درباره اسلام سیاسی و فاجعه شارلی ابدو (بخش دوم و پایانی)، محمد جلالی چیمه (م. سحر)

گویا - ۱۶ بهمن ۱۳۹۳

درباره اسلام سیاسی و فاجعه شارلی ابدو (بخش دوم و پایانی)، محمد جلالی چیمه (م. سحر) »
» نسخه قابل چاپ
» ارسال به بالاترین
» ارسال به فیس بوک »

[بخش نخست مطلب را با کلیک اینجا بخوانید]

۸
وعظ اندر تعارض آزادی و اخلاق
برای نمونه یکی از ازین هموطنان گروه دوم در مقاله ای شرحی طویل اندر آزادی نگاشته بود و سپس به صحرای کربلای اخلاق زده بود و چیزهایی گفته بود ازین قبیل که : بله« از نظر آزادی بیان نویسندگان و ترسیم گران شارلی ابدو حق داشته اند، چرا که ترسیم کاریکاتور حق قانونی آنها بوده است ، اما از نظر اخلاقی حق نداشته اند» و چیزهایی ازین دست ...
نمی خواهم این گونه هم وطنان را برنجانم اما به اتکاء تجربه شخصی می توانم با اطمینان کامل شهادت بدهم که بیشتر نوجوانان دبیرستانی فرانسه چه عرب تبار باشند، چه ترک تبار، چه ایرانی تبار، (جوانان فرانسوی الاصل که جای خود دارند )، خیلی خیلی بهتر از بسیاری از روشنفکران دینی و مدافعان به اصطلاح چپ آنها می دانند آزادی یعنی چه!
زیرا آزادی برای آنها یک فرهنگ است نه تئوری و از همان کودکستان هم در رفتار هم در روش و هم در نظر آنرا می آموزند .
در کار شارلی ابدو و نزد کاریکاتوریست های او که برخی از آنها هفتاد هشتاد ساله بوده اند ، هیچ امر غیر اخلاقی صورت نگرفته است .
شایسته تر آن است که مقاله نویس ایرانی ما هم، معلم اخلاق کابو و ولینسکی نشود .
آنها فرزندان مولیر و رابله و ولترند . به کابو و پلانتو و ولینسکی و هونوره و شارب درس اخلاق نمی توان داد . زیرا آنها آنچه را که می باید در خانه و در مدرسه و درجامعه خود آموخته اند و از ما بی نیازند.

"در کار شارلی ابدو و نزد کاریکاتوریست های او که برخی از آنها هفتاد هشتاد ساله بوده اند ، هیچ امر غیر اخلاقی صورت نگرفته است "چنین شیوه ای حقیقتاً صورت خوشی ندارد . ای کاش ما می توانستیم به آنها درس بدهیم که اگر چنین می بود وضعیت ما به گونه ای دیگر می بود!
زیرا متأسفانه آنچه من و شما می خواهیم در زمینه آزادی و اخلاق به آنها یاد بدهیم رونویسی دست پنجم سخنان از فیلتر چپ و راست و اسلامیسم گذشته ای ست که پدران و پدر بزرگان آنها از اسپینوزا و روسو و مونتسکیو و توکویل و دالامبر و ولتر و دیدرو و کندرسه و کانت آموخته بوده اند و به فرزندانشان هم منتقل کرده اند.
آنها تاریخ مصور طنزآمیز فرانسه و جهان در قرن بیستم و اوائل قرن بیست و یکم اند.
از این ها گذشته به فرض محال که مداد آنها لغزشی داشته و از خط و مرزی که شما برای اخلاق می نهی اندکی سُر خورده است ، آیا انصافا این منطبق بر اخلاق و سازگار با وجدان روشنفکری یک نویسندۀ ایرانی ست که به داوری بنشیند و سخن از اخلاق بگوید و به قول سرمقاله نویس شارلی ابدو به طور ضمنی و اندکی شرمسارانه روش تروریستی توتالیتاریست های اسلامی را توجیه کند؟(۶)

