فرهیختگان
فرهیختگان
- ۲۰۶ روز قبل
دکتر علی بابایی:امروزه شاید اطلاعات و آنچه رسانههای همگانی در زمینههای مختلف اجتماعی و سیاسی عرضه میدارند ازجمله گرانبهاترین موضوع در جوامع انسانی باشد. برخی نظریهپردازان ارتباطات بر این اعتقادند که اهمیت این امر تا به آنجاست که امروزه اختیار جهان تنها در دست کسی است که نفوذ قابل ملاحظهای بر رسانهها دارد.از این رو هر کشور به فراخور و ظرفیت رسانههای گروهی خود سعی دارد همه چیز را از این طریق و به شیوه دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهای خود منعکس کرده و اداره کند. در عصری که فرا ارتباطات نامیده میشود و زندگی روزمره مردم با تمام وجود متاثر از چنین پارادایمی است، به سختی میتوان منکر متغیری چنین قدرتمند در عرصه زندگی بشر شد. بیتوجهی به این مهم میتواند جوامع را در معرض رکود و عقبماندگی جدی قرار دهد، به گونهای که حتی بسیاری از صاحبنظران تحولات اجتماعی قائل به تغییرات بسیار جدی و بنیادین در عرصه زندگی اجتماعی بشر و فرهنگ جوامع در آیندهای نه چندان دور هستند. در این میان رسانهها بهعنوان یکی از مهمترین نمادهای این تحول عظیم در عرصه زندگی بشر رفته رفته نقش و جایگاهی استراتژیک و پیچیده به خود گرفته و بهعنوان عاملی سرنوشتساز و تعیینکننده در انتخاب انسان امروز مطرح شدهاند. با تمام تعاریف و الزامات شمرده شده نباید زوایای منفی ناهنجار و مشکلساز آن را نیز از نظر پنهان کرد، چرا که غفلت از آن میتواند سبب تغییرات ناخواسته و حتی تهدیدکنندهای بر ارزشها و فرهنگ جوامع شود. امروزه رسانههای جمعی یکی از پیچیدهترین عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعی هستند. دقیقتر آنکه فرهنگ سنتی اکثر جوامع دستخوش تغییر و تحول شده و همه تا حدودی متاثر از آنچه فرهنگ واحد جهانی نام گرفته است، شدهاند. بدون تردید رسانههای قدرتمند و فعال در جهان تمام سعی و تلاش خود را برای مسخ فرهنگ جهانیان و دیکته کردن الگوها و هنجارهای مورد نظرشان به کار گرفتهاند. تکنولوژیهای جدید نظرات سلطه فرهنگی را افزایش میدهد و با مظاهر فریبنده خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان میکنند که این امر ناشی از سرمایهگذاری بسیار و برنامهریزی دقیق آنان برای بیهویت کردن کشورهای تحتسلطه است. وسایل ارتباط جمعی در ذهن و فکر مردم عقاید، ارزشها و هنجارهای خاصی را توسعه داده یا تثبیت میکنند. رسانههای جمعی معمولا ارزشهای کلان جامعه و جنبههای هنری خردهفرهنگها را به مردم عرضه میدارند. مثلا در بسیاری از فیلمها و همچنین تلویزیون تاکید بر ارزشهای کلانی چون میهنپرستی و مسائل دینی فراوان دیده میشود.
“مثلا در بسیاری از فیلمها و همچنین تلویزیون تاکید بر ارزشهای کلانی چون میهنپرستی و مسائل دینی فراوان دیده میشود.”
معتاد شدن به معنی عام کلمه از اثرات منفی این پدیده است، به خصوص این امر در کودکان بیشتر دیده میشود. کودک چنان به برنامههای مورد علاقه خود گرایش پیدا میکند که ضروریترین امور زندگی و تعامل اجتماعی را از یاد میبرد. برعکس هرگاه وسایل ارتباط جمعی یکسویه قابل انتظار است در حالی که بسیاری از بزرگسالان به مکانیسمهای دفاعی خاص خود مجهز شدهاند، اما این موضوع در مورد کودکان مصداق کمتری دارد چرا که هنوز ذهن کودک رموز تحلیل عقاید و سنجش و سپس پذیرش یا طرد منطقی آن را درک نکرده است، از این رو وقتی کودکان بدون هیچ پناه یا حفاظ در برابر وسایل ارتباط جمعی قرار میگیرند، سخت تاثیرپذیر شده و ناچار به سختی آسیبپذیر خواهند شد. تلویزیون به مثابه رسانهای همهگیر و پرنفوذ تاثیری فراتر و بیشتر از سایر رسانههای موجود دارد. نظر به اینکه معمولا تصویر بیش از نوشته یا سخن انسان را متاثر میکند، بیشتر بررسیهای مرتبط با تاثیر وسایل ارتباط جمعی در رفتارهای انحرافی به سینما، تلویزیون و احتمالا نوارهای مصور اختصاص یافته است. با این وجود مرور برخی تحقیقات و یافتههای پژوهشی نشان میدهد تلویزیون در غالب موارد تاثیر قابل ملاحظهای در افزایش خشونت یا تحمیل عقاید و تغییر افکار ندارد. شاید مشکل در این قبیل پژوهشها بدین سبب باشد که هیچگاه نمیتوان تاثیر تلویزیون را از متغیرهای دیگری مانند پایگاه اجتماعی، ساخت خانوادهها، جنس، سن، تحصیلات و ساخت روانی فرد جدا کرد و درباره آن به داوری نشست. قطعا تاثیر رسانههای متنوع و متعدد برحسب محیط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق میکند و گروههای تحصیلکرده با دارا بودن معلومات کافی و آگاهی وسیع میتوانند مسائل را از ابعاد مختلف شناسایی و بررسی کرده و درباره آنها به قضاوت نشسته و داوری کنند. اما گروههای کمسواد و ناآگاه، به واسطه محدودیت اطلاعات و درک ناکافی در موارد زیادی قادر به تجزیه و تحلیل دادههای دریافتی نبوده و به ناچار یا آنها را میپذیرند یا اینکه خود را نسبت به آنها بیگانه احساس کرده و از اظهار نظر خودداری میکنند. اما آنچه مسلم است، رسانهها به شیوههای متفاوتی با جرم و خشونت ارتباط دارند. در میان رسانههای جمعی، فیلمهای سینمایی بهعنوان یک عامل موثر در انحراف و بزهکاری جوانان سابقه قدیمتری دارند.“با این وجود مرور برخی تحقیقات و یافتههای پژوهشی نشان میدهد تلویزیون در غالب موارد تاثیر قابل ملاحظهای در افزایش خشونت یا تحمیل عقاید و تغییر افکار ندارد.”
