العبادی: تروریسم در عراق از هم پاشیده، جنگ آتی با مفسدان است

به لحاظ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی هیچ انقلابی به اندازه ی انقلاب اکتبر از مسیر اصلی خود خارج نشده است. از دولت کارگری و سوسیالیسم بلشویکی تا شکل بندی سرمایه داری دولتی و بوروکراسی حزبی و عروج ناسیونالیسم روسی و هدف‌ گزاری های صنعتی در زمان استالین و بعد از آن در پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری و تکمیل نهائی حلقه های سرمایه‌داری دولتی یک دوران بسیار پیچیده و پر حادثه بر انقلاب اکتبر رفته است
اخبار روز
عصر ایران - ۱۷ آبان ۱۳۹۶

در آمد. اتحاد جماهیر شوروی

امروز هفتم نوامبر است. صد ساله گی انقلاب اکتبر. درست در چنین روزی بود که آفتاب انقلاب سوسیالیستی از قلب روسیه ی تزاری طلوع کرد، برای نخستین بار! و برای نخستین بار پرولتاریای متشکل در حزب خود به مرکز قدرت سیاسی حمله برد. معلوم شد که سرمایه داری حتا در قالب روابط اجتماعی تولیدی نامتوازن نه فقط پایان جهان و انتهای تاریخ نیست بل که می تواند و باید جای خود را به سوسیالیسم دهد.

"درست در چنین روزی بود که آفتاب انقلاب سوسیالیستی از قلب روسیه ی تزاری طلوع کرد، برای نخستین بار! و برای نخستین بار پرولتاریای متشکل در حزب خود به مرکز قدرت سیاسی حمله برد"دانسته آمد که در شرایطِ انقلابیِ متاثرِ از شکافِ عمیق در بالا و بحرانِ استمرارِ معاش در پائین تحقق رادیکال ترین تحولات اجتماعی فقط از مسیر دخالت مستقیم حزب سوسیالیست و پیشتاز کارگران انقلابی ممکن است. صد سال پیش از مسیر انقلاب کارگری و سوسیالیستی اکتبر با وجود سهمگین ترین جنگ هایی که چهارده کشور امپریالیستی به انقلاب تحمیل کردند ،با وجود جنگ های فرساینده ی داخلی و با وجودی که وظیفه ی سنگین دفاع از انقلاب به تمامی بر شانه ی کادرهای کارگران سوسیالیست نشسته بود و اکثریت عظیم این کادرها در جریان همین جنگ ها کشته شدند... با این همه در کم ترین زمان ممکن بی کاری از بین رفت، فاصله ی دستمزدها به کم ترین حد ممکن (یک به دو) رسید، زنان از بی نظیرترین حقوق اجتماعی – که در جوامع پیش رفته ی سرمایه داری غرب نیز یک رویا بود- بهره مند شدند و... بله صد سال پیش همان اقلیتی که به "کودتا" و "دخالت در سزارین تاریخ" و "انقلاب زودرس" و کذا متهم شده است با وجود خیل بی شمار موانع پیش بینی نشده عمیق ترین تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تاریخ تمدن را در زمانی کوتاه در روسیه ی تزاری خلق کرد. به راستی جامعه یی که نیروهای سوسیالیست و انقلابی آن از خلق چنان تحولات بی مانندی برخوردارند چرا باید دست روی دست بگذارد و تا سرمایه داری گام به گام به وظیفه ی تاریخی اش عمل کند؟ حتا جریان های دستِ راستی که امروز همه گی در صد ساله گی انقلاب اکتبر بسیج شده اند تا به هر شیوه ی ممکن بلشویک ها را افرادی خشن و سنگدل و....