۹
راست یا دروغ تحقیر مهاجران در فرانسه
در جای دیگر همین نویسنده طغیان برخی جوان های برخاسته از خانواده مهاجران مسلمان و پیوستن آنها به گروه های اسلامیست تند رو را نتیجۀ تحقیری می خواند که در فرانسه به مهاجران روا داشته اند.
حقیقت آن است که هیچ تحقیری از سوی دولت و از سوی مراجع قانونی کشور در قبال جامعه مهاجران فرانسه وجود خارجی ندارد. و این حقیقت را همهء ایرانیان منصفی که مقیم فرانسه اند و گرفتار عوارض مضمن ایدئولوژیک باقی مانده از اردوگاه شوروی اسبق وجنگ سرد هم نیستند صادقانه تأیید می کنند.
همه گونه امکانات رفاهی از قبیل بیمه ، حقوق بیکاری ، امکانات آموزشی و فرهنگی و ورزشی و سایر امتیازات اجتماعی در همان حدی که برای فرانسویان در نظر گرفته شده است ، برای مسلمانان یا مسلمان زادگان فرانسوی یا ترک تبار و ایرانی تبار نیز فراهم است و احدی از بابت حقوق اجتماعی و حقوق شهروندی مشمول هیچگونه تبعیضی نیست.

این یک واقعیت محض است.
البته نژاد پرستی در جامعه فرانسه هست مثل سایر نقاط اروپا اما ارتباطی به دولت ها و حکومت هایی که در این سی و پنج سال فرانسه را اداره می کرده اند ندارد و هروجدان منصفی که در فرانسه زیسته باشد شهادت خواهد داد که دولت ها ـ چه راست و چه چپ ـ در جهت حل مشکلات مهاجرانی که ملیت فرانسوی یافته اند و درجهت گسترش عدالت اجتماعی ـ تاحدی که سیستم موجود اجازه می داده ـ قدم برمی داشته اند.
وجود افکار نژاد پرستانه مربوط است به برخی گروه های راست افراطی و دولت هایی که تاکنون سرکار بوده اند با آنان مقابله قانونی کرده اند.
آنچه به هفته نامه شارلی ابدو مربوط است آن است که همه کارکنان ، نویسندگان و کاریکاتوریست های این نشریه بلا استثنا همواره از مبارزان توسعهء آزادی و عدالت اجتماعی و برابری حقوق انسان ها بوده و از دوستان و مددکاران قلمی و فکری مهاجران محسوب می شده اند.
ضرورت کوشش در رفع بی عدالتی های موجود در محله های مهاجر نشین رانویسندگان این نشریه ، در سرمقالۀ نخستین شمارۀ شارلی ابدو پس از فاجعه به روشنی اعلام کرده اند (۷)
بنا بر این روضه تحقیر مهاجران را در ارتباط با فاجعه شارلی ابدو سر دادن کار ملایان است و نه کار خردمندان راست کردار.
در پاسخ ادعای تحقیر فرانسویانی که تبار عربی دارند از سوی این گونه ایرانیانی که دچار عذاب ایدئولوژیک اند این نکتۀ خبری نیز گفتنی ست که یک دختر تحصیل کرده سی و دوسه ساله عرب تبار مسلمان (نجاة فالو بلقاسم) همین امروز سخنگوی دولت فرانسو هولاند است و در دولت دست راستی پیشین یعنی در دولت آقای سرکوزی نیز بانوی جوان مسلمان عرب تبار دیگری به نام رشیدا داتی وزیر دادگستری فرانسه بود.
بنا بر این همه امکاناتی که در فرانسه برای رشد آموزشی و فکری و فرهنگی و شغلی و ورزشی دیگران موجود است مسلمان تباران نیز به یمن قانون و بی منت از آن برخوردارند.
فقر و کمبود های ناشی از اختلافات طبقاتی (و نه تبعیض نژادی ) البته در میان خانواده های مهاجر و از جمله عرب تباران مسلمان وجود دارد ، و ناشی از موقعیت ویژه مهاجران است. زیرا بیشترِ خانواده های مهاجر به عنوان کارگران ساده و البته آموزش ندیده و غالبا کم سواد یا بی سواد ، در جستجوی کار و به دنبال زندگی بهتر مهاجرت کرده اند و فقر و فرو دستی آنها در پیوند با وضعیت آغازین اجتماعی و اقتصادی آنها در جوامع مهاجرپذیر است و ارتباطی با راسیسم و تبعیض نژادی و ضدیت با خارجی ها ندارد.
بسیاری از فرانسوی ها هم هستند که در موقعیتی مشابه مهاجران قرار دارند . مشکل در وحله اول طبقاتی ست و در مرحله بعد ناشی از عدم تجانس فرهنگی و کم بود آموزش و شناخت مردمانی ست که از سرزمینی برای یافتن کار به سرزمین دیگر می روند.
فقر در میان جامعه مهاجران علل اقتصادی و اجتماعی دارد که نیمی از آنها مربوط به سیستم کلی سرمایه داری لیبرال (که مشمول بومی و غیر بومی ست) و نیم دیگر مربوط به موقعیت فرو دست مهاجران به لحاظ آموزشی و فرهنگی وضعف توانمندی های شغلی آنهاست.

"زیرا آنها آنچه را که می باید در خانه و در مدرسه و درجامعه خود آموخته اند و از ما بی نیازند"
به هرحال این پیشداوری که عده ای از ایرانیان دارند و همواره علت کمبود ها یا فرودستی برخی مهاجران را نتیجۀ نژادپرستی و خارجی ستیزی می شمارند با حقیقت منطبق نیست و بیشتر متأثر از ایدئولوژی ماندگار «ضد امپریالیستی» دیرین آنهاست. البته خوشبختانه غالب این دوستان و رفقا از «مواهب امپریالیسم» هم به نیکی برخوردارمی شوند (که نوش جانشان) ، اگرچه در نمکدان شکنی ضد امپریالیستی شان مثل فولاد آبدیده اند.
البته راسیسم وجود دارد اما هرگز یک برنامه دولتی نیست . قوانین اجتماعی در فرانسه برای مهاجران که اکثریت مطلق آنها فرانسوی شده اند همان است که برای سایر فرانسویان.
دهها هزار تن از همین عرب تباران در تظاهرات روز یکشنبه ۱۱ ژانویه حضور داشتند که دختران روسری بر سر نیز در میان آنان کم نبود.
البته بیان این حقیقت تلخ برای منِ ایرانی دشوار است تا دراین زمینه ، کشور خفقان زدۀ خودمان را به یاد برخی ازین دوستان بیاورم و به آنها پیشنهاد کنم که بهتر است ، پیش و بیش از آن که نگران تحقیر مردم مهاجر در فرانسه باشید به هم زبانان و هم فرهنگان خود ما یعنی به افغانهایی بیندیشید که زیر یوغ حکومت ملا ها به شدید ترین ستم ها و تحقیر ها مبتلا بوده اند و سالهاست که ایرانیان ، باوجدانِ شرمسار و خجالت زده شاهد رفتار ظالمانه ای هستند که حکومتگران دینی با این مردم مظلوم کرده اند و می کنند.

۱۰
توهین ؟ کدام توهین؟
ظاهرا برخی ایرانیان بدون آن که حتی یکبار نشریه شارلی ابدو یا کاریکاتور های آن را دیده باشند ، تنها به اتکای شایعاتی که در افواه جاری ست واژۀ «توهین» یا«کاریکاتور توهین آمیز» را تکرار می کنند و ازین طریق به نوعی این نشریه و ترسیم گران آن را گناهکار یا خاطی می شمرند و این کار نادرستی ست.
انتقاد یا بیان مبالغه آمیز یک سخن به ویژه در آثار ذوقی و هنری توهین نیست.
یکی از رایج ترین ابزار بیان هنری مبالغه است.
اصولا کاریکاتور یعنی غلو کردن در بیان یک مضمون و برجسته کردن خطوط اصلی معایب و مفاسد مورد نظر هنرمند .


