در ابتدای این قرن فرض بر این بود که از فناوری دیجیتالی به ویژه اینترنت می توان به عنوان ابزاری در جهت گسترش دمکراسی، دفاع از حقوق بشر و ارتقاء آزادی بیان بهرمند شد. اما دیری نپائید که این خوشبینی و امید به بد بینی و ناامیدی به ویژه در عرصه سیاسی و اجتماعی تبدیل شد و در نتیجه کاربران را با انبوهی از شگردهای عوام فریبانه، تحریف و مخدوش سازی داده ها و اطلاعات روبرو ساخت

اخبار روز -

 
در ابتدای این قرن فرض بر این بود که از فناوری دیجیتالی بویژه اینترنت می توان بعنوان ابزاری در جهت گسترش دمکراسی، دفاع از حقوق بشر و ارتقاء آزادی بیان بهرمند شد. زیرا فناوری شگفت انگیز شبکه های کامپیوتری با ساختار آزاد اطلاع رسانی به مردم سراسر جهان این امکان را میدهد که در هر زمینه ای به داده ها و اطلاعات عمومی بدون محدودیت و سانسور نه تنها دسترسی پیدا کنند بلکه با ارتباطات گسترده ای که میان خود و دیگران ایجاد میکنند، بتوانند به سهولت تبادل نظر نمایند. اما دیری نپائید که این خوشبینی و امید به بد بینی و ناامیدی به ویژه در عرصه سیاسی و اجتماعی تبدیل گشت و در نتیجه کاربران را با انبوهی از شگردهای عوام فریبانه، تحریف و مخدوش سازی داده ها و اطلاعات روبرو ساخت.

بر کسی پوشیده نیست که در سالیان نه چندان دور فناوری دیجیتالی فهم و درک مردم سراسر جهان را نسبت به مسائل مبتلا به جوامع تغییر شکل داده است. زیرا در عصر جدید سیستم های ارتباطی فناوری دیجیتالی با ارائه اخبار و اطلاعات و حتی داده های تخصصی نقش اساسی در شکل گیری و قالب سازی افکار عمومی ایفاء کرده اند.

"  در ابتدای این قرن فرض بر این بود که از فناوری دیجیتالی بویژه اینترنت می توان بعنوان ابزاری در جهت گسترش دمکراسی، دفاع از حقوق بشر و ارتقاء آزادی بیان بهرمند شد"به سخنی دیگر سیستم های عامل(operating system) و یا نرم افزارهای کاربردی (۱) که مدیریت منابع اطلاعاتی شبکه های کامپیوتری را تعیین و کنترل میکنند، برحسب ارجحیت محاسبات اطلاعاتی و در جهت منافع صاحبان قدرت و سرمایه رده بندی و به کار گرفته میشوند. برای مثال، در سال ۲۰۱۷ گروه امید یار (Group Omidyar) گزارشی پیرامون این سئوال که " آیا رسانه های گروهی برای دمکراسی تهدید بشمار میروند؟" منتشر کرد. در این گزارش که با منطق محاسبات عددی (algorithmic logic) و یا شیوه علمی حل مسائل انجام گرفته بود، نشان داده شده است که طرح های رسانه های گروهی فناوری دیجیتالی بر اساس بازسازی و مهندسی ویروسی (engineer viral) و در جهت سود رسانی و منفعت نمونه های تجاری، تغییر شکل داده میشوند. این بازسازی به جای یک ویرال (پاره ای از اطلاعات مانند تصویر، ویدئو، تبلیغات و غیره، که به سرعت در اینترنت منتشر می شود) در واقع خود به یک ویژگی در سیستم شبکه های کامپیوتری (فناوری دیجیتالی) تبدیل شده اند که باعث گردیده گفتمان عوام فریبی، دروغ، تحریف و مخدوش سازی بویژه در حوزه‍ی امور سیاسی و اجتماعی فراگیر شود. بر این اساس است که انواع سیستم های عامل مانند فیس بوک (facebook) و یا توئیتر (twitter) و ..