نمایش اعمال خشونتبار، کشتار، جنایت و نیز صحنههای هیجانانگیز در فزونی و تشدید اعمال انحرافی و بزه اثر بهسزایی دارند. نقش فیلمها در بزهکاری و جرم و جنایت از این امر ناشی میشود که آنها صحنههای پرخاشگرانه مانند تندخویی، بیرحمی، آدمکشی و دعوا را با تمام فنون و به کارگیری آخرین و پیچیدهترین شگردهای سینمایی ناشی از فناوری روز در این حوزه به نمایش میگذارند. چیزی که امروز به نظر میرسد، در بخش قابل توجهی از فیلمها و سریالهای پخش شده از رسانه تصویری ملی ما دیده میشود. تحقیقات نشان میدهد تعداد زیادی از بزهکاران در مقایسه با افراد عادی به دیدن فیلمهای سینمایی خشونتبار و جنایی و از این قبیل موارد دلبستگی بیشتری داشتهاند، اما بهطور کلی نتایج پژوهشگران در مورد اثرات رسانههای تصویری و جرم در چند محور مشترک است: ۱- کج روانان بیشتر از سایرین داوطلب تماشای صحنههای خشونتآمیز؛ هم در تلویزیون و هم در سینما و هم در داستانهای جنایی و خیالی هستند. ۲- مشاهده شده است که بعضا سینما و تلویزیون به مثابه یک ابزار فرار از واقعیت انتخاب شده است. ۳- با وجود آنکه برخی از روانشناسان و جامعهشناسان به نقش درمانی- روانی- اجتماعی رسانهها نیز توجه میکنند و بر این عقیدهاند که مطبوعات، رادیو و تلویزیون و سینما با انتشار اخبار و داستانهای جنایی و پلیسی بسیاری از بیماران روانی را که عقدههای سرکوب شده و تمایلات خشونتآمیز و ناخودآگاه دارند، درمان میکنند، اما نباید این واقعیت را فراموش کرد که مضامین متضمن قتل، جنایت، خشونت و رفتارهای هنجارشکن و مغایر با قانون و قوانین هر جامعه در قالب هر یک از اشکال فیلم، صوت، نوشته، گزارش، تبلیغ و... ممکن است روحیه هنجارشکنی، قانونگریزی، ماجراجویی و خشونت و... را در بینندگان تحریک کرده و آنها را به سوی عوامل ضداجتماعی و مخرب و هنجارشکن سوق دهد. این موضوع به خصوص در مورد نوجوانان و جوانان از اهمیتی دوچندان برخوردار است. از طرفی بررسی رابطه بین جرم و رسانههای گروهی بینهایت پیچیده است، زیرا جرم و بزه با پدیدهها و نیروهای اجتماعی - تاریخی گستردهای محاط میشوند و رسانهها تنها جزئی از نظام اطلاعاتی نمادین گستردهای هستند که شناخت اجتماعی درباره جهان را به وجود آورده و توزیع میکنند. رسانهها به شیوههای مختلف که معمولا در بحثهای همگانی در نظر گرفته میشود، همانند اثرات آنها بر سیاستهای همگانی و نگرشهای اجتماعی کلی درباره خشونت با جرم مرتبط میشود.“برخی نظریهپردازان ارتباطات بر این اعتقادند که اهمیت این امر تا به آنجاست که امروزه اختیار جهان تنها در دست کسی است که نفوذ قابل ملاحظهای بر رسانهها دارد.”
افزون بر پیچیدگیهای ارتباط رسانهای سرچشمههای متعدد دیگری وجود دارد که یا با ارتباط متقابل با رسانهها یا به تنهایی باعث به وجود آمدن جرم میشوند. * عضو هیاتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی و دفتر پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه.