وقتی علی افشاری آن روی بچه حزب اللهی بودن خود را نشان می دهد؛ ف. م. سخن - Gooya News

وقتی علی افشاری آن روی بچه حزب اللهی بودن خود را نشان می دهد؛ ف. م. سخن - Gooya News
گویا

بعضی وقت ها، برای پی بردن به درونیّات اشخاص لازم است آن ها را عصبانی کنی.

عصبانی که بشوند، آن «رو»یی را که در جایی از ذهن شان پنهان یا سرکوب کرده اند، بیرون می زند، و طرف، خودِ واقعی اش را نشان می دهد.

مثلا این اتفاق یک بار برای محسن مخملبافِ پاپیونی افتاد، و او وقتی به هیجان آمد، از این که اگر شاه برگردد او دوباره «محسن چیریک» خواهد شد سخن به میان آورد و تصویر هر چه کت و شلوار و فستیوال کن و عینک دودی و پاپیون بود به هم ریخت و شد همان محسن «چیریک» اوورکت پوش ریش پشمی که می توانست پاسبان بدبخت را وسط خیابان پخش و پلا کند.

من خوشبختانه تلویزیون تماشا نمی کنم و فقط به تماشای تکه هایی از ویدئوهایی که دوستان در فیس بوک می گذارند بسنده می کنم که از این «گلزار» همین چند شاخه «گل» ما را بس!

دیشب تکه ای از سخنان بدیع و درخشان علی افشاری را در فیس بوک یکی از دوستان اینترنتی دیدم که باعث شد به رغم حال نه چندان خوش، دست به قلم ببرم و این چند خط را بنویسم.

بعضی چیزها در زندگی آدمی با شیر مادر به جان اندر شود، و فقط بعد از ترک دنیای فانی، از جان به در گردد.
یکی هم خصلتِ «بچه حزب اللهی» بودن است که وقتی به جان اندر شد، مثل تکه ای از دی.ان.ای به وجود آدم می چسبد، و آدم هر کار کند، نمی تواند خود را از شرّ آن خلاص کند.

در دوران حاضر، بعد از ۴۰ سال فرمانرواییِ حکومت نکبت اسلامی، آدمی وقتی به دوران کسی مثل رضا شاه می نگرد، اگر ذره ای انصاف در وجود ش باشد، چه پادشاهی خواه باشد، چه جمهوری خواه، بر آن چه این پادشاه در طول ۱۶ سال پادشاهی از ایران مخروبه و ویران و عقب مانده ساخت نمی تواند چشم بر بندد، و چنان دیکتاتور بودن او را بزرگ کند که جایی برای آن همه خدمت و سازندگی بنیادین باقی نگذارد.

منبع خبر: گویا

اخبار مرتبط: وقتی علی افشاری آن روی بچه حزب اللهی بودن خود را نشان می دهد؛ ف. م. سخن - Gooya News