«روزهای ابدی» ماندگار می‌شود مثل «طوفان شن»!/احتیاط نکردم و ساختم

«روزهای ابدی» ماندگار می‌شود مثل «طوفان شن»!/احتیاط نکردم و ساختم
خبرگزاری مهر
خبرگزاری مهر - ۳ اسفند ۱۳۹۹



خبرگزاری مهر - گروه هنر- محمد صابری، عطیه موذن: شاید سوال پیش بیاید که وقتی کمتر کسی سراغ ساخت فیلم و سریال با موضوعات مرتبط با تاریخ انقلاب می‌رود، کمتر سریال درخوری در این سال‌ها در این حوزه داشته‌ایم و همان‌ها هم که اثری ساخته‌اند به دلیل مصائب ریز و درشت، قید تولیدات بعدی را زده‌اند، چرا همچنان باید همان آثار حداقلی و به ظاهر غنیمت را در بوته نقد و بررسی بگذاریم و چرا به جای تجلیل، برخی را باید به تیغ انتقاد بکشیم؟

شاید جواب این پرسش مفصل‌تر از مقدمه‌ای باشد که صرفاً قرار است به گفتگو درباره سریال اخیر تلویزیون با نام «روزهای ابدی» اختصاص داشته باشد، با این حال هر سال و در آستانه جشن سالگرد انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین سوال‌های نسل‌های جدید که سال‌های نیمه دوم دهه ۵۰ را ندیده‌اند، این است که چرا انقلاب شد؟ اتفاقات پس از آن چگونه رقم خورد؟ چرا لانه جاسوسی تسخیر شد؟ و بسیاری سوالات و شبهات دیگر که هر روز و هر لحظه نه فقط برای نسل جدید که حتی در ذهن برخی قدیمی‌ترها هم مطرح می‌شود و آنها را هم دچار تردید در داشته‌ها و پنداشته‌هایش نسبت به تاریخ معاصر می‌کند.

سوال‌هایی که با روایت سازی های رسانه‌های خارجی و حتی مستندسازی و سریال‌سازی‌های شبکه‌های بیگانه، گاه پاسخ به آن‌ها بیراهه را جای راه پیش روی پرسش‌کننده قرار می‌دهد. در عین حال در کشور ما سینما، تلویزیون و در یک کلام عرصه تصویر که امروز همگان، بی هیچ شکی آن را سلطان بلامنازع نفوذ به اذهان و اقناع و تغییر در دیدگاه‌ها می‌دانند، در این سال‌ها کمتر تلاش قابل ستایشی برای پاسخگویی به این ابهامات و تنویر افکار عمومی داشته است.

با این نگاه دغدغه مند، پرداخت به دوران انقلاب و وقایع و رویدادهای آن زمان، صرفاً یک دغدغه شخصی برای بیان تاریخ نیست. مساله اصلی سلسله حوادثی است که به یک انقلاب عظیم منجر شده و اگر امروز اشخاص، گروه‌ها، جریان‌ها و وقایع دخیل در آن به درستی و با پرداخت دراماتیک در قاب رسانه تصویر نشوند، این تاریخ را دیگری با روایت دلخواهش به تصویر می‌کشد.

بیش از ۴۰ سال از انقلاب می‌گذرد و طی این سال‌ها سریال‌های مختلفی درباره انقلاب، وقایع منتهی به انقلاب، سازمان مجاهدین، خانواده دربار، شاه و… ساخته شده است. سریال‌هایی که برخی در اذهان مردم ماندگار و حتی خاطره شده‌اند و برخی از شدت ضعف یا در خاطر کسی باقی نمانده‌اند و یا همیشه از آن‌ها با انتقاد یاد می‌شود و پرداختن به این آثار می‌تواند در تولیدات بعدی و شناسایی آسیب‌ها کمک کننده باشد.

