«مردم طالبان را نمی‌خواستند»

دادکان هم سیاسی شد
خبر آنلاین
فرهیختگان - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸

محمد حنیف در رمان جدیدش غوغایی به پا کرد. او در این رمان افشاگر اتحاد مخفی ارتش پاکستان با جهادیون یا همان اتحادی است که در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در این مصاحبه با ارن گوورچین، او در مورد نفوذ طالبان و اشتباه‌هایی که آمریکا مرتکب شده است، صحبت می‌کند. آقای حنیف، شما اوضاع را در مناطق شمالی تحت کنترل طالبان چگونه می‌بینید؟ همان‌طور که احتمالا می‌دانید، چند ماه پیش دولت با طالبان دره سوات که در ماه‌های اخیر بسیار در آنجا فعال شده بودند پیمان صلحی امضا کرد. این پیمان صلح به صراحت اعلام می‌کرد طالبان به شرطی که اسلحه‌ها را بر زمین بگذارند حق اجرای احکام شریعت در این منطقه را به دست می‌آورند.

"او در این رمان افشاگر اتحاد مخفی ارتش پاکستان با جهادیون یا همان اتحادی است که در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت"البته نه‌تنها آنها سلاح‌هایشان را کنار نگذاشتند بلکه ترغیب شدند تا مناطق اطراف و شهرهای همسایه را نیز به تسلط خود درآورند و در واکنش به همین اعمال بود که دولت دست به یک عملیات نظامی دیگری زد. خلاصه، پیمان صلح در حال حاضر از وجهه عملی مرده است. آمریکا هم فشار زیادی برای انجام این عملیات وارد می‌کرد. این عملیات واقعا دل‌آزار بود چون قربانیان بی‌شماری مجبور به ترک خانه و کاشانه‌شان شدند و افراد زیادی به مناطق مجاور کوچ کردند. واکنش مردمی که در این مناطق زندگی می‌کردند چه بود؟ آیا آنها حامی طالبان بودند؟ من اواخر مارس به بعضی از این جاها سر زده بودم.

راستش را بگویم، من هیچ زنی را ندیدم که از سر رضایت‌ یک کلمه در مورد طالبان حرف بزند. همین‌طور اکثر مردانی هم که من با ایشان صحبت کردم از طالبان حمایت نمی‌کردند؛ آنها حتی نمی‌خواستند که طالب‌ها آنجا باشند. ما سال پیش شاهد برگزاری انتخابات در پاکستان بودیم و در همه مناطقی که طالبان تلاش می‌کند بر آنها سیطره داشته باشد مردم به حزبی کاملا سکولار رای داده‌اند. این شاخصی گویا است که مردم خواستار حزبی اسلام‌گرا نبودند؛ مردم طالبان را نمی‌خواستند. حقیقت این است که طالبان به زور مسلط شد و می‌خواهد زندگی مردم را مطابق با افکار خودش جلو ببرد.

"در این مصاحبه با ارن گوورچین، او در مورد نفوذ طالبان و اشتباه‌هایی که آمریکا مرتکب شده است، صحبت می‌کند"برای من حداقل روشن است که این مردم این چیزها را نمی‌خواهند. چرا طالبان در این مناطق اینقدر پرنفوذ هستند؟ به نظر من دلایل این امر پیچیده ریشه در تاریخ دارد. در دهه ۱۹۸۰ جهاد در افغانستان با حمایت آمریکا شکل گرفت. آمریکایی‌ها نه فقط برای پشتون‌ها، نه‌فقط برای مردم شمال پاکستان، بلکه حتی برای افرادی که از کشورهای دیگری مثل عربستان یا مصر می‌آمدند کلی پول، کلی اسلحه و کلی آموزش تدارک دیدند. آنها همه را تشویق می‌کردند به شمال پاکستان بروند و در جهاد علیه کفار کمونیست شوروی شرکت کنند.

وقتی شوروی‌ها و آمریکایی‌ها رفتند، حتی فکر این را نکردند که این افراد آموزش‌دیده و مسلح بعد از این چه خواهند کرد. هیچ‌کس فکر این را نکرده بود. همه آنها را به نام مجاهدین می‌شناختند، به همان نامی که آمریکایی‌ها و بقیه مردم صدای‌شان می‌کردند. در اصل طالبان نسل دوم مجاهدین هستند. به عبارت دیگر، فرهنگ مبارزه وجود داشت، فرهنگ جهاد بیش از ٢٠ سال در این منطقه جا افتاده بود.

"این پیمان صلح به صراحت اعلام می‌کرد طالبان به شرطی که اسلحه‌ها را بر زمین بگذارند حق اجرای احکام شریعت در این منطقه را به دست می‌آورند"خیلی از مردم فکر می‌کردند که چون آنها اسلحه به دست گرفته بودند و یک ابرقدرت را شکست داده بودند می‌توانند همان تاکتیک‌ها را پیاده کنند و آمریکا را در افغانستان شکست دهند. آنها فکر می‌کردند که می‌توانند منطقه بزرگی از پاکستان را هم بگیرند. در اروپا، در گزارش‌های رسانه‌ای از این درگیری تا حدی یک حالت عصبی تداعی می‌شود. آیا این خطر واقعیت دارد که طالبان یا اسلام‌گرا‌ها می‌توانند کنترل کل پاکستان را در دست بگیرند؟ نه، فکر نمی‌کنم من این واقعه را در طول عمر خودم ببینم. به نظر من شاخص اصلی در هر دموکراسی همان راهی است که مردم به آن رای می‌دهند.

پاکستان دیکتاتوری‌های طولانی مدتی را در تاریخ تجربه کرده است اما هر وقت رای‌گیری بوده یا هر وقت مردم مجال پیدا کرده‌اند که رهبران‌شان را خودشان انتخاب کنند به سیاستمدارانی سکولار رای داده‌اند. اسلام‌گراها هیچ وقت بیشتر از چهار یا پنج درصد از کل آرای ماخوذه را به دست نیاورده‌اند. این قضیه ٣٠ سال پیش همین بود و الان هم همین است. اساسا چیزی که مردم پاکستان از دولت می‌خواهند دقیقا شبیه همان چیزی است که مردم اروپا از دولت‌هایشان طلب می‌کنند: امنیت، آموزش مفید و نظام حمل‌ونقل کارآمد. مردم انتخاب‌شان بر اساس همین چیزها است.

"این عملیات واقعا دل‌آزار بود چون قربانیان بی‌شماری مجبور به ترک خانه و کاشانه‌شان شدند و افراد زیادی به مناطق مجاور کوچ کردند"عصبیت رسانه‌ها به این دلیل است که آنها پیچیدگی‌های پاکستان را درک نمی‌کنند. پاکستان کشوری بزرگ و بی‌نهایت متکثر است. با این وجود، وضع کنونی وحشت‌زا است چون بخش‌هایی از پاکستان به دست این افراد افتاده و اینها خیلی خشن هستند. اما در پاکستان هیچ‌کس باور نمی‌کند خطر تصرف کل پاکستان حتمی باشد. قبل از شروع روزنامه‌نگاری و نویسندگی شما در نیروی هوایی پاکستان خدمت می‌کردید.

در ارتش پاکستان چه اتفاقی افتاده است؟‌ به‌رغم توان و تسلیحات زیادی که این ارتش در اختیار دارد به نظر می‌رسد قادر به متوقف‌کردن طالبان نیست. دو نظریه وجود دارد؛ یکی این است که ارتش قادر به متوقف‌کردن طالبان نیست و یکی این است که ارتش نمی‌خواهد طالبان را متوقف کند. ارتش فکر می‌کند که یک طالبان خوب وجود دارد و یک طالبان بد. شما همین نظریه را در واشنگتن هم می‌شنوید؛ اوباما هم از طالبان خوب و طالبان بد حرف می‌زند. چه کسی تعیین می‌کند که کدام عنصر طالبان بد است و کدام خوب؟ آمریکا از طالبانی نگران است که با القاعده همکاری می‌کند و آرزوهایی فراتر از مرزهای پاکستان و افغانستان در سر می‌پروراند.

