آزادی، برابری، برادری: سه اصل اساسی جمهوری فرانسه و دشمنان آن
تبلیغ بازرگانی
میان سه جزء این شعار پیوندی ناگسستنی وجود دارد. ژان ژاک روسو، فیلسوف نامدار قرن هیجدهم، برابری را گوهر آزادی میدانست و معتقد بود که این مفهوم نیز مانند آزادی باید الزام قانونی داشته باشد. میگفت: «هیچ شهروندی آن قدر توانگر نیست که بتواند شهروند دیگری را بخرد و هیچ شهروندی آن قدر تهیدست نیست که خود را بفروشد». از نظر روسو، الزام آور بودن «برابری» از نظر قانون، سبب میشود که این مفهوم از حالت مجرد بیرون آید و به مفهومی مشخص تبدیل شود و بدینسان، جنبۀ اجتماعی پیدا کند.
بنابراین، در جمهوری فرانسه آزادیِ همگان در گروِ برابری قانونی همۀ شهروندان است. با توجه به این اصل، هرگونه تبعیض نژادی در جمهوری فرانسه نه تنها زشت و ناپسند بلکه جرم شمرده میشود.
"ژان ژاک روسو، فیلسوف نامدار قرن هیجدهم، برابری را گوهر آزادی میدانست و معتقد بود که این مفهوم نیز مانند آزادی باید الزام قانونی داشته باشد"از نظر بسیاری از مورخان غربی، تبعیض نژادی یا نژادپرستی با شرح و تفسیر به ظاهر علمی یکی از جریانهای فکری نکوهیده وشرمآور تاریخ غرب است. در این باره، پژوهشهای علمی بسیار انجام گرفته است.
مورخان، نخستین نظریهپرداز نژادپرستیِ مدرن را کُنت آرتور دوُ گوُبینو، نویسنده و خاورشناس قرن نوزدهم فرانسه، میدانند. دیدگاههای او دربارۀ نابرابری نژادها در آلمان قرنِ نوزدهم طرفداران بسیار پیدا کرد و به یکی از سرچشمههای ایدئولوژیکی جنبش نازیسم تبدیل شد. اما گوبینو در خود فرانسه متفکری کم و بیش حاشیهای باقی ماند. با این حال، تاریخ فرانسه با نژادپرستی بیگانه نیست و بعضی از احزاب و سازمانهای راست افراطی در این کشور از قرن نوزدهم تاکنون همواره به آن دست یازیدهاند.
این احزاب و سازمانها به شیوههای گوناگون کوشیدهاند نژادپرستی را در این کشور رواج دهند و گروههای هرچه بیشتری از مردم را با خود همراه کنند.
در چند دهۀ گذشته افزایش شمار مهاجران از جمله مهاجران افریقایی و مسلمان به ویژه گسترش اسلامگرایی در این کشور به جریانهای راست افراطی و گرایشهای نژادپرستانه میدان داده است. با این حال، گروههای بزرگی از مردم فرانسه از نژادپرستی بیزاری میجویند.
از اوایل ماه مارس ۲۰۲۴ چندین گروه راست افراطی در بعضی از رسانههای فرانسوی به ویژه در گردهمآییها و شبکههای اجتماعی کارزار نژادپرستانۀ گستردهای را برضد یکی از خوانندگان پرطرفدار فرانسوی به راه انداختهاند چنان که سازمانهای ضدنژادپرستی ناگزیر شدهاند رسماَ شکایت کنند و از دستگاه قضایی کشور بخواهند به این کارزار ضدانسانی رسیدگی کند و کنشگران سرشناس آن را به پای میز محاکمه بکشاند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که در ۲۹ فوریه شایعهای در هفتهنامۀ اکسپرس به چاپ رسید که بنابرآن، گویا امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، «آیا ناکامورا»، خوانندۀ فرانسوی افریقایی تبار، را به کاخ الیزه دعوت کرده و از او خواسته است ترانۀ معروفی از «ادیت پیاف»، خوانندۀ بزرگ قرن بیستم فرانسه، را در مراسم افتتاح بازیهای المپیک در ۲۶ ژوئیۀ امسال در پاریس اجرا کند. البته این شایعه را نه کاخ الیزه تأیید کرده و نه آیا ناکامورا.
این خوانندۀ سیاه پوست فرانسوی زادۀ باماکوُ، پایتخت کشور مالی، است. او ۲۸ سال دارد و اکنون پرطرفدارترین خوانندۀ فرانسوی زبان در جهان است و گفته میشود هرماه بیش از بیست میلیون نفر از طریق «اسپاتیفای» آهنگهای او را گوش میکنند.
کارزاری که جریانهای راست افراطی برضد او به راه انداختهاند چنان گسترده است که بسیاری از روزنامهنگاران، نویسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان و کنشگران سیاسی وظیفۀ خود دانستهاند آن را محکوم کنند. نمونهای از ناپسندی و افراطیگری این کارزار را دو هفته پیش تنی چند از اعضای گروهکی به نام «بومیان» یا «فرانسوی زادگان» به نمایش گذاشتند.
"میگفت: «هیچ شهروندی آن قدر توانگر نیست که بتواند شهروند دیگری را بخرد و هیچ شهروندی آن قدر تهیدست نیست که خود را بفروشد»"آنان بَنِری را با این مضمون در ساحل رود سن در پاریس آویختند: هیچ راهی نیست «آیا»! اینجا پاریس است نه بازار باماکوُ! این بَنِردر شبکههای اجتماعی در سطح بسیار گستردهای پخش شد.
عبارت «هیچ راهی نیست» اشاره به یکی از آهنگهای موفقیت آمیز خوانندۀ فرانسوی افریقایی تبار دارد. جالب این است که بعضی از گردانندگان اصلی این کارزار، خود خارجی تبار و مهاجرزادهاند. برای مثال اریک زِمور که حزب «بازگرفتن» را به راه انداخته یهودی الجزایری است یا ژان مسیحا از قبطیهای مصر و زادۀ قاهره است. این دو از مخالفان سرسخت حضور مهاجران افریقاتی تبار و مغربی تبار در فرانسهاند و در رسانهها به ویژه رسانههای راست افراطی پیوسته حضور دارند.
کارزار گستردهای که جریانهای راست افراطی با استناد به یک شایعه برضد خوانندۀ سیاه پوست فرانسوی به راه انداختهاند، نشانۀ چندین بحران ساختاری در جامعۀ فرانسه است. از سویی نشاندهندۀ بحران هویتی است و از سوی دیگر، نشانۀ هراسی است که حضور مهاجران و مهاجرزادگان در میان گروههایی از مردم این کشور به وجود آورده است.
پرسش این است که چرا بعضی از خارجیتباران سردمدار این بیگانههراسی و حتی نژادپرستی شدهاند؟ آیا نمونههای دیگری از این دست را در تاریخ میتوان سراغ کرد؟
دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید
آبونه شوید
اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