در شعر هم چنین است که مبالغه عنصری ست که به شعریت شعر می افزاید.
مبالغه ، خود یکی از صنایع بدیعی و از فوت و فن های شعری در ادبیات کلاسیک فارسی محسوب است و همان چیزی ست که به آن «دروغ » یا «کذب» و به صیغهء مبالغه « اکذب » می نامند.
می گویند و هنگامی که نظامی پسرخود را از شعر گفتن بر حذر می داشت ، شعرخوب را دروغ ترین سخن می نامید. زیرا می گفت :
درشعر مپیچ و در فن او
چون اکذب اوست احسن او (۸)
یعنی زیبا ترین شعر و بهترین شعر مبالغه آمیز ترین و ازین رو دروغ ترین است.
کاریکاتور هم همین است طنز هم همین است.
اینها را نمی باید در ردهء توهین انگاشت.
هنرمندان برای بیان معایب اجتماعی و فکری و برای انگشت نهادن روی جلوه های ناهنجار قشریت ها و تعصب ها و تاریک اندیشی ها و خرافه ها بعضی خطوط را برجسته می کنند. البته حاصل کار خوش آیند تاریک اندیشان و قشریون نیست و آنها عصبانی می شوند اما هدف خنداندن مردم است در عین آگاه کردن آنان به برخی حقایق . پس توهینی در کار نیست.
آیا انتقاد از رسوم و عقاید نامعقول و غیر انسانی هم توهین است ؟
چنانچه پاسخ شما به این پرسش مثبت باشد ، آیا ، با پاسخ مثبت خود ، شیوهء پیامبرانی که عقاید کهن و نامعقول پیشینیانشان را نقد می کرده اند زیر سئوال نبرده اید؟
بنا بر این آیا می باید بت شکنی ابراهیم و نفی بت های سه گانه دیگر خانه کعبه بوسیلهء محمد پیامبر را هم توهین شمرد؟
چه معیاری برای داوری دارند مردمانی که تنها معتقدات خودشان را معیار راستی و ناراستی می شمارند و تنها عقاید خود را محکی برای کشف حقیقت می انگارند ؟
آیا باورهای جزمی آنان راه اندیشیدن را بر ذهن اندیشه ورز آنان نبسته است؟

۱۱
چند پرسش
به راستی چنانچه اعتقاداتی در این قرن بیست و یکم کشتن مردم را به نام قانون شرع توجیه کند.
دختران ۹ ساله را به زفاف مردان ۴۰ پنجاه ساله بفرستد،
به نام قانون شرع بریدن دست آفتابه دزد در کشوری که حکام و عمله جات و چاکران آنان یک قلم ، ملیارد ملیارد ثروت ملی را می‌چاپند توجیه کند،
اعدام کودکان پس از آنکه آن‌ها را درز زندان چند سال شکنجه دادند یک امر عادی به حساب بیاورد،
با چماق بر سر زنان و دختران بکوبد که باید الا و لِلا توی جوا ل سیاه بروید،
کودک بی سرپرست بی نوایی را به عنوان فرزندخوانده به خانۀ خود بیاورند، اما بر او طمع جنسی بسته ومقصود آن باشند تا کودک را به سن شرعی برسانند و به نام ازدواج ، با او همبستر شوند ،