"واکنش مردمی که در این مناطق زندگی می‌کردند چه بود؟ آیا آنها حامی طالبان بودند؟ من اواخر مارس به بعضی از این جاها سر زده بودم"پاکستان هم همین نظر را دارد. اما این نگاه فایده‌ای ندارد. نفوذ طالبان بیشتر شده است و مناطق بیشتری را زیر سلطه خود کشیده‌اند. مردم باید ببینند که پاکستان دولتی کارآمد دارد؛ دولتی انتخابی تحت حاکمیت قانون، فارغ از وجود طالبان خوب یا بد. نظر شما در مورد استراتژی آمریکا در پاکستان چیست؟ آنها مدت‌ها است از مشرف حمایت کرده‌اند؛ الان هم اهداف متعددی را در قلب پاکستان با هواپیماهای بی‌سرنشین بمباران می‌کنند.

آیا این تلاش‌ها واقعا از نفوذ طالبان کم می‌کند؟ نه این کارها آنها را قدرتمندتر می‌کند. وقتی شما خانه مردم بی‌گناه را خراب می‌کنید و فرزندان‌شان را می‌کشید توقع دارید چه واکنشی نشان دهند؟ آنها به‌خاطر این کارها مطمئنا عاشق آمریکا نمی‌شوند! به یک معنی، آمریکایی‌ها اصلا یک استراتژی ندارند. آنها بی‌محابا بر سر مردم بمب می‌اندازند و اطلاعاتی از روی زمین ندارند تا بدانند که کی با طالبان است و کی نیست. همین اواخر به یک روستا حمله کردند و بیش از صد نفر را کشتند. پاکستان چطور می‌تواند با خطر احتمالی طالبان مقابله کند؟ من واقعا نمی‌دانم.

" راستش را بگویم، من هیچ زنی را ندیدم که از سر رضایت‌ یک کلمه در مورد طالبان حرف بزند"کاش جواب این سوال را داشتم و به نظر هم نمی‌رسد کسی جواب این سوال را داشته باشد. در دستگاه حاکمیت آمریکا افراد متنفذ زیادی هستند که از روی نگرانی می‌گویند دولت غیرنظامی پاکستان به کار نمی‌آید و دولت نظامی باید سرکار برگردد. در دهه ۱۹۸۰ پاکستان یک دیکتاتور نظامی به نام ضیاء‌الحق داشت که بهترین دوست آمریکا بود. در دهه ۱۹۹۰ ما یک دیکتاتور نظامی دیگر به اسم پرویز مشرف داشتیم که او هم یکی از بهترین دوستان آمریکا بود. او ٩ سال در قدرت ماند و کشور را با انبوهی از مشکلات رها کرد.

بخشی از هیات حاکمه پاکستان و بخشی از هیات حاکمه آمریکا در این مورد با هم موافقند که دموکراسی ما به کار نمی‌آید و احساس می‌کنند کشور باید به همان شیوه مالوف دیکتاتوری قبل بازگردد. به نظر من همین طرز فکر است که باید متوقف شود

منابع خبر
«مردم طالبان را نمی‌خواستند» فرهیختگان - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
«مردم طالبان را نمی‌خواستند» فرهیختگان - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
دانشجویان تازه ‌وارد خوابگاه ندارند فرهیختگان - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
دادکان هم سیاسی شد تابناک - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
دادکان هم سیاسی شد خبر آنلاین - ۲۱ شهریور ۱۳۸۸