آیت‌الله دستغیب: امر به معروف و نهی از منکر باید با مهربانی و زبان خوش باشد

کلمه - ۷ آبان ۱۳۹۳

چکیده :اولین هدف امام حسین علیه السلام از قیام، امر به معروف و نهی از منکر بود. این یک تکلیف الهی و بر همه‌ی مردم واجب است. همه باید ابتدا از خود شروع کنند و بعد در خانواده و بعد در جامعه، با زبان خوش و مهربانی، دیگران را به خوبی‌ها دعوت نمایند و از بدی‌ها باز دارند، همچنان که رویه‌ی ائمه اطهار علیهم السلام این بود....

آیت الله دستغیب در شب چهارم محرم گفت: اولین هدف امام حسین علیه السلام از قیام، امر به معروف و نهی از منکر بود. این یک تکلیف الهی و بر همه‌ی مردم واجب است. همه باید ابتدا از خود شروع کنند و بعد در خانواده و بعد در جامعه، با زبان خوش و مهربانی، دیگران را به خوبی‌ها دعوت نمایند و از بدی‌ها باز دارند، همچنان که رویه‌ی ائمه اطهار علیهم السلام این بود.

مشروح اظهارات این مرجع تقلید در مراسم مسجد قبای شیراز را در ادامه بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«لَقَدْ خَابَ مَن رَضِیَ دُونَکَ بَدَلا وَ لَقَد خَسِرَ مَن بَغی عَنْکَ مُتَحَوِّلا»

«هر کس به غیر تو مایل شد، از همه چیز محروم شد و هر که روی طلب از تو گرداند، زیانکار گردید.»

«خَابَ» و «خَسِرَ» تقریبآ به یک معنایند؛ زیان، ناامیدی، محرومیت.

"«بَغی»، هم به معنای سرکشی است و هم طلب.هر کس خدا را رها کند و به دیگری راضی شود؛ دل به غیر او ببندد؛ امیدوار به کرم جز او باشد و اغیار را انتخاب کند، از همه چیز محروم شده، امیدش ناامید می‌گردد"«بَغی»، هم به معنای سرکشی است و هم طلب.

هر کس خدا را رها کند و به دیگری راضی شود؛ دل به غیر او ببندد؛ امیدوار به کرم جز او باشد و اغیار را انتخاب کند، از همه چیز محروم شده، امیدش ناامید می‌گردد. هر کس طالب غیر خدا شود و حول محور دیگری بگردد، زیانکار می‌شود.

در قرآن لغت «خاب» چهار مرتبه آمده است؛ از جمله در سوره شمس می‌فرماید :

(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها )

«سوگند به نفس و آن که آن را آراسته آفرید و به او خیر و شرّش را الهام کرد! هر که نفس خود را تزکیه کرد، رستگار شد و هر که آن را آلوده ساخت، ناامید گردید.»

«فجور» یعنی باز بودن راه نفس و انجام هر چه دلش می‌خواهد. «تقوا» نیروی بازدارنده‌ی نفس است. «دسّ» یعنی بیراهه رفتن.

مردی به رسول خدا صلّی الله‌علیه وآله عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا به نظر شما آنچه امروز مردم می‌کنند و درباره آن رنج می‌کشند، چیزی است که خدای تعالی قبلا قضایش را رانده و از پیش مقدّرش کرده است؟ و همچنین آنچه بعد از این برای مردم پیش می‌آید و رفتاری که با پیامبر خود می‌کنند و با همان رفتار حجت بر آنان تمام می‌شود، همه این‌ها از پیش مقدّر شده است؟

فرمود: بله سرنوشتی است که از پیش تعیین شده. مرد پرسید : پس در این صورت این همه تلاش برای چیست؟

فرمود: خدای تعالی وقتی کسی را برای یکی از دو سرنوشت فجور و تقوا خلق می‌کند، راه رسیدن به آن را هم برایش فراهم می‌سازد و او را آماده می‌کند تا برای رسیدن به آن هدف عمل کند، و این معنا را قرآن کریم تصدیق نموده، می‌فرماید: (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها )

در شعری منتسب به خیام آمده است :

مِی خوردن من حق ز ازل می‌دانست گر می نخورم علم خدا جهل شود

این درست نیست.

