سرخط
گره صلح سوریه در دستان ترامپ نویسنده: ام البنی پولاب، پژوهشگر مهمان مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه دیپلماسی ایرانی: شواهد نشان می دهد که پایان کار داعش در سوریه نزدیک است. استفان دی میتسورا فرستاده سازمان ملل متحد در سوریه برچیده شدن این گروه افراط گرای تروریستی را در پایان ماه اکتبر نوید داده است. شکست داعش به معنای ورود سوریه به فاز جدیدی از تحولات خواهد بود. مبارزه با داعش بهترین بهانه برای حضور قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای بود تا هر کدام به دنبال منافع استراتژیک خود عملیاتی را برای نابودی این گروه افراطی مهندسی نمایند. حاصل کار آنکه پس از حدود هفت سال سوریه به صحنه حضور کشورهایی تبدیل شد که برای جاه طلبی های بزرگشان حضور ایالات متحده را نیز در منطقه خاورمیانه به چالش می کشانند. داستان نفوذ قدرت های خارجی در بحران سوریه از یک سو با روسیه و ایران شکل گرفت که همواره با حمایت از بقای اسد در حاکمیت ابتکار عمل را به دست داشتند. چنانچه روسیه برای حفظ پایگاه هایش و چنگ انداختن بر بنادر غربی سوریه و با مداخله نظامی از سال ۲۰۱۵ توانست اسد را برای کنترل سرزمینی سوریه یاری نماید. ایران برای دفاع از شیعه علوی و گسترش قلمرو بیرونی خود از عراق تا مدیترانه متحدی استراتژیک برای روسیه و وفادار به اسد از ابتدای شروع جنگ داخلی سوریه بود. بخش دیگر این داستان با گروه به اصطلاح «دوستان سوریه» مانند ایالات متحده و غرب و اسراییل و برخی دولت های نه چندان قوی منطقه ای شکل می گیرد که با مخالفت با بشار اسد برای ادامه حضورش در حاکمیت در بلوک رقیب جای گرفتند. خرسندی اسراییل از دور شدن نگاه ها از مسئله فلسطین و اسراییل و رضایتمندی غرب و دولت های اروپایی از فروش سلاح به طرف های درگیر جنگ دلایلی محکم برای توجیه حضور در صحنه سیاسی سوریه بوده است. شگفت آور آنکه ایالات متحده به عنوان قدرتمند ترین بازیگر خاورمیانه نتوانسته در این صحنه سیاسی از هژمونی که در دهه های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ در منطقه داشته، برخوردار گردد. تشویق ترکیه، عربستان و قطر برای درگیر شدن در ماجرای جنگ داخلی سوریه به نیابت نیز نتوانسته خلا حضور مستقیم آمریکا را پرنماید. در غیاب این هژمونی فرصتی برای روسیه و بازیگران منطقه ای جهت افزایش نفوذشان فراهم شده تا برنامه های ژئوپلیتیک اردوگاه مقابل را در منطقه به نفع خود قبضه نماید. ترامپ در پیروی از آموزه های اوباما با استفاده از گروه های درگیر با اسد به جای عملیات نظامی گسترده نشان داد که تمایلی برای بازگشت به تخاصمات زمینی مانند جنگ عراق ندارد و این رویکرد توانست معادله قدرت میان دو ابرقدرت را برهم زده و راه را برای قدرت های منطقه ای باز نماید. روسیه بیشترین منافع را از استراتژی های خاورمیانه ای اوباما بدست آورده و می تواند کماکان ادعا نماید که ترامپ هم نمی خواهد یک بازیگر جدی در صحنه سوریه باشد. در شرایط فعلی پوتین می خواهد با ایجاد روابط دوستانه با همه کشورهای منطقه بیشترین منافع را از خاورمیانه بزرگ از آن خود نماید. ژست تاکتیکی روسیه برای ایجاد مناطق امن جدید ترین راه برای تقویت اهداف استراتژیکش در سوریه بوده که با منطقه بندی کردن مناقشات و هدایت گروه های متخاصم به دور از مناطق امن، مخالفان را نزدیک هم اما در مقابل یکدیگر قرار می دهد. تمرکز بر مناطقی خاص برای نابودی داعش نه تنها تبلیغی گسترده برای پیروزی روسیه، بلکه نتیجه کار کسب قدرت بر تر برای پوتین خواهد بود. برای امریکا امنیت اسراییل در اولویت منافع ملی لحاظ شده و سرزمین هایی در سوریه در نزدیکی مرزهای اردن و اسراییل و منطقه جولان تهدیدی جدی برای واشنگتن محسوب می شود. بسیاری بر این باورند که اگر ترامپ بخواهد خلا حضور ایالات متحده در بحران سوریه را با پوتین و اسد پر نماید باید منتظر نتایج غیرمنتظره حاصل از آن باشد. پاسخ به این سوال که «راه حل اساسی برای ترامپ در ایجاد وضوح چشم اندازی قوی تر از آنچه اوباما در خاورمیانه ترسیم می کرد، چه خواهد بود؟» تنها ارائه یک راهکار برای ترامپ نیست، بلکه باز نمودن گره صلحی است که می تواند به جنگی با ۴۷۰ هزار نفر کشته و ویرانی شهرهای بزرگ در سوریه پایان دهد. شاید بتوان در یک کندوکاو تاریخی و با یافتن نمونه مشابهی برای وضعیت کنونی سوریه به دنبال بهترین راه حل گشت. در نوامبر ۱۹۹۵ پیمان دیتون توانست با اجماع نمایندگانی از امریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، روسیه به جنگی که در یوگسلاوی از ۱۹۹۰ آغاز شده بود، پایان دهد. از مزایای این پیمان این بود که هر یک از طرف های درگیر در پیمان دیتون پایان جنگ را به نفع خود بهره برداری می کردند. بنابراین ترامپ می تواند با تشکیل یک کمیته همکاری بین المللی و با لحاظ داشتن سازوکارهای مناسب برای هماهنگی همه گروه های درگیر در جنگ، پیمان دیتون دیگری را تاریخی نماید. اگر ترامپ بخواهد مانند بیل کلینتون در ۱۹۹۵ و در توافقنامه دیتون ابتکار عمل را در دست گرفته و طرف های درگیر جنگ را برای پایان بخشیدن و اتمام جنگ متقاعد سازد، باید از اهرم بده بستان سیاسی استفاده کند. این امر نیاز به دیپلماسی مبتنی بر معامله خواهد داشت تا هر یک از بازیگران متقاعد به عقب نشینی از مواضع خود گردند و در واقع منافع بالاتری را به نسبت به آنچه در شرایط کنونی در اختیار دارند، کسب نمایند. چنانچه ترغیب روسیه برای تغییر رویکرد نظامی و پیشبرد اهداف صلح و ثبات در درازمدت در سوریه مستلزم همکاری بیشتر امریکا با روسیه است که می تواند جنبه امتیازدهی بیشتری مانند کاهش تحریم های بین المللی علیه مسکو را داشته باشد. با در نظر داشتن این نکته که حفظ بندر مدیترانه ای و پایگاه هوایی در سوریه به منظور رسیدن به اهداف راهبردی منطقه ای و بین المللی از امتیازات مهم روسیه در سوریه است. ایران نیز با صرف هزینه های نظامی در سوریه همپای روسیه دارای نقش موثر بر سرنوشت سوریه بوده و هر گونه تغییر در معادلات سوریه باید با در نظر گرفتن نقش ایران صورت گیرد. پذیرش مشارکت ایران در روند صلح سوریه از طریق حل و فصل تخاصم میان دو کشور ایران و امریکا می تواند امکان پذیر باشد. در یک نگاه کلان سوریه هم عرصه هماوردی دو ابرقدرت امریکا و روسیه و هم فرصتی جدید برای همکاری میان دو کشور است و با توجه به انعطاف پذیری مسکو در بزنگاه های سیاسی می توان به راه حل نهایی جهت صلح سوریه امیدوار بود.