جهان نیوز
جهان نیوز
- ۲۸۰ روز قبل “اما آنچه در این مقاله بر آن نگاهی میافکنیم، فرایندی است که از سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ شدت گرفت، اختلافاتی که حسی نوستالژیک در تشکیلات دانشجویی - نظامی پیش از انقلاب دارد.”
بهعنوان مثال در اعتراضات دانشجویی در برخی دانشگاهها به سوءمدیریتها که بیشتر حول مسایل صنفی و مشکلات خوابگاهی است، اگر تشکلهای سیاسی با طرح این موضوع که حوزه کاریشان در امور صنفی نیست یا اینکه حضورشان به تأیید جریانات تندرو میانجامد، عملا فضا را برای تندروها و سوءاستفادهکنندگان بازمیگذارند؛ در حالیکه باید با حضور پررنگ در هدایت و مدیریت مسئولانه چنین جریاناتی کوشید تا به نتیجه موردنظر منجر و به مسیرهای غیرقانونی و غیرمتعارف یا بهانههای سیاسی و دستاویز دیگران بدل نشود.چرا تحکیم چنین شد؟تقدیر انجمنهای اسلامی بر این بود که انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی که طیف علامه عنوان خود را از او وام گرفته بود، جزیی از پیشگامان جریان بازگشت به مبادی مرامنامه موسوم به طیف شیراز شود و انجمن شیراز خود انجمنی پیشگام در طیفی از انجمنهای مستقل.با تشکیل بسیج دانشجویی و انشقاق جامعه اسلامی از تحکیم، آرایش سیاسی دانشگاههای کشور بهسمتی رفت که جریان چپ مذهبی در انجمنهای اسلامی در یک قطب و جریان صرفا مذهبی و گاه مؤید دولت موجود در قطب دیگر در دفاتر بسیج دانشجویی و جوامع اسلامی در رویارویی مستقیم قرار گیرند. بهمرور زمان هر دو جریان کاملا یکدست شد، در حالیکه نخست باید توجه کرد که بضاعت سیاسی دانشگاهها بهمرور و پس از پایان جنگ رو به افول بود و همین تعداد اندک دانشجویان فعال سیاسی نمیتوانستند جریانات متعدد و پویا و متکثری را رقم بزنند و در نهایت این امر منجر به یکدستی کامل هر دو قطب و شدتگیری رویاروییها در عین تضعیف کمی و کیفی هر دو شد. این تضعیف ادامه داشت تا با ظهور دوم خرداد، آبشخورهای سیاسی جدیدی ایجاد و بر فعالیتهای دانشجویی افزوده شد در مقابل بسیج و جامعه به بازسازی خود در شرایط محدود اقلیتی در دوران اصلاحات پرداختند. دوم آنکه در حالیکه جریان چپ مذهبی به جریان لیبرال بدل شده بود، از دل تحکیم دو انشقاق دیگر رخ داد و یکی (انجمنهای مستقل) شدیدترین رویاروییها را با جریان لیبرال حاکم و اکثریت داشت، بهنحوی که در دوران اصلاحات انجمنهای لیبرال گاه تنها با بسیج و گاه هم با انجمن اسلامی مستقل و هم با جامعه اسلامی در حوزه آوانگارد در ستیز بودند. از این میان، جریان طیف موسوم به شیراز تحکیم موضع اعتدالی در تقابل و تعامل با همه این گروهها را در پیش گرفت.کلاف سر در گم طیف علامهآنچه در اسفند ۱۳۸۰ بر سر دفتر تحکیم وحدت آمد، در نگاه شاهدان به مسایل جنبش دانشجویی چندان بعید نمینمود، که پیش از این هم در سیزدهم آبان ۱۳۷۸ انشعابی رخ داده بود.“چراکه از شریعتی دم میزنند که مسلمان بود و هیچگاه از دموکراسی در آثارش دفاع نکرد و از عدالت گفت و حکومت عدل علی و اندیشه سیاسی شیعه.”
