Sarkhat.com β

چرا چنین شدیم؟ کلاف سر در گم طیف علامه- رضا نساجی

چرا چنين شديم؟ كلاف سر در گم طيف علامه- رضا نساجي
جهان نیوز
جهان نیوز - ۲۸۰ روز قبل
آن روز که رژیم شاه از درخواست مهندس بازرگان برای احداث مسجد در دانشکده فنی دانشگاه تهران استقبال کرد تا به خیال خود با تقویت دانشجویان مذهبی، نفوذ توده‎ای‎‎ها را در دانشگاه محدود کند، نمی‎دانست آن‎چه که موجبات سقوطش را فراهم خواهد کرد، نه توده‎ای‎‎ها بلکه همین دانشجویان مسلمان هستند که توده‎ای‎‎ها هربار که در معرض آزمون انقلابی قرار گرفتند، چه در ملی شدن صنعت نفت که نفوذ و قدرتی داشتند و چه در انقلاب اسلامی که دیگر رمقی نداشتند و وابستگی شان بیشتر و بیشتر آشکار شده بود، ناتوانی و ناشایستگی خود را ثابت کرده بودند.اما دانشجویان و جریانات سیاسی آنان قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و نشیب‎‎های بسیاری را پشت سر نهاده‎اند که از این میان سرنوشت انجمن‎‎های اسلامی و بالطبع دفتر تحکیم وحدت با توجه به سابقه تاریخی شصت و هفت ساله حضور در دانشگاه و نیز نفوذ در توده دانشجویان و جایگاه اجتماعی و سیاسی خاص خود، اهمیت بیشتری دارد که در این‎جا بدان خواهیم پرداخت.ارکان فعالیت‎‎های دانشجوییدو رکن اساسی در حفظ مشروعیت و مقبولیت دانشجویی تشکل‎های دانشجویی وجود دارد که ریشه در کارکرد‎های اصلی آنان دارند و در حکم دو بال برای این تشکل‎ها بوده و غفلت از آن دو می‎تواند به تهی شدن از درون و مضمحل شدن‎شان بینجامد. این دو عبارتند از:۱- حفظ کرسی‎‎های روشنفکری در تشکل‎های دانشجویی به‎عنوان پایگاه عمده فکری دانشجویان؛2- دفاع از حقوق اجتماعی دانشجویان و به‎ویژه حقوق صنفی آنان؛در این‎باره دو دیدگاه افراطی و تفریطی وجود دارد که اولی هر دو را بهانه‎ای برای ترقی سیاسی خود و یا سوءاستفاده در مسیر مصارف شخصی و حزبی خود می‎سازد و دیگری دیدگاهی منفعلانه در مقابل این جریان سودجوست که از ترس سوءاستفاده و یا افتادن به مسیر تندروی از هر دو وظیفه خود شانه خالی می‎کند و عملا فضا را برای جریان افراطی فراهم می‎سازد. اما جریان اعتدالی معتقد است که بسط روشنفکری و فعالیت‎های صنفی نه تنها شرط کافی، بلکه لازم برای تشکل‎های دانشجویی هستند که صرف‎نظر از آنان به مرگ تشکل منجر خواهد شد. در واقع زیست اجتماعی در فضای بریده از دانشجویان و بی‎توجه به حقوق آنان و نیز تنفس در خلاء روشنفکری، سرنوشت تشکل را به باکتری‎‎های بی‎هوازی بدل می‎سازد که در محیط خود و در غیاب اکسیژن زیست می‎کنند و با ازدیاد کمی خود و رشد حباب‎وار، تولید الکل و دیگر فراورده‎‎های غیرمتعارف خود را که محصول زیست بی‎هوازی است ادامه می‎دهند، اما ازدیاد الکل و دیگر محصولات چنین زیستی در نهایت یقه خودشان را گرفته و به عامل مرگشان تبدیل خواهد شد؛ به‎گونه‎ای که سرانجام جمعیت‎شان سقوط و باز به همان تعداد اندک باز خواهند گشت.

اما آن‎چه در این مقاله بر آن نگاهی می‎افکنیم، فرایندی است که از سال‎‎های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ شدت گرفت، اختلافاتی که حسی نوستالژیک در تشکیلات دانشجویی - نظامی پیش از انقلاب دارد.

