سرخط
آفتاب: در این کتاب ممنوعه با عنوان «آماتور» کلین همچنین از دوستان همسر رئیس جمهور فعلی آمریکا نقل می کند که بعد از این شکست آنها درباره طلاق جلساتی با وکلایشان برگزار می کنند ولی به دلایلی از این کار منصرف می شوند. در این کتاب که محتوای آن شامل 200 مصاحبه با دوستان و همکاران میشل و باراک است، گفته می شود در همان ابتدا اوباما برای عدم جدایی به میشل اصرار می کند ولی با پاسخ های سرد همسرش روبرو می شود. میشل در آن زمان اعتقاد داشت که باراک خانواده اش را در وضعیت خطرناکی از نظر اجتماعی و اقتصادی قرار داده است و به همین خاطر به این نتیجه رسیده بود که جدایی از یک سیاستمدار شکست خورده راه حل بهتری است. در کتاب بر اساس گفته های دوستان نزدیک میشل نوشته شده است که وی آینده فرزندانش را در زندگی با باراک در خطر می دیده است. از سویی باراک اوباما به واسطه دوستان قابل اعتمادش با میشل درباره طلاق و عواقب آن صحبت کرده است و او را از این کار منصرف می کند. در کتاب کلین که هیچ وقت مجوز انتشار در آمریکا دریافت نکرد مطالبی محرمانه درباره این آورده شده است که بیل کلینتون، رئیس جمهور سابق آمریکا نیز اوباما را آماتور و غیر حرفه ای خطاب کرده و اعتقاد داشته او نمی تواند در سطح یک رئیس جمهور کارها را مدیریت کند. در این میان طرفداران اوباما کتاب و نویسنده اش را محکوم کرده اند و کلین را مثل یک ماده رادیواکتیو خطاب می کنند که هر کسی به او و کارهایش نزدیک شود به طور حتم آلوده خواهد شد. در این انتقادها که دفتر کاخ سفید نیز شامل آن می شود نویسنده به دروغ پردازی متهم شده است. اریک شولتز، سخنگوی کاخ سفید به رسانه ها می گوید کلین با نوشتن این کتاب ثابت کرد که به راحتی می تواند تاریخ را تحریف کند و به خاطر فروش بالای کتابش مطالبی از آن بنویسد که هیچ وقت روی نداده است. در یکی از فصول کتاب درباره انتخابات سال 2000 کلین گزارش می دهد که اوباما آنقدر افسرده شده بود که دوستانش هر لحظه از خودکشی باراک نگران بودند. همه امید باراک اوباما به شرکت در انتخابات جدید و برگشت میشل بوده است. کلین می نویسد جیم رینولدز یک مدیر بازاریابی در انجمن آفریقایی های ساکن شیکاگو بعد از ملاقات با اوباما توانست کمی او را تسکین دهد. خلاصه ای از گفتگوهای وی با باراک اوباما در کتاب آورده شده است: « در جلسه کوتاه هنگامی که مشغول نوشیدن قهوه بودیم اوباما دائم خودش را می خورد. او به رینولدز گفت که میشل من را ناامید کرده است و نمی دانم چه کار باید کنم. رینولدز می پرسد چه کار می خواهی بکنی؟ اوباما می گوید: نمی خواهم چیزی را به همسرم تحمیل کنم. می خواهم کاری کنم او به من افتخار کند ولی نمی دانم چه جوری ولی می دانم می توانم در سیاست موفق شوم. می خواهم دوباره برای مجلس سنا کاندید شوم.» اوباما در نهایت در سال 2004 توانست وارد سنای آمریکا شود و همسرش تعهد بیشتری نسبت به زندگی شان پیدا کرد. واشنگتن اگزمایر/ 14 می/ ترجمه محمد حسنلو