تجزیه تحکیم به دو طیف شیراز و علامه از قبل قابل پیشبینی بود که نزاع دو شاخه سنتی و مدرن مدتها بود به مرز انفجار نزدیک میشد. اما آنچه در این مقاله بر آن نگاهی میافکنیم، فرایندی است که از سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ شدت گرفت، اختلافاتی که حسی نوستالژیک در تشکیلات دانشجویی - نظامی پیش از انقلاب دارد.اگر نظری به سازمانهای نظامی - ایدئولوژیک مبارز در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که ریشه در دانشگاه داشتند بیفکنیم، دو سازمان فداییان خلق و مجاهدین خلق مهمتر مینمایند. از این دو فداییان خلق از همان بدو تأسیس (۱۳۴۲) ایدئولوژی مارکسیستی داشت و با رویکرد کاملا نظامی از حزب توده و کمونیسم شوروی انتقاد میکردند، بنابراین تا پس از پیروزی انقلاب دچار دوگانگی نشدند (گرچه از آغاز دو هسته جداگانه، اما همفکر بودند)/ پس از پیروزی انقلاب، فداییان به دو شاخه اقلیت و اکثریت تبدیل شد که اقلیت راه عناد رو در رو با نظام را در پیش گرفت. اما سرنوشت دوستان تحکیمی ما بیش از این به مجاهدین میماند. مجاهدین هم مانند انجمنیها، فکر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و سپس از وی بریدند.تحکیم وحدت شاید از آغاز همچون مجاهدین التقاط نداشت، اما در سرنوشت مانند او شد. زمانیکه شاخه سنتی تحکیم به رهبری سید مهدی طباطبایی در اقلیت قرار گرفت و تندروها به رهبری علی افشاری از دبیر تشکیلات آن زمان عبور کردند، بهسرعت همان اتفاقی که برای نسل دوم مجاهدین خلق افتاد را شاهد بودیم، عبور نسل دوم به رهبری تقی شهرام و نظریات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگانی از نسل اول که افرادی چون حنیفنژاد، محسن بدیعزادگان جزو مؤسسین و تئوریسینهای مجاهدین و در عینحال بسیار معتقد و مسلمان بودند. شهادت حنیفنژاد و محسن و خلاء تئوریک در مجاهدین همان کاری را کرد که حذف سیدمهدی طباطبایی و جناح معتقد و ارزشی انجمنهای اسلامی از شورای مرکزی تحکیم. بنابراین اگر هماکنون اکبر عطری و علی افشاری را در آمریکا و کنگره میبینیم که علیه ایران درخواست تحریم میکنند نباید تعجب کرد که تقی شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت و پیش از این هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدین را بهنفع مارکسیستها حذف کرده بود.رویکرد جناح مارکسیست مجاهدین از سال ۱۳۵۴ به بعد نسبت به جناح مسلمان (نظیر مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف)، ابتدا گفتمانانگاری بود بهنحوی که آنان را مرتجع، خرده بورژوا و بهخصوص اپورتونیست چپنمای راست مینامیدند.“نسبت با حقوق بشرطیف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفی دانشجویان فراتر رفته و موضوع رعایت حقوق بشر بهطور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور کار قرار داده است.”