به‎عنوان مثال در اعتراضات دانشجویی در برخی دانشگاه‎‎ها به سوء‎مدیریت‎‎ها که بیشتر حول مسایل صنفی و مشکلات خوابگاهی است، اگر تشکل‎های سیاسی با طرح این موضوع که حوزه کاری‎شان در امور صنفی نیست یا این‎که حضورشان به تأیید جریانات تندرو می‎انجامد، عملا فضا را برای تندرو‎ها و سوءاستفاده‎کنندگان باز‎می‎گذارند؛ در حالی‎که باید با حضور پررنگ در هدایت و مدیریت مسئولانه چنین جریاناتی کوشید تا به نتیجه موردنظر منجر و به مسیر‎‎های غیرقانونی و غیرمتعارف یا بهانه‎‎های سیاسی و دستاویز دیگران بدل نشود.چرا تحکیم چنین شد؟تقدیر انجمن‎‎های اسلامی بر این بود که انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی که طیف علامه عنوان خود را از او وام گرفته بود، جزیی از پیشگامان جریان بازگشت به مبادی مرامنامه موسوم به طیف شیراز شود و انجمن شیراز خود انجمنی پیشگام در طیفی از انجمن‎‎های مستقل.با تشکیل بسیج دانشجویی و انشقاق جامعه اسلامی از تحکیم، آرایش سیاسی دانشگاه‎‎های کشور به‎سمتی رفت که جریان چپ مذهبی در انجمن‎‎های اسلامی در یک قطب و جریان صرفا مذهبی و گاه مؤید دولت موجود در قطب دیگر در دفاتر بسیج دانشجویی و جوامع اسلامی در رویارویی مستقیم قرار گیرند. به‎مرور زمان هر دو جریان کاملا یک‎دست شد، در حالی‎که نخست باید توجه کرد که بضاعت سیاسی دانشگاه‎‎ها به‎مرور و پس از پایان جنگ رو به افول بود و همین تعداد اندک دانشجویان فعال سیاسی نمی‎توانستند جریانات متعدد و پویا و متکثری را رقم بزنند و در نهایت این امر منجر به یک‎دستی کامل هر دو قطب و شدت‎گیری رویارویی‎‎ها در عین تضعیف کمی و کیفی هر دو شد. این تضعیف ادامه داشت تا با ظهور دوم خرداد، آبشخور‎های سیاسی جدیدی ایجاد و بر فعالیت‎های دانشجویی افزوده شد در مقابل بسیج و جامعه به بازسازی خود در شرایط محدود اقلیتی در دوران اصلاحات پرداختند. دوم آن‎که در حالی‎که جریان چپ مذهبی به جریان لیبرال بدل شده بود، از دل تحکیم دو انشقاق دیگر رخ داد و یکی (انجمن‎های مستقل) شدیدترین رویارویی‎‎ها را با جریان لیبرال حاکم و اکثریت داشت، به‎نحوی که در دوران اصلاحات انجمن‎های لیبرال گاه تنها با بسیج و گاه هم با انجمن اسلامی مستقل و هم با جامعه اسلامی در حوزه آوانگارد در ستیز بودند. از این میان، جریان طیف موسوم به شیراز تحکیم موضع اعتدالی در تقابل و تعامل با همه این گروه‎‎ها را در پیش گرفت.کلاف سر در گم طیف علامهآن‎چه در اسفند ۱۳۸۰ بر سر دفتر تحکیم وحدت آمد، در نگاه شاهدان به مسایل جنبش دانشجویی چندان بعید نمی‎نمود، که پیش از این هم در سیزدهم آبان ۱۳۷۸ انشعابی رخ داده بود.

چراکه از شریعتی دم می‎زنند که مسلمان بود و هیچ‎گاه از دموکراسی در آثارش دفاع نکرد و از عدالت گفت و حکومت عدل علی و اندیشه سیاسی شیعه.