از آن بد‌تر مردان و زنان و کودکان را به گناه بی‌دینی یا اعتقاد به دینی دیگر سر ببرد و دختران و زنان را به بردگی ببرد و بفروشد (نگاه کنید در عراق و سوریه داعش چه می‌گذرد) و زن یا مردی را به جرم عشق سنگباران کند ، آیا چنین اعتقاذی به راستی سزاوار حرمت نهادن است؟
اگر محمد (ص) امروز زنده می بود ، با توجه هوش سرشاری که او داشت و با شناختی که ازجهان امروز به دست می آورد ، آیا به راستی به چنین عقایدی و به چنین شیوه هایی و به چنین رفتاری حرمت می نهاد؟ و آیا نخستین کسی که بر باور هایی اینچنین پوسیده و نامنطبق بر نیازهای انسان امروزی بر می شورید خود ِ پیامبر اسلام نمی بود؟
آیا این به واقع امکان پذیر است که کسانی بتوانند به زور چماق و بمب و کلاشنیکف در میان مردم بیگانه و خودی جلب احترام کنند؟ یا آبرو و حیثیت نداشته ای از بازار بخرند یا حیثیتی باقی نمانده را همچون باج خواهان و زورگیران از این و آن مطالبه کنند ؟.
به نظر شما آیا حرفهایی که بسیاری از آخوند‌ها در تلویزیون های ایران می‌زنند خنده دار و مضحکه نیستند؟
آیا شما هرگز به سخنان پوچ آنها، به خرافه های نامعقول و زشت آنها و به حرفهای مستهجن زیر شکمی آنها که نهایت زنندگی و اهانت (به ویژه در مورد زنان ) در آنها تعبیه است هرگز نخندیده‌اید؟
از اینها گذشته دلیلی ندارد که به جهل و فریب باج داده شود تنها به این بهانۀ بی‌پایه که اینها جزء اعتقادات مردم است.
خوب این اعتقادات از کجا ها آمده اند؟
مگر نه این است که دکانداران دین و خرافه گستران چنین باورهایی را رواج می دهند زیرا بازار آنها به چنین متاعی گرم است و کسب و کار آنها بدون رواج این گونه باور های خرافی و عقل ستیز از رونق خواهد افتاد؟
روزگاری در دوران غارنشینی انسان‌ها مثل گلۀ گوسفند زندگی می‌کردند و اعقادات عجیب و غریب داشتند مردگانشان را می‌خوردند یا نزدیکان و کسان مردگان را نیز همراه با غدای آنان در گور چال می کردند.
به پرستش اشیا و توتم‌های عجیب و غریب معتقد بودند.
آیا آن اعتقادات امروز درخور احترام‌اند؟
یا نه ! موضوعی هستند برای بررسی های مردم شناسانه یا پژوهش در تاریخ ادیان یا برای درک دنیا های خیالی انسان های ماقبل تاریخی؟
وقتی به این پرسش ها پاسخ می دهید نخست با وجدان آرامش طلب خود مشورت کنید!

