مأمور شهرداری با کوله پشتی فلزی و لوله ای که باد گرم می دمد به معبر

مأمور شهرداری با کوله پشتی فلزی و لوله ای که باد گرم می دمد به معبر
اخبار روز
اخبار روز - ۷ آبان ۱۳۹۴

 مأمور شهرداری
با کوله پشتی فلزی
و لوله ای که باد گرم می دمد به معبر
شبیه فضانوردی ست
با مأموریت پاک کردن برگهای خشک زمین،
پا نهاده به این فلک دوّار

گریز بی امان برگهای مچاله از برابر صدای باد
و لرزش پیچکهای سبز نرده های باغچه
نشانگر دشواری کارست
- نهاده پیش رو فضانورد باد ها-
و دل نکندن تَلّ ورقهای سوخته و زرد
علامت جا خوش کردن یک بیعاری گستاخ
که سپر گرفته نگاه خشمگینش را

پیام دستگاه فرستنده باد
و دراز شدن همزمان لوله ای
چون عصای موسی
واضح است در گوش یک مشت برگ ذغال :
دست شعبده های بزرگ تر ازین رو شده
شعبده بازانی بزرگتر
افتاده اند رو به خاک

جاده که پاک شد از چهره های دُژم ِ بدسگال
روزنه ها بازو فراخ خواهند شد
راه جرئت خواهد کرد
نقشه وطرح فرش گلرنگ را خواهد چید
به خدمت فرا می خواند
از هم اکنون، تک تک داوطلبان خاک را

کیسه های بزرگ
انباشته از برگهای خشک ِشاکی
که دندان قروچه می کنند هنوز و هنوز
تکیه داده به دیوار
و مأمور شهرداری با دستگاهش
جاده را گوئی اتو کشیده اینبار
چروکها را وا میکند فقط و تنها

چند بیل، جاروی دسته دار، داس
با خوشحالی ازبه پایان بردنِ ظفرمند مأموریت
مستقرشده پشت کامیون
با تمسخر می نگرند کیسه های پیاده را

کارگران
جا را باز می کنند و تُهی
برای بهار

 

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

منابع خبر