تجزیه تحکیم به دو طیف شیراز و علامه از قبل قابل پیش‎بینی بود که نزاع دو شاخه سنتی و مدرن مدت‎ها بود به مرز انفجار نزدیک می‎شد. اما آن‎چه در این مقاله بر آن نگاهی می‎افکنیم، فرایندی است که از سال‎‎های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ شدت گرفت، اختلافاتی که حسی نوستالژیک در تشکیلات دانشجویی - نظامی پیش از انقلاب دارد.اگر نظری به سازمان‎‎های نظامی - ایدئولوژیک مبارز در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که ریشه در دانشگاه داشتند بیفکنیم، دو سازمان فداییان خلق و مجاهدین خلق مهمتر می‎نمایند. از این دو فداییان خلق از همان بدو تأسیس (۱۳۴۲) ایدئولوژی مارکسیستی داشت و با رویکرد کاملا نظامی از حزب توده و کمونیسم شوروی انتقاد می‎کردند، بنابراین تا پس از پیروزی انقلاب دچار دوگانگی نشدند (گرچه از آغاز دو هسته جداگانه، اما هم‎فکر بودند)/ پس از پیروزی انقلاب، فداییان به دو شاخه اقلیت و اکثریت تبدیل شد که اقلیت راه عناد رو در رو با نظام را در پیش گرفت. اما سرنوشت دوستان تحکیمی ما بیش از این به مجاهدین می‎ماند. مجاهدین هم مانند انجمنی‎‎ها، فکر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و سپس از وی بریدند.تحکیم وحدت شاید از آغاز همچون مجاهدین التقاط نداشت، اما در سرنوشت مانند او شد. زمانی‎که شاخه سنتی تحکیم به رهبری سید مهدی طباطبایی در اقلیت قرار گرفت و تندرو‎ها به رهبری علی افشاری از دبیر تشکیلات آن زمان عبور کردند، به‎سرعت همان اتفاقی که برای نسل دوم مجاهدین خلق افتاد را شاهد بودیم، عبور نسل دوم به رهبری تقی شهرام و نظریات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگانی از نسل اول که افرادی چون حنیف‎نژاد، محسن بدیع‎زادگان جزو مؤسسین و تئوریسین‎‎های مجاهدین و در عین‎حال بسیار معتقد و مسلمان بودند. شهادت حنیف‎نژاد و محسن و خلاء تئوریک در مجاهدین همان کاری را کرد که حذف سیدمهدی طباطبایی و جناح معتقد و ارزشی انجمن‎‎های اسلامی از شورای مرکزی تحکیم. بنابراین اگر هم‎اکنون اکبر عطری و علی افشاری را در آمریکا و کنگره می‎بینیم که علیه ایران درخواست تحریم می‎کنند نباید تعجب کرد که تقی شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت و پیش از این هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدین را به‎نفع مارکسیست‎ها حذف کرده بود.رویکرد جناح مارکسیست مجاهدین از سال ۱۳۵۴ به بعد نسبت به جناح مسلمان (نظیر مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف)، ابتدا گفتمان‎انگاری بود به‎نحوی که آنان را مرتجع، خرده بورژوا و به‎خصوص اپورتونیست چپ‎نمای راست می‎نامیدند.

نسبت با حقوق بشرطیف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفی دانشجویان فراتر رفته و موضوع رعایت حقوق بشر به‎طور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور کار قرار داده است.