که معمولا بر احساسات و عواطف کاربران تاثیر میگذارند، تقویت شده است. بدیهی است آن کس و یا آن دولتی که بر روی سیستم های عامل، سلطه و کنترل دارد، گفتمان دلخواه خود را بعد از فضا سازی بر کرسی امور و مناسبات داخلی و بین المللی می نشاند.

رونالد جی. دیبرت (Ronald J. Deibert) مقاله ای در سال ۲۰۱۹ در "مجله‍ی دمکراسی" (journal of democracy) با عنوان "سه حقیقت دردناک رسانه های اجتماعی" نوشته است (۲) مبنی بر اینکه:
۱- برنامه های رسانه های اجتماعی بر اساس مدل و شیوه های تجارتی که همواره نسبت به داده های شخصی مصرف کننده نظارت مداوم دارند، طرح ریزی می شوند .

"بر کسی پوشیده نیست که در سالیان نه چندان دور فناوری دیجیتالی فهم و درک مردم سراسر جهان را نسبت به مسائل مبتلا به جوامع تغییر شکل داده است"به عبارت دیگر، اولین حقیقت دردناک این است که کسب و کار رسانه های اجتماعی و فناوری دیجیتالی بر اساس نظارت بر داده های شخصی ساخته میشود، و محصولات آنان در نهایت بنابر آنچه که از اطلاعات شخصی افراد مخفیانه (spy) بدست آمده است، طراحی می گردد.
۲- کاربران رسانه هایی اجتماعی در ارائه‍ی اطلاعات (به سیستم های عامل) بدون آنکه بدانند نقش اساسی دارند. به سخنی دیگر ما بمثابه کاربران رسانه های گروهی محصولات آنان را آگاهانه و یا نا آگاهانه پذیرفته ائیم. رسانه های اجتماعی به عنوان دستگاه های ویژه و اعتیاد آور برنامه ریزی شده اند تا بدین وسیله بتوانند بر نیازها، احساسات و عواطف ما تمرکز بیشتری داشته باشند.
۳- تامین اهداف اقتدار گرایان و تمامیت خواهان از طرح و برنامه های رسانه های اجتماعی در جهت ادامه و تحکیم قدرت خود سومین حقیقت دردناکی رسانه های گروهی و فناوری های دیجیتالی است.

این حقیقتی بسیار دردناک است که محاسبات عددی که کمپانیهای تجارتی برای کسب سود در شبکه های اجتماعی (فناوری دیجیتالی) بعمل می آورند، ابزار ارزشمندی را برای اقتدار گرایان فراهم کرده است تا آنها بتوانند با عوام فریبی، تحریف، مخدوش سازی، ابهام گوئی، جهل و تعصب افکار عمومی را تغییر شکل دهند. برای مثال، توئیتر با ۱۲۶ میلیون و اسنپ (snap) با روزانه ۱۸۶ میلیون کاربر در آمریکا و فیس بوک با ۲.۶ میلیارد کاربر در سراسر جهان از سوئی و گوگل (google) که بیش از ۹۰ درصد از بازار جهانی را با هر ثانیه ۶۳ هزار کاربر جستجو گر (search) در اختیار دارد از سوئی دیگر همان تغییر شکل افکار و آسیب های اجتماعی و سیاسی که در غرب وارد کرده اند، را در هند، اندونزی، فیلیپین، کشورهای جنوب آفریقا و خاورمیانه و ... وارد می کنند.

بعضی از کشور های دمکراتیک و غیر دمکراتیک و با انگیزه های متفاوت در صدد تصویب مقررات و قوانینی در جهت کنترل فضای مجازی که از طریق فناوری دیجیتالی صورت میگیرد، برآمده اند. برای مثال، اعضای پارلمان انگلستان در گزارش ۱۰۸ صفحه ای خود بر این نکته تاکید کرده اند که میبایست مقررات و قوانین جدیدی جهت رسیدگی به تخلفات کمپانی های فناوری دیجیتالی وضع کنند تا بتوانند شرکت های بزرگ و مطرح انفورماتیک مانند فیس بوک که در زمینه فناوری های پیشرفته در جهان و در منطقه سیلیکون ولی (Silicon Valley) فعالیت میکنند (۳) را به پذیرفتن مسئولیت خطا کاری ها و تخلفات دیجیتالی خود مثل ارائه اطلاعات نادرست و اخبار جعلی وادار سازند.