خدای تعالی در ازل می‌دانست که هر کس به اختیار خود راه خوب را انتخاب می‌کند یا راه بد را. این است آنچه در علم خدا ثبت شده و مشیت او است. علم خدای تعالی امروز و میلیاردها سال قبل و میلیاردها سال بعد، فرقی ندارد؛ همان طور که الان می‌داند، در آینده نیز می‌داند و در گذشته هم می‌دانست.

حضرت ابا عبدالله علیه السلام در وصیت خود به محمّد بن حنفیه می‌فرماید :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَی أَخِیهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِیَّةِ أَنَّ الْحُسَیْنَ یَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم این وصیت‌نامه‌ای است که حسین بن علی بن ابی طالب برای برادرش محمّد بن حنفیه نوشت :

حسین شهادت می‌دهد: خدا یکی است و شریکی ندارد. حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده خداست که حق را از طرف حق آورد. بهشت و جهنّم بر حق هستند.

"خدای تعالی در ازل می‌دانست که هر کس به اختیار خود راه خوب را انتخاب می‌کند یا راه بد را"قیامت خواهد آمد و شکی در آن نیست. خدای توانا هر کسی را که در قبور باشد برانگیخته خواهد کرد. من برای سرکشی و خوشگذرانی و فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم، بلکه به منظور ایجاد اصلاح در میان امّت جدّم خارج شدم. من در نظر دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم. می‌خواهم مطابق سیره جدّم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب علیهم السلام رفتار نمایم.»

خداوند از همان ابتدا می‌دانست که حسین بن علی علیهماالسلام با اختیار خود بدین راه قدم می‌گذارد.

انتخاب این راه به خاطر دستور پیامبر نبود، حتّی خود پیامبر هم مجبور نبود. ایشان با اختیار خود گناه نمی‌کرد، البتّه خداوند به خاطر منّتی که بر بشر گذاشته، پیامبرش را به گونه‌ای خلق کرده که هرگز میل به باطل نمی‌کند، ولی این به معنای آن نیست که ایشان نمی‌تواند گناه کند. در واقع آن حضرت متوجّه زشتی گناه بود و اثر بد آن را حس می‌کرد. همه‌ی معصومین همین طور بودند.

قیام امام حسین علیه السلام تکلیف ایشان بود؛ چون می‌خواست امر به معروف و نهی از منکر کند؛ چون خدا را قبول داشت و در دلش غیر خدا نبود و از سر اطاعت و بندگی او، آنچه را رضای او بود، انجام داد.

ایشان همه چیز را می‌دانست و از آینده خبر داشت، ولی باید به حساب ظاهر عمل کند و ظاهر قضیه این بود که مردم کوفه از ایشان دعوت کردند که بیا و امام ما باش! ما آماده‌ی بیعت با تو هستیم.

اگر امام حسین علیه السلام به آنها اعتنا نمی‌کرد، در قیامت مقابل دادخواهی آنها عذری نداشت؛ اگر می‌گفتند: ما او را دعوت کردیم و آماده‌ی اطاعت از او شدیم، حضرت نمی‌توانست بگوید: من می‌دانستم که دست از یاری من برمی‌دارید. در اینجا استفاده‌ی شخصی از علم غیب ممنوع بود و دانستن آینده، حجت گمراهی آنان نمی‌شد.

قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّاها؛ هر کس با اختیار خود به تزکیه‌ی نفس خویش بپردازد، رستگار می‌شود.

"من برای سرکشی و خوشگذرانی و فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم، بلکه به منظور ایجاد اصلاح در میان امّت جدّم خارج شدم"باید حیوانیت درون را مهار کرد و صفات ناپسند را اصلاح نمود. بخل مال انسان نیست؛ مال حیوان است. کبر مال مؤمن نیست. فقط خدا سزاوار تکبّر است که به راستی از همه بالاتر و بزرگ‌تر است و غیر او هر متکبّری، ستمکار است.

امّا چگونه باید نفس را از این صفات پاک کرد؟

راه آن حرف‌شنوی و تبعیت از کسانی است که صلاحیت لازم را دارند؛ یعنی پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام. اگر کسی به راستی قلب خود را به ایشان متمایل کند، به گونه‌ای که در دلش محبّت واقعی آنان باشد، آن بزرگواران پاکش می‌کنند.