سپس با قوت گرفتن جناح مارکسیست رویکرد اخلاقی آغاز شد، شریف و صمدیه به قتل رسیدند، برخی به‎نحوی لو رفتند که به‎دست ساواک بیفتند و برخی به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آن‎جا ضمن جهاد(!!) با امپریالیسم سر به نیست شوند.در مقابل در تحکیم وحدت طیف علامه ابتدا پس از ارایه تز عبور از خاتمی توسط افشاری و مقاومت طباطبایی و جناح ارزشی بر سر این مسئله، این جناح متهم به وابستگی به جناح راست سیاسی (محافظه‎کاران) شدند و پس از آن‎که در انتخابات تلاش افشاری برای رد صلاحیت طباطبایی ناکام ماند با عدم شرکت در نشست دانشگاه شیراز و تحریم انتخابات، شاخه جدیدی از دل تحکیم بر آمد به نام علامه. همان‎گونه که تقی شهرام سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را تأسیس کرد که بدل به تندروترین سازمان چپ ایران شد، شاخه مدرن طیف علامه نیز بدل به تندروترین جناح دانشجویی در ایران شد. طیف علامه از آغاز تاکنون با مشکلات ساختاری به‎ویژه در حوزه عمل روبه‎رو بوده است که بخشی از این مشکلات ریشه در مشکلات تعریفی همه جریانات مولد و مولود دوم خرداد دارد. جریاناتی که هنوز هم نمی‎دانند در نظام جمهوری اسلامی‎اند یا بر آن.نسبت علامه با مرامنامه تحکیمجریان افراطی مدعی تحکیم دهه سوم در امتداد تحکیم دهه هفتاد آن‎گونه که خود می‎گویند مولود عدم حضور تشکل‎‎های چپ (چپ مارکسیستی) و راست (لیبرال) در دانشگاه است. اینان میان خود و مرامنامه تحکیم و اساسنامه انجمن‎های اسلامی نسبتی تعریف نمی‎کنند و می‎گویند اگر تشکل‎های مناسب برای فعالیت‎شان وجود داشت، به انجمن‎‎هایی که سبقه فعالیت مذهبی و انقلابی آن به ۱۳۲۱ بازمی‎گردد و رکن اساسی انقلاب اسلامی بوده است، مراجعه نمی‎کردند. در این باب چند مورد قابل‎تذکر است:۱- هر حزب و تشکلی در چارچوب قانون اساسی کشور در درجه اول و مرامنامه و اساسنامه خود در درجه دوم قابل تعریف است.2- هرکسی می‎تواند اندیشه خود را در چارچوب قانون مطرح کند، اما این‎که تشکلی مناسب برای طرح آن ندارد به قانون اساسی بر می‎گردد و تا زمانی‎که محاربه با نظام و مخالفت با مبانی آن نباشد، چنین تشکلی می‎تواند فعالیت کند.3- اگر به هر دلیلی چنین تشکلی در جامعه و یا دانشگاه وجود نداشت، دلیلی ندارد که انجمن‎های اسلامی جوابگوی آن باشند، چراکه قانون و شرایط خود را دارند.4- فقط افرادی می‎توانند عضو انجمن اسلامی دانشجویان باشند که مرامنامه را پذیرفته و به آن عمل کنند. بر این اساس، مارکسیست‎‎ها و لیبرال‎‎ها و به‎طور کلی کسانی که ولایت فقیه و قانون اساسی را نپذیرفته‎اند، حق عضویت ندارند.

2- هرکسی می‎تواند اندیشه خود را در چارچوب قانون مطرح کند، اما این‎که تشکلی مناسب برای طرح آن ندارد به قانون اساسی بر می‎گردد و تا زمانی‎که محاربه با نظام و مخالفت با مبانی آن نباشد، چنین تشکلی می‎تواند فعالیت کند.