"زیرا در عصر جدید سیستم های ارتباطی فناوری دیجیتالی با ارائه اخبار و اطلاعات و حتی داده های تخصصی نقش اساسی در شکل گیری و قالب سازی افکار عمومی ایفاء کرده اند"(۴)

همچنین در ایران با گسترش وسایل ارتباطی دیجیتالی در فضای مجازی برخی از فعالان وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار به اتهام نوشتن مطالب در وبلاگ‌ها و سایت‌ها به اتهاماتی مانند توهین به افراد و "مقدسات" یا افشای اسرار و اسناد دولتی دستگیر، محاکمه و مجازات شدند. دولت ضمن فیلترینگ گسترده سایت‌ها و کنترل سرعت اینترنت، درصدد تعاریف و مصداق‌های تازه‌ای از جرایم اینترنتی برآمد. در نتیجه لایحه ای برای تعیین مصادیق استفاده مجرمانه از سامانه‌های رایانه‌ای و مخابراتی تهیه کرد و به مجلس شورای اسلامی فرستاد. بعد از حک و اصلاح لایحه دولت از سوی مجلس و تائید شورای نگهبان قانون جرایم رایانه ای در تاریخ هفتم تیرماه سال ۱۳۸۸ به تصویب رسید. (۵)

جیمی بارتلت (Jamie Bartlett) در کتاب " مردم علیه تکنولوژی، چگونه اینترنت در حال نابودی دمکراسی است، ( و ما چگونه میتوانیم آنرا نجات دهیم") (۶) مینویسد که: "فناوری دیجیتالی به طرز چشمگیری زندگی ما را تغییر داده است، به طوریکه ما ناخواسته در پشت دیوارهای کد (cods) که توسط قدرت های سایه و اتوپیست های دره سیلیکون و سرمایه داری مخاطره آمیز گرفتار شده ائیم.

با توجه به رسوایی اخیر اطلاعاتی شرکت های بزرگ فناوری دیجیتالی مانند فیس بوک و کمبریج آنالیتیکا (Cambridge Analytica) که با ترکیب داده ‌کاوی و تحلیل داده‌ها خدماتی مربوط به ارتباطات راهبردی را در روند انتخابات عمومی ارائه می‌دهند، این پرسشها مطرح میگردد که: آیا دمکراسی در حال حذف شدن نیست؟ آیا طبقه متوسط جامعه در حال فرسایش نمیباشد؟ آیا اقتدار مستقل جامعه مدنی تضیعف نشده است؟ و سرانجام آیا شهروندان که آزادی آنها یا محدود شده است و یا بطور کلی از دست رفته، توانائی انتقاد واعتراض دارند؟ ؟" او سپس ادامه میدهد که: " تضادی که میان فناوری و دمکراسی بوجود آمده است یک تضاد تلخی است، تضادی است که نتایج و پیامدهای آن کاملا با اصول و قوانین ما متفاوت میباشد." به سخنی دیگر بنظر بارتلت، "فناوری دیجیتالی علیه دمکراسی به یک چالش مهیب تبدیل شده است. چرا که فناوری چه خوب و چه بد در زندگی روزمره‍ی ما حضور دائمی پیدا کرده است و به ابزاری جهت توجیه، تغییر و بطور کلی شکل دادن تدریجی افکار ما درآمده است." (۷)

بدون تردید دره‍ی سیلیکون که شرکتهای بزرگ فناوری دیجیتالی مانند گوگل، اپل، میکروسافت، نوکیا، یاهو، سامسونک و ...بسیاری دیگر در آنجا واقع شده اند به وسیله سرمایه داران، قدرت مداران پیدا و ناپیدا و نفوذ دولتمردان وابسته به جناح های سیاسی برنامه ریزی و مدیریت می شود تا بر افکار عمومی سلطه پیدا کنند. آنان از طریق فناوری و شبکه های اینترنتی و روزنامه نگاری (online)، وبسایت و وبلاگ های دست نشانده، اطلاعات نادرست، آمارهای ساختگی، تفسیر و تحلیل های یک جانبه گرائی و نمودارهای واهی، افکار عمومی را شبانه روز بمباران می کنند.
 
بارتلت نه تنها یک تکنو ستیز (technophobia) نیست و از تکنولوژی هراسی ندارد بلکه خود به عنوان مدیری حاذق که سالیان سال در مرکز تجزیه و تحلیل رسانه های اجتماعی و تحقیقات دیجیتالی (Demos) که مقّر آن در لندن است تجربه کسب کرده است، به تناقضات و انحرافات بزرگ و بسیار پیچیده ای که در فناوری های ارتباطی وجود دارد، اعتراف میکند تا جائی که او از روند تاثیر خوشبینانه استفاده از فناوری های در گسترش دمکراسی به واقعیت گرائی (realism) و از آنجا به نگرانی و اضطراب و نهایتا به وجود "دولت وحشت زا" رسیده است.

حال اگر نیم نگاهی به تاریخ سه دهه گذشته جهان اندازیم به خوبی وجود دولت وحشت زا را درخواهیم یافت.

"برای مثال، در سال ۲۰۱۷ گروه امید یار (Group Omidyar) گزارشی پیرامون این سئوال که " آیا رسانه های گروهی برای دمکراسی تهدید بشمار میروند؟" منتشر کرد"برای مثال، طرح "نظم نوین جهانی" (New World Order) که از سوی دولت جرج بوش (George H W Bush) در سال۱۹۹۱ (۱۳۶۹) برای توجیه جنگ خلیج فارس اعلام شده بود، در واقع جنگی بود که در جهت حفظ منافع حیاتی کارتل ها (cartels) و تراستها (corporate trust) بانکداران و به گفته‍ی بارتلت سرمایه داری مخاطره انگیز طراحی شده بود تا بدین طریق آنها از نفت چاه های کویت که تقریباً ده درصد کل ذخایر نفت خام جهان را تشکیل میداد به نفع خود محافظت و بهره برداری نمایند.

نقش رسانه های اجتماعی و فناوری ارتباطات مستقر در دره‍ی سیلیکون در این میان آن بود که این طرح را از زبان رئیس جمهور آمریکا که گفته بود: " موضوع، تنها (نجات) یک کشور کوچک (کویت) نیست، هدف ما یک عقیدهٔ تازه است، یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گرد هم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت، یعنی صلح، امنیت، آزادی و حاکمیتِ قانون دست یابند" را در اذهان عمومی جای اندازند. عوام فریبی، مخدوش سازی و تحریف واقعیات دولت وحشت زا که بوسیله فناوری ارتباطات و شبکه ها و رسانه های اجتماعی در سراسر جهان انتشار یافت در واقع پیامدی جزء مرگ و میر بیش از ۳۵۰۰۰۰ انسان که بیشتر آنان را افراد زیر ۵ سال تشکیل میدادند پیامد دیگری نداشت.

طرح نوین جهانی با فضا سازی جهانی توسط فناوری ارتباطات و رسانه های گروهی بار دیگر با حمله و اشغال عراق به بهانه داشتن زرادخانهٔ عظیمی از جنگ‌افزارهای شیمیایی، میکروبی و کشتار جمعی ادامه یافت. بنابر "یادداشت داونینگ استریت" (Downing Street memo) " جرج دبلیو بوش (George W Bush) می‌خواست که با عملیات نظامی صدام را به بهانهٔ تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی حذف کند، درنتیجه اطلاعات لازم پیرامون اتخاذ چنین سیاستی ساخته شدند" (۸) تا از طریق رسانه های گروهی در سراسر جهان انتشار یابد.

بعدها در راستای نظم نوین جهانی طرح تحریم ها که به گفته‍ی ریچارد نفیو (Richard Nephew) مسئول طراحی تحریم های اتمی ایران در دولت اوباما، "پیش تر (در دولت کلینتون) به عللی ناموفق بود را این بار بصورت سیاست خشن تری که با "درد و ناکامی" همراه است طراحی شده است. طرحی است که با درگیری نظامی قابل مقایسه می باشد و هدف یکسانی را با عملیات نظامی دنبال می کند تا بدین طریق طرف مقابل در برابر خواسته های (دولت وحشی) یا تسلیم شود و یا از پای درآید."(۹)

باید به این نکته توجه کرد که سلطه بر فناوری دیجیتالی و رسانه های گروهی در جهت توجیه، تفسیر و تحریف واقعیات از جمله کودتا (ونزوئلا) تحریم همه جانبه (ایران، کوبا) حمایت‌های نظامی از عربستان و متحدانش (جنگ یمن) و.. از سوی نظامی که آن را مهد دمکراسی می نامند انجام می گیرد. از این منظر می توان از وحشت بارتلت نسبت به عصر فناوری دیجیتالی دریافت که ستون های دمکراسی در غرب که در واقع بر اساس انتخابات آزاد، وجود شهروندان فعال و سرزنده، فرهنگ مدارا، اشتراک فرهنگی و اعتماد به منتخبین، مسئولان و منصوبان حکومتی شناخته میشود، به لرزش در آمده است و در خطر فرو پاشی است. او با تجربه بسیار فراوانی که در امور فناوری دیجیتالی و رسانه های گروهی دارد توجه عموم را به عوامفریبی، تحریف و مخدوش سازی، دامن زدن به فرقه گرائی و تعصبات نژادی جلب میکند و صراحتا خاطر نشان می نماید که: " کمتر کسی است که از چگونگی ساختار فناوری رسانه های گروهی در تحریف حقایق و واقعیات آگاهی داشته باشد.

"بدیهی است آن کس و یا آن دولتی که بر روی سیستم های عامل، سلطه و کنترل دارد، گفتمان دلخواه خود را بعد از فضا سازی بر کرسی امور و مناسبات داخلی و بین المللی می نشاند"این عدم آگاهی بدون تردید تهدید عمده ای برای نهاد های دمکراتیک بشمار می رود."

"جنگ نرم" عنوان فصل دوم کتاب مذکور بارتلت است که در باره‍ی این موضوع مفصلا توضیح داده است. او در این فصل از کتاب نشان میدهد که چگونه تجزیه و تحلیل دیجیتالی اطلاعات در دستکاری آرای انتخاباتی میتواند سرنوشت یک انتخابات آزاد و ارزشمند را تغییر دهد.

در حال حاضر مهمتر از برگزاری هر انتخابات عمومی اینست بدانیم که چگونه فناوری های تحلیل اطلاعات و داده ها که پیوسته در حال تکامل تدریجی میباشند، میتوانند مسیر انتخابات را تغییر جهت دهند. چگونه آیا فناوری های تحلیل اطلاعات معلوم میکنند که ما در انتخابات آینده به چه کسی رای خواهیم داد.؟
بنابراین فقدان معیارهای قانونی در مورد فناوری های تحلیل اطلاعاتِ انتخابات، مبارزات انتخابات عمومی را دچار مشکل کرده است و بجای اینکه از این ابزار در جهت بهبود و سهولت برگزاری انتخابات و شمارش سریع آرا استفاده شود متاسفانه در جهت مخالف بکار گرفته میشود. به سخن دیگر به همان اندازه که فناوری های اطلاعاتی پیشرفت حاصل میکنند و صاحبان سیستم های عامل بیش از پیش قدرتمند میگردند به همان اندازه گزارشات ساختگی، اطلاعات نادرست، اخبار تحریف شده تولید و ارائه می شود و اعتماد عمومی نیز نسبت به دولتمردان کاهش می یابد.



بارتلت در این فصل مینوسید که مدتهاست که روزنامه ها در معرض خشم عمومی قرار گرفته اند و مردم اخبار و اطلاعاتی که در روزنامه ها درج میگردد را به دیده‍ی تردید مینگرند. البته باید توجه داشت که مطبوعات مسئولیت آنچه که درج میکنند را بطور قانونی میپذیرند و شهروندان نیز معمولا از مواضع سیاسی آنان تا حدودی آگاهی دارند. اما شبکه های اطلاع رسانی دیجیتالی و یا سیستم های عامل که امروزه نقش ناشران را در جهان ایفا میکنند نسبت به آنچه که انتشار میدهند به دلیل آنکه این سیستم ها بوسیله محاسبات عددی (algorithms) صورت میگیرد، هیچ مسئولیتی به عهده نمیگیرند. به عبارت دیگر یوتوب (youtube) با ۱.۵ میلیارد کاربر در جهان یعنی به تعداد تمام روزنامه هائی که در جهان منتشر میشوند به علت آنکه مکانیسمی برای ارزیابی میلیاردها قطعه اطلاعاتی (viral) وجود ندارد تا مطالب آنها را ارزیابی کند، هیچ مسئولیتی نسبت به آنچه درج میشود، به عهده نمی گیرد.

پرسش این است: اینک که عوامفریبی، تحریف و مخدوش سازی واقعیات در شبکه های دیجیتالی، اینترنت ریشه های عمیقی دوانده است، چه باید کرد؟ بارتلت چندین پاسخ برای حل این معضل و یا "چالش طولانی مدت" ذکر کرده است.

" ۲- کاربران رسانه هایی اجتماعی در ارائه‍ی اطلاعات (به سیستم های عامل) بدون آنکه بدانند نقش اساسی دارند"او از کاربران شبکه های دیجیتالی میخواهد که ابتدا آنان رفتار خود را نسبت به استفاده از فناوری دیجیتالی تغییر دهند. او به شهروندان توصیه می کند بیش از اینکه آنان در صدد کسب اطلاعات از منابع خارجی (اینترنت) برآیند ابتدا به قدرت تفکر و اندیشه خود متکی و پایبند باشند. دوم، با پریشانی فکر در هر شکل آن مبارزه کنند. سوم، تفکر انتقادی را بیاموزند و بکار برند. بدون تردید این پیشنهادات خوب و مفید است اما چند درصد کاربران عادی با توجه به حجم اطلاعاتی که از فناوری دیجیتالی دریافت میکنند، به این توصیه ها توجه خواهند کرد؟
الگوی استفاده از اینترنت تغییر کرده است و ما هم باید ضمن تجدید نظر کردن از الگوی کاربردی خود، از اصول دمکراسی که بازیچه رهبران عوام فریب در صحنه سیاسی شده است دفاع کنیم.

ما متاسفانه بطور ناخواسته پشت دیوارهائی که توسط قدرتمندان در سایه، اتوپیست های دره‍ی سیلیکون، کمپانیهای تبلیغاتی، سرمایه داری لجام گسیخته و در یک کلام "دولت وحشت زا" کد گذاری شده است، قرار گرفته ائیم و چاره ای نداریم مگر آنکه این دیوار را بر سر آنها خراب کنیم.

منابع:

۱- سیستم عامل (OS): نرم افزار سیستمی است که منابع سخت افزاری (hardware) و نرم افزاری (software) کامپیوتر را مدیریت کرده و خدمات رایج را برای برنامه های کامپیوتری فراهم می کند.
۲- www.journalofdemocracy.org
۳- en.wikipedia.org
۴- publications.parliament.uk
۵- spaceiran.com
۶- www.goodreads.com
۷-همان
۸- nsarchive2.gwu.edu
۹- cup.columbia.edu

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

منابع خبر