Sarkhat.com β

گرمای انقلاب در فصل سرد

گرماي انقلاب در فصل سرد
خبرگزاری فارس
خبرگزاری فارس - ۲۰۵ روز قبل
خبرگزاری فارس: رمان «پسر خانم آغا» روایت‌گر تصاویری از روزهای سخت و محنت بار روستاییان در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است که با تابیدن پرتوهای از نور پر تلالو انقلاب اسلامی جان تازه‌ای می‌گیرند و قصه آدم‌هایی است که در کوران بی‌عدالتی‌های حکومت شاه ساخته و پرداخته می‌شوند. به گزارش خبرگزاری فارس، با یک نگاه کلٌی به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در طول حدود سه دهه ای که از وقوع انقلاب اسلامی در ایران می‌گذرد، می‌توان آثار خلق شده در این زمینه را به دوره‌های تاریخی مختلف تقسیم بندی کرد. در این تفکیک زمانی، طبعاً بخش اولیه به ادبیات زیربنایی در این حوزه بر می‌گردد که وقایع داستانی آن از نظر زمانی به سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ مربوط است. در طرح‌های داستانی این آثار، معمولاً محور قصه‌ها بر پایه مبارزات مخفیانه مبارزان انقلابی است که به لحاظ اوج و فرود ها و کشمکشی که در ماهیت این نوع طرح‌ها نهفته است، آثار خلق شده از بافت دراماتیکی مناسبی برخوردارند. نمونه این نوع آثار در حوزه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، رمان «پسر خانم آغا» نوشته محسن مومنی است که یکی از تولیدات دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری در سال ۱۳۷۵ محسوب می‌شود. این اثر که بیست و چهارمین محصول دفتر یاد شده در زمان انتشار محسوب می‌شود، جزو آثاری است که برای گروه سنی نوجوانان تالیف شده و در روایت ماجراهای رمان، لازم های این گونه خاص از هنر داستان نویسی لحاظ شده است. نویسنده طرح آشنایی را برای بستر داستانش انتخاب کرده است؛ روایت زندگی سخت و ملالت بار روستاییان در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی که با جهش فروغ انقلاب اسلامی، امید به آینده روشن را در دل های آن‌ها باور می‌سازد. شخصیت محوری داستان، نوجوانی به نام الله وردی است که در طول داستان اطرافیانش او را «آلی» صدا می زنند. البته از همان ابتدا نویسنده هم او را آلی خطاب می کند، اما با پیشروی طرح داستان، مخاطب در می‌یابد که نام واقعی آلی، الله وردی است. این رویکرد نویسنده در سایر بخش های رمان هم صادق است. روستاییان آلی را پسر خانم آغا هم صدا می‌زنند که نویسنده هم این موضوع را لحاظ کرده و عنوان کتاب خود را بر این اساس پسر خانم آغا انتخاب کرده است. ماجراهای اصلی رمان هم حول محور زندگی آلی چرخ می زند که به لحاظ حضور این شخصیت در وقایع مختلف، مخاطب از اتفاقات پیرامونی این شخصیت هم به مرور آگاه می شود. شخصیت و زندگی محنت بار آلی در ابتدا برای خواننده ساخته و پرداخته می شود که او نمونه‌ای از همتایان بیشمار خود است.

روستاییان آلی را پسر خانم آغا هم صدا می‌زنند که نویسنده هم این موضوع را لحاظ کرده و عنوان کتاب خود را بر این اساس پسر خانم آغا انتخاب کرده است.

بنابر این، نویسنده با انتخاب یک شخصیت خاص، به نوعی انگشت روی طیف وسیعی از آدم‌های جامعه در آن روزگار گذاشته است. آلی در ابتدا شخصیت متمول و مقبولی در بین اطرافیانش نیست؛ پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند و آلی و مادرش با هم و با سختی و مشقت زندگی می‌کنند. پدرش حاضر نیست برای او شناسنامه بگیرد و برای همین آلی به مدرسه نمی رود و حتی از محل کارش در روستا (وردستی چوپان روستا) فرار کرده و برای کارگری و امرار معاش به تهران رفته، ولی بعد از مدتی به دلیل ناملایمات زندگی در شهر دوباره به روستا برگشته است. او در چنین شرایطی با آدم‌هایی آشنا می‌شود که تا حدودی مسیر زندگی او را تغییر می‌دهند. یکی از این افراد مدیر مدرسه روستا است که به به دلیل فعالیت‌های انقلابی از شهر محل زادگاهش(خرم آباد) به روستای محل زندگی آلی(یکی از روستاهای شمال غرب کشور) اعزام یا به عبارت دیگر، تبعید شده است. او با مبارزان دیگر از جمله معلمان روستاهای اطراف هم در ارتباط است. ارتباط آلی با مدیر مدرسه روستا زمانی پررنگ تر می شود که مدیر مدرسه از آلی می‌خواهد در انتقال شبانه یکی از انقلابیون تحت تعقیب( آقای ستاره) از خانه مدیر مدرسه تا یکی از روستاهای مجاور به آن‌ها کمک کند. چون آلی به دلیل سال‌ها چوپانی مسیر های پیدا و پنهان اطراف روستا را خوب می شناسد. آلی این دعوت را قبول می‌کند و بعد از انجام آن، زندگی ملالت بار پیشین‌اش در مسیر تازه‌ای به جریان می‌افتد. او حالا به دلیل ارتباطی که با مدیر مدرسه دارد، رفته رفته با فعالیت‌های انقلابیون بیشتر آشنا می‌شود و سعی می‌کند نقش به مراتب پر رنگ تری در این راه ایفا کند. این در حال است که او باید رازداری در این زمینه را هم رعایت کند.«در چهار گوشه میدان، چهار سرباز تفنگ به دست ایستاده بودند. جماعتی به دیوار تکیه داده بودند و به حرف های رییس پاسگاه گوش می دادند. فقط ذبیح پسر میرزا رشید بود که بی خیال داشت برف‌های جلو خانه‌شان را پارو می‌کرد. آلی نتوانست جلو سرعتش را بگیرد، هول شده بود. دوید به طرفشان. رییس پاسگاه که چشمش به او افتاد، از حرف زدن ایستاد و خیره نگاه کرد. یکی از امنیه‌ها به پیشوازش آمد. آلی ناگهان به خود آمده و ایستاد. پاهاش سنگین شد و نتوانست قدم از قدم بردارد. امنیه با خوشحالی پرسید: «ها چه خبر؟» و چشمان پرسشگرش را روی آل دوخت. آلی هاج و واج لبهاش از هم باز شد: «نمی دانم.» امنیه زد تخت سینه اش:«زهر مار و نمی دانم.

یکی از این افراد مدیر مدرسه روستا است که به به دلیل فعالیت‌های انقلابی از شهر محل زادگاهش(خرم آباد) به روستای محل زندگی آلی(یکی از روستاهای شمال غرب کشور) اعزام یا به عبارت دیگر، تبعید شده است.

کره خر مگر سواره دنبالت کرده!» آلی تلو تلو خورد و افتاد روی زمین. خنده چند نفر را شنید...» (ص95و96) در ادامه فشارهای ماموران پاسگاه محلی بر روی آلی روز به روز بیشتر می‌شود، اما او محل اختفای فرد انقلابی تحت تعقیب (آقای ستاره) را فاش نمی‌کند و به مرور شخصیت او پخته‌تر می‌شود. قصه دیگری که به طور موازی در رمان پیش می‌رود، موضوع غارت اموال روستاییان به دست یک سارق حرفه ای به نام«ابیش دزد» است. مأموران پاسگاه در این زمینه به روستاییان کمک نمی‌کنند و اهالی نمی‌دانند برای دادخواهی از سارقی که به مال و اموال آن‌ها رحم نمی‌کند به کجا باید مراجعه کنند. این گره هم در پایان داستان به دست آلی باز می‌شود. «هنوز ابیش دزده به پله‌های آخر نرسیده بود که آلی بلند شد، دوید زیر نردبان و هر چه زور داشت به بازوهایش ریخت و پایه‌های نردبان را به بیرون هل داد. نردبان خیلی راحت تر از آن که تصور می کرد بر گشت. آلی فقط نعره‌ای شنید و شعله‌های آتش را دید که توی هوا معلق است. بدنش شل شد و افتاد روی زمین.» (ص168) در مجموع، رمان پسر خانم آغا روایتگر تصاویری از روزهای سخت و محنت بار روستاییان در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است که با تابیدن پرتوهای از نور پر تلالو انقلاب اسلامی جان تازه‌ای می‌گیرند و همچنین این رمان قصه آدم‌های است که در کوران بی‌عدالتی‌های زمان حکومت شاه ساخته و پرداخته می‌شوند و به عبارت دیگر، در شرایط سخت و نابرابر به بلوغ اجتماعی بالایی می‌رسند. نویسنده: علی‌الله سلیمی انتهای پیام/ا.