تحلیل شخصیتی بادام (بچه) گلفروش در برنامه مهمونی ایرج طهماسب
محسن شرف الدین، منتقد سینما در یادداشتی که در سینما بانوان منتشر شده تحلیلی درباره کودک گلفروش آتشین دهان برنامه مهمونی نوشته است که به آن به عنوان نماد یک کودک در درون جامعه پرداخته است.
او نوشته که حالا پس از چهار سال دوری ایرج طهماسب از برنامههای عروسکی محبوب مردم، اینبار او خارج از چارچوب امن و جواب پس داده «کلاه قرمزی» و در فضای ناشناخته و تا حدودی بی رحم شبکه خانگی و دنیای مجازی، دست به تولید یک محصول تازه زده است. اینبار حتی در غیاب حمید جبلی، که شنیده های ما حاکی از آن است حتی با اصرار ایرج طهماسب هم حاضر نشده به برنامه بپیوندد و به قهری خود خواسته بعد از جفایی که تلویزیون در حق او و برنامه هایشان داشته، رفته و به نوعی با فعالیت های هنری خداحافظی کرده، و با این شرایط کار ایرج طهماسب دشوارتر هم به نظر میرسید.
البته مقصود اصلی این یادداشت چندان به کیفیت کلی برنامه مهمونی مربوط نیست. همانطور که حتما در شبکه های اجتماعی دیده اید در میان کاراکترهای عروسکی مجموعه مهمونی تا همین چهار قسمت ابتدایی دو شخصیت عروسکی پشه و بچه از همه جذابتر و بامزه تر بودند و استقبال بیشتری ازشان صورت گرفته است. عروسکهایی که هم طراحی خلاقانه تری داشتند و هم در صداگذاری و شخصیت پردازی لحظات مفرحی را ایجاد میکنند.
دیگر شخصیتهای برنامه مهمونی را بشناسید.
اما در این میان کاراکتر بچه واجد ویژگیهای عمیق و تاثیرگذاری است که جایگاه آن را از یک کاراکتر عروسکی مفرح فراتر میبرد. در طراحی چهره و شخصی پردازی این عروسک یک جامعه شناسی عمیق پنهان شده است که جای تحلیل و برداشتهای فرهنگی و اجتماعی را باز میگذارد.
این را هم ببینید: زمان پخش برنامه مهمونی ایرج طهماسب
معتقدیم طراحی هوشمندانه کاراکتر بچه نمادی از کودک درون امروز ماست.
"چشمان نگرانی که قرار است هم بی تفاوتی را منعکس کند، هم حامل یک اندوه بزرگ باشد و هم نوعی زلالی و شفافیتی را نمایندگی کند که نمادی از معصومیت و مظلومیت به تاراج رفته یک جامعه است"چشمان نگرانی که قرار است هم بی تفاوتی را منعکس کند، هم حامل یک اندوه بزرگ باشد و هم نوعی زلالی و شفافیتی را نمایندگی کند که نمادی از معصومیت و مظلومیت به تاراج رفته یک جامعه است. والبته زبان تند و تیز و خشونت ساختگی که روی نفس پر از آرزو و احساس لطیف کودکی خوش قلب، سرپوش گذاشته تا شاید بتواند از او، دربرابر دنیای بی رحمی که در آن زیست میکرده محافظت کند.
گفتگوهای دونفرهٔ آقای مجری و پسر بچهٔ گل فروش برنامه #مهمونی در عین مفرح بودن و خنده گرفتن، حامل یک تلخی عمیق و معصومانه است. یک احساس تا حدودی ناآشنا که به شکل عجیبی با آن همذاتپنداری میکنیم. کاراکتر بچه انگار چکیده ای از مسئولیت پذیری پسر خاله، زبان تند پسر عمه زا و شیطنت بازیگوشانه کلاه قرمزی را با غم چندین سالهٔ تماشای کودکان کار بر سر چهارراه های شهر ترکیب کرده و برای ما ضیافتی غریب از شادی و اندوه همزمان تدارک دیده…
بچه (بادام) امروز برنامه مهمونی کودک بی سرپرست و تنها و فراموش شده درون تک تک ماست که به شدت و به شکل اورژانسی به دست نوازش انسان شریفی چون آقای مجری نیازمند است. به یک دلدا ی پدرانه، به یک محبت بی منت به یک گوش شنوای ناسزاهایی که انگار سالهاست روی دلمان تلنبار شدهاند.
آری این روزها نمیدانیم که با دیدن بچه گل فروش برنامه مهمونی چگونه در عین خندیدن اشکهای خود را پنهان کنیم.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