نسبت علامه با جریان روشنفکری و شریعتیاین طیف از یک‎سو مدعی میراث‎داری روشنفکری و به‎خصوص میراث شریعتی است و از سوی دیگر او را به دموکراسی‎ستیزی و ایدئولوژی‎سازی از دین متهم می‎سازد و در واقع از او عبور کرده است. اما آن‎چه که از اندیشه‎‎های دکتر شریعتی دستاویز اینان شده و به‎کارشان می‎آید، جملاتی بریده و کلماتی است که نخواسته‎اند آن را بفهمند یا تشریح کنند. جملاتی چون «تز اسلام منهای روحانیت» به‎مثابه «تز اقتصاد بدون نفت» مصدق همواره استفاده می‎شوند، بی‎آن‎که در کنار آن بگویند که شریعتی میان مفهوم دانشمند دینی (عالم) و روحانی (به‎معنای مهذب و کروبی و مقدس) تفاوت قایل می‎شد و کلمه آخوند را درباره روحانی درباری به‎کار می‎برد که منشا تشیع صفوی است نه آن روحانی مبلغ تشیع علوی و انقلابی. بی‎آن‎که شعر معروف «روح خدا» شریعتی در مدح امام در تبعید را آن‎جا که می‎گوید: «بی تو از خمین گذشتم/ تاریک بود و سرد» را نقل کنند و یا از مقاله‎ای که برای نشریه کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی در پاریس با عنوان «مصدق رهبر ملی، خمینی رهبر مذهبی» نوشت یادی کنند، مقاله‎ای که وابستگان به جبهه ملی در کنفدراسیون چاپ نکردند و باعث جدایی شریعتی از آنان شد.این‎ها همه مواردی از دروغ، مدعا‎‎ها و تضاد‎‎های فکری درون طیف علامه است. چراکه از شریعتی دم می‎زنند که مسلمان بود و هیچ‎گاه از دموکراسی در آثارش دفاع نکرد و از عدالت گفت و حکومت عدل علی و اندیشه سیاسی شیعه. لذا اندیشه سروش که عکس تفکرات شریعتی است، به‎کار اینان می‎آید و نه اندیشه دکتر علی شریعتی(ره)/یکی از بارزترین مصادیق این تضاد‎ها در تقابل و تأمل اعضای فعال انجمن‎‎های مذکور با اساتید و مسئولین همسو به‎ویژه در دوران حاکمیت اصلاحات است. در حالی‎که جریان اساتید و به‎ویژه انجمن‎‎های اسلامی اساتید و مدرسین دانشگاه‎‎ها که نسل انجمن‎‎های اسلامی دانشجویان دهه‎‎های پیش هستند، ریشه‎‎های فکری خود را با اندیشه‎‎های شریعتی، بازرگان و طالقانی قطع نکرده، اما انجمن‎‎های کنونی از شریعتی و بازرگان و امثالهم سال‎هاست که گذشت و حتی اندیشه سروش را هم پیتزای قورمه‎سبزی می‎خواند و این تعارضی حل ناشدنی است.نسبت فکری و عملی با ملی‎گراییاین طیف از آغاز با جایگزینی خواست آزادی به‎جای عدالت‎خواهی و دموکراسی به‎جای ارزش‎ها و آرمان‎های پیشین انقلابی تحکیم و نیز مدعای ملی‎گرایی و وطن‎پرستی می‎کوشید تا اسلام‎گرایی را تضعیف کند.

نسبت علامه با جریان روشنفکری و شریعتیاین طیف از یک‎سو مدعی میراث‎داری روشنفکری و به‎خصوص میراث شریعتی است و از سوی دیگر او را به دموکراسی‎ستیزی و ایدئولوژی‎سازی از دین متهم می‎سازد و در واقع از او عبور کرده است.

جایگزینی سرود ‎ای ایران به‎جای سرود ملی جمهوری اسلامی ایران و یا حذف آرم ‎ا... از پرچم مقدس جمهوری اسلامی و یا طرح تقویت دعوای قدیمی طرفداران مصدق با حامیان آیت‎ا... کاشانی برخی از مصادیق چنین سیاست‎‎های نخ‎نما شده هستند.برخی مواضع رسانه‎ای و یا نشریات غالب انجمن‎‎های این گروه نشان می‎دهد که سیاه‎نمایی‎‎ها و سوژه‎سازی اینان عملا بر ضدمنافع ملی است که چنین مواردی قاعدتا در قاموس وطن‎پرستان و ملی‎گرایان نباید جایی داشته باشد. مواردی چون کوچک‎نمایی دستاورد‎‎های علمی ایران در بحث هسته‎ای به‎نحوی که بررسی نشریات دانشجویی وابسته به این طیف نشان می‎دهد:۱- تلاش دارند سمت و سوی فعالیت‎‎های ایران را نظامی و تهدیدی برای بشریت نشان دهند.2- فرآورده‎‎های علمی را وارداتی و حاصل معاملات سری ایران با دانشمندان پاکستانی و هندی نشان دهند.3- انرژی هسته‎ای را کلا بی‎ارزش و مضر جلوه دهند.4- قطع‎نامه‎‎های شورای حکام و شورای امنیت را در بوق و کرنا کنند.5- در مواضع جدیدترشان دستاورد تیم سابق هسته‎ای را موجه و تیم جدید را ضعیف می‎خوانند.یا در بحث نتایج علمی ایران در عرصه فضایی آن را شکست‎خورده جلوه می‎دهند.این در حالی است که اگر دیگر کشور‎ها موفق‎تر از ایران هستند، به‎خاطر سابقه هفتادساله در این عرصه است و اگر ماهواره اول یا دوم ایران ناموفق از آب درآمده است، امری طبیعی در یک آزمایش علمی است (که هنوز که هنوز است گاه یک ماهواره یا موشک اروپایی یا آمریکایی منفجر و حتی سرنشینانش کشته می‎شوند)/نسبت با خط امامهمین‎طور استفاده از عنوان دهه شصت دانشجویان انقلابی در شرایطی که به مقتضای شرایط روز که خط امام و رهبری مطرح است و واژه‎سازی «خط امام» بی‎آن‎که حدود و مبانی آن تبیین شود (البته این امر در واقع متوجه جبهه اصلاح‎طلبان به‎طور عام است و طیف علامه و به‎ویژه شاخه روشنگری به‎طور خاص)/ هرچند که شاخه روشنگری تا حدودی برای تبیین حدود فکری خود و انتقاداتش بر جریان مدرن طیف علامه کوشش کرده و هرچند که این شاخه در حوزه فکری با تندروی در ستیز است، اما در حوزه عمل برخی مواضع و یا ورود به برخی حوزه‎‎ها عملا به‎نفع جریان تندرو بوده و گاه بیش از آن‎که در مقابل تندروی عکس‎العمل نشان دهد، هم‎صدا با آنان - خواسته یا ناخواسته - به جریان معتدل لطمه زده است.نسبت با حقوق بشرطیف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفی دانشجویان فراتر رفته و موضوع رعایت حقوق بشر به‎طور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور کار قرار داده است. اما چنان در این موضوع افراط کرده و پروژه سوژه‎سازی و از کاه کوه ساختن را به کمال رسانده که حتی موضوع مشکل روانی یک پرستار زن در زنجان و اقدام وی به آزار چند کودک را به عدم رعایت حقوق بشر در ایران احیانا مبانی خشونت در جمهوری اسلامی و حتی اسلام نسبت می‎دهد.

همان‎گونه که تقی شهرام سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را تأسیس کرد که بدل به تندروترین سازمان چپ ایران شد، شاخه مدرن طیف علامه نیز بدل به تندروترین جناح دانشجویی در ایران شد.

این مواضع ثابت می‎کند حیات این طیف در قبل اتخاذ مواضع اپوزیسیون و جبهه‎گیری در مقابل همه است. این‎جا سئوالی که مطرح می‎شود این است که اگر روزی به فرض اصلاح‎طلبان و جریانی که مواضع نزدیک به این طیف داشته باشد بر سر کار آید، طیف علامه چه خواهد کرد؟ آیا خواهد توانست خود را با شرایط جدید و موضع نزدیک به اپوزیسیون وفق دهد یا نه، در محظور تمایز میان حاکمیت (نظام) و حکومت (دولت و نهاد‎‎های اجرایی) گیر خواهد کرد؟ آیا باز هم چنین سوژه‎سازی‎‎هایی را ادامه خواهد داد یا نه‎، ترجیح می‎دهد که به دولت حاکم در تکمیل پروژه اصلاحاتی که مدعی آنند یاری رساند.واقعیت امر این است که این طیف به غرولند سیاسی و موضع تخریبی و انکارگرایانه (نفی به‎جای نقد) عادت کرده و به‎سختی می‎توان پذیرفت که بتواند به‎موضع اعتدالی بازگردد، هرچند که اتخاذ تصمیم مبنی بر شرکت در انتخابات ریاست‎جمهوری دهم (برخلاف انتخابات قبل که از سوی ادوار تحکیم و طیف علامه تحریم شد)، تلاش محدودی برای بازگرداندن آب رفته به جوی و درس آموختن از اشتبا‎هات گذشته را نشان می‎دهد. اما بعید است که برای اینان زیست در فضای اعتدالی و عقلانی میسر باشد؛ به‎گونه‎ای که حتی جریانات همسوی سیاسی نیز از این دو جریان ناامید شده و در مقابل از یک‎سو ادوار تحکیم مدتی است که خود را از جرگه گروه‎‎های ده‎گانه اصلاحات خارج کرده و طیف علامه نیز ترجیح می‎دهد با چهره‎‎های ملی مذهبی و نهضت آزادی و برخی چهره‎‎های دانشگاهی نشست و برخاست کند تا سران مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی. اما در کل آن‎چه که از اینان به چشم می‎آید، دفتر تحریم است نه تحکیم و نه انجمن اسلامی* دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان (۱۳۵۸) و فعال دفتر تحکیم وحدت.