همه‌ی ما محبّت امام حسین علیه السلام را داریم، ولی این کافی نیست.

باید ببینیم ایشان چه چیزی را دوست می‌دارند تا انجام دهیم و از چه چیز متنفرند تا ترک کنیم. اولین چیزی که ایشان از آن متنفر بود، شرک به خدا بود. در مقابل، بعد از توحید، بهترین و مهم‌ترین چیز در نزد ایشان، نماز بود؛ لذا در روز عاشورا در ساعات سخت نبرد، مهلتی از دشمن خواست و به نماز ایستاد. این نماز نور چشم پیامبر بود. کسی که مدّعی محبّت معصومین است، باید به نماز اهمیّت بدهد.

"می‌خواهم مطابق سیره جدّم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب علیهم السلام رفتار نمایم.»خداوند از همان ابتدا می‌دانست که حسین بن علی علیهماالسلام با اختیار خود بدین راه قدم می‌گذارد"اهمیّت دادن به نماز یعنی آن را در اول وقت و با حضور قلب بخواند.

کسی که برای امام حسین علیه السلام گریه می‌کند، خداوند گناهانش را می‌بخشد، ولی صرف گریه، او را تزکیه نمی‌کند؛ حتمآ باید آنچه ایشان دوست می‌دارند، برای انسان دوست داشتنی و مهم باشد. تزکیه یعنی آنچه محبوب حسین علیه السلام و خصوصیت ایشان است، در انسان ظاهر شود؛ یعنی اسما و صفات خداوند به وسیله‌ی حسین بن علی علیهماالسلام در افعال و خلقیات انسان ظاهر شود.

اولین هدف امام حسین علیه السلام از قیام، امر به معروف و نهی از منکر بود. این یک تکلیف الهی و بر همه‌ی مردم واجب است. همه باید ابتدا از خود شروع کنند و بعد در خانواده و بعد در جامعه، با زبان خوش و مهربانی، دیگران را به خوبی‌ها دعوت نمایند و از بدی‌ها باز دارند، همچنان که رویه‌ی ائمه اطهار علیهم السلام این بود.

خدای تعالی در آیات آغازین سوره بقره، خصوصیات کسانی را که بر هدایت پروردگارند برمی شمارد :

(ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ وَ الَّذینَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ اِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِاْلآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ )

«این کتاب که هیچ شکی در آن نیست، مایه‌ی هدایت پرهیزکاران است. آنان که به غیب ایمان دارند و نماز بپا می‌دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می‌کنند.

آنان که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آوردند و به آخرت یقین کرده‌اند. آنان بر هدایت پروردگارشان هستند و آنانند رستگاران.»

حضرت آیت الله العظمی نجابت در تفسیر (هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ ) بارها تکرار می‌کند: «آن که عین هدایت پروردگار است، ائمه اطهار علیهم السلام هستند.»

هر کس می‌خواهد هدایتی از پروردگار داشته، رستگار باشد، باید به دامان حضرات معصومین علیهم السلام بچسبد. در این صورت در زمره‌ی متقین در خواهد آمد و قرآن برای او مایه‌ی هدایت می‌شود. سر دسته‌ی متقین، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند و باید از آنان تبعیت کرد. حسین بن علی علیهماالسلام با هدایت پروردگار عجین و عین (هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ ) است.

"در اینجا استفاده‌ی شخصی از علم غیب ممنوع بود و دانستن آینده، حجت گمراهی آنان نمی‌شد.قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّاها؛ هر کس با اختیار خود به تزکیه‌ی نفس خویش بپردازد، رستگار می‌شود"«انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»

وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها؛ آن که حاضر نشد تزکیه شود و صاحب صفات الهی حسین علیه السلام گردد، مطیع نفس امّاره می‌شود. خاصیت نفس این است که پیوسته به بدی‌ها دعوت می‌کند؛

(اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلّا ما رَحِمَ رَبّی )

«همانا نفس پیوسته به بدی‌ها دعوت می‌کند، مگر آن را که پروردگارم به او رحم کند.»

کسی که در دام نفس می‌افتد، دیگر به سادگی از آن رها شدنی نیست.