«روزهای ابدی» به کارگردانی جواد شمقدری و تهیه‌کنندگی محسن علی اکبری میان این سریال‌ها یک امتیاز ویژه دارد و آن پرداختن به تاریخی است که تاکنون در تلویزیون به تصویر درنیامده است پس سوژه بکری داشت که در صورت جذابیت می‌توانست مخاطب بسیاری را جذب کند. با این حال این سریال در طول پخش با ضعف‌هایی همراه بود که حتی در جلسه میزگرد تلویزیون با دو پژوهشگر و مورخ، نتوانست رضایت آن‌ها را هم به دست آورد و اگرچه که بر اقدام خوب سازندگان تاکید می‌کردند اما از حسرتی نسبت به پرداخت وقایع که عمقی نداشته است هم سخن گفتند.

«روزهای ابدی» که ابتدا با نام «انقلاب دوم» و بعد «نفوذ» فرآیند تولید را طی کرد، به گفته جواد شمقدری حاصل زحمتی چند ساله است که بیش از یک ماه روی آنتن تلویزیون بود.

"من امروز باید به دخترانم، به پسرم، به دامادهایم پاسخ بدهم که چرا سفارت آمریکا را گرفتیم و چرا اسمش را لانه جاسوسی گذاشتیم"همزمان با پایان این سریال با سازندگان آن گفتگویی صریح درباره همه چالش‌ها و آسیب‌های پیش روی این مجموعه داشتیم.

محسن علی اکبری تهیه‌کننده و جواد شمقدری نویسنده و کارگردان «روزهای ابدی» در گفتگویی صریح و بی پرده با خبرگزاری مهر، به بخشی از انتقادات وارد به این مجموعه پاسخ گفتند.

بخش اول این گفتگو را در ادامه می‌خوانید؛

* ما در مقام مخاطب احتمالاً پیش از مواجهه با سریالی از جنس «روزهای ابدی» انتظار و توقعی از آن داشتیم که متناسب با آن، یا از سریال لذت بردیم یا منتقد آن شده‌ایم. قبل از طرح انتظارات ما، علاقمندیم از انتظارات شما بشنویم. به‌عنوان تهیه‌کننده و کارگردان، چه هدف‌گذاری داشتید و انتظارتان از ساخت «روزهای ابدی» چه بود؟

محسن علی‌اکبری: پس از مطالعه فیلمنامه «روزهای ابدی» که آقای شمقدری بعد از سال‌ها تحقیق آن را نوشته بودند، آنچه از نگاه شخصی من حائز اهمیت بود، وجه نوستالژیک آن برای خودم و هم‌نسلانم بود و اختلافی که ما با نسل جوان داریم. من امروز باید به دخترانم، به پسرم، به دامادهایم پاسخ بدهم که چرا سفارت آمریکا را گرفتیم و چرا اسمش را لانه جاسوسی گذاشتیم. هزاران از این دست چراها برای بچه‌های من و امثال‌شان که در جامعه بسیار هم زیاد هستند، وجود دارد که نیاز به پاسخ دارد.

وقتی فیلمنامه این سریال را خواندم احساس کردم پاسخ این جوان‌ها داده می‌شود.

به آن‌ها نشان داده می‌شود که اینجا واقعاً سفارتی نبوده و واقعاً کارهای جاسوسی در آن انجام می‌شد. برای گروه‌ها و گروهک‌های مختلف هزینه می‌شد و تمام آن‌ها سرنخ‌شان به این سفارت برمی‌گشت. علت اصلی ورودم به این سریال همین بود. امروز هم احساس هم می‌کنم آن میزانی که در حد یک سریال ۴۴ قسمتی توقع داشتم، برآورده شده است. قطعاً نقاط مبهم دیگری در این جریانات وجود دارد که دوستان دیگر باید ورود کنند و کار بسازند و یا حتی فاز دوم همین سریال کلید بخورد.

جواد شمقدری: بنده یک پیش‌بینی داشتم، که متأسفانه تا به امروز محقق هم شده است! دشمن به‌سرعت در حال تحریف تاریخ معاصر به‌ویژه حوادث منتهی به انقلاب و دفاع مقدس است.

"هزاران از این دست چراها برای بچه‌های من و امثال‌شان که در جامعه بسیار هم زیاد هستند، وجود دارد که نیاز به پاسخ دارد.وقتی فیلمنامه این سریال را خواندم احساس کردم پاسخ این جوان‌ها داده می‌شود"به تعبیر رهبر معظم انقلاب، دشمن دارد جای شهید و جلاد را عوض می‌کند. ابزار و امکانات رسانه‌ای را هم در اختیار دارند. نسل جوان ما هم که تشنه دیدن و شنیدن است، از دشمن خوراک می‌گیرد. ما هم به‌رغم آنکه رسانه‌ای با مختصات صداوسیما را در اختیار داریم، در ساخت سریال که می‌تواند مخاطبان جوان را بیشتر با خود همراه کند، به‌شدت کم‌کاری کرده‌ایم. تولیدات در این چهل و خرده‌ای سال بسیار اندک بوده و بعید می‌دانم به اندازه انگشتان دست هم سریال با موضوع حوادث انقلاب داشته باشیم.

نسبت به این شرایط بسیار نگران بودم. به‌خصوص ماجرای تسخیر لانه جاسوسی که احساس می‌کردم بسیار جای کار دارد و نسبت به آن کم کار شده است.

* نسبت شخصی شما با ماجرای تسخیر لانه جاسوسی چیست؛ در سینما سراغ «طوفان شن» رفتید که به‌نوعی به این حادثه مرتبط بود و حالا پس از سال‌ها در اولین سریال خود هم این داستان را انتخاب کرده‌اید. در میان حوادث متنوع انقلاب چرا این میزان روی این اتفاق متمرکز شده‌اید؟

شمقدری: من جزو نسلی هستم که سال‌های قبل از انقلاب را تجربه کرده‌ام و تجربه تحولات بعد از آن را هم داشته‌ام. این یک توفیق الهی بود که در بسیاری از حوادث این سال‌ها یا حضور داشته‌ام و یا در کنارش بوده‌ام و از نزدیک آن را دیده‌ام. همین سابقه، تبدیل به انگیزه‌ای برای پرداختن به این حوادث می‌شود...

* یعنی شخصاً به حوادث مربوط به تسخیر لانه جاسوسی نزدیک بودید؟

شمقدری: دقیقاً.

"به آن‌ها نشان داده می‌شود که اینجا واقعاً سفارتی نبوده و واقعاً کارهای جاسوسی در آن انجام می‌شد"اساساً ورودم به عرصه سینما برای انقلاب بود. برای این بود که اتفاقات و حماسه‌هایی که در بستر انقلاب رخ می‌داد را به تصویر درآوریم. رشته تحصیلی من مهندسی بود و به این دلیل وارد سینما شدم که در راستای انقلاب کاری انجام دهم، تا جایی هم که فرصت پیش آمد کارهایی کردیم که «طوفان شن» یکی از آن‌ها است. داستان چالشی که آمریکا از همان ابتدا با انقلاب ایران به‌وجود آورد برایم همواره جالب بود. آمریکا آن زمان یک ابرقدرت بود، کمااینکه امروز هم هست.

در زمان جنگ سرد شاید شوروی هم قدرت داشت اما امروز قدرت اول آمریکا است که به تعبیر آن زمان، قدرت امپریالیستی بود و به تعبیر قرآنی، قدرت استکباری. ما با انقلاب‌مان این قدرت را کنار زدیم. طبیعی بود که آمریکا از این سرزمین بزرگ دست

برندارد
و به هر طریقی شده، بازگردد. این موقعیت تقابل یک انقلاب مردمی با یک ابرقدرت از ابتدا برایم جذابیت داشت.

متأسفانه دوستان سینمایی ما تمایلی به ساخت فیلم با موضوعی که به هر شکل بر ضد آمریکا باشد، ندارند! هر جا اندکی بخواهیم تصویری سیاه از آمریکا نشان دهیم، کسی حاضر به همراهی نمی‌شود در تمام این ۴۲ سال هم روی همین موضوع متمرکز بود. من حتی درباره حوادث ۱۱ سپتامبر هم فیلمنامه نوشته‌ام، تا مرحله ساخت هم پیش رفت اما به دلایلی به نتیجه نرسید.

"برای گروه‌ها و گروهک‌های مختلف هزینه می‌شد و تمام آن‌ها سرنخ‌شان به این سفارت برمی‌گشت"در دوره‌ای روی ماجرای مک‌فارلین کار کردم که بازهم به دلایلی به سرانجام نرسید و برخی گفتند مصلحت نیست که آن کار ساخته شود. از طرف دیگر دیدم جریان بزرگی از فیلمسازان، حتی فیلمسازان انقلابی، نسبت به این موضوع بی‌توجه هستند. اگر دو سه نفر دیگر هم به این موضوع می‌پرداختند، من می‌گفتم مسئولیتم کم‌تر است اما شرایط به‌گونه‌ای است که همچنان احساس می‌کنم این خط را نباید رها کنم و باید آن را ادامه دهم.

* به سریال «روزهای ابدی» برمی‌گردیم اما با این توضیحاتی که دادید، وسوسه شدم سوال دیگری را مطرح کنم؛ امروز در مقام یک فیلمساز از دغدغه‌های خود می‌گویید و نسبت به کم‌کاری‌ها گله دارید، در مقطعی اما شما مدیر ارشد سینمای ایران بودید و اتفاقاً در همان دوره هم بود که درباره موضوعی که نسبت به آن می‌گویید دغدغه شخصی دارید، شاهد ساخت فیلم «آرگو» و حواشی آن بودیم! چرا آن زمان که دست بازتری داشتید و به تعبیر همان سال‌های خودتان امکان «ریل‌گذاری» در سینمای ایران داشتید، اقدام موثری در این زمینه انجام نشد که همچنان شاهد این خلأ در ویترین تولیدات سینمای ایران نباشیم؟

شمقدری: اتفاقاً در آن زمان ما سیاست‌های مشخصی را در ۶ ماهه نخست در قالب یک دفترچه ارائه کردیم که این موضوع، یکی از موضوعات کلیدی مندرج در آن بود و اعلام کردیم پرداختن به این موضوع موردحمایت ما قرار خواهد گرفت. بارها هم اعلام عمومی کردیم. حتی با چند فیلمساز به‌صورت خصوصی صحبت کردم و تقاضا کردم که بیایند و در این حوزه کار کنند.

به‌خصوص بعد از انتشار فیلم‌هایی مانند «۳۰۰» و «آرگو» به برخی فیلمسازان گفتم، به‌واسطه عرق ملی بیایید در میدان و کار کنید. از طرف مدیریت سینما آن زمان شرایط مهیا بود اما لازم بود که فیلمسازان هم رغبتی نشان دهند. این رغبت وجود نداشت و کسی پا پیش نگذاشت. تنها کسی که قدم جلو گذاشت مرحوم حبیب کاووش بود که با فیلمنامه‌ای درباره فلسطین پیشقدم شد اما آن کار هم به دلایلی به سرانجام نرسید. اجازه ندارم اسم از فیلمسازان بیاورم که به‌صورت خصوصی از آن‌ها خواستم پای کار بیایند و نیامدند.

* یعنی شما معتقدید بدنه سینمای ایران برای ورود به موضوعاتی از این دست بی‌رغبت است؟

شمقدری: دقیقاً.

.

منابع خبر

اخبار مرتبط