سپس با قوت گرفتن جناح مارکسیست رویکرد اخلاقی آغاز شد، شریف و صمدیه به قتل رسیدند، برخی بهنحوی لو رفتند که بهدست ساواک بیفتند و برخی به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آنجا ضمن جهاد(!!) با امپریالیسم سر به نیست شوند.در مقابل در تحکیم وحدت طیف علامه ابتدا پس از ارایه تز عبور از خاتمی توسط افشاری و مقاومت طباطبایی و جناح ارزشی بر سر این مسئله، این جناح متهم به وابستگی به جناح راست سیاسی (محافظهکاران) شدند و پس از آنکه در انتخابات تلاش افشاری برای رد صلاحیت طباطبایی ناکام ماند با عدم شرکت در نشست دانشگاه شیراز و تحریم انتخابات، شاخه جدیدی از دل تحکیم بر آمد به نام علامه. همانگونه که تقی شهرام سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را تأسیس کرد که بدل به تندروترین سازمان چپ ایران شد، شاخه مدرن طیف علامه نیز بدل به تندروترین جناح دانشجویی در ایران شد. طیف علامه از آغاز تاکنون با مشکلات ساختاری بهویژه در حوزه عمل روبهرو بوده است که بخشی از این مشکلات ریشه در مشکلات تعریفی همه جریانات مولد و مولود دوم خرداد دارد. جریاناتی که هنوز هم نمیدانند در نظام جمهوری اسلامیاند یا بر آن.نسبت علامه با مرامنامه تحکیمجریان افراطی مدعی تحکیم دهه سوم در امتداد تحکیم دهه هفتاد آنگونه که خود میگویند مولود عدم حضور تشکلهای چپ (چپ مارکسیستی) و راست (لیبرال) در دانشگاه است. اینان میان خود و مرامنامه تحکیم و اساسنامه انجمنهای اسلامی نسبتی تعریف نمیکنند و میگویند اگر تشکلهای مناسب برای فعالیتشان وجود داشت، به انجمنهایی که سبقه فعالیت مذهبی و انقلابی آن به ۱۳۲۱ بازمیگردد و رکن اساسی انقلاب اسلامی بوده است، مراجعه نمیکردند. در این باب چند مورد قابلتذکر است:۱- هر حزب و تشکلی در چارچوب قانون اساسی کشور در درجه اول و مرامنامه و اساسنامه خود در درجه دوم قابل تعریف است.2- هرکسی میتواند اندیشه خود را در چارچوب قانون مطرح کند، اما اینکه تشکلی مناسب برای طرح آن ندارد به قانون اساسی بر میگردد و تا زمانیکه محاربه با نظام و مخالفت با مبانی آن نباشد، چنین تشکلی میتواند فعالیت کند.3- اگر به هر دلیلی چنین تشکلی در جامعه و یا دانشگاه وجود نداشت، دلیلی ندارد که انجمنهای اسلامی جوابگوی آن باشند، چراکه قانون و شرایط خود را دارند.4- فقط افرادی میتوانند عضو انجمن اسلامی دانشجویان باشند که مرامنامه را پذیرفته و به آن عمل کنند. بر این اساس، مارکسیستها و لیبرالها و بهطور کلی کسانی که ولایت فقیه و قانون اساسی را نپذیرفتهاند، حق عضویت ندارند.“2- هرکسی میتواند اندیشه خود را در چارچوب قانون مطرح کند، اما اینکه تشکلی مناسب برای طرح آن ندارد به قانون اساسی بر میگردد و تا زمانیکه محاربه با نظام و مخالفت با مبانی آن نباشد، چنین تشکلی میتواند فعالیت کند.”
نسبت علامه با جریان روشنفکری و شریعتیاین طیف از یکسو مدعی میراثداری روشنفکری و بهخصوص میراث شریعتی است و از سوی دیگر او را به دموکراسیستیزی و ایدئولوژیسازی از دین متهم میسازد و در واقع از او عبور کرده است. اما آنچه که از اندیشههای دکتر شریعتی دستاویز اینان شده و بهکارشان میآید، جملاتی بریده و کلماتی است که نخواستهاند آن را بفهمند یا تشریح کنند. جملاتی چون «تز اسلام منهای روحانیت» بهمثابه «تز اقتصاد بدون نفت» مصدق همواره استفاده میشوند، بیآنکه در کنار آن بگویند که شریعتی میان مفهوم دانشمند دینی (عالم) و