جا بزنند منکر دست آوردهای انسانی و ترقی خواهانه ی انقلاب نیستند با این "شرط" که بلشویک ها باید اجازه می دانند که دولت بورژوا دموکرات اعلیحضرت کرنسکی در مسیر پله کانی تطور و تکامل تاریخ به مسوولیت های خود عمل کند!! از چنین منظری بلشویک ها لاجرم باید می رفتند در انتهای صف "تکامل تاریخ" می ایستادند تا بورژوازی بعد از انجام وظایف طبقاتی خود کنار بکشد و قدرت را به بلشویک ها واگذار کند و مثلا بگوید: "خانم ها و آقایان بلشویک! ما موفق شدیم مناسبات سرواژ را به روابط اجتماعی تولید سرمایه داری تغییر دهیم، حالا این کلید دولت و این هم پسورد قدرت سیاسی، حالا دیگر نوبت شما رسیده است!" درست مانند انگلستان و فرانسه و... آمریکای کنونی که بورژوازی نه فقط به وظایف انکشافی خود در تمام عرصه های سیاسی و اقتصادی عمل کرده، نه فقط بیش از این ها، دهه هاست که مشغول اضافه کاری است بل که اساسا دوران تاریخی اش نیز به سرآمده است و شگفت آن که یک عده "کودتاچی" پیدا نمی شوند که این بورژوازی گندیده را معلق کنند! باری صد سال پیش از درون اتحاد داوطلبانه ی مردم کارگر و زحمتکش برای نخستین بار کشور متحدی شکل گرفت که از برتری طلبی ارتجاعی ناسیونالیستی گذر کرده و دولت و کشورش را به نام "پرگهر" خاص و مشخص "مزین" نکرده بود. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یک نوستالژی عزیز از دست رفته نیست فقط! انقلاب اکتبر و شکل بندی دولت شوروی در آزمایشگاه پراتیک اجتماعی نشان داد که ما وارد عصر انقلاب های سوسیالیستی شده ایم!
از سوی دیگر شوروی از بدو پیروزی انقلاب اکتبر تا لحظه ی حال - و بی شک تا آینده - هم‌چنان محل بحث و مناظره در میان نحله های مختلف چپ و راست خواهد بود. به نظر می رسد آمد و شد هیچ دولتی به اندازه ی دولت شوروی به این همه جدال نظری و اغتشاش تئوریک در جریان ها و گرایش های گوناگون سیاسی اقتصادی دامن نزده است. کم تر اقتصاددان یا سیاست مداری می شناسیم که طی چند دهه ی گذشته به نحوی وارد حوزه های گوناگون اقتصادی، سیاسی و حتا فرهنگی شده باشد، بی‌آن که به مساله ی شوروی از یک منظر ویژه نپرداخته باشد.

"معلوم شد که سرمایه داری حتا در قالب روابط اجتماعی تولیدی نامتوازن نه فقط پایان جهان و انتهای تاریخ نیست بل که می تواند و باید جای خود را به سوسیالیسم دهد"کتاب ها و مقالات و مناظرات و جدل هایی که در زمینه ی چیستی ماهیت طبقاتی دولت شوروی در برهه‌های مختلف (از لنین و استالین گرفته تا خروشچف و برژنف و سرانجام گورباچف) و وقایع‌اتفاقیه در آن کشور تا مقطع فروپاشی نوشته شده است، به لحاظ کمی و کیفی در نوع خود کم سابقه است. تغییر آرایش جهان و ایجاد بلوک‌ بندی های جدید اقتصادی سیاسی که به تبع مواضع و منافع دولت شوروی شکل بسته شگفت انگیز است. تاثیر دولت های مختلف شوروی بر کم و بیش همه ی مسائل جهان - چه در جریان جنگ جهانی دوم و شکست فاشیسم و چه در جریان جنگ سرد - با کم تر دولتی قابل قیاس است. هیچ پدیده یی مثل شوروی نتوانسته است این همه نزاع و صف بندی نظری در جنبش چپ سوسیالیستی ایجاد کند. هیچ مساله یی مانند شوروی به یک موضوع خصمانه در متن تحولات چپ تبدیل نشده است.

هیچ مقوله یی مانند شوروی به این همه زد و خورد و تصفیه حساب خونین در یک مکتب سیاسی با مشی ظاهراً واحد (سوسیالیسم) دامن نزده است. در سطح مجادله ی دولت ها، جنگ سرد میان اردوگاه شوروی و سرمایه داری غرب برای نخستین بار کل عرصه های اجتماعی جهانی را دو قطبی کرد. مضاف به این که اختلافات نظری میان شوروی و چین و یوگوسلاوی و آلبانی خود به قطب‌ بندی‌های جدیدی در یک برداشت چندگانه از تئوری واحدی دامن زد. در سطح داخلی هیچ انقلابی را سراغ نداریم که از بدو پیروزی تا شکست نهائی به این همه برداشت و تفسیر و تاویل مختلف از یک روش و تفکر سیاسی اقتصادی مشخص (سوسیالیسم) مجال رشد داده باشد. حتا در قیاس با انقلاب آمریکا یا فرانسه به جرات می توان گفت که فراز و فرودهای داخلی و خارجی شوروی از اساس با تمام انقلاب های پیش گفته متفاوت بوده است.

"به نظر می رسد آمد و شد هیچ دولتی به اندازه ی دولت شوروی به این همه جدال نظری و اغتشاش تئوریک در جریان ها و گرایش های گوناگون سیاسی اقتصادی دامن نزده است"از منظر دیگر هیچ انقلابی را سراغ نداریم که در کوتاه ترین زمان ممکن پس از پیروزی (از ۱۹۱۷ تا اواسط دهه ی۱۹۴۰) یک کشور به تمامی عقب‌مانده از هر حیث را به یکی از دو قطب اصلی قدرت جهانی تبدیل کرده باشد. هیچ انقلابی را نمی شناسیم که در مدتی کوتاه مترقی‌ترین دست آوردهای فرهنگی را - به ویژه در عرصه ی ادبیات، شعر، موسیقی و... - به ارمغان آورده باشد. در طول تاریخ تمدن هیچ انقلابی به عظمت انقلاب اکتبر با کم ترین تلفات ممکن انسانی - حداکثر بیست نفر - به پیروزی نرسیده است. کما این که هیچ انقلابی را ندیده ایم که تا این حد مدینه ی فاضله ی روشن فکران مترقی جهان شده باشد و در عین حال از سوی جمع دیگری از روشن‌فکران - اعم از چپ یا راست - محل بغض و کینه و نفرت واقع شده باشد.

به لحاظ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی هیچ انقلابی به اندازه ی انقلاب اکتبر از مسیر اصلی خود خارج نشده است. از دولت کارگری و سوسیالیسم بلشویکی تا شکل بندی سرمایه داری دولتی و بوروکراسی حزبی و عروج ناسیونالیسم روسی و هدف‌ گزاری های صنعتی در زمان استالین و بعد از آن در پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری و تکمیل نهائی حلقه های سرمایه‌داری دولتی (بعد از کنگره ی ۲۰ و ۲۱ و عروج گرایش دست راستی خروشچف در سال ۱۹۶۰) یک دوران بسیار پیچیده و پر حادثه بر انقلاب اکتبر رفته است و از این برهه تا ظهور جریان ارتجاعی و ضدانقلابی گورباچف و برنامه‌ی اصلاحات موسوم به گلاسنوست و پرسترویکا و اعتلای قدرت مافیایی پس‌ مانده‌ترین خط سیاسی ممکنِ پرو غربی (یلتسین) مساله ی شوروی همواره محل مباحث داغ نظری و برخوردهای تند سیاسی بوده است. به یک مفهوم افراد و تشکل‌های چپ همواره نسبت به موضع خود در برخورد با شوروی تعریف و معرفی شده‌اند. گفته ام و تکرار می کنم که ارزیابی از زوایای مختلف انقلاب اکتبر به ویژه چه گونه گی "کسب قدرت سیاسی" و "حزب" معتبرترین معیار صف بندی سیاسی افراد و سازمان های سوسیالیست تواند بود!

ایجاد شکاف طبقاتی از مسیر دستمزد!

باری در ادامه سلسله مباحثی که تاکنون و طی شانزده شماره به تحلیل روند شکل گیری سرمایه داری دولتی بعد از انقلاب اکتبر پرداخته است مایل بودم از "مساله ی دستمزد" به عنوان یکی از محورهای بسیار مهم شکست دوران گذار به سوسیالیسم یاد کنم و به بررسی ایجاد شکاف طبقاتی، ظهور طبقه ی جدید بورژوازی روس، چه سانی پیدا شدن سر و کله نخبه گان روسی در دولت از منظر دستمزد وارد شوم. ترجیح می دهم خواننده ی علاقه مند به مساله ی کلیدی دستمزد در شوروی را به فصلی کوتاه از آخرین کتاب خود ارجاع دهم.

"کم تر اقتصاددان یا سیاست مداری می شناسیم که طی چند دهه ی گذشته به نحوی وارد حوزه های گوناگون اقتصادی، سیاسی و حتا فرهنگی شده باشد، بی‌آن که به مساله ی شوروی از یک منظر ویژه نپرداخته باشد"کتابی که تحت عنوان "کیفرخواست دستمزد" اخیرا از سوی انتشارات ساتراپ در تهران منتشر شده است و علاوه بر کتابفروشی ها از طریق ادمین کانال تلگرامی "سینما نوستالژی" نیز در دست رس است.
قراگوزلو محمد (۱۳۹۶) کیفرخواست دستمزد / سلسله مباحثی پیرامون جنبش افزایش دستمزد، تهران : انتشارات ساتراپ.
فصل: دستمزد طبقاتی عامل شکست دوران گذار به سوسیالیسم صص ۶۲-۵۰

لغو حق اعتصاب!
اولین حرکت ضد کارگری دولت در جریان ممنوعیت حق اعتصاب شکل گرفت. در دوران ما به اعتبار مبارزه‌ی مستمر طبقه‌ی کارگر جمعی از دولت های سرمایه داری پیشرفته حق اعتصاب با دریافت دستمزد را برای کارگران به رسمیت شناخته اند، اما "دولت کارگری" نه فقط حق اعتصاب را محدود کرد بل‌که با رواج روحیه ی استخانوویستی و پرداخت دستمزدهای متغیر عملاً روی‌کردهای یک دولت سرمایه داری را به نمایش گذاشت. در دوران لنین و بلشویک های اولیه، اعتصاب کارگری امری طبیعی بود. کما این که سال های پس از انقلاب اکتبر با اعتصاب‌های متعدد توام بوده است. در سال ۱۹۲۲ بیش از صد و نود هزار کارگر دست به اعتصاب زدند.

این تعداد در سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۶ به تدریج از حد صد و شصت و پنج هزار تا چهل و سه هزار و سی و چهار کارگر تقلیل یافت. با این حال در جریان یازدهمین کنگره ی حزب میلتون به خود اجازه داد که بگوید: «اعتصاب باید در کارخانه های دولتی ممنوع شود.»

ادامه دارد...

محمد قراگوزلو
Qhq.mm22@gmail.com


۱.استخانوویسم چیزی است شبیه تیلوریسم! کارگران استخانوویست - که غالباً عضو حزب بودند- برای کسب درجه و مدال "قهرمان کار" بیش از معیار اعلام شده کار می¬کردند. نوعی مازوخیسم کارگری یا خود استثماری "سوسیالیستی"! به آنان القا کرده بودند که برای دفاع از میهن "سوسیالیستی" و رسیدن به آزادی و برابری از دست دادن زنجیر پا چندان لازم یا مهم نیست. آن‌چه که کارگران نباید از دست می¬دادند همان "میهن کبیر" بود!

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است.

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

منابع خبر