«سیاه‌چال مستر»، خاطرات ربوده شدن دیپلمات ایرانی در بغداد

خبرگزاری میزان - ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

خبرگزاری میزان - این کتابِ خاطره از گونه ادبیات بازداشتگاهی یا اسارت است که در آن به زندگی سخت بازداشتگاهی، فکر فرار، و فرار بیشتر پرداخته ‏شده است؛ این ادبیات از انسانی‌‏ترین گونه‏‌های ادبی است که در جهان خوانده می‏‌شود. سنگ‏ بنای اولیه کتاب «سیاه‌‏چال مِستر» گزارشی رسمی است که آقای شرفی از این حادثه برای وزارت امور خارجه نوشته است.

این گزارش دربرگیرنده خاطرات چهل‏‌وهفت روز اسارت آقای شرفی از سیاه‏‌چالی در اطراف نخلستان‏‌های بغداد بود که تروریست‌‏ها، وی را در آن زندانی کرده‏ بودند. آن چهل‌‏وهفت روز را مبنای شروع کار قرار گرفته و هر فصل کتاب به خاطرات یک روز ایشان در سیاه‏‌چال اختصاص یافته است.

نویسنده برای تکمیل کار و دقت در روایت‌ها، یازده جلسه مصاحبه دوساعته و دو جلسه مصاحبه تکمیلی سه‏‌ساعته با آقای شرفی انجام داده است. این کتاب در ۳۶۴ صفحه چاپ شده و با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه به چاپ دوم رسیده‌است.

  • بیشتر بخوانید:
  • برای مشاهده آخرین خبرها از معاونت سیما اینجا کلیک کنید

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«شب سختی را گذراندم. به هوش آمدم و از هوش رفتم.

"بیشتر بخوانید: برای مشاهده آخرین خبرها از معاونت سیما اینجا کلیک کنید در بخشی از کتاب می‌خوانیم:«شب سختی را گذراندم"کابوس می‌‏دیدم. تب و لرز داشتم؛ شاید از زخم‏‌ها بود. مدام پتوی روغنی را به خودم می‏‌پیچیدم و کنار می‌‏زدم. آرام و قرار نداشتم تا اینکه صبح شد. چه شب سختی بود.

حدود ساعت هشت، وصفی توی سیاه‌چال می‌‏آید.

مقداری مربای بهارنارنج با نان سمون عراقی می‏‌دهد و می‌‏رود. هیچ از وضعیتم نمی‌‏پرسد، انگار زخم‏‌هایم را نمی‌‏بیند. بی‌‏حالم؛ هم از زخم‏‌ها هم از گرسنگی. توان ندارم از جایم تکان بخورم. به‏‌زحمت خودم را کنار دیوار می‌‏کشم.

"کمی از آن را روی تکه‏نانی می‌‏ریزم و با درد نان را برمی‏‌دارم، بالا می‏‌آورم، کمی مربا از کنار نان می‌‏ریزد"یکی از مربا‌ها را برمی‌‏دارم؛ از دستم می‌‏افتد. دوباره تلاش می‏کنم و با دندان زرورق رویش را باز می‏‌کنم. کمی از آن را روی تکه‏نانی می‌‏ریزم و با درد نان را برمی‏‌دارم، بالا می‏‌آورم، کمی مربا از کنار نان می‌‏ریزد. گوشه نان را گاز می‌‏زنم و می‌‏جوم. با همه وجود می‏‌خورم.

همین اندک مربا نیرویی به من می‌‏د‏هد. با خودم می‌‏گویم: «چقدر خوشمزه است، نکند مربای خانگی است؟»

این طعم‌‏ها مرا به خانه‌‏ام می‌‏برد. الان همسر و دختر کوچکم چه می‌‏کنند؟ چقدر برای آن‏ها دردسرساز شده‌‏ام! برادر‌ها و خواهرهایم چه می‏‌کنند؟ اگر خبری از من به دستشان برسد، کمتر اذیت می‌‏شوند. با همه سختی‏‌هایی که دارم، تهِ دلم خوشحالم که کاغذ‌ها را به مستر سفید برگرداندم. خدا کند دیگر از این درخواست‌‏ها نکند.

"با خودم می‌‏گویم: «چقدر خوشمزه است، نکند مربای خانگی است؟»این طعم‌‏ها مرا به خانه‌‏ام می‌‏برد"می‏‌دانم اگر به حرف‏‌هایش عمل کنم، خیانت به ایرانم است. تازه با این خیانت جواب خانواده شهدا، خانواده‏‌ام، و عشیره‏‌ام را چه بدهم؟ خانواده‏‌ام با یک پدر خائن نمی‌‏توانند سرشان را بالا بگیرند.»

 انتهای پیام/

منابع خبر

آخرین اخبار

دیگر اخبار این روز

خبرگزاری دانشجو - ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