روحانی (بهمعنای مهذب و کروبی و مقدس) تفاوت قایل میشد و کلمه آخوند را درباره روحانی درباری بهکار میبرد که منشا تشیع صفوی است نه آن روحانی مبلغ تشیع علوی و انقلابی. بیآنکه شعر معروف «روح خدا» شریعتی در مدح امام در تبعید را آنجا که میگوید: «بی تو از خمین گذشتم/ تاریک بود و سرد» را نقل کنند و یا از مقالهای که برای نشریه کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی در پاریس با عنوان «مصدق رهبر ملی، خمینی رهبر مذهبی» نوشت یادی کنند، مقالهای که وابستگان به جبهه ملی در کنفدراسیون چاپ نکردند و باعث جدایی شریعتی از آنان شد.اینها همه مواردی از دروغ، مدعاها و تضادهای فکری درون طیف علامه است. چراکه از شریعتی دم میزنند که مسلمان بود و هیچگاه از دموکراسی در آثارش دفاع نکرد و از عدالت گفت و حکومت عدل علی و اندیشه سیاسی شیعه. لذا اندیشه سروش که عکس تفکرات شریعتی است، بهکار اینان میآید و نه اندیشه دکتر علی شریعتی(ره)/یکی از بارزترین مصادیق این تضادها در تقابل و تأمل اعضای فعال انجمنهای مذکور با اساتید و مسئولین همسو بهویژه در دوران حاکمیت اصلاحات است. در حالیکه جریان اساتید و بهویژه انجمنهای اسلامی اساتید و مدرسین دانشگاهها که نسل انجمنهای اسلامی دانشجویان دهههای پیش هستند، ریشههای فکری خود را با اندیشههای شریعتی، بازرگان و طالقانی قطع نکرده، اما انجمنهای کنونی از شریعتی و بازرگان و امثالهم سالهاست که گذشت و حتی اندیشه سروش را هم پیتزای قورمهسبزی میخواند و این تعارضی حل ناشدنی است.نسبت فکری و عملی با ملیگراییاین طیف از آغاز با جایگزینی خواست آزادی بهجای عدالتخواهی و دموکراسی بهجای ارزشها و آرمانهای پیشین انقلابی تحکیم و نیز مدعای ملیگرایی و وطنپرستی میکوشید تا اسلامگرایی را تضعیف کند.“نسبت علامه با جریان روشنفکری و شریعتیاین طیف از یکسو مدعی میراثداری روشنفکری و بهخصوص میراث شریعتی است و از سوی دیگر او را به دموکراسیستیزی و ایدئولوژیسازی از دین متهم میسازد و در واقع از او عبور کرده است.”
جایگزینی سرود ای ایران بهجای سرود ملی جمهوری اسلامی ایران و یا حذف آرم ا... از پرچم مقدس جمهوری اسلامی و یا طرح تقویت دعوای قدیمی طرفداران مصدق با حامیان آیتا... کاشانی برخی از مصادیق چنین سیاستهای نخنما شده هستند.برخی مواضع رسانهای و یا نشریات غالب انجمنهای این گروه نشان میدهد که سیاهنماییها و سوژهسازی اینان عملا بر ضدمنافع ملی است که چنین مواردی قاعدتا در قاموس وطنپرستان و ملیگرایان نباید جایی داشته باشد. مواردی چون کوچکنمایی دستاوردهای علمی ایران در بحث هستهای بهنحوی که بررسی نشریات دانشجویی وابسته به این طیف نشان میدهد:۱- تلاش دارند سمت و سوی فعالیتهای ایران را نظامی و تهدیدی برای بشریت نشان دهند.2- فرآوردههای علمی را وارداتی و حاصل معاملات سری ایران با دانشمندان پاکستانی و هندی نشان دهند.3- انرژی هستهای را کلا بیارزش و مضر جلوه دهند.4- قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت را در بوق و کرنا کنند.5- در مواضع جدیدترشان دستاورد تیم سابق هستهای را موجه و تیم جدید را ضعیف میخوانند.یا در بحث نتایج علمی ایران در عرصه فضایی آن را شکستخورده جلوه میدهند.این در حالی است که اگر دیگر کشورها موفقتر از ایران هستند، بهخاطر سابقه هفتادساله در این عرصه است و اگر ماهواره اول یا دوم ایران ناموفق از آب درآمده است، امری طبیعی در یک آزمایش علمی است (که هنوز که هنوز است گاه یک ماهواره یا موشک اروپایی یا آمریکایی منفجر و حتی سرنشینانش کشته میشوند)/نسبت با خط امامهمینطور استفاده از عنوان دهه شصت دانشجویان انقلابی در شرایطی که به مقتضای شرایط روز که خط امام و رهبری مطرح است و واژهسازی «خط امام» بیآنکه حدود و مبانی آن تبیین شود (البته این امر در واقع متوجه جبهه اصلاحطلبان بهطور عام است و طیف علامه و بهویژه شاخه روشنگری بهطور خاص)/ هرچند که شاخه روشنگری تا حدودی برای تبیین حدود فکری خود و انتقاداتش بر جریان مدرن طیف علامه کوشش کرده و هرچند که این شاخه در حوزه فکری با تندروی در ستیز است، اما در حوزه عمل برخی مواضع و یا ورود به برخی حوزهها عملا بهنفع جریان تندرو بوده و گاه بیش از آنکه در مقابل تندروی عکسالعمل نشان دهد، همصدا با آنان - خواسته یا ناخواسته - به جریان معتدل لطمه زده است.نسبت با حقوق بشرطیف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفی دانشجویان فراتر رفته و موضوع رعایت حقوق بشر بهطور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور کار قرار داده است. اما چنان در این موضوع افراط کرده و پروژه سوژهسازی و از کاه کوه ساختن را به کمال رسانده که حتی موضوع مشکل روانی یک پرستار زن در زنجان و اقدام وی به آزار چند کودک را به عدم رعایت حقوق بشر در ایران احیانا مبانی خشونت در جمهوری اسلامی و حتی اسلام نسبت میدهد.“همانگونه که تقی شهرام سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را تأسیس کرد که بدل به تندروترین سازمان چپ ایران شد، شاخه مدرن طیف علامه نیز بدل به تندروترین جناح دانشجویی در ایران شد.”
این مواضع ثابت میکند حیات این طیف در قبل اتخاذ مواضع اپوزیسیون و جبههگیری در مقابل همه است. اینجا سئوالی که مطرح میشود این است که اگر روزی به فرض اصلاحطلبان و جریانی که مواضع نزدیک به این طیف داشته باشد بر سر کار آید، طیف علامه چه خواهد کرد؟ آیا خواهد توانست خود را با شرایط جدید و موضع نزدیک به اپوزیسیون وفق دهد یا نه، در محظور تمایز میان حاکمیت (نظام) و حکومت (دولت و نهادهای اجرایی) گیر خواهد کرد؟ آیا باز هم چنین سوژهسازیهایی را ادامه خواهد داد یا نه، ترجیح میدهد که به دولت حاکم در تکمیل پروژه اصلاحاتی که مدعی آنند یاری رساند.واقعیت امر این است که این طیف به غرولند سیاسی و موضع تخریبی و انکارگرایانه (نفی بهجای نقد) عادت کرده و بهسختی میتوان پذیرفت که بتواند بهموضع اعتدالی بازگردد، هرچند که اتخاذ تصمیم مبنی بر شرکت در انتخابات ریاستجمهوری دهم (برخلاف انتخابات قبل که از سوی ادوار تحکیم و طیف علامه تحریم شد)، تلاش محدودی برای بازگرداندن آب رفته به جوی و درس آموختن از اشتباهات گذشته را نشان میدهد. اما بعید است که برای اینان زیست در فضای اعتدالی و عقلانی میسر باشد؛ بهگونهای که حتی جریانات همسوی سیاسی نیز از این دو جریان ناامید شده و در مقابل از یکسو ادوار تحکیم مدتی است که خود را از جرگه گروههای دهگانه اصلاحات خارج کرده و طیف علامه نیز ترجیح میدهد با چهرههای ملی مذهبی و نهضت آزادی و برخی چهرههای دانشگاهی نشست و برخاست کند تا سران مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی. اما در کل آنچه که از اینان به چشم میآید، دفتر تحریم است نه تحکیم و نه انجمن اسلامی* دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان (۱۳۵۸) و فعال دفتر تحکیم وحدت.