سرخط
کوبانی نه کمون پاریس است نه مه ۶۸ و نه حتی حماسه سیاهکل. تمام اهمیت آن در نیروی ایجابیت اش است، و در نفی وضع موجود که به صورت ساختاری با یادمان نوستالژیک مبارزه ها و انقلاب های گذشته پیوند خورده است. خاطره ای که "فراموش" نمی شود گاه خطرناک تر از خود "فراموشی" است ۱٣ اکتبر ۲۰۱۴ . مبارزان کوبانی پس از یک نبرد سنگین منطقه "تل شعیر" را از تروریست های داعش پس گرفتند * نوشته های اضطراری -۲ یک) کوبانی پس از یک محاصره و نبرد بی وقفه از تروریست های داعش پاک شده است. داعش شکست خورده و عقب نشینی کرده. تا مگر بار دیگر تجهیز شود و تانک ها و هامرهای غنیمی ساخت آمریکا و شرکاء را به دور از چشم سراسربین خلبانان هواپیماهای گروه ائتلاف از رقه و موصل روانه کوبانی و دیگر شهرهای مورد نظر کند. روزنامه "یو.اس.تودی" چند روز پیش ذیل عکس جنگنده های آمریکا تیتر معنی داری زد: "جهنم کوبانی!". آنها تصمیم خود را گرفته اند. می خواهند از کوبانی جز تلی خاکستر باقی نگذارند؛ ترکیه، آمریکا و شرکاء منطقه ای و بین المللی همان کاری را با این شهر می کنند که داعش به تنهایی هرگز نمی تواند! اتوپیای گریلاها در یک بازی نه چندان پیچیده جهنم می شود. "دیستوپیا" می شود. از همین رو کوبانی نه یک وضعیت رمانتیک که "جهنم، دیگری است"، دیگری بزرگ. پس این دیگر نبرد بر سر مراقبت از یک شهر "کورد نشین" و یکی از سه کانتون روژئاوا نیست، بلکه مواجهه ی دو جهان است؛ جهان کوبانی و جهان دیگری بزرگ. همه ی آنها که درباره کوبانی می نویسند و یا در حمایت از مردم و مبارزان این شهر به خیابان ها می آیند در هر گوشه ی جهان، در واقع عازم کوبانی اند: کوبانی ترهب بکم. به خیر هاتین! دو) شمار تروریست های داعش در اردیبهشت ماه امسال ۱۵ هزار نفر بوده که پس از فتح موصل به ۵۰ هزار نفر رسیده است. این آمار عجیب و تکان دهنده را دیده بان حقوق بشر سوریه اعلام کرده. یک سوم این لشکر جرّار تبعه ی اروپا و آمریکا و آفریقا هستند و مابقی اهل "منطقه". هر چه بیشتر لای کتاب ها می گردم به این یقین نزدیک تر می شوم که سلفی گری و صورت بندی "ارهابی" آن یک اختراع جدید است. نه در فرهنگنامه "ههژار" و نه هیچ کجای دیگر تاریخ پرقصه و غصه ی مردم کورد اهل سنت، نشانه ای از سلفی گری به این صورت جدید پیدا نیست. در نهایت می رسی به جریان های صوفیانه و طریقت های باطنی بی هیچ مناسبتی با "ارهاب" یا همان تروریسم. فرایند حذف، سرکوب مدام و بستن و کشتن مخالفان، دلیل آشکار رشد بنیادگرایی و خشونت در خاورمیانه است. تنها کسانی که دهه ها شکست خورده اند و حذف شده اند دست به حذف تاریخ و ادبیات و هنر و فلسفه از ساحت زندگی و متون درسی می زنند؛ و شعار "باقیه و تمدد" را بر می گزینند؛ یعنی که فاتح و پیروز و شکست ناپذیریم! داعشی ها فضای وب را با تصاویر سرهای بریده و جنایات بی شمار، اشغال کرده اند. یک جهادیست مصری گفته؛ چرخ گوشت، واکنش ما به فضای مدرن ارتباطات است! بربریت همواره حی و حاضر است. "ابتذال شر" که