قسمت صد و هجده آپارتمان بی‌گناهان

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱

   سریال آپارتمان بی‌گناهان قسمت صد و هجده 118Apartemane Bi Gonahan Serial Part ۱۱۸

آپارتمان بی گناهان ۳۷-۳

آنها روبروی هم می نشینند و صفیه می گوید: «من برای آدمی که میدونستم هیچ وقت نمیاد بیست و دو سال انتظار کشیدم. حالا با دستای خودم همراه همسر سابق و دخترش میفرستمش تا درمان بشه و برگرده و هرشب برای این که حالش بهتر بشه دعا میکنم... اما حتی اگه ناجی به هر دلیلی برنگرده، من از دوست داشتن او دست برنمیدارم. هان و گلبن هم اینجوری هستن. چون خانواده ما نفرین شده ست.

"حالا با دستای خودم همراه همسر سابق و دخترش میفرستمش تا درمان بشه و برگرده و هرشب برای این که حالش بهتر بشه دعا میکنم.."اگه یکیو دوست داشته باشیم تا وقتی بمیریم دوستش داریم. بابام هم همینجوریه. مطمئنم موقع مرگ هم اسم پریهان از دهنش نمیفته... اما مادرم فرق میکرد... » و بعد از مکثی غمگین می گوید: «ما تو زندگیمون کسیو داشتیم که دوستمون داشته باشه اما مامانم نه.

هیچ وقت این حس رو نچشید. اون برای این که دوست داشته بشه پشت سر هم بچه به دنیا آورد. وقتی بچه پسر شد، فکر میکرد دوست داشته میشه اما نشد. هان بزرگترین ناامیدی اون شد... برادرم هنوز هم داره تاوان اون اشتباه رو میده.

"» و بعد از مکثی غمگین می گوید: «ما تو زندگیمون کسیو داشتیم که دوستمون داشته باشه اما مامانم نه"قلب اون تکه تکه ست و اون با هر تکه ش تورو دوست داره. اومدم تا اینجا اینو بهت بگم بدونی که از چی داری دست میکشی. » اینجی می پرسد: «بخشیدینش؟ » صفیه می گوید: «نه. هیچ وقت نمیبخشمش اما میشه کسی رو نبخشید و هنوزم دوستش داشت. مگه خانواده بودن این نیست.

تو هم خانواده ی هانی... » اینجی می گوید: «شاید این کارو میکردم اما به خاطر این بچه نمیتونم. اون مستحق این چیزا نیست. نمیتونم بهش بگم نبخش اما دوست داشته باش... من میخوام بچه م محبت و خانواده رو تجربه کنه.

"» صفیه جا می خورد و به او خیره می شود و می گوید: «یعنی میخوای بدون هان بزرگش کنی؟ چه فرق با هان داری؟ اونم ناجی رو از من پنهون کرد"» صفیه جا می خورد و به او خیره می شود و می گوید: «یعنی میخوای بدون هان بزرگش کنی؟ چه فرق با هان داری؟ اونم ناجی رو از من پنهون کرد. تو هم میخوای بچه رو ازش پنهون کنی؟ و فکر میکنی اون بچه بدون صدمات روحی بزرگ میشه آره؟ » او در آخر حلقه اینجی را توی دستش می گذارد و می گوید: «من نتونستم بندازمش دور. خودت این کارو بکن. » و می رود. اینجی اشک می ریزد و به حلقه ازدواجش چشم می دوزد.

هان از ته دل از حکمت معذرت خواهی می کند.

حکمت به او خیره می شود و می گوید: «به خاطر چی معذرت میخوای پسرم؟ » هان فکر می کند حکمت حرف های دیشب او را از یاد برده. حکمت از جایش بلند می شود و روزنامه اش را به سمت هان می گیرد و می گوید: «وقتی ناجی اسم جایی که زنت هست رو به صفیه میگفت اینجا یادداشت کردم تا بهت بگم هان. برو زنت رو برگردون وگرنه قراره تا آخر عمر حسرتش رو بخوری... » هان با بغض می گوید: «منو نمیبخشه بابا. دیگه برنمیگرده.

"تو هم میخوای بچه رو ازش پنهون کنی؟ و فکر میکنی اون بچه بدون صدمات روحی بزرگ میشه آره؟ » او در آخر حلقه اینجی را توی دستش می گذارد و می گوید: «من نتونستم بندازمش دور"» حکمت می گوید: «شاید اگه اونجوری که چند لحظه پیش از من معذرت خواهی کردی از اونم معذرت بخوای، قبولت کنه... »

اسد با مادرش در باغ قرار می گذارد و با ناراحتی و عصبانیت می گوید: «مامان تو چطور تونستی همچین حرفایی رو به گلبن بزنی؟ واست مهم نیست که من دوستش دارم؟ » مادرش می گوید: «پسرم من فقط خواستم از تو محافظت کنم. خوب میدونی که اون دختر نرمال نیست. نمیتونه تورو خوشبخت کنه. بعدها قراره خجالت زده ت کنه...» اسد با بغض می گوید: «من الان بیشتر از هروقت دیگه ای به خاطر تو خجالت زده م مامان.

تصمیم با خودته. یا از گلبن معذرت بخوا، یا اجازه میدی با این شرم زندگی کنم... »

گلبن ملافه ی دیگری را خیس کرده و به همین خاطر به واحد بالایی می رود و ان را کنار بقیه زباله ها می اندازد. بعد هم با ناراحتی می گوید: «حال بچه هام چطوره؟ مامانتون واستون یه بچه دیگه هم آورده... » و خنده تلخی میزند.

"اینجی اشک می ریزد و به حلقه ازدواجش چشم می دوزد.هان از ته دل از حکمت معذرت خواهی می کند"او همین که از در واحد بیرون می آید، با اسد روبرو می شود. اسد از او می خواهد با او صحبت کند اما گلبن گریه اش می گیرد و می گوید: «توروخدا برو اسد. دیگه نمیخوام جلوی تو گریه کنم و تحقیر بشم. نمیخوام تورو هم خسته کنم. لطفا برو.

حق با مادرت بود. من نمیتونم تورو خوشبخت کنم. » اسد می گوید: «اما گلبن من بیشتر از هروقت دیگه ای کنار تو خوشحالم. » اما گلبن با بغض پشت به او می کند و به سمت خانه می رود...

اینجی در ویلا نشسته که هان وارد می شود.

"حکمت به او خیره می شود و می گوید: «به خاطر چی معذرت میخوای پسرم؟ » هان فکر می کند حکمت حرف های دیشب او را از یاد برده"او با عصبانیت می گوید: «خواهرت نتونست بهت نگه من کجام نه؟ » هان جلو می رود و می گوید: «نمیخواستم بیام اینجی. بابام خواست بهم گفت برو بیارش وگرنه تا آخر عمرت به عکساش خیره میمونی... تو هربار بگی برو، من بازم میام اینجی. » اینجی با ناراحتی می گوید: «من همه چیزو تحمل میکردم اما من تحمل میکردم اون مجبور نیست تحمل کنه... خودت هم خوب میدونی اون نباید همچین زندگی ای رو تحمل کنه.

» هان جا می خورد و می پرسد از چه کسی صحبت می کند که اینجی با نگرانی می گوید: «خواهرت بهت نگفته؟ » چشم هان به بیبی چک روی میز می افتد و آن را برمیدارد و با دیدن جواب مثبت آن لبخند میزند و با شادی می گوید: «از اولش هرچیزی که میخواستم تجربه کنم رو با تو بهش رسیدم اینجی... اینا تصادف نیست. این یعنی جدا شدن ما غیر ممکنه... » اینجی می گوید: «من بچه م رو توی اون خونه بزرگ نمیکنم. » هان می گوید: «قبوله.

"حکمت از جایش بلند می شود و روزنامه اش را به سمت هان می گیرد و می گوید: «وقتی ناجی اسم جایی که زنت هست رو به صفیه میگفت اینجا یادداشت کردم تا بهت بگم هان"از اون خونه میریم اینجی. میریم و سه تایی زندگی میکنیم. » اینجی می گوید: «نه. من نمیخوام بچه م رو پیش تو بزرگ کنم. من اشتباه مادرم رو نمیکنم.

» لبخند هان محو می شود و اینجی از خانه بیرون می رود.

اینجی وسط جاده، ماشین را نگه میدارد و به خاطر ناراحتی و اشک های بی وقفه اش پیاده می شود و یاد حرف های مادرش در کودکی می افتد... مادرش هم مثل صفیه به او گفته بود: «ولی خانواده یعنی همین.. این که اگه نبخشیش هم دوست داشته باشیش. » اینجی با گریه به خودش می گوید: «نبخشش.

"» حکمت می گوید: «شاید اگه اونجوری که چند لحظه پیش از من معذرت خواهی کردی از اونم معذرت بخوای، قبولت کنه.."بذار بره... » اما بعد با بیچاره گی فریاد میزند: «نمیتونم برم! » و ادامه میدهد: «اون مثل بابام نیست. قراره همیشه ازت محافظت کنه و تنهات نذاره... دوستش خواهم داشت... » و لبخند میزند و به سمت ماشینش می رود تا پیش هان برگردد که همان موقع کامیونی با سرعت بالا به ماشین او می زند.

ماشین به شدت به بالا پرت شده و بعد هم چپ می کند...

قسمت بعدی - سریال آپارتمان بی‌گناهان قسمت صد و نوزده ۱۱۹ قسمت قبلی - سریال آپارتمان بی‌گناهان قسمت صد و هفده ۱۱۷ Next Episode - Apartemane Bi Gonahan Serial Part ۱۱۹ Previous Episode - Apartemane Bi Gonahan Serial Part ۱۱۷

منابع خبر

اخبار مرتبط

پندار - ۲۵ فروردین ۱۴۰۱
جام جم - ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
رادیو زمانه - ۱ شهریور ۱۴۰۰
آفتاب - ۲۶ مرداد ۱۳۹۹
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۱۱ فروردین ۱۴۰۱