مصائب دختران ۱۸ سالهی ایرانی در دههی ۴۰ / برزخ نوجوانی برای دختران همیشه سختتر از پسران است؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به نظر میرسد برزخ نوجوانی برای دختران ایران همیشه سختتر از پسران گذشته است؛ چه به لحاظ تغییرات فیزیکی و هورمونی و چه به لحاظ تغییر رفتار خانواده و جامعه در قبال آنان. معضلی که البته در دهههای اخیر و با بالا رفتن سطح آگاهی خانوادهها و جامعه کمرنگتر شده است. اما در دیروز این سرزمین (و حتی هنوز در برخی خانوادهها) دختربچههای ملوس و دوستداشتنی که تا چند وقت پیش هر کلام و حرکتشان به چشم خانواده شیرین میآمد، در سن نوجوانی که دیگر نه کودک بودند و نه بزرگسال، دیگر باید از رفتار و حرکاتشان مراقبت میکردند و از بسیاری آزادیهای کاملا معمولی دیروز محروم میشدند! هرچه هم که بیشتر به عقب بازمیگردیم این مسئله پررنگتر میشود. در (یازدهم) خرداد ۱۳۴۷ خبرنگار زن روز با ۱۵ دختر هیجدهساله دربارهی معضلاتشان پرسید. پاسخ چند تن از آنان را در پی میخوانید:
به برادرم حسودیام میشود که پسر به دنیا آمده.
سوسن: ...
"معضلی که البته در دهههای اخیر و با بالا رفتن سطح آگاهی خانوادهها و جامعه کمرنگتر شده است"از تنهایی [خوشم میآید] که حسرتش را میکشم و ندارم! برای اینکه بنشینم و فکر کنم... به زندگی خودم، به آیندهی خودم فکر کنم. اما توی خانه حتی یک هلفدونی هم برای من وجود ندارد. گاهی وقتها که میرم توی آن زیرزمین قدیمیمان مینشینم، زود سر و صدای مادرم بلند میشود که «دختره به سرش زده! آخه چرا مث جغد میری میشینی تو اون زیرزمین؟»... خوشم میآید بنشینم با خودم حرف بزنم، فقط با خودم! برای اینکه فقط خودم زبان خودم را میفهمم.
برای اینکه فقط خودم به خودم دروغ نمیگویم... همه دروغ میگویند حتی پدر و مادرم... گاهی وقتها از خودم میپرسم: «چرا نباید حتی یک دوست رازدار داشته باشم؟» اما حقیقت این است که ندارم... گاهی وقتها آرزو میکنم که بنشینم و با پدرم حرف بزنم. هزار نقشه میکشم که چطوری با او مهربان باشم و درد دل کنم...
"در (یازدهم) خرداد ۱۳۴۷ خبرنگار زن روز با ۱۵ دختر هیجدهساله دربارهی معضلاتشان پرسید"اما پدرم فقط یک جمله بلد است: «دختر تو هنوز دهنت بوی شیر میده!» اگر بدانید از این جملهی پدرم چقدر بدم میآید! میدوم توی آن زیرزمین و گریه میکنم! میخواهید یک حرف راست بشنوید؟ من اصلا نمیدانم چرا به دنیا آمدهام. نمیدانم جای من توی این زندگی کجاست؟ همیشه یکجور دلواپسی و ترس دارم. نمیدانم از چی میترسم، اما میترسم... گاهی به برادرم حسودیام میشود که پسر به دنیا آمده. پسرها راحتترند! برادر من یک سال و نیم از من کوچکتر است.
اما حق دارد که شبها ساعت ده به خانه بیاید. من چی؟ من اگر ساعت نه بیایم، دعوا و قشقرقی به پا میشود که یک هفته طول میکشد. باز خوب است که حالا دیگر پدرم کتکم نمیزند. اصلا دنیا را بدجوری ساختهاند! اگر من بودم دنیا را یک جور دیگر میساختم: بهتر از این، راحتتر و آزادتر از این...
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