هانا آرنت از آن سخن گفته همین جاست. آنها از پایان آغاز کرده اند، از مرگ. از چرخ گوشت. از قطعه قطعه کردن بدن های موجود و ساختن بدن های جدید؛ "تابعین التابعین" و پیروان راستین سلف صالح. داعش، کارخانه ی تولید مرگ است. این کارخانه، برنامه ریزان و مدیران راه دور دارد و کارگران بومی؛ همان ها که اغلب از شدت بیکاری و بیماری و خستگی به "تنظیم الدوله الإسلامیه و تطبیق الشریعه" روی آورده اند. آنها از آسمان پایین نیفتاده اند، اما انگشت اشاره شان به طرز هولناکی رو به سمت آسمان است. داعش نشان داده که در مصادره ی نشانه های دینی و جعل و تبدیل آنها "برنامه" دارد. سه) محمود درویش شاعر بزرگ فلسطینی شعری دارد با عنوان "اگر یک نفر دیگر بودم"، شعری که چنین آغاز می شود: بر این جاده اگر یک نفر دیگر بودم هرگز به پشت سر نگاه نمی کردم و همان را می گفتم که یک مسافر به آن دیگری گفت: غریبه! بیدار شو. ما نیز امروزه همین را باید بگوییم به همه ی غریبه ها و آشناها، به آنها که نگران آینده بشریت اند. گفته اند و می گویند که ابن التَیْمِیَّه الحرانی، پدر معنوی سلفی گری، القاعده و داعش است. ابن بطوطه، مورخ و سفرنامه نویس مراکشی که این فقیه حنبلی مذهب را در دمشق دیده است، می نویسد؛ در سخنان و متونش غور کردم و هیچ نیافتم الی اینکه جسمش از هیولا و عقلش زایل باشد. بعید می دانم ابن بطوطه فرصت "غور" در ٣۰۰ جلد مصنفات این پدر معنوی داعش را یافته باشد. تنها آن دختر گریلای اهل کوبانی که جهادیست های سلفی، گردنش را با شمشیر زده اند و جنازه اش را به رودخانه ی فرات انداخته اند می تواند مدعی غور در آثار و احوال این واضع نظریه ی سلف صالح باشد. تنها او می تواند و همه ی قتل عام شدگان، زنان ربوده شده ی شنگال، و "عزیز"؛ کودکی که پدر و مادرش او را به هنگام فرار در دامنه ی شنگال جا گذاشتند چون علیل بود از نظر جسمی سنگین تر از خواهران و برادرانش بود و ناتوان از نجات دادن خود. با آن دو چشم کور از درخشش خورشید. او مرد. حتی بی نامی اش در مدفن خبرها گم می شود. او نمی توانست زنده بماند. او قرن های قرن یادآور آن تنهاترین کلمه ی آیینی اش است؛ شرم. چهار) امید و ناامیدی در کوبانی به هم گره خورده است. داعش پس از تجربه ی پیروزی و شکست در عراق و به دست آوردن سلاح های سنگین به کوبانی بازگشته؛ شهری که نماد مقاومت و قلب روژئاوا است در همسایگی ترکیه. جهادیست ها در بازار استانبول جولان می دهند و در کوردستان سوریه خون می ریزند. چرا؟ چون دولت عدالت و توسعه، ترکیه را به یک بازار صرفا تجاری تبدیل کرده است. چند سال پیش به زیارت مولانا رفتم. در آنجا از بخت بد شاهد سخنرانی رئیس اداره گردشگری قونیه بودم که تاریخ و ادبیات و همه چیز را به صورت آمار گردشگری و "ضرورت رشد و شکوفایی" آن می دید! وقتی یک نفر از او سوال کرد که نظرش در باره اورهان پاموک و نوبل ادبیات او چیست؟ پاسخ داد؛ امیدواریم موجب رشد درآمدهای توریستی در کشورمان شود! تقلیلی تا به این حد شرم آور فقط در حکومت های فاشیستی قابل تصور است. در عکس ها و فیلم هایی که تروریست های داعش روی شبکه های مجازی گذاشته اند رژه ی پیروزمندانه ی آن ها را می بینیم سوار بر تانک ها و نفربرها. به نظرم مهم ترین کاری که می توانیم بکنیم این است که عکس ها و فیلم های جنایت هاشان را نمایش ندهیم. نیروگذاری روانی و ایدئولوژیک آنها به نمایش جهانی تصاویر دهشت انگیزشان وابسته است. اکنون چاره ای نداریم جز آنکه یک جریان امتناع از پخش و نمایش تصاویر آنها به وجود بیاید. مهندسان و موسسان داعش در کنار احیای سلفی گری در حال اختراع سینماتوگراف خودشان هم هستند. آن ها به این دلیل چنین وحشیانه قتل عام می کنند که مردم دنیا "ببینند"؛ سوژه ها و شیوه هایی از کشتار را ببینند که تا به حال ندیده اند. حتی اتفاقی که هرگز رخ نداده هم در کنار این همه قتل عام دیده شود تا هر آن کس هم که کشته نشده از وحشت بمیرد یا تسلیم خواست آنها شود. پرسش این است؛ چگونه می توان امکان نادیدن آن تصاویر و در عین حال همدلی و هماوایی با کشتگان را پدید آورد؟ مثلا تصاویر و عکس ها را نشان داد اما به صورت دیگر، و با کار گرافیکی. اراده ی معطوف به قدرت داعشی ها در تک تک عکس ها و فیلم هاشان نمود یافته است؛ عکس ها و فیلم های هیستریک آنها واجد یک نیروی به غایت ویرانگر است که باید آن را از کار انداخت. اکنون خود تروریست های داعش تبدیل به تنها منبع موثق عکس و خبر از خودشان شده اند و این یعنی اینکه ما فقط تماشاگر مات و متحیر عکس ها و تصاویر ارسالی آنها هستیم. جنایتکاران داعش همین را می خواهند؛ برانگیختن شگفتی و خلسه ی خونین ما. پنج) فرانتس کافکا، جایی گفته است؛ روزنامه مدفن اخبار و علامت فساد تمدن است. به نمایشگاه چند سال پیش فولکر مرتس، هنرمند آلمانی، می اندیشم؛ یکی از عناوین این نمایشگاه چنین بود؛ اسرائیل،کافکا را دار می زند! دکتر احمد شیخو و بعد؛ نمایش عمومی جوارح درونی والتر بنیامین و لبخند هانا آرنت. به اعترافات داعشی ها در یک فیلم مستند می اندیشم؛ شماره های نکاح و تجاوز و علامت سازمانی شان. تولید انبوه فیلم ها و عکس هاشان از سرهای بریده با اره برقی و شمشیرهای براق شام. بدن های مثله و واپسین نگاه ها. مدفن خیره گی ها. فولکر مرتس درست می گوید؛ "آشویتس یک مساله ی انسانی است". هراس انگیز است. همین سکوت. همین بی تفاوت بودن در برابر انفال مکرر انسان ها در شنگال و جلولا و کوبانی. فراسوی قومیت و تاریخ و غیره، مساله انسانی است. به شدت انسانی. سه میلیون انسان آواره شده و هستی شان به تاراج و "تالان" رفته است. چندی روز پیش عکس مشترک دو برادر کورد سلفی اهل کردستان عراق را که به داعش پیوسته اند در یکی از پایگاه های مجازی دیدم؛ پرسش ذیل آن عکس این بود: نظر شما چیست؟! هزاران نفر کورد و غیرکورد بد و بیراه گفته بودند، خشمگین و برآشفته. و اما یک نفر نوشته بود؛ "واقعیت!" در برابر این واقعیت اگر چه زبان به لکنت می افتد اما چیزهایی هست که امیدواری می دهد؛ اول اینکه آیین های