یک هیئت نمایندگی فمنیستی متشکل از جمعی از زنان از مناطق مختلف آلمان سه ماه تمام در سرزمین خودمختار روژاوا در حرکت بودند و در زندگی روزمره ی زنان حضور داشتند؛ با این هدف که جهانیان را با انقلاب زنان در شمال شرقی سوریه بیشتر آشنا کنند. در این گفتگو اعضای هیئت نمایندگی در باره ی مشاهدات، تجربیات، چالش ها، نقش زنان و ساختار جنبش زنان در روژاوا، مطالبات سیاسی و ...سخن می گویند

یک هیئت نمایندگی فمنیستی متشکل از جمعی از زنان از مناطق مختلف آلمان سه ماه تمام در سرزمین خودمختار روژاوا در حرکت بودند و در زندگی روزمره ی زنان حضور داشتند؛ با این هدف که جهانیان را با انقلاب زنان در شمال شرقی سوریه بیشتر آشنا کنند. در این گفتگو اعضای هیئت نمایندگی در باره ی مشاهدات، تجربیات، چالش ها، نقش زنان و ساختار جنبش زنان در روژاوا، مطالبات سیاسی و ...سخن می گویند
اخبار روز
اخبار روز - ۴ روز قبل


 
یک هیئت نمایندگی فمنیستی متشکل از تعداد زیادی زن از مناطق مختلف آلمان سه ماه تمام در سرزمین خودمختار روژاوا در حرکت بودند. با این هدف که انقلاب زنان در شمال شرقی سوریه را به چشم جهانیان آشکارتر کنند.
ما در یک بازه زمانی طولانی و با یک فراخوان، تجربیات و چالشها، چشم اندازها و همچنین پرسشها و راهکارهای زیادی را بین آلمان و این هیئت در روژاوا رد و بدل کردیم.
نتیجه این کار یک بحث خیلی وسیع و جامع الاطرافی با زنان شرکت کننده در این فراخوان شد که بخشی از گزارش مستند آن در اینجا ارائه می شود. این سفر بخشی از کمپین فمنیستی فراگیری هست که با عنوان « متحدانه مبارزه کنیم۱» فعالیت می کند.


پرسش: شما به عنوان هیئت نمایندگی این فراخوان دائما با بخشهای مختلف جنبش زنان در روژاوا دیدار و برخورد دارید. چه تصوری می توانیم ما از ساختار جنبش زنان در آنجا داشته باشیم و سازماندهی آنها چگونه صورت گرفته است؟

شارلوته: ما در قالب هیئت نمایندگی در این سفر توانستیم تا به حال بی نهایت چیزهایی را ببینیم و تجربه کنیم. ما علاوه بر کانتون‌های هِسِکه، کوبانی و قامیشلو، همچنین در مناطقی چون رقه، تبقه و مینبیک، که به تازگی آزاد شده اند، در حرکت بودیم.

"   یک هیئت نمایندگی فمنیستی متشکل از تعداد زیادی زن از مناطق مختلف آلمان سه ماه تمام در سرزمین خودمختار روژاوا در حرکت بودند"روند بازسازی در این مناطق کاملا تازه هست و هر کس می تواند ببیند که زنان خود را با چه شور و اشتیاقی سازماندهی می کنند. هر کجایی که ما بودیم، توانستیم با زنان مسئول از بخشهای آموزش، دفاع، اقتصاد، هنر و فرهنگ و حوزه های مختلف دیگر آن منطقه حرف بزنیم و اطلاعات جمع کنیم. تنوع موضوعی در این مسئله به شکل غیرقابل باوری بزرگ است.

یانا: شما می توانید اینطور تصور کنید که کل سیستم اجتماعی به شکل فدرال سازماندهی شده است. کمونهایی با بنیادهای بسیار کوچک وجود دارند.
مثلا یک کمون در شهری مثل دِریک شامل فقط چهل تا شصت خانواراست. در ادامه آن شوراها و شهرداریها و ادارات ناحیه فعال هستند.

تشکیلات خودمختار زنان در این ساختارها و همچنین در همه حوزه های اجتماعی وجود دارند. اتحادیه مرکزی این تشکیلاتها در روژوا به نام «کنگره زنان استار» مشهور است. در این کنگره تمام زنان منطقه و علاوه بر آن، خیلی از انها در کمیته های مختلف اجتماعی دیگری سازماندهی شده اند. حتی اگر یک زن در کمیته های مختلط فعال باشد به طور طبیعی عضوی از کنگره زنان استار است و همچنین از طرف سازمانهای زنان حمایت می شود. در تمام موسسات، تشکیلاتها، شوراها، کمونها و همچنین همه در حوزه های اجتماعی یک هیئت رئیسه مشترک متشکل از یک زن و یک مرد وجود دارد.

آنا:تلاش می‌شود همه مسایل ابتدا در کمونها تنظیم و حل و فصل شود.

"ما در یک بازه زمانی طولانی و با یک فراخوان، تجربیات و چالشها، چشم اندازها و همچنین پرسشها و راهکارهای زیادی را بین آلمان و این هیئت در روژاوا رد و بدل کردیم"در آنجا روی موضوعات مربوطه گفتگو و بحث زیادی می‌شود. مسئولین کمون در فاصله های معین و مرتبی سراغ خانواده ها می روند. از آنها در باره اتفاقات جدید و مشکلات و نیازمندیهایشان پرسیده می شود.

ایسا: تمام سیاستی که برای نیل به آن در آنجا تلاش می‌شود، چیز کاملا متفاوت تری از آنچه که ما می‌شناسیم، هست. هدف این هست که همیشه با همدیگر و همیاری، یک راه حل برای مشکل پیدا شود.

ارزشهایی از جامعه مادرسالاری در این زمینه همیشه نقش مهمی دارند: ابتکارعمل برای خلق ارزشهای اجتماعی مثل همکاری مشترک ، بحث و مجادله برای کسب اتفاق نظر و برای آفرینش فضای «با هم بودنِ» مسئولانه و غمخوارانه و الی آخر.
چگونگی این فضای « با هم بودن » را نمی توان فقط با روحیه افراد و همکاری تشکیلات شرح داد. در این موارد نگاه به درون تشکیلاتهای مختلف اغلب چندان آسان به نظر نمی آید. من خودم پی بردم که نگاه شخص من هم اغلب در آن فضا خیلی محدود است. دقیقا به همین دلیل، اشتراکیتی که در آنجا بنیاد شده، قطب مخالف تمام ساختارهای اجتماعی‌ایست که در جاهای دیگر و تا کنون وجود داشته است. زیرا نگاه انسان در آنجا بیشتر معطوف به فاصله ها و فضاهای خالی سیاست می‌شود.

"نتیجه این کار یک بحث خیلی وسیع و جامع الاطرافی با زنان شرکت کننده در این فراخوان شد که بخشی از گزارش مستند آن در اینجا ارائه می شود"منظور من از این نکته این هست که با عطف به آن نگاه می توان متوجه شد که روابط اجتماعی چگونه تغییر می کنند و همچنین روند تصمیم گیریها و با هم بودنها چه تحولی می‌یابند.
کیفیت و میزان آزادی زنان را نمی‌توان فقط و همیشه در این مسئله تشخیص داد که زنان در خیلی از جایگاههای مردان شغل و نقشی را به خود اختصاص داده اند بلکه برعکس باید دید که این سیاست به چه شیوه و شکلی صورت گرفته است و پیچیدگی‌ها و مشکلات آن در کجا روشن و آشکار می شوند.

پرسش : در این زمینه اغلب مفهومی به نام « ژنیولوژی» شنیده می شود. می‌توانید آن را به اختصار توضیح دهید؟

یانا: این مفهوم به طور کلی با ترجمه از زبان کُردی به معنای «علم زنان» مشهور است. در این علم کوشیده می‌شود از تاریخ ـ بهتربگویم تاریخ زنان ـ پاسخهایی برای این پرسش پیدا شود که یک جامعه بدون تبعیض جنسیتی چطور به ‌ظر می‌رسد. ژنیولوژی در مجموع ابتکارعملها و تلاشهای مشترک کلی و اجتماعی را دنبال می‌کند.

شارلوته: من با اجازه می خواهم یکبار دیگر به مفهوم علم بپردازم.

مفهوم علم به تنهایی در درجه اول،استاتیکی شنیده می شود. اما این خیلی مهم هست که درک شود منظور از علم در اینجا را نباید از نگاه رایج غربی جستجو کرد. منظور از علم در این مفهوم، دانشِ زندگی مد نظر است. موضوع این هست که دوباره بتوان آن زندگی‌ای را بنیاد نهاد که در آن تفرقه و بیگانگی وجود نداشته باشد. به همین دلیل ما به تاریخ هم نگاه می‌کنیم تا پی ببریم که مبارزه زنان همیشه یک مبارزه برای زندگی بدون سلطه بوده است.

"ما علاوه بر کانتون‌های هِسِکه، کوبانی و قامیشلو، همچنین در مناطقی چون رقه، تبقه و مینبیک، که به تازگی آزاد شده اند، در حرکت بودیم"ژینیولوژی بیشتر مربوط به پژوهش در مناسبات مادرسالارانه و نقش اصلی زن در آن مناسبات است.
در اینجا می‌توان گفت، منشأ انقلاب زنان در روژاوا و اصل هر آنچه که در آنجا بنیاد یا بازسازی می‌شود، از نقطه نظر شکل و محتوی و ارزش، از ژنیولوژی هست. و این به تجربه هزاران سال زندگی بشر برمی‌گردد.
برای مثال باید بگویم که در تأیید اصول ریاست اشتراکی و تشکیلات کمونی در تاریخ، یافته های باستان‌شناسی هم وجود دارد. عموما موضوع این نیست که در این رابطه اطلاعات جمع‌آوری شود بلکه تشخیص اینکه آگاهی از تاریخ برای زندگی ما چه اهمیتی دارد.

پرسش: به طور کلی چه مطالبات سیاسی و همچنین تحولاتی را شما در منطقه دیده‌اید که در اینجا بتوانید به طور مشخص از آنها نام ببرید که آن نکات عملا در آنجا اجرا شده باشد؟

ایسا: چیزهای زیادی وجود دارد. برای مثال، پژوهشهای شفاهی تاریخی انجام می‌شود: از زنان کاملا متفاوتی در جامعه در باره زندگی‌شان پرسیده می‌شود، اینکه چه آینده ای را برای خود آرزو می کنند، چه تغییراتی باید اتفاق بیفتند و الی آخر.


مراکز ژنیولوژی هم محلی برای پژوهش هستند و هم مرجعی برای پاسخ به مشکلات و مسایل. برای مثال در دِریک مراسم و برنامه هایی به طور هفتگی برای کودکان برگزار می‌شود که کودکان در آن مراسمها فیلمها و نمایشهایِ افسانه هایی را می‌بینند و بعد از برنامه در باره آن بحث و گفتگو می‌کنند تا بینش و نگاه منتقدانه در آنجا تمرین شود. اکنون ژنیولوژی در مدارس یک ماده درسی هست و در دانشگاه قامیشلو یک دانشکده برای این منظور وجود دارد. این واقعا جالب است که زنان می‌توانند در آن دانشکده تحصیل کنند و در حوزه تاریخ مقاومت زنان آموزش ببینند.

شارلوته: شرایط جنگی در آنجا چالش اصلی محسوب می‌شود. نیرو و مصالح و منابع و ذخایر انسانی زیادی در آن هزینه و صرف می‌شوند و این کاملا طبیعی هست که بازسازی جامعه متاثر از آن شرایط باشد.

"روند بازسازی در این مناطق کاملا تازه هست و هر کس می تواند ببیند که زنان خود را با چه شور و اشتیاقی سازماندهی می کنند"پرسش این است که چگونه می توان یک چشم انداز پایدار به مردم ارائه داد. در سایه تهدید دائمی جنگ، همه از آن می‌ترسند که تمام این زحمات و تلاشهای بازسازی بر باد رود و یا مدارک تحصیلی کودکانشان یک زمانی بی ارزش شود. به همین دلیل برخی از مردم کودکان خود را برای تحصیل به مدارس دولتی سوریه می‌فرستند. تهدید دائمی جنگی حتی می‌تواند شرایط یک حکومت نظامی را به جامعه تحمیل کند. خیلی از جوانان لباسهای نظامی بر تن دارند.

مراسم های رژه و مانور نظامی همچنان برگزار می‌شوند و خیلی چیزهای مشابه آن. این به نظر من یک شرایط بحرانی‌ست.

ایسا: طرح این پرسش، که انقلاب چگونه می تواند یک چشم‌انداز دائمی و پایدار ارائه کند، امنیت ایجاد کند، روز به روز بیشتر می‌شود. ضمانت حفظ و یا ایجاد زیرساختهایی که پاسخگوی نیازهای عمومی باشد، در سایه تهدید دائمی جنگ و تحریم اقتصادی، به رسمیت شناخته نشدن روژاوا از جانب بسیاری از دولتها و مشخصا کمبود نیروهای متخصص، بسیار دشوار است. انسانهایی در اینجا با مشکلات جسمی و بیماری های خاصی داریم که به دلیل تحریمها از مراقبتهای مناسب پزشکی‌ای محروم هستند که شدیدا به آن نیاز دارند. اگر آنها حتی توان مالی درمان خود را داشته باشند باید خطر مسافرت به دمشق و یا بغداد را به جان بخرند تا تحت معالجه قرار گیرند.

زارا: یکی از موضوعات بزرگ چالش برانگیز مسئله اکولوژی‌ست.

"هر کجایی که ما بودیم، توانستیم با زنان مسئول از بخشهای آموزش، دفاع، اقتصاد، هنر و فرهنگ و حوزه های مختلف دیگر آن منطقه حرف بزنیم و اطلاعات جمع کنیم"اکولوژی در یک سیستم فدرال‌دموکرات، یکی ازستونهای اصلی زندگی جمعی محسوب می‌شود. من تازه در اینجا نقش جنبه عملی مفهوم اکولوژی را درک کردم. اگر به تاریخ منطقه نگاه کنیم می‌بینیم که گونه‌گونی و پوشش طبیعی گیاهی به‌دنبال توسعه نامتوازن آبادی‌سازی و گسترش شهری کاملا از بین رفته است.
زراعت و کشت تک‌‌ ‌محصولی در رژیم بشار اسد چنان سرعت زیادی به خود گرفت که حالا یک سرزمین بایر و لم یزرع در مقابل ما قرار دارد. برای مثال در اطراف شهر ریملان یک منطقه بسیار وسیع کشف و استخراج نفت هست که زمانی به وسیله حکومت اسد مورد بهره برداری قرار گرفته بود.

درست هست که نفت یک منبع اکولوژیکی نیست ولی از طرف دیگر نمی‌توان به خاطر فروشش از برداشت آن چشم پوشید. طرح های زیادی هم وجود دارد که از انرژیهای جایگزین استفاده شود اما ظرفیت اجرای آن طرح ها در حال حاضر بسیار محدود است و اینجاست که چالشها آشکارتر می‌شوند. علاوه بر این در اینجا به برنامه های آموزشی وسیعی نیاز هست که آگاهی اهمیت محیط زیست را به میان مردم ببرد. مثلا همین جمع آوری و دفع زباله را در نظر بگیریم. این یک نمونه می‌تواند به چالشهایی اشاره کند که مردم در مقابل آنها چگونه عمل می کنند: در بعضی از شهرها فقط یک‌بار در ماه عملیات جمعی جمع‌آوری زباله وجود دارد.

"تنوع موضوعی در این مسئله به شکل غیرقابل باوری بزرگ است.یانا: شما می توانید اینطور تصور کنید که کل سیستم اجتماعی به شکل فدرال سازماندهی شده است"که در بهترین حالت همه مردم در آن شرکت می کنند.

شارلوته: برای اینکه یک موضوع دیگری را باز کنم باید گفت: من همواره خطر دولتی شدن را کارها می بینم اگرچه کل جریان برای موفقیت باید برخلاف آن پیش برود. فقط در آموده، یک شهر کوچک در اینجا، سی و پنج موسسه وجود دارد. برای گرفتن گاز می بایست ابتدا به چهار موسسه مختلف مراجعه کرد. رئیس اداره شهری در دِریک می گوید: مردم برای حل مشکلاتشان اغلب به شهرداری مرکزی مراجعه می‌کنند و تلاش نمی کنند مشکل خود را در کمون‌های خود حل و فصل کنند. علت این مسئله این هست که مردم در کارهایشان سلسله‌مراتبی را در نظر می‌گیرند که آن را می‌شناسند.

اینجا مسئله این نیست که حکومت و دولت از صفر تا صد منسوخ و برداشته شود ولی از طرف دیگر موضوع بر سر آن هم نیست که دوباره همه چیز بوروکراتیزه شود و طبق سلسله مراتب اداری پیش رود.

زارا: در ضمن این طبیعتا یک مانع و مشکل برای ایجاد یک جامعه آزاد هست اگر مناسبات مالکیت خصوصی همچون گذشته ادامه داشته باشد. ابتکارعمل در اینجا هم این هست که ابتدا آموزش داده شده و ارزشهایی شناسانده شوند که بر اساس آنها شناختی به‌ وجود بیاید که برای کسی چندان مهم نباشد که مثلا آن مزرعه یا مغازه به او تعلق دارد یا ندارد.

یانا: من هم به آن پی بردم که آموزش چه نقش اصلی و بزرگی در اینجا دارد. آموزش سنگ بنای اصلی برای تغییراتی هست که قرار نیست به طور اجباری و تحمیلی صورت گیرند. با آموزش، به زنان این اختیار داده می‌شود که در باره نقش خود تامل کرده و از خود کُنش نشان دهند.

"در این کنگره تمام زنان منطقه و علاوه بر آن، خیلی از انها در کمیته های مختلف اجتماعی دیگری سازماندهی شده اند"بدین واسطه می توان به مردم شناساند که چگونه هر فردی می تواند با محیط اجتماعی خود ارتباط بگیرد، مثلا چطوربا مسئله جمع آوری زباله کنار بیاید و خیلی مسایل دیگر. در اینجا برای آموزش مردان هم ارزش زیادی قائلند طوریکه آنها بتوانند جایگاه خود را در این جامعه جدید جستجو و پیدا کنند.

پرسش: شما با تمرکز فمنیستی بر مطالباتی که در روژاوا محدود هستند و یا با آنها مخالفت می شود، چه تجربیاتی دارید؟

یانا: من در هر حال یک اشکال بزرگ در فشار دوگانه ای می‌بینم که از طرف سازمانهای سیاسی برای زنان بوجود می‌آید. این در درازمدت یک چالش بزرگ برای زنان است که در کنار نقش اجتماعی و سیاسی خود به کارهای خانه و بچه داری و غیره هم برسند. زیرا، این هم متاسفانه یک واقعیت هست که : روژاوا یک جریان و پروژه جوان است و می‌توان مشاهده کرد چه مدت زیادی طول خواهد کشید تا این تقسیم کارها و نقش‌ها صورت گیرند و جا بیفتند. در اینجا اهمیت نقش اصلی مادر با آموزش به زنان گفته و تاکید می شود.

به‌نظر من، خطر این سوء‌برداشت هم وجود دارد که مسئله « مادر بودن » برابر با سلطه به همه چیز داشتن تلقی شده و آن سلطه به تک تک زنان القا شود.

آنا: این مشکل با ساختار پدرسالارانه موجود در هم تنیده است. این فقط بستگی به زن ندارد که بخواهد نقشی را به عهده بگیرد بلکه بستگی به شوهر آن زن هم دارد که آیا او هم در مواردی نقش زنش را به عهده می‌گیرد یا نه؟ به همین دلیل باید در هر خانواده یک انقلاب بشود و با این وجود، روزانه هزار انقلاب به وقوع می پیوندد. این جریان هم باید به سمتی پیش برود تا مفهوم نقش مادران فقط به عنوان نقش طبیعی و بیولوژیکی یک مادر فهمیده نشود و تنزل پیدا نکند.

شارلوته: این یک تلاش دیگری‌ست، کاملا متفاوت از نگاه اروپایی و غربی به آزادی زنان. مخصوصا با جنبش مدنی زنان سفیدپوست کاملا تفاوت دارد که زن می خواست از «خانه» بیرون بزند و از نقش فقط « مادر بودن» امتناع ورزد. آن گونه که نینا هاگن گفته بود: « من ماشین ارضای جنسی تو نیستم».

"حتی اگر یک زن در کمیته های مختلط فعال باشد به طور طبیعی عضوی از کنگره زنان استار است و همچنین از طرف سازمانهای زنان حمایت می شود"در آن جنبش حتی بخشی از حرکت زنان سیاهپوست هم نادیده گرفته شد وقتی از«همه زنان» صحبت می‌شد. خارج شدن از «خانه» برای اینها می توانست به معنی خارج شدن از فشار سفیدپوستان هم باشد.
در روژاوا تلاش می‌شود این کوشش دوباره همه ارزشهای«مادر بودن» را در جامعه به تمام جزییات زندگی همگانی و مشترک منتقل کند.

آنا: همه این چالشها نشان می دهند انقلاب یک پروسه طولانی‌ست که تمام این تناقضات هم جزیی از آن هستند. اینها تعبیری برای یک «تحول» هستند. ما باید از افکاری وداع کنیم که می گوید: یک انقلاب از راه می‌رسد و همه چیز به یکباره عالی می‌شود.

زارا: شرایط زنان به طورعمومی یک موضوع مهم در جامعه اینجاست. خیلی خبرها و اطلاعات حاکی از آن هستند که وضعیت زنان بسیار روشنتر و بهتر از زمان رژیم اسد و یا طبیعتا حکومت داعش است.

زنان می توانند بدون نگرانی از خانه بیرون بروند، آموزش ببینند، به مدرسه و دانشگاه بروند، آنها می‌توانند جایگاه مهم و نقشهای اصلی را به عهده بگیرند و الی آخر. برای این پیشرفتها با سختیهای زیادی جنگیده شده است. این‌را ما همواره و در جاهای مختلف شنیدیم و خودمان تجربه کردیم. اما متاسفانه این دستاوردها هم دائما در سایه تهدید جنگ شکننده و در خطر ازدست رفتن هستند.
این نگرانی را ‌می‌توان در چهره زنان در تظاهراتهای ضد جنگ و حمله نظامی کاملا مشاهده کرد. بخش بسیار بزرگی از زنان در صحنه حضور دارند.

"در تمام موسسات، تشکیلاتها، شوراها، کمونها و همچنین همه در حوزه های اجتماعی یک هیئت رئیسه مشترک متشکل از یک زن و یک مرد وجود دارد.آنا:تلاش می‌شود همه مسایل ابتدا در کمونها تنظیم و حل و فصل شود"بخشی از فضا و روحیات واقعا مبارزه‌جویانه است.

پرسش: متوجه چه تاثیراتی شدید که تهدیدهای نظامی ترکیه در روژاوا داشته است؟

شارلوته: در جریان حمله ترکیه به عفرین اتحاد و همبستگی عجیبی در میان مردم دیده می‌شد. تظاهرات و مراسمها و فراخوانهای زیادی در سراسر روژاوا برگزار می‌شدند. ما در خیلی از آنها شرکت داشتیم. در حال حاضر تلاش می‌شود یک برنامه وسیع پوششی دفاع شخصی در میان مردم عادی سازماندهی بشود. از مادر بزرگها در روستاها گرفته تا مراکز نوجوانان و جوانان، همه، آموزش کمکهای اولیه می بینند، و اینکه در مقابل حملات هوایی چگونه رفتار کنند، و همچنین آموزش بکارگیری اسلحه برای اینکه در موارد ضروری چطور از خود دفاع کنند.

آنا: جنگ، مرگ و فرار موضوعاتی هستند که ما همیشه و همه جا از دهان مردم می‌شنویم.

خیلی ها خویشاوندانشان را در جنگ با داعش یا ترکیه از دست داده اند. در هر شهری یک گورستان برای کشته‌شدگان جنگ وجود دارد. همین مسئله برای خیلی ها دلیل و انگیزه ای که خود را سازماندهی کنند.

پرسش: چه وظایفی می‌توانند نمایندگان جهانی زنان در روژاوا به عهده بگیرند. چطور می‌توان زندگی روزانه هر کدام از شماها در آنجا را تصور کرد؟

شارلوته: زندگی روزانه ما در اینجا کاملا متفاوت از زندگی در آلمان هست. ما اینجا همه کارها را با هم انجام می‌دهیم.

"ایسا: تمام سیاستی که برای نیل به آن در آنجا تلاش می‌شود، چیز کاملا متفاوت تری از آنچه که ما می‌شناسیم، هست"ما از خواب بیدار می‌شویم، با هم ورزش می‌کنیم، با هم غذا می‌خوریم، کارها را با همدیگر بین خودمان تقسیم می‌کنیم و همه در یک اتاق می‌ خوابیم. برای اینکه در این زندگی مشترک فشرده مشکلاتی پیش نیاید به طور مرتب با همدیگر می‌نشینیم و در باره همه چیز بحث کرده و از خود و دیگران انتقاد می‌کنیم.
این یک شیوه زندگی در جنبش کردها هم هست.

یانا: من تا به حال این همه مدت فقط با زنان زندگی نکرده بودم. مخصوصادر سبک و سیاق سیاسی.‌ در رابطه با خودم باید بگویم، این سبک زندگی در من شرایط دوبارهِ تکوین و رشد یک اعتماد عمیق به رفقایم را فراهم کرد. در زندگی اجتماعی ما در غرب یاد گرفته ایم که توانایی‌ها و استعدادهای زنان دیگر را نبینیم.

چه مقدار این احساس، علیرغم سالهای زیاد فعالیتهای فمنیستی، در درون من رسوب کرده و وجود داشت را من اینجا پی بردم. و به‌ دلیل همین شناخت، حتی قشنگتر، زندگی مشترک ما در اینجا است. عشق به دوستان را تکامل بخشیدن و دیدن، بستگی به این دارد که چقدر از هم دیگر یاد می‌گیریم.

زارا: صرفنظر از گفتگوها و مصاحبه ها، توانستیم ما عملا و از نزدیک، زندگی اجتماعی را ببینیم. برای مثال، ما توانستیم در دیدارهای خانوادگی اعضای « کنگره استار» شرکت کنیم و همچنین از چگونگی فعالیت مالا ژین سردربیاویم که با مشکلات و مسایل زنان مشغول است.

"چگونگی این فضای « با هم بودن » را نمی توان فقط با روحیه افراد و همکاری تشکیلات شرح داد"گروه ما ما مسلما متاثر از شرایط فعلی و موجود هم بوده است. ما در اعتصاب غذاها، تظاهرات، یا حتی در عملیات پیشقراولان نظامی در سره کانیه شرکت داشتیم. ما آنجااغلب پیش خانواده ها بسر می‌بردیم و می‌خوابیدیم و زندگی آنها را از نزدیک می‌دیدیم. ما می‌توانستیم، مشروط به وضعیت امنیتی، برنامه حرکت رفت و آمدمان در مناطق مختلف و ارتباط با مردم را خودمان معین کنیم.

آنا: ما به این نکته پی بردیم که آمدن زنان به اینجا خیلی مهم است. زیرا ما اینجا به عنوان افراد مجزای از هم نمی آییم.

ما به اینجا می‌آییم که یاد بگیریم و دانش، اطلاعات و ارزشهایی با خود به خانه ببریم و از این همه برای خانواده و رفقا و دوستانمان وبه طور کلی برای اذهان عمومی جامعه تعریف کنیم. طبق تجربه ما، درصد تعداد مردانی که به اینجا می آیند خیلی بیشتر از تعداد زنان هست. مخصوصا حضور مردان از فضاهای غیربومی و جهانی در اینجا بسیار چشمگیر است. البته فضاهایی هم مثل YPJ International وجود دارد که در آنجا در کنار آموزشهای نظامی روی مسایل تربیتی و شخصیتی افراد هم خیلی کار می‌شود. مهم این هست که زنانی هم آنجا حضور دارند که در رشته های خیلی مفید عملی آموزش دیده اند ـ از مهندس تا پرستار و برقکار و غیره.

پرسش: شما از کار روی افکار عمومی جامعه صحبت کردید.

"دقیقا به همین دلیل، اشتراکیتی که در آنجا بنیاد شده، قطب مخالف تمام ساختارهای اجتماعی‌ایست که در جاهای دیگر و تا کنون وجود داشته است"از دیدگاه شما، تحولات روژاوا چطور می تواند در افکار عمومی «غربی» درک و لمس شود؟

ایسا: این مسئله در میان چپ ها و چپهای رادیکال و رسانه‌های سلطه ( ماین‌استریم) می تواند کاملا متفاوت باشد. در بین رسانه های سلطه، غیراز موضوع YPG و مبارزه با داعش از چیز دیگری حرف زده نمی‌شود. در این رسانه‌ها به سختی می‌توان یک گزارش پیدا کرد که در آن از تکوین و تکامل یک آلترناتیو در اینجا حرفی به میان بیاید و همچنین از نقشی که زنان در آن به عهده گرفته‌اند.
در افکار عمومی چپ هم یک طیف وسیع متفاوت از آرمانگرایی ـ بهترین مثال برای آن، زنی جوان با گیسوان سیاه و کلاشینکوف به دست ـ تا مرزبندی کامل با روژاوا دیده می‌شود. در ضمن مقاومت نظامی مردم هم کانون توجه خیلی از چپهاست.
در گفتگو با خبرنگاران و روزنامه نگاران متوجه شدیم که علاقه و کنجکاوی زیادی نسبت به حوزه عملیات نظامی و مقاومت وجود دارد ولی نه در موضوع خود پروژه روژاوا.

زارا: به نظرمن، این هم بیهوده است که در رسانه های چپ دائما از خودمختاری و یا در باره طرح دموکراسی فدرالی در اینجا حرف زده می‌شود ولی از اینکه رهایی زنان نوک پیکان این مبارزات هست، جایی یادآوری نمی‌شود. زنان اینجا پیشقراولی در همه زمینه ها را به عهده گرفته اند.

بهتراز این نمی توان گفت. طبیعتا زنان درYPG و همچنین مادران در صفوف سپر انسانی دفاعی و یا زنان در HPC Jin، تشکیلات دفاعی کمونها، هم حضور دارند.

پرسش: چه تصاویر ذهنی دیگری را هم می‌خواهید تغییر بدهید؟

آنا: آن تصویر فرضی « انقلاب خالص کردی» را. ساختارها و تشکیلات اینجا متاثر از همه کسانی هست که در اینجا زندگی می‌کنند. اینها فقط کردها نیستند.

"منظور من از این نکته این هست که با عطف به آن نگاه می توان متوجه شد که روابط اجتماعی چگونه تغییر می کنند و همچنین روند تصمیم گیریها و با هم بودنها چه تحولی می‌یابند"هم اینک در رسانه های اجتماعی عکسی جابه جا می شود که یک زن کرد با کلاشینکوف را نشان می‌دهد و در زیر عکس نوشته شده است « از کردها و متحدانش حمایت کنید». این تصاویر مخصوصا از زمان آزادی مناطق اغلب عرب‌نشین، قطعا اشتباه هستند. این را ما در دیدارهایمان در رقه و تبقه پی ‌بردیم. این تصور که، پروژه فدرال ـدموکراسی یک پروژه خالص کردی هست، کاملا اشتباهست.

یانا: من هم می‌خواهم در مخالفت با این عنوان « انقلاب رمانتیکی» چیزی بگویم. اینجا مسلما کامل و بی‌عیب و نقص نیست.

ولی خیلی عجیب هست اگر اینطور می‌بود. اینجا با مشقت بی‌اندازه در هر گوشه و کناری چیزی نوین بنا می‌شود. این کار هم طبیعتا اشتباهات خودش را دارد و این در ذات هر کاری نهفته است.

ایسا: در این رابطه و اینجا ما هنوز به مسئله ضدتبلیغات اصلا نپرداخته ایم. من شخصا بارها در مقاله های مختلف خوانده ام که جنبش در اینجا در حقیقت کاملا اقتدارگرا و وهنِ انسان است و آزادی زنان فقط یک پوشش برای پنهان کردن آن محسوب می‌شود. این نگاه، یک رسوایی وحشتناک و سکسیستی آشکار است.

"می‌توانید آن را به اختصار توضیح دهید؟ یانا: این مفهوم به طور کلی با ترجمه از زبان کُردی به معنای «علم زنان» مشهور است"این نگاه دوباره زنی را به تصویر می‌کشد که نمی‌تواند برای خود تصمیم بگیرد.

زارا: چپها هم باید نگاهشان را نسبت به انقلاب تغییر دهند. خیلی ها می‌گویند که پروژه روژاوا انقلاب نیست زیرا اولین تغییرات در اینجا رهایی زنان هست و نه تعدیل اقتصادی به نفع توده ها. برای ارزیابی روژاوا در این دیدگاه، این طور به نظر می‌رسد که تشخیص تفاوت تضادهای اصلی و فرعی هنوز بزرگترین مسئله این آدمها می‌باشد.

پرسش: خودتان شخصا در ادامه چه چیزهایی از این مبادله برای مبارزه‌‌‌تان در اروپا به همراه می برید؟

یانا: برای من اهمیت یک تشکیلات خودمختار زنان دوباره کاملا آشکارتر شده است. مخصوصا اینکه آن تشکیلات به مراتب فراگیر، چطور به نظر می‌آید.

در همین راستا فکر می‌کنم که نباید در همان‌جا ساکن ماند که هستیم. بلکه یک تحلیل و شناخت فمنیستی باید در قدم بعدی دامنه خود را برای فعالیت با رفقای مرد گسترش دهد. زنان در اینجا همواره همه ابعاد اجتماعی و چشم‌اندازها را زیر نظر دارند. در گفتگوهایم با این زنان همیشه پرسشی را مطرح کردم که: آخر چطور شما می توانید؟ شما باید دائما با پدران، برادران و رفقایتان می جنگیدید. چطور شما موفق شدید آنها را ببخشید و چشم‌انداز مشترکتان را حفظ کنید؟ و جواب واقعا همیشه این بود که: راه دیگری ممکن نیست.

"در این علم کوشیده می‌شود از تاریخ ـ بهتربگویم تاریخ زنان ـ پاسخهایی برای این پرسش پیدا شود که یک جامعه بدون تبعیض جنسیتی چطور به ‌ظر می‌رسد"هیچ حاصلی برای ما نداشت اگر آنها را پشت سر خودمان جا می گذاشتیم.
این مسئله در زمینه فعالیتهای فمنیستی من هیچگاه اینگونه نبوده است. آنجا همیشه ترجیحا این پاسخ مطرح می‌شد: « من با مردان چیزهای بد زیادی تجربه کردم و حالا دیگر نمی‌خواهم با آنها کار کنم». ولی چشم انداز ما با این دیدگاه واقعا کجا و چیست؟

آنا: ما زمانی اینجا بودیم که جنگ اعلان شد و همه فکر کردند در روزهای آینده شروع خواهد شد. آنچه که من آن زمان آموختم این بود که کارها و فعالیت علی‌رغم اعلام یا شروع جنگ ادامه خواهد داشت. اینجا خبری از فلج شدن و روی زمین ماندن کارها نبود.

کارها ادامه پیدا کردند و کسی تحت تأثیر شرایط جنگی قرار نگرفت. در این مقوله هم خیلی چیز ها را می‌توان یاد گرفت و با خود همراه برد. اینها به انسان نیرو می‌دهند. مثلا اگر کسی ماههای متمادی در آتش نشانی در یک دهکده دور افتاده در ایالت ساکسن خودش را با ـ فعالیت سیاسی طاقت فرسا در مقابله با نئونازیها فرسوده می کند ـ و این مهم است و امکان دیگری وجود ندارد ـ نباید در این میان کار تشکیلاتی و سازماندهی و همچنین دورنماها را فراموش کند.

ایسا: اینجا مسئله خیلی هم به تعهد و امیدی مربوط می شود که انسان شهامتش را در شرایط خیلی سخت و پیچیده از دست ندهد.

"اما این خیلی مهم هست که درک شود منظور از علم در اینجا را نباید از نگاه رایج غربی جستجو کرد"ما برای این منظور می‌بایست نیرو و روحیه مشترکی را در خودمان رشد دهیم. اینجا آنقدر انسانهای زیادی جانشان را ازدست می ‌دهند که جای خالی آنها کاملا مشهود ‌می شود ولی بستگان همین انسانها در همین شکافها، نیرو و انگیزه خود را پرورش می‌دهند که از اهدافشان دور نشوند و همچنان کار کنند. اینها مبارزه را ادامه می‌دهند و به دیگران منتقل می‌کنند زیرا باور دارند خویشاوندانشان جانشان را برای یک دنیای دیگر یعنی دنیایی آزاد از دست داده اند. این مسئله ارتباط مستقیمی با تعهد در مقاومت دارد. هر چقدر شما بیشتر بشنوید و با مردم گفتگو کنید به همان میزان امکان آن کمتر می‌شود که کسی این جمله را به زبان بیاورد و آن را به عنوان یک تصمیم اعلام کند که : « من دیگر هیچ حال و حوصله‌ای برای کار سیاسی ندارم».

ما در اینجا یک مصاحبه با یک دوست خیلی نزدیک، آنا کامپبل (۲) داریم که برایم واقع تکاندهنده است. او به ما ‌می‌گفت که لااقل پس از مرگش دیگر نمی تواند به آسانی بگوید که، من خودم را کنار می‌کشم و یا دیگر حال و حوصله کار ندارم.(۳)

زارا: این را هم باید افزود که باید چشم‌انداز و ارزشهای مشترکی را به وجود آورد و رشد داد. اختلاف‌نظرها نه تنها نباید به شکاف و تفرقه منجر شود بلکه باید راههایی برای همکاری و حل اختلاف‌نظرها پیدا کرد. این خیلی بستگی دارد که انسان از طرفی روی خودش خیلی کار کند و از طرف دیگر هم برای نزدیکترشدن به یک فضای تعاون و همیاری تلاش کند. منظور، این تصور هست که انسانها با همدیگر در یک پویش انقلابی رشد کنند.

"موضوع این هست که دوباره بتوان آن زندگی‌ای را بنیاد نهاد که در آن تفرقه و بیگانگی وجود نداشته باشد"این‌را من در ارتباط با مردها هم متوجه شدم. طبیعتا من می توانستم از خیرش بگذرم و بگویم: « بی خیالش، من نمی‌توانم دیگر». در نتیجه، جای من را یک مرد می گرفت که شاید علاقه‌ای نداشت خودش را تغییر دهد. ما باید اعتقاد داشته باشیم که مردها هم می‌توانند و می‌خواهند تغییر کنند طوری‌که آنها هم بتوانند رشد کنند و خود را تغییر دهند.

شارلوته: چیزی که من می توانم برای مبارزاتم از اینجا همراه ببرم یک برداشت متفاوت و طرح تغییر یافته‌ای از آزادی هست. اینکه آزادی شخصی و فردی من برایم هیچ چیز به ارمغان نمی‌آورد زمانی که دیگران آزادی ندارند.

برای مثال، من می‌توانم یقینا نیمه‌عریان در برگهاین ( راک ‌کلوپی در برلین) بدون دغدغه برقصم ولی این چه ارزشی دارد وقتی می‌دانم دو تا ساختمان آن‌سوتر مردی به جان زنش افتاده و او را کتک می‌زند.ما باید سرانجام از این رفتار دست بکشیم از اینکه فقط برای خودمان، و نه برای همه، قدم بر می‌داریم و کاری می‌کنیم.

پرسش: چطور می‌توان دیدگاه انتقادی روژاوا نسبت به سرمایه داری و مردسالاری را به کشورهای اروپایی منتقل کرد و شما مشکلات در در چه می بینید؟

ایسا: نکته ای که من خیلی در باره‌اش فکر می کنم تحلیلی هست که می‌گوید زن در ستون اول قرار دارد. من اگر چه با این نگاه همراهم ولی این تحلیل در عمل در حوزه سیاسی اروپا و کشورهای غربی تاثیرات و نتایج متفاوتی خواهد داشت. اگر ما این تحلیل را آنجا به کار ببریم نباید فراموش کنیم که ما خودمان از کشورهای می آییم که زمانی خود استعمارگر بودند. نژادپرستی در کشورهای ما مکانیسم اصلی برای سرکوب و فشار است. ما درآنجا نمی‌توانیم بگوییم مقوله زن، مسئله اصلی برای سازماندهی‌ست.

"به همین دلیل ما به تاریخ هم نگاه می‌کنیم تا پی ببریم که مبارزه زنان همیشه یک مبارزه برای زندگی بدون سلطه بوده است"با این کارُ خودمان مسبب باز شدن دوباره بحث تضادهای اصلی و فرعی خواهیم بود.

شارلوته: اگر ما بخواهیم در اروپا از زندگی کمونی سخن بگوییم مبنای دیگری برای آن داریم. در اینجا مسئله این هست که باید از زندگی کمونی موجود دفاع کرد و برای حفظ ان تلاش نمود. ولی در اروپا باید ما آن را دوباره کشف کنیم و برایش طرحی نو دراندازیم. ما اینجا در قلب هیولا هستیم و به همین دلیل باید طرح ها و برنامه های دیگری داشته باشیم.

زارا: البته به نظر من، خیلی مهم است که ما روی اشتراکات تاکید کنیم.

در غیر این‌صورت کلیت را فراموش کرده و روی چیزهایی متمرکز می‌شویم که ما را از هم جدا می‌کند. به نظر من تحلیل جنبش کُرد با مفاهیمی چون مدرنیته دموکرات و مدرنیته سرمایه داری، در این زمینه می تواند به ما کمک کند. بنابراین با این دیدگاه باید گفت که اجتماعات طبیعی در همه جا وجود داشته که برای اصلاح آنها مبارزه و تلاش شده است.
یا اینکه، ارزشهایی چون پیوند و ارتباط مشترک با طبیعت، یک وظیفه و وجدان انسانی‌ست ـ چیزی هست که ما همه برای آن مبارزه می ‌کنیم و ما نمی‌توانیم مثلا سکسیسم یا راسیسم را انتخاب کنیم و فقط بر علیه سازوکار یکی از آنها بجنگیم. در این رابطه، مبارزه با شوونیسم کلان و فراگیر هم مطرح است.

ایسا: این خطر همیشه وجود دارد که واقعیات مسلًم سیاسی را فراموش کنیم. و همچنین در واقع زمینه هایش را.

"ژینیولوژی بیشتر مربوط به پژوهش در مناسبات مادرسالارانه و نقش اصلی زن در آن مناسبات است"برای مثال، ما می‌آییم در باره آنها بحث می‌کنیم ولی هم‌زمان فراموش می‌کنیم در باره اینکه ما اینجا یک گروه زن سفیدپوست هستیم، بحث کنیم.

آنا: در اروپا و اتفاقا در آلمان هم، به طور سیستماتیک مشغول تخریب الگوی جوامع مادرسالاری و تصویر زنان هستند. در این باره خیلی کم صحبت می‌شود که ما در جایی زندگی می‌کنیم که در آن، زنان زیادی به اتهام جادوگری سوزانده شدند. دراین مورد کتاب کالیبان و ساحره از سیلویا فدریچی واقعا مفید است. در جنبش دوم زنان در قرن بیستم به این موضوع خیلی پرداخته شد ولی ما امروزه خیلی کم به آن مراجعه می‌کنیم.

پرسش: امروز هشت مارس، روز جهانی زن، به عبارتی، روزجهانی مبارزه زنان هست. اعتصابات فمنیستی زیادی در نقاط مختلف جهان و همچنین در آلمان برگزار می شود.

آیا شما پیامی برای رفقای اعتصاب‌کننده خود دارید؟

آنا: چالشهای بیشماری در برابر ما قرار گرفته‌اند. ما در جهانی پر از مرزها و دیوارها زندگی می‌کنیم. طوری‌که گاهی، ما نمی‌توانیم همدیگر را پیدا کنیم و همدیگر را بشناسیم و دوش به دوش هم مبارزه کنیم. یک چشم‌انداز بین‌المللی می‌تواند از این دیوارها عبور کند، آنها را در هم شکند. این به معنای آن هست که ما ضرورتی را تشخیص دهیم که مبارزات ما را به هم پیوند می‌دهد.

"در اینجا می‌توان گفت، منشأ انقلاب زنان در روژاوا و اصل هر آنچه که در آنجا بنیاد یا بازسازی می‌شود، از نقطه نظر شکل و محتوی و ارزش، از ژنیولوژی هست"این به معنای آن هست، در هر نقطه ای که هستیم آزادی و عدالت واقعی برای آنجا را بشناسیم و برایش مبارزه کنیم و نقش خودمان را در آن مبارزه پیدا کرده و بازشناسیم.

یانا: من می‌خواهم از اینجا برای خواهرانم در سراسر جهان نیرو و انگیزه زیادی بفرستم و اینکه این ایستادگی در مقاومت هست که ما توانستیم آن را قرنها هدایت کنیم.

زیرا: « ما نوادگان ساحرانی هستیم که آنها نتوانستند آنان را بسوزانند»!

توضیحات:

۱ـ کمپین « متحدانه مبارزه کنیم » از اتحاد و تشریک مساعی فمنیستها و انترناسیونالیستها در آلمان به وجود آمد. این کمپین در تلاش است چشم‌انداز جهانی فمنیستی در زمینه اَشکال مختلف جوامع دموکراسی‌بنیاد را متحول کند.
لینک کمپین: gemeinsamkaempfen.blogsport.eu

۲- آنا کامپبل از شهر بیسترول آلمان، از رزمندگان انترناسیونالیست، جانباخته در نبرد عفرین در مقابله با نیروهای تجاوزگر ترکیه بود که به سمبلی برای همبستگی و اتحاد اینترناسیونالیستی مبدل شده است.

۳ـ لینک مصاحبه با آنا کامپبل: gemeinsamkaempfen.blogsport.eu

لینک این گفتگو و مصاحبه در نشریه اینترنتی re:volt :
revoltmag.org

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

منابع خبر