نقد شخصیت داستانی آیت‌الله خامنه‌ای در رمانی با جنبه‌های پست‌مدرن

نقد شخصیت داستانی آیت‌الله خامنه‌ای در رمانی با جنبه‌های پست‌مدرن
خبرگزاری فارس
خبرگزاری فارس - ۲ فروردین ۱۳۹۶

نقد شخصیت داستانی آیت‌الله خامنه‌ای در رمانی با جنبه‌های پست‌مدرن

صادق کرمیار در ادامه روایت دیدار با رهبر معظم انقلاب به «نقد شخصیت داستانی آیت‌الله خامنه‌ای در رمانی با جنبه‌های پست‌مدرن» پرداخت.

به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب خبرگزاری فارس، صادق کرمیار نویسنده و کارگردان رمان‌هایی مانند «نامیرا» و «دشت‌های سوزان» و سازنده سریال‌هایی همچون «یک روز قبل» و خاطرات مرد «ناتمام» در صحفه مجازی‌اش شرح دیدار خود و چند نفر از نویسندگان را با رهبر معظم انقلاب را روایت کرد که در این گزارش بخش چهارم آن منتشر می‌شود:

 

وقتی می‌خواهیم لباسی بافتنی را بشکافیم تا ترکیب رنگ و روش رج زدن نقشه آن را پیدا کنیم، اگر با استفاده از سوزن شروع به شکافتن تک تک گره‌ها کنیم، حتما ساعت‌ها زمان باید صرف کنیم؛ اما اگر بتوانیم پیش از شکافتن، سرنخ بافت را پیدا کنیم، در کمتر از سه دقیقه می‌توانیم لباس را بشکافیم.

کافیست گره سرنخ را باز کنیم، دیگر نیازی به سوزن نداریم تا بخواهیم تک تک گره‌ها را بگشاییم. همین که سرنخ را باز کنیم و بکشیم، تمام گره ها یکی پس از دیگری باز می‌شود. این هم یکجور مهندسی معکوس است.

پاسخ هوشمندانه آقای خامنه‌ای به پرسش من، همان سرنخ برای باز کردن بقیه گره‌ها بود. یعنی تمام ابعاد وجودی امام علی(ع) در قیاس با ویژگی ایشان در پایداری بر حق، هم معنا و مفهوم خود را می یافت و هم جایگاه خود را در پیرنگ اصلی داستان پیدا می‌کرد.

به این ترتیب، ویژگی‌های به ظاهر متضاد و متناقض با یکدیگر، بر محور حق طلبی امام به راحتی میتوانند در کنار هم قرار گیرند و شخصیت داستانی ما را دچار تناقض روایی نکنند.

چون تو نمی‌توانی شخصیتی طراحی کنی که سیاستمدار چیره‌ای باشد، در عین حال صداقت داشته باشد. اگر چنین کنی، حتما منتقدان ادبی بر تو خرده خواهند گرفت که سیاست با صداقت قابل جمع نیست؛ اما اگر این دو را بر اساس حق بسنجی، هر دو خصلت اصالت خود را از دست می دهند و تبدیل به عاملی داستانی برای نشان دادن حق مداری شخصیت داستان تو خواهند شد.

پس اگر شخصیت داستانی امام را با ظرافت طراحی کنی، برای نخستین بار توانسته‌ای کاراکتری داستانی بیافرینی که همه خصلت‌های به ظاهر متناقض را یکجا داشته باشد، بی آن که اختلال ایجاد شود، که حق طلبی محوری جامع و مانع در تقابل ها و کنش ها و واکنش های کاراکتر توست.

از همین رو در پایان جلسه و هنگام رفتن از ایشان تشکر کردم که تکلیف مرا با امام علی (ع) روشن کردند.

"کافیست گره سرنخ را باز کنیم، دیگر نیازی به سوزن نداریم تا بخواهیم تک تک گره‌ها را بگشاییم"این تشکر نه تعارف بود و نه مجامله، چرا که ایشان سرنخ را دادند و حالا به راحتی می توانم، آنچه در وجود امام تناقض نماست، هم درک کنم و هم بهره داستانی ببرم.

پیدا بود این پاسخ را با شناخت از شیوه های شخصیت پردازی در داستان مطرح کردند. چرا؟ عرض می کنم.

وقتی بحث دیگری درباره شخصیت پردازی داستان مطرح شد و موضوع بحث امام علی(ع) هم تمام شده بود، دوباره به این موضوع بازگشتند و اشاره دیگری کردند که نشان می داد، نه در جایگاه منتقد که در مقام یک داستان نویس به شخصیت پردازی امام می اندیشند.

این ماجرا از بحث درباره نویسنده دیگری شروع شد که آقای خامنه ای را به عنوان یکی از شخصیت های داستانی در رمان خود وارد کرده بود که از قضا من آن کتاب را خوانده بودم و در جلسه نقد کتاب هم درباره اش صحبت کرده بودم و دقیقا به یاد دارم که در آن جلسه نقد، درباره وجوه پست مدرنیستی در شخصیت پردازی آن رمان حرف زده بودم.

آقای خامنه ای نقدی بر شخصیت داستانی خودشان در آن رمان طرح کردند و گفتند:

وقتی مرا به عنوان شخصیت وارد داستان می کنید، مشکلی پیش می آید که دست نویسنده را می بندد. چون شخصیت من هم وجوه مثبت دارد و هم وجوه منفی؛ اما نویسنده یا نمی خواهد یا نمی تواند وجوه منفی مرا نشان دهد. در این صورت شخصیت تک بعدی می شود و خواننده نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند، چه پرداخت شخصیت به شیوه پست مدرنیستی باشد یا به روش رئالیسم جادویی در هر صورت کار نویسنده را دشوار می کند.

ایشان به نکته درست و دقیقی اشاره کردند که گرچه نویسنده به شیوه متن‌بودگی کاراکتر، آقای خامنه ای را وارد داستان خود کرده بود، ارتباط خواننده با این شخصیت داستانی که از قضا خواننده به خوبی او را می شناسد و به تعداد خوانندگان کتاب تکثیر شده است، اهمیت پیدا می کرد.

پاسخ نویسنده نیز نشان از شناخت دقیق و همه جانبه او نسبت به عناصر داستان و شگردهای متنوع روایت و شخصیت پردازی داشت. و البته این پاسخ برای من نیز کلاس درس بود.

هم در توضیح و تشریح موضوع و هم در پاسخ به نکته ای که به درستی مطرح شده بود.

اما مهمتر و درس‌آموزتر از همه این بود که نویسنده بدون اظهار فضل و دانشی که من از او سراغ دارم، شروع به صحبت کرد. او به خوبی می توانست با تسلط کامل درباره عنصر داستانی که برای آفرینش کاراکتر داستانی آقای خامنه‌ای بهره گرفته بود، به تفصیل سخنرانی کند، چنان‌که استاد در کلاس درس. اما نکرد، و به جای پرداختن به تئوری‌های داستانی، بحث را از مصداق به مفهوم هدایت کرد تا ضمن پاسخ، ادب نگاه داشته باشد. ادب؛ مفهومی که به شدت مورد نیاز جامعه، به ویژه جوانان است و متاسفانه مرز جسارت و ادب مفقود مطلوب امروز ماست که بی ادب محروم ماند از لطف حق...

ادامه دارد...

انتهای پیام/ک

منابع خبر

دیگر اخبار این روز