کهن و نیز فضای روشنفکری کوردستان از دهه ها پیش سدی در برابر توفان جهنمی بنیادگرایی و بربریت بوده. و هنوز هم هست. مردم کورد به سرخوشی و حقیقت شادمانی گرایش دارند و آن را همچون یک آیین در تاریک ترین شب ها هم به جا می آورند. در سردترین شب ها. آن ها پیش و بیش از هر چیز از روح تراژیک داعشی ها ترسیده اند که یادآور همه انفال های تاریخ است. شاید مهم ترین کاری که امروز می توان کرد زنده کردن گفت و گو با مردم است با تاکید بر ایدئولوژی دروغین و ویرانگر بنیادگرایی. همین حضور داشتن. نوشتن چند خط در عین ناامیدی. و حتی خطاب به خود. به تنهایی. شش) بنا به روایت ابوبکر البغدادی، خلیفه تروریست های داعش ، جهادیست ها اگر توسط مبارزان و گریلاهای زن کشته شوند دروازه ی بهشت به روی آنها بسته خواهد شد! "وال استریت ژورنال" ماه گذشته در گزارشی با چند تن از جهادیست ها گفت و گو کرد. آنها که با "ماموریت شهادت" خود را به سوریه و عراق رسانده اند و گرفتار "حِبالاتُ الشّیاطین" شده اند در گفت و گو با این روزنامه گفته اند اگر قرار نیست به بهشت رویم پس چرا باید کشته شویم! از سال ۲۰۱۲ تا سپتامبر ۲۰۱۴ بیش از ۷۰۰ تروریست داعش در روژئاوا - کوردستان سوریه - کشته شده اند که شمار کثیری از اینان به دست زنان از پای درآمده اند. زنان این گوشه از جهان در نبرد حماسی شان با داعش دست اندر کار زدودن "ابتذال شر" از ساحت هستی خود و دیگری اند. هفت) در دست هر یک از گریلاها و مبارزان کوبانی یک جلد کتاب "ابتذال شر" هانا آرنت دیده می شود، فقط تفنگ نه. کوبانی نه کمون پاریس است نه مه ۶٨ و نه حتی حماسه سیاهکل. تمام اهمیت آن در نیروی ایجابیت اش است، و در نفی وضع موجود که به صورت ساختاری با یادمان نوستالژیک مبارزه ها و انقلاب های گذشته پیوند خورده است. خاطره ای که "فراموش" نمی شود گاه خطرناک تر از خود "فراموشی" است. و اما نمی توان درباره ارهاب و تروریسم و نسبت آن با سرمایه داری نوشت و از ابن تیمیه و تابعین التابعین معاصرش غافل ماند. نشان دادن ترکیب پیچیده بنیادگرایی و سرمایه داری و نقش آن در خاورمیانه را فراموش نکنیم. ضمن اینکه راستش من به این دوگانه ی جنگ خوبی ها و بدی ها باور ندارم. اگر چه داعش شر مطلق است. یک بازخوانش پست مدرن و دیپلماتیک از بنیادگرایی و نئولیبرالیسم است. شخصا بر این باورم شمار کثیری از این تروریست های بین المللی پیوسته به داعش معلول دو چیزند؛ فقر و ژست و فانتزی، که هر دو خاستگاهش جهان سرمایه داری است. نگاه کن به بیوگرافی هاشان، به عکس هایی که با سرهای بریده زنان گریلا می اندازند. این همان یادآوری "فقدان" در معنای لاکانی اش است. ابوخطاب الکردی، که چند روز پیش در کوبانی کشته شد در یک ویدئو با اشاره به ئالای کردستان می گوید؛ "این ها به این پرچم می نازند و اما ما می خواهیم آن را به زیر بکشیم و پرچم یک رنگ اسلام را برافرازیم". در واقع او فقط میل سرکوب شده خود را به زبان می آورد. شک ندارم که مخاطب اصلی او بارزانی و اربیل سازان! هستند و همه ی آنها که حلبچه ی شهید را در فقر و مصیبت رها کردند که اگر این اتفاق نمی افتاد به خاستگاه سلفی ها تبدیل نمی شد. یا دستکم این گونه نمی شد. دیگر شهرهای کورد نشین هم همین طور. داعشی ها خود بزرگ ترین قربانیان فقر و مصیبت و این "جهل مرکب" هستند که دیریست خاورمیانه را در نوردیده است. هشت) چه عکس ها و فیلم ها که از نان خالی و گوجه خوردن شان ندیده ایم. این قوت لایموت شان. یک ماه تمام هول و هراس محاصره. بی خوابی. بیداری های ناگزیر. چشم های خسته ی فرمانده ریدور خلیل و دکتر احمد شیخو. آوای اندوهگین ئارین که می خواند؛ تن من یا تن مردم / همه را با تن من ساخته اند... پیش از آنکه به حقله ی محاصره بیفتد و چاره ای جز خودکشی نداشته باشد؛ پیش از انفجار بزرگ. تن ارهابیون داعش اما از گوشت و خون نیست از جنس روایات ابن تیمیَه است. از رنگ و لون کلمات خلیفه است؛ کافران را ذبح کنید... نفسک تبقی فی الجنه... و اما؛ "ابو خطاب الکردی" روز دهم اکتبر در کوبانی به دست یک زن گریلا کشته شده است. داعش با انتشار تصاویر جسد الکردی، از او به عنوان فرمانده خود در جبهه جنوبی کوبانی نام برده است. هویت مستعارش؛ این "ال" چسبیده به "کُردی"! و همه اسامی جعلی دیگرشان؛ ابومحمد الامریکی، الشیشانی، الچچنی... المعتصم بالله! آنها نه فقط روح و روان آدم ها که زبان و ذهنیت آنها را هم به شیوه ی خود "ذبح" می کنند. نشانه شناسی در دستگاه فکری داعش نقش پررنگی دارد. از رنگ و حروف پرچم سیاه شان تا نام گذاری ها و شیوه های شعار نویسی و تبدیل رسانه به نماد و فرم خشونت. مثلا از روز ۱۵ سپتامبر و آغاز حمله به کوبانی، اسم این شهر را "عین الاسلام" گذاشته اند! شهر دموکراتیک گریلاها را این گونه پیشاپیش از معنا تهی کرده اند. آنها از فتح کوبانی سخن می گویند اما در نهایت یک چیز می خواهند؛ ویرانی این شهر و آواره گی و قتل عام مردمانش؛ همان چیزی که در چیدمان تاتک های خاموش و دوربین های سراسربین ترکیه بر تپه های مجاور کوبانی و حملات ویرانگر هواپیماهای آمریکا و شرکاء معناگذاری شده است. نشانه ها دروغ نمی گویند. فرمانده جبهه ی جنوبی کوبانی و مبارزان "ی.پ.ژ" زنی ست به نام ماسوومه سرایا. او چند ماه پیش در گفت و گویی از انقلاب روژئاوا در سال ۲۰۱۲ یاد کرده و چنین گفته است؛ "روزی ساعت ها کنار رود فرات قدم زدم و به رمان "موج"های ویرجینیا وولف فکر کردم. خودم را به صورت هر شش راوی آن می دیدم. همه چیز غریب بود اما می دانستیم که دارد اتفاقی بزرگ می افتد. شبیه یک مکاشفه...". دستگاه رسانه ای غرب از همان ۱۵ سپتامبر و حمله همه جانبه ی داعش به کوبانی به استقبال سقوط این شهر رفتند. اما کوبانی نه در مدفن خبرها که در متن ها و شعرها و رمان ها خواهد ماند. این یک آرزوی رمانتیک نیست؛ نشانگری حقیقت است. سر بریده ی ئازاده هوسکانی است در برابر انگشت اشاره جهادیستی که خطاب به دوربین می گوید؛ زن یعنی برده!  اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید: