پس از توافق منزلت بین المللی ایران و ایرانی افزایش پیدا کرده است

پس از توافق منزلت بین المللی ایران و ایرانی افزایش پیدا کرده است
نوروز
نوروز - ۱۶ مرداد ۱۳۹۴

هادی خانیکی عضو ارشد جبهه مشارکت : ۱۳۹۴/۵/۱۶

هادی خانیکی مدیرعامل مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها در گفت و گویی، از مذاکره هسته ای به عنوان موضوعی یاد کرد که نشان داد گره مسائل بین المللی هرچقدر هم پیچیده باشد، نهایتا با سرانگشتان تدبیر مردانی که صاحب فن مذاکره هستند، باز خواهد شد.

«روزنامه ایران» در ویژه نامه خود با عنوان «از تولد تا توافق» مصاحبه اختصاصی از خانیکی را منتشر کرده است که مشروح آن در پی می آید:

برخی باور دارند که ظهور یک چرخش گفتمانی در رفع اختلاف میان ایران و گروه ۱+۵ بسیار مؤثر بوده و در حقیقت ما با یک «چرخش گفتمانی» مواجه هستیم که کمتر مجالی برای افراط گرایان و جنگ طلبان می گشاید. هادی خانیکی (مدیرعامل مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها) که نگاه بسیار خوشبینانه ای به مذاکرات وین دارد در گفت وگویی که با وی داشتم از آثار و نتایج این مذاکرات سخن می گوید. خانیکی در تحلیل خویش، به موضوع هایی همچون هنر دیپلماسی و نتایج حاصل از باورداشتن به «گفت وگو» پرداخته و درک وضعیت پساتحریم را در ایجاد ظرفیت سازی برای توسعه کشور مهم می شمارد. به باور او، وقتی ما توانسته ایم مسائل جدی و کلان کشور را در سطح بین المللی از طریق گفت وگو و مذاکره حل و رفع کنیم، تهدیدات و مخاطرات را کاهش دهیم، وارد تصمیم گیری های عقلانی شویم و… اکنون چرا نتوانیم همین تجربه را در عرصه داخلی به کار اندازیم؟ آنچه پیش رو دارید گزارشی است از گفت وگویی که با هادی خانیکی انجام داده ام.

«بازی با هم» به جای «بازی در برابر هم»

به نظر من، آثار و نتایج توافق وین و به فرجام رسیدن مذاکرات هسته ای را می توان در دو سطح بررسی کرد. یکی در سطح حل مسائل عاجل ما، اعم از مسائل اقتصادی، سیاسی و منطقه ای و همین طور در روابط بین الملل، و یکی هم در سطح بالاتری که برمی گردد به ورود به یک عرصه جدید، که می شود آن را چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی، یک «چرخشِ گفتمانی» نامید.

"هادی خانیکی (مدیرعامل مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها) که نگاه بسیار خوشبینانه ای به مذاکرات وین دارد در گفت وگویی که با وی داشتم از آثار و نتایج این مذاکرات سخن می گوید"و آن کارآمدشدن و فایده مندی مقوله هایی است مثل «گفت وگو» و «مذاکره»، که از آثار و نتایج رویکردهای گفت وگویی به مسائل و مشکلات است. در سطح اول، که بیشتر هم می بینیم که توافق وین، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه جهانی در این سطح مورد بررسی قرار گرفته، از این موضوع استقبال شده که توافقنامه وین نه تنها سایه تهدیدهایی را از کشور دور کرده بلکه توانسته فرصت هایی را هم خلق و ایجاد بکند. یعنی فرصت های ملی و بین المللی، مثل آنچه درباره اش بحث شده که برای بازگشت بخشی از سرمایه ما در خارج امکانی به وجود آمده، برای رونق اقتصادی ما فرصتی پیش آمده، برای سرمایه گذاری خارجی در ایران امکانی فراهم شده و حتی گشایش فضاهای سیاسی و فرهنگی را هم در سطح داخلی می توان پیش بینی کرد.

اگر دقیق بنگریم و رصد بکنیم، در این مدت کوتاهی که از توافق گذشته است، به صورت آشکاری می بینیم که منزلت بین المللی ایران و ایرانی افزایش پیدا کرده است و نقش ایران به عنوان قدرتی بزرگ و تأثیرگذار در منطقه پذیرفته شده و آنچه تا مدتی قبل جزو تابوها بوده یا جزو مفاهیم ممنوع شمرده می شده، مانند ایران هسته ای، پذیرفته شده است. اکنون که برای نخستین بار و با سرعت، شورای امنیت سازمان ملل متحد، تمامی قطعنامه هایی که مبتنی بود بر تهدید و تحریم ایران را لغو می کند، اینها نتایج و آثار قابل مشاهده در کوتاه مدت است اما می توان موارد دیگری را هم افزود. اساساً وقتی سایه جنگ کنار می رود، یعنی هزینه های سربار در اجتماع، در علم، در اقتصاد و… کم می شود و هم آن بخش مادی و ملموس و هم آن بخش غیرمادی که در حوزه های دیگر مانند سرمایه های اجتماعی یا امید اجتماعی وجود دارد، قوت می گیرد.

سایه جنگ هزینه ریسک را بالا می بَرَد و وقتی سایه جنگ برداشته شود، مناسبات شکل تازه ای می یابد. به نظر من، اینها که آثار و نتایج بزرگی هم هست باید ذیل یک دستاورد بزرگتری دیده شود. آن دستاورد بزرگ به نظر من، پیروزی منطق گفت وگو و مذاکره و ورود به یک چرخش گفتمانی (Paradigm shift) است.

اگر ورای این بحث ها به موضوع بنگریم، یعنی از روزی که توافق اعلام شد و آقای دکتر ظریف و خانم موگرینی، آن سخنان را بیان کردند تا تمامی توضیحاتی که طرفین گفت وگو به زبان آوردند، آنچه طرفین در دفاع از آن اشتراک نظر داشتند، دفاع از اصل گفت وگو بود و عبور از یک پارادایمی که آن پارادایم، می خواست بر اساس تحریم و محدودیت، خواسته های خودش را پیش ببرد و این طرف، یعنی طرف ایرانی، توانست در این مسیر، منطق، توانایی و هنر گفت وگوی خودش را نمایان سازد. من بدون اینکه خواسته باشم صرفاً از منظر سیاسی و تعصب ایرانی با مسأله برخورد کنم، باید بگویم که در این ۲۲ ماهی که مذاکره جریان داشت ویژگی های گروهی که توانسته بود نشان بدهد که گفت وگو و مذاکره چه معنایی دارد، بخوبی دیده شد، آنها پشت درهای بسته این گفت و گوها را دنبال نمی کردند و در یک سپهر سیاسی، گفت وگو را در قالب مذاکره نشان می دادند و انصافاً باید به پدیده ای مانند آقای دکتر ظریف و همراهانش و قدرت و توان بالایی که از خود نشان دادند بیش از اینها توجه شود. همچنین باید این سؤال را هم در ذهن داشته باشیم که این توان بالا از کجا آمد؟ باید در نظر داشت که وزیر امور خارجه ما، اساساً اهل گفت وگو است و به گفت وگو باور عمیقی دارد و در دانشی که آموخته، قواعد گفت وگو را هم می داند و می شناسد.

"خانیکی در تحلیل خویش، به موضوع هایی همچون هنر دیپلماسی و نتایج حاصل از باورداشتن به «گفت وگو» پرداخته و درک وضعیت پساتحریم را در ایجاد ظرفیت سازی برای توسعه کشور مهم می شمارد"من با شناختی که از آقای دکتر ظریف دارم، توجه به این نکته ها را در شناخت بهتر از او مؤثر می دانم، او فردی متعهد است و تسلط او به حوزه روابط بین الملل در حد بسیار بالایی است.

با حقوق بین الملل آشنایی دارد و اگر به دانشجویان او مراجعه کنید، یا اگر به همکلاسی هایش مراجعه کنید، می بینید که در زمینه علمی فرد موفق و پرتلاشی بوده است. می دانید که، آقای دکتر ظریف در گروه ویژه گفت وگوی تمدن ها در سازمان ملل هم حضور مؤثری داشته و آنجا هم موفق عمل کرده و ظرفیت های موضوعی مانند گفت وگوی تمدن ها را بخوبی می شناسد. از سویی اعتقاد او به گفت وگو و تسلط او به گفت و گو و آشنایی او با فن مذاکره، چشمگیر است و مهمتر اینکه او دارای اخلاق و سلوک گفت وگو است. کسی بود که بیشترین ایستادگی ها را داشت، اما لبخند هم از لب او دور نشد. چنین کسی، هراس و واهمه ندارد که در برابر رقبای قدرتمند خود بنشیند.

بالاخره یک طرف ایران است و طرف دیگر، قدرت های بزرگ جهانی یعنی ۱+۵ ولی وقتی او و همکارانش روبه روی رقبایی قدرتمند قرار می گیرند، به قول معروف کم نمی آورند بلکه قوی عمل می کنند.

در این منطق، وقتی مذاکرات را دنبال می کنیم، به طور مشخص می بینیم که به دنبال خفه کردن حریف نیستند، به دنبال به زبان آوردن او هستند و در چنین فضایی، پیروزی خود را به معنای شکست رقیب خود نمی پندارند. دکتر ظریف تأکید داشت که مذاکره یعنی بده بستان، یعنی چیزی می دهی و چیزی می گیری. مهم این است که مذاکره بر اساس نفع مشترک صورت پذیرد. گفت وگو خلق معنای مشترک است و من فکر می کنم در اینجا، این موقعیت در معنای خلق معنای مشترک است.

خوشبختانه، هم در ایران و هم در جهان، صدایی که بعد از مذاکرات بلند شده این است که می توان پیچیده ترین و دشوارترین مسائل را هم از طریق مذاکره و گفت وگو حل کرد. به نظر من، مذاکره و گفت وگو، به مثابه روش، ما را وارد مرحله جدیدی کرده که در این مرحله به اصطلاح، بازی با هم را توانسته به جای بازی در برابر هم بنشاند.

"و آن کارآمدشدن و فایده مندی مقوله هایی است مثل «گفت وگو» و «مذاکره»، که از آثار و نتایج رویکردهای گفت وگویی به مسائل و مشکلات است"به این معنا یک طرف مسأله این بود که زبان تهدید، زبان ناکارآمدی است. با ایرانی با زبان تهدید نمی توان سخن گفت، وقتی زبان تهدید جای خود را به انتقال معنا، به ایجاد فهم مشترک و… می دهد، ما این را به وضوح می بینیم که از ادبیات سیاسی می توان این استنباط را داشت که ۱+۵ به ایران اعتماد کرده اند. اما این اعتمادکردن، مبانی قدیم را ندارد، یعنی این نیست که ایرانیان ترسیده و کوتاه آمده اند، بلکه این است که ایران در پی ساخت بمب نیست.

زبان گفت وگو

در تحولات منطقه به وضوح دیده می شود که جایی که از تفکر داعشی مصون مانده، ایران است. به هر حال خواستم این را بگویم که این یعنی واردشدن به عرصه ای جدید، یعنی ایران ضعیف خیلی نمی تواند در تثبیت صلح در منطقه مؤثر باشد. ایران قوی می تواند در ایجاد صلح در منطقه تأثیر خود را بگذارد.

این یعنی اینکه دیگر شاید راه حل های گذشته و از جنس مداخله هایی که در افغانستان یا عراق صورت پذیرفت، کارساز نباشد. غربی ها طالبان و صدام را ساقط کردند اما آن مداخلات، پایگاه خشونت را برنچید.

این راه ها خیلی به صلح نینجامیده و موجی از خشونت ها را هم پدید آورده است. این منطق جواب نداده و شکست خورده است اما اکنون معلوم می شود که گام های به جلو برای ایران و برای جهان برداشته شده، آن هم بر اساس اصالت گفت وگو. این برای منطقه و جهان بسیار سودمند است و واقعیت دارد اگر بگوییم پذیرفتن منطق گفت وگو و مؤثرشدن مذاکره به عنوان فن و دانش، دستاورد بزرگی است. ویژگی تیم مذاکره کننده ما این بود که در عین متکی بودن بر اصولی که از آن کوتاه نیامدند، این را هم بلد بودند که چگونه باید مذاکره را پیشبرد و بر پدیده ای مثل دیپلماسی در روابط بین الملل تسلط داشتند، قواعد کار دیپلماسی را می شناختند و می دانستند که بر طبق قواعد دیپلماسی می توان به نتیجه رسید.

"سایه جنگ هزینه ریسک را بالا می بَرَد و وقتی سایه جنگ برداشته شود، مناسبات شکل تازه ای می یابد"کسی که می خواهد غریبه نباشد باید زبان جامعه ای که در آن زندگی می کند را بداند و از آن آگاهی داشته باشد.

معنای روابط میان فرهنگی همین است یعنی به اصطلاح، ارزش ها و هنجارهای متناسب با آن جامعه را باید شناخت و نسبت به آن آگاهی پیدا کرد. در جهانی که ما در آن بسر می بریم، میدان دیپلماسی، میدان کوچکتری نسبت به میدان جنگ نیست. کار دیپلمات ها بسیار دشوارتر است. قصد ندارم این دو را به هم شبیه بدانم، اما کار کسی که در پی پیشبرد صلح است از کار کسی که در جنگ آماده است، قطعاً دشوارتر است.

اخلاق گفت وگو

از یاد نبریم که سه سطح را نباید از هم تفکیک کنیم. یکی داشتن نگرش و دیدگاه گفت وگویی است که منطقی به اسم مذاکره را پسندیده می بیند.

دوم، داشتن اخلاق و منش گفت وگویی و سوم، دانش (هنر و فن). در سطح اول، اساساً باید قواعد گفت وگو را محترم بشماریم و قبول داشته باشیم که فرضاً اگر طرف مقابل، سوء ظن داشت، باید آن را رفع کنیم. پس باید برای او هم حقوقی قائل باشیم اما نهایتاً باید به اصول و حقوق مشترکی برسیم یعنی همان طور که گفتم، قصد نداشته باشیم طرف را به زور به همان راهی که خود می رویم بکشانیم یا بخواهیم که همان طور که ما می اندیشیم، او هم همان طور بیندیشد.

در سطح دوم، وفاداربودن به رفتار و اخلاق گفت وگویی قرار می گیرد یعنی نمی توان گفت وگو را بدون باور به اصول گفت وگو پیش برد. گفت وگو با گرفتن ژست گفت وگو محقق نمی شود. اخلاق گفت وگو یعنی اینکه خود را ملتزم بدانیم به یک سری تعهدات.

اینجا شهروندان ایرانی و همین طور روشنفکران ایرانی باید وظیفه خود را نسبت به مسئولان و سیاستگذاران انجام دهند.

منابع خبر