۱۲
دیگر، آن که قدیسان هم طراز و متساوی الحقوقند
دیگر، آن که روزنامه شارلی ابدو مربوط به جامعه فرانسه است که لا اقل چهار قرن است نقد همه چیز آزاد است.

"حقیقت آن است که هیچ تحقیری از سوی دولت و از سوی مراجع قانونی کشور در قبال جامعه مهاجران فرانسه وجود خارجی ندارد"نقد کلیسا و دکانداران دین مثل بقیه انتقادات آزاد است.
کشوری مثل فرانسه نمی تواند دستاوردهای مدنی و قانونی و دموکراتیک کشور خودش را مشروط به اعتقادت مردمانی بکند که در ۱۴۰۰ سال پیش درجا می زنند و زندگی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود را با کسانی همآهنگ کند که هنوز از آبشخور فرهنگی و رفتاری قبایل عرب بدوی حجاز و حیره الهام می گیرند.
آن‌ها که آمده‌اند فرانسه و ملیت فرانسوی دارند و زیر پرچم فرانسه و قوانین اساسی و بنیادین فرانسه زندگی می‌کنند و از همه مواهب قانونی و شهروندی جامعه ای که به آن متعلق اند ، به کمال برحوردارند و در برابر قوانین آن با دیگران مساوی‌اند، مگر تافته جدا بافته‌اند که می باید برای سلایق استبداد زده فکری و باورهای کهنه گرایانه آنان حساب جداگانه باز شود یامگر قدیسان آن‌ها از مسیح و موسا بالاتر و بلند مرتبه ترند؟
خود پیامبر اسلام از زبان جبرائیل در قرآن گفته است که « انا بشر مثلکم» . یعنی من انسانی مثل شمایم.
حال آنکه مسیح خدا و فرزند خداست وهرگز در اناجیل چهارگانه از قول وی نگفته اند که او نیز بشری مثل دیگران بوده است.
با این حال در اروپا بیش از سیصد سال است از مسیحیت انتقاد می‌شود و اصولا مورخانی و فیلسوفانی بوده و هستند که وجود فیزکی عیسی را انکار کرده و می کنند ، حتی اعلام کرده‌اند که خدامرده است و صد سال پیش نیچۀ آلمانی آنتی کریست* را نوشته است.
باری قصد کاریکاتوریست‌ها آگاهی دادن به انسان هاست تا تا حقایق را آسان تر دریابند و در پرتو آگاهی بتوانند از خطر توتالیتاریسم اسلامی یا هر توتالیتاریسم دیگر دینی یا ایدئولوژیک بجهند.
کاری که ایرانی‌ها می باید در زمان محمد رضا شاه می‌کردند تا به دام آخوند و مستبدین سنت گرا نیفتند ، همین کاری ست که روشنفکران اروپایی از آغاز عصر روشنگری تا امروز انجام می‌دهند .
آن‌ها ۳۰۰ سال از ما جلو ترند و میراث روشنفکری و فرهنگی عظیمی پشت سر دارند و همچنان برخوردار از وجود روشن اندیشان و متفکران و هنرمندان اصیل اند بر خلاف ما و مردم خسران جهان سوم که عنان عقل و اختیارشان را به دکانداران متحجر و خرافه گستر دینی واگذاشته و از بدی که به خود و به ملت های خود می کنند سخت و به نحو غم انگیزی بی خبرند.
مردم فرانسه سخنان و حاصل اندیشه های بزرگان و صالحان و فیلسوفان کشور خود را درک و تبدیل به فرهنگ عمومی خود کرده اند اما ما متأسفانه حتی از یاد آوری و عمل کردن به گفتار و اندیشه های بزرگان خود ناتوانیم و برای مثال این سخن شاعر و اندیشمند همزبان و هم وطن خود ناصر خسرو قبادیانی را که حدود هزارسال سال پیش در گوش ما خوانده است به یاد نمی آوریم:
فضل تو چیست ؟ بنگر بر ترسا
از سر هوس برون کن و سودا را
تو مؤمنی، گرفته محمد را
او کافر و گرفته مسیحا را
ایشان پیمبرند و رفیقانند
چون دشمنی تو بیهده ترسا را؟
بشناس امام و مسجد را وانگه
قسیس را نکوه و چلیپا را
حجت به عقل گوی و مکن در دل
با خلق خیره جنگ و معادا را(۹)

۱۳
توهین در فرهنگ یک بام و دو هوایی ها
همه کلمات و مفاهیم در فرهنگ واژگان باورمندان متعصب و قشری شامل یک بام و دو هوا هستند .
معنا ی واژه ها در فرهنگ لغات آنان با معنای همان واژه ها در فرهنگ های دیگر کاملا متفاوت و و در بسیاری جا ها متضاد است.
همین واژه توهین از نظر آنان معنایی دارد که در فرهنگنامه های دیگر نمی توان یافت.


همواره نزد آنان معیار وجود اهانت و تحقیر در یک واژه ، همانا باورهای شخصی و اعتقادات جزمی و متعصانهء خود آنان است و نمونه بارز آن را در برخورد شیعیان قشری با سایر مسلمانان یعنی با اهل تسنن که حدود ۹۰ درصد مسلمانان جهان را تشکیل می دهند می بینیم.
آنها به راحتی آب خوردن به خلفا و جانشینان پیغمبر اسلام یعنی به عمر و ابی بکر و عثمان زشت ترین دشنام می دهند و هرگز از خود نمی پرسند که آیا با این کار ما مسلمانان را مورد اهانت قرار می دهیم یا نه؟
آنها شب و روز به عمر و عثمان لعنت می فرستند و جالب آن است که وقتی یک تروریست جنایتکارسنی مذهب سلفی در پاریس عده ای از بزرگان فرهنگ معاصر اروپارا می کشد قند توی دلشان آب می شود و همین سنی آدم کش بدل به قهرمانی می شود که از نظر آنان توهین کنندگان به اسلام و به پیامبر را به سزای اعمالشان نشانده و اکنون هم با در کنار شهیدان جنات تجری من تحتة الانهار مشغول بهره وری از نعمت های بهشتی ست.

منابع خبر