بیرون بیا ما تو را نخواهیم کشت ! ؛ لحظه ای که یک داعشی تسلیم نیروهای کرد در شهر تاریخی نمرود شد

من جنگلