خاطرات مادر یکی از منافقین از پادگان اشرف

خاطرات مادر یکی از اسرای دربند منافقین از 4 سال زندگی در کنار نرده‌های اشرف
خبرگزاری مهر
جهان نیوز - ۲۵ آذر ۱۳۹۱

به گزارش جهان به نقل از مهر، ثریا عبداللهی مادر امیر اصلان اسدزاده یکی از اسراء در بند گروهک تروریستی منافقین که چهار سال در کمپ آزادی در حاشیه پادگان اشرف حضور دارد تا به حداقل خواسته خود از رهبران منافقین برسد. دیدار کوتاه با فرزندی که سالهاست او را ندیده حداقل خواسته این مادر رنج کشیده است. عبداللهی که خود به همراه چند نفر دیگر از خانواده های اسرای در بند منافقین کمپ آزادی (محل استقرار خانواده های اسرای در بند منافقین) را تاسیس کرده است، پس از چهار سال تلاش هنوز به خواسته انسانی و قانونی خود نرسیده است.

ثریا عبداللهی در تشریح چگونگی پیوستن پسرش به این گروهک تروریستی، گفت:  پسرم در خرداد ۸۱ به همراه دوستش به ترکیه رفت و پس از استقرار در ترکیه طی تماسی به من گفت برای بهبود کارم می خواهم به آلمان بروم. ازآن زمان تا چند سال از او بی خبر بودم و چون تنها پسرم هم بود از لحاظ روحی بسیار آشفته شدم.

"ازآن زمان تا چند سال از او بی خبر بودم و چون تنها پسرم هم بود از لحاظ روحی بسیار آشفته شدم"

وی افزود:  تا اینکه  پسرم پس از سال ها از آلمان  به محل کارم زنگ زد و گفت من این مدت در کمپ بودم و وقتی که از وضعیتش پرسیدم  گفت "وضعیتم خوب است در این جا باشگاهی با ۲۰۰ شاگرد دارم ، مربی هستم خانه و زندگی دارم و می خواهم شما را پیش خودم بیاورم."

عبداللهی با بیان اینکه پس از چند سال دوستی پسرش که به همراه او به ترکیه رفته بود به ایران بازگشت ، توضیح داد: سال ۸۵ یا ۸۶ بود که  دوست امیر را دیدم و گفتم: تو اینجا چه کار می کنی؟ پس امیر کجاست؟ چرا پیش امیر در آلمان نماندی؟ گفت : "ما آلمان نبودیم ما اشرف بودیم." اما متاسفانه هیچ اطلاع از اشرف به من نداد.

وی با بیان اینکه بعد از مدتی به اردبیل رفت و آنجا با خانواده اش زندگی کرد، ادامه داد: زمانی که در اردبیل زندگی می کردم،  به من گفتند" امیر در اشرف است و یکسری از خانواده ها برای دیدار فرزندانشان عازم عراق هستند ، اگر شما هم می خواهید پسرتان را ببینید باید به عراق بروید". اما یکی دو سال طول کشید تا ما به نجف برویم .

مادر یکی از اسرای در بند منافقین گفت: به دلیل اینکه امیر پسری  مومن ، باخدا ، اهل هیئت و نماز شب بود فکر می کردم پسرم در نجف خادم شده است وحتما تاکنون برای خود خانواده هم تشکیل داده است ، با این فکر من حتی برای عروسم هم سوغاتی برداشتم

در ادامه این گفتگو عبداللهی با اشاره وضعیتش بعد از رسیدن به عراق ، بیان داشت: با اتوبوس عازم عراق شدیم و به ما گفتند آماده شوید بروید بچه هایتان را ببینید ، وقتی اینجا رسیدیم من دنبال گنبد می گشتم ومنتظر بودم به نجف اشرف برسم اما آوردنمان در این بیابان و جلوی ماشین های نظامی پیاده شدیم.

وی گفت: به ما گفتند عکس های فرزندانتان را برای شناسایی بدهید، ساعاتی بعد خبر دادند فردا بچه ها را می بینیم .

ارتشی ها گفتند اینجا پایگاه منافقین است و جنایت های این گروه را  شرح دادند و اینکه فرزندانمان پیش رجبی هستند و من تازه فهمیدم پسرم اینجا اسیر است .

وی با بیان اینکه بعد از گذشت یک هفته از سفرشان به عراق هنوز نتوانسته بودند فرزندانشان را ملاقات کنند ، توضیح داد: یک هفته گذشت و خبری از بچه ها نشد ، به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمی‌دهند که بروید آنجا. بعد از۲۰ روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد. ما هم رفتیم این کار را کردیم و هیچ خبری نشد. چهار روز این کار را تکرار کردیم و بعد عراقی ها یک بلندگوی کوچک قرمز رنگی به ما دادند و گفتند اسم بچه هایتان را صدا کنید؛ اما بازهم خبری نشد.

"وی گفت: به ما گفتند عکس های فرزندانتان را برای شناسایی بدهید، ساعاتی بعد خبر دادند فردا بچه ها را می بینیم "

عبداللهی ادامه داد:  بعد از چند هفته به ما گفتند شما باید اینجا را ترک کنید خانواده کرمانشاهی ها می خواستند بروند، اما من با یک خانواده کرمانشاهی و دو خانواده اردبیلی می خواستیم بمانیم و بلاخره با ماندمان موافقت کردند که  یکماه دیگر هم بمانیم و از آن طرف هم آمریکایی ها به ما اجازه دادند که چند قدم به در پادگان نزدیکتر شویم.

مادر یکی از اسرای در بند منافقین افزود: ما هر روز می رفتیم پشت نرده ها و بچه ها را صدا کردیم، اما آنها هم که بلندگوهای زیادی بر روی درختان گذاشته بودند و شروع می کردند خانواده ها را فحش دادن؛ و این موضوع باعث می شد ما بر خواسته مان مصر تر شویم و تصمیم گرفتیم اینجا بمانیم.

وی با اشاره به وضعیت و امکانات رفاهی خانواده ها در عراق گفت: ما در کانکس زندگی می کردیم و هیچ امکاناتی حتی آب هم نداشتیم ولی با این وضعیت ماندیم تا اینکه در ایران از اوضاع ما باخبر شدند و انجمن هایی که در ایران بود گفتند یکسری از خانواده ها جلوی پادگان اشرف تحصن کردند و ارتش عراق هم به آنان کانکس داده و آنجا مانده اند. لذا این خبر جرقه ای در ایران شد و به ما اطلاع دادند که یکسری دیگر از خانواده می خواهند به اشرف بیایند و ارتش و دولت عراق هم به ما امکانات ماندن داد.

ثریا عبداللهی در طول چهارسالی که در کمپ آزادی حضور داشته است، تابلویی را از جنایت های گروهک تروریستی منافقین طراحی کرده است

عبداللهی با بیان اینکه صدور بیانیه ها از سوی کسانیکه از پادگان اشرف فرار کرده بودند سرآغازی بود برای پی بردن به ماهیت کثیف منافقین توسط خانواده ها گفت: وقتی که دیگر بیانیه ها آمد ما پی به ماهیت کثیف این سازمان بردیم که بچه های جوان ما کجا گیر کرده اند؟ و از آن زمان بود که مصمم به ماندن شدیم و یک هفته تبدیل به چهار سال شده ؛ اما هنوز نتوانسته ام بچه ام را ببینم.



وی یا تاکید براینکه کسانیکه درون خود سازمان هستند از جنایت های رجبی بااطلاع نیستند، عنوان کرد:  خوشبختانه کسانیکه از این سازمان فرار کردند در راس کار بودند و از خیلی از جنایت های رجبی بااطلاع بودند و خانواده ها را در جریان گذاشتند. خودشان حضوری آمدند در کنار خانواده ها این جنایات را شرح دادند و گفتند باید شما این جنایت ها را گوش به بچه هایتان برسانید، اما ما کمبود بلندگو داشتیم؛ اینقدر بلندگوهای پادگان زیاد بود که صدای ما به آنان نمی رسید؛ بلاخره خوشبختانه دولت عراق به ما بلندگو داد.

عبداللهی گفت: یک روز به ما خبر دادند خانواده های دیگری هم قصد آمدن به اینجا را دارند؛ بنابراین ما شرایط را برای آمدن خانواده های جدید فراهم کردیم و در اینجا خیلی به ما کمک شد خانواده هایی که آمدند در میان آنان خطاط بود، بنرهایی نوشتیم و جلوی در زدیم و دولت عراق بازهم به ما کانکس داد.

مسئول کمپ آزادی افزود: متاسفانه این قضیه در تلاطم اتفاقات عراق افتاد و ۹ ماه درتلاطم بودیم و در این مدت هیچ اتفاقی نیقتاد. بعد از آن خوشبختانه دولت جدید که سر کار آمد همکاری خوبی با ما داشت و کانکس هایمان افزایش پیدا کرد و ما اینجا برای خودمان شهرک درست کردیم و اسمش را گذاشتیم "شهرک آزادی".

"ارتشی ها گفتند اینجا پایگاه منافقین است و جنایت های این گروه را  شرح دادند و اینکه فرزندانمان پیش رجبی هستند و من تازه فهمیدم پسرم اینجا اسیر است "

وی با تشریح اقدامات منافقین برای تاثیرگذاری بر روی افکار اسرای در بند آنان تصریح کرد: ما در تابستان و زمستان کارمان این شده بود که برویم جلوی در پادگان اشرف و با فرزندانمان از طرق بلندگو صحبت کنیم ؛ اما آنان فرزندانمان را به طرف سیاست های خودشان سوق می دادند و به بچه ها می گفتند" این ها بسیجی و یا اطلاعاتی هستند." الان می فهمم که چرا دوست پسرم به من چیزی در مورد اشرف نگفت؛ او خودش وقتی به ایران آمده بود، ترس داشت و خانواده شوهری من که او را می شناختند می گفتند هیچ وقت در جمع نیست و همیشه هراس دارد.

وی با بیان اینکه قبل از ورود شان به عراق خانواده ها می توانستند با فرزندانشان ملاقات کنند گفت: گروهی که قبل از ما به اینجا می آمدند وقتی که با فرزندانشان دیدار کردند بچه هایشان دیگر برنگشتند و با خانواده ها به ایران می رفتند و از همان موقع ملاقات‌ها کات شد.

مادر یکی از اسرای در بند منافقین افزود: منافقین که در این مدت بچه ها را به اسارت گرفته عشق، عاطفه، محبت اینها را سوزانده است و اینها روی افکار بچه ها کار کردند و امروز پسرم بر می گردد می گوید من مادر ندارم چراکه  ۳۰ سال رجبی روی این کار کرده در نشست های ۲۴ ساعته و ۴۸ ساعته اش گفته که پدر و مادر نگو، پدر تو من و مادر تو مریم است.

مسئول کمپ آزادی گفت: آنها به بچه های ما گفته اند خانواده ام الفساد است و اسم خانواده را گذاشتند ام الفساد و گفته اند هر کس که بیاید اینجا بدان که می خواهد تو را ببرد تحویل اطلاعات بدهد و تو را بکشد و یا اینکه اینقدر زندانی کند تا آنجا بمیری و در اصل خانواده تو ما هستیم.

وی با بیان اینکه پسرش خواهان دیدن او نیست اظهارداشت: این اواخر امیر من چند بار آمده در نشست من را تخریب کرده و حرف هایی که نباید می گفته گفته چراکه عشقش به خانواده را از بین برده اند و مریم برایش کادوهای آن چنانی فرستاده و اینجا فرمانده اش کرده تا پسر من علیه من باشد.



عبداللهی افزود: بچه من ذهنش متمرکز شده به حرف های آنها چراکه از واقعیت‌های بیرون خبر ندارد برای اینکه تلویزیون، نشریه و روزنامه ای در کار نیست اگر اینها باشد بچه من می فهمد که مادر برای چه آمده اگر عشق برای دیدار باشد بچه من آنجا نمی ماند ولی اینها در اشرف ممنوع است. حقوق داشتن، ازدواج کردن، خانه داشتن، بچه داشتن در اشرف ممنوع است فکر کردن و حتی خواب دیدن ممنوع است. کسی که خواب می بیند باید روی کاغذ بنویسد دیگران ببینند تف بندازند و تیغ بکشند و بعد هم عذرخواهی کند تا دیگر این خواب ها را نبیند پس بچه من دیگر نمی تواند بیاید بیرون چرا که چهار ستون بدنش محاصره است.

مسئول کمپ آزادی با اشاره به برخی از جنایت های منافقین گفت: همه می دانند آنها چه جنایت هایی کردند؟ چه کشتارهایی کردند؟ مجلس سال ۶۱ را بمب گذاری کردند، دیدگاه خانواده ها هم نسبت به منافقین بد است اکثرا کسانی که امروز در اشرف هستند با در جنگ و یا از راه ترکیه و آلمان دزدیده شدند. به فرزندانمان قول زندگی بهتر دادند و گفتند شما را می بریم به جاییکه زندگی راحتی داشته باشید و وقتی انسان به مسائل مادی احتیاج داشته باشد ممکن است به این دام بیفتد و به قول معروف آن که انسان را روباه مزاج می کند احتیاج است، احتیاج است، احتیاج.

"بعد از۲۰ روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد"

وی گفت: وقتی که این احتیاج وجود دارد می آیند سوء استفاده می کنند و به پسر من می گویند تو آمدی ترکیه بیا ببریمت آلمان تو در آنجا بهترین زندگی را خواهی داشت زن برایت می گیریم خانه می گیریم فردا خانواده ات را هم بیاور پسر من هم جوان و جاهل است و یک پسر ۱۸-۱۹ ساله با پذیرش این پیشنهاد فکر می کند برد کرده  و این به دلیل عدم آگاهی در ایران است، وقتی در این زمینه هیچ آگاهی وجود ندارد که جوان ها را آگاهی ندادند این اتفاق رخ می دهد بنابراین این موضوع تقصیر خانواده ها نیست و باید بگردیم اصل ریشه را پیدا کنیم.

مادر یکی از اسرای در بند منافقین، در پایان خاطرنشان کرد: امروز که چهار سال از اقامت و تحصن ما در اشرف می گذرد، همچنان در بایکوت رسانه ای هستیم. اینکه کجا رفتیم چه کار کردیم؟ ما خانواده ها به این که به ما بگویند خانواده منافق حساس هستیم؛ چراکه ما وطن پرست هستیم ما وطن، هموطن و خاکمان را دوست داریم

منابع خبر