مارگیری در کوه‌های پر از برف اژدهای بزرگی را دید که بی‌جان بر زمین افتاده. خیال کرد مرده است و آن را برداشت و با خود به بغداد آورد تا با نمایش دادن آن پولی به دست آورد. می‌دانست که مرده امّا برای اطمینان بیشتر آن را با طناب محکم بست و در پل بغداد به نمایش گذاشت، امّا اژدها نمرده بود و زیر تابش گرمای بغداد، جان گرفت و بندهای تنیده شده به دور خود را پاره کرد و به مردم حمله‌ور شد. پیش از همه مارگیر نگون بخت را خورد.

این حکایت نفس بشر است که به قول مولوی

نفس اژدرهاست او کی مرده است از غم بی‌آلتی افسرده است

اگر نفس تزکیه نشود، چه بسا دنیایی را در کام خود می‌بلعد.

این خاصیت نفس بشر است.

در هر سنّی که هستید، از نوجوانی تا پیری، باید از دست نفس به خدا پناه ببرید. حضرت یوسف که پیامبر خدا بود، از نفس خود به خدا پناه می‌برد. مولا علی علیه السلام وقتی شمشیر ابن ملجم بر سرش خورد، فرمود: «فزت و ربّ الکعبه» یعنی الان رستگار شدم. درست است که ایشان هوای نفسی چون ما ندارد، ولی باز هم نسبت به مقام خود، در خطر است؛ به همین جهت غذایش نان جو و لباس‌هایش وصله دار و مندرس بود. اگر ایشان به اندازه‌ی سر سوزنی به دنیا مایل می‌شد، از آن مقام قرب می‌افتاد.

اگر یک جوان بیست ساله را حاکم شهری کنند و حکومتی بلامنازع به او بدهند، طوری که صدها هزار نفر زیر دستش باشند و اموال فراوان و بی‌حساب در اختیارش باشد، چه کسی می‌تواند او را از فساد و ستم نگه دارد، جز یاد خدا و توجّه به او؟ چه بسا اگر کسی کلمه‌ای پس و پیش بگوید، دستور دهد بر سرش بزنند.

"اگر کسی به راستی قلب خود را به ایشان متمایل کند، به گونه‌ای که در دلش محبّت واقعی آنان باشد، آن بزرگواران پاکش می‌کنند.همه‌ی ما محبّت امام حسین علیه السلام را داریم، ولی این کافی نیست"مگر نبودند افراد این چنینی؟

در تاریخ است که حجاج بن یوسف روزی بر تخت نشسته بود که شنید مردی در بیرون دارالاماره تکبیر گفت. دستور داد او را بیاورند. وقتی آمد، پرسید چرا تکبیر گفتی؟ نکند قصد بدی داشتی؟ گفت: من از مسجد بیرون آمدم و ذکر خدا گفتم. گفت: جلاد بیا سینه‌ی او را بشکاف و قلبش را بیرون آور ببینم قلبش چقدر است؟ وقتی جلاد قلب او را بیرون آورد و به حجاج داد، گفت: نه؛ چندان قلب بزرگی هم نداشت.

امام حسین علیه السلام در این فراز از دعای عرفه می‌فرماید :

«لَقَدْ خَابَ مَن رَضِیَ دُونَکَ بَدَلا»

غیر خدا، قبل از همه چیز، نفس انسان است. می‌گوید: دلم می‌خواهد نگاه کنم؛ گوش دهم؛ بگویم و… به کسی چه؟ قیامت و برزخ و معاد را هم انکار می‌کند.

باید این نفس را به بند کشید و چشم و گوش و اعضا و جوارح را مهار کرد.

اگر کسی موفق به این کار شود، رضای خدا را به دست می‌آورد؛ چراکه به فرموده‌ی رسول خدا صلّی الله‌علیه وآله: رضای خدا در سخط نفس است.

از آن طرف هم باید مراقب باشیم که نفس، با عبادات و مستحبات گرفتارمان نکند به طوری که بگوییم: چه کسی مثل من می‌تواند روزی چند جزء قرآن بخواند؛ شب‌ها به عبادت برخیزد؛ چنین کند و چنان کند؛

(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاْخْسَرینَ أعْمالا الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعآ )

«بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم خبر دهم؟ آنان که تلاش‌هایشان در زندگی دنیا تباه شد، ولی گمان می‌کنند نیکوکاری می‌کنند.»

یکی از مصادیق این آیه، کسی است که گرفتار عُجب است؛ یعنی به خاطر کارهای خوبش بر خدا منّت دارد. حرفی نیست که باید عمل صالح انجام داد؛ واجبات را بجا آورد؛ محرّمات را ترک کرد و حتّی تا آنجا که ممکن است به مستحبات و مکروهات مقیّد بود، ولی باید توجّه داشت که هم بی عملی انسان را زیانکار می‌کند و هم مغرور شدن به عمل. نتیجه‌ی غرور و بزرگ دیدن خود این است که اموال مردم را می‌خورد و می‌گوید: «این حق من است»؛ ظلم می‌کند و می‌گوید: «حق دارم»؛ دیگران را می‌زند و می‌کشد، می‌گوید : «حقشان است».

وقتی لشکریان حرّ راه را بر امام حسین علیه السلام بستند، زهیر بن قین گفت: اجازه فرمایید همین جا با آنها بجنگیم و کارشان را بسازیم! حضرت فرمود: من برای جنگ نیامده‌ام و نمی‌خواهم آغازکننده‌ی آن باشم.

روز عاشورا لشکر دشمن را بسیار نصیحت کرد، امّا قبول نکردند، حتّی عمامه پیامبر را بر سر گذاشت؛ عصای پیامبر را در دست گرفت و عبای پیامبر را بر دوش انداخت و فرمود: ای مردم می‌دانید من فرزند چه کسی هستم؟ می‌دانید جدّ من رسول خدا، مادرم فاطمه زهرا، عمویم حمزه سید الشهدا و جعفر طیار است؟ گفتند: بله می‌دانیم.

فرمود: پس چرا خون مرا مباح می‌دانید؟ برخی گفتند: به خاطر دشمنی با پدرت.

از میان آن همه لشکر فقط یک نفر در روز عاشورا بیدار شد و به سوی امام آمد، آن هم حرّ بن یزید ریاحی بود.

راوی می‌گوید: دیدم حرّ مثل بید می‌لرزد. گفتم: تو را چه شده؟ اگر از من می‌پرسیدند شجاع‌ترین مرد کوفه که با هزار نفر برابری می‌کند، کیست؟ تو را نشان می‌دادم، چرا این گونه به خود می‌لرزی؟

گفت: خود را میان بهشت و دوزخ مخیر می‌بینم و محال است دوزخ را بر بهشت برگزینم.

وقتی از خانه بیرون می‌آمدم شنیدم که هاتفی می‌گفت: بشارت باد بر تو بهشت. گفتم چگونه ممکن است به بهشت روم در حالی که به جنگ پسر رسول خدا می‌روم؟

روز عاشورا به شخصی که کنار دستش بود گفت: آیا به اسبت آب داده‌ای؟ گفت: آری.

"باید ببینیم ایشان چه چیزی را دوست می‌دارند تا انجام دهیم و از چه چیز متنفرند تا ترک کنیم"امّا فهمید که قصد حر چیست.

حر از سپاه عمر سعد کناره گرفت و خود را به یاران امام رساند. پیوسته می‌نالید و هر دو دست بر سر گذاشته سر به سوی آسمان نمود و عرض کرد: خدایا به سوی تو انابه دارم دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیای تو را و اولاد دختر پیغمبر تو را آزردم. چون به امام رسید خود را به روی خاک انداخت و پیشانی را بر خاک نهاد. حضرت فرمود: سر بردار تو کیستی؟ عرض کرد: پدر و مادر من فدای تو باد منم حرّ بن یزید ریاحی من آن کس هستم که تو را حبس کردم از مراجعت به مدینه و مانعت شدم در راه. اکنون به راستی آمده‌ام خدمت شما، توبه کار و فداکار که جانم را با تو به میان بگذارم حالیا آیا این کار را برای من توبه می‌بینید؟ حضرت فرمود: آری.

خدا توبه‌پذیر است توبه‌ات را می‌پذیرد و می‌آمرزدت.

Your browser does not support the audio element.

برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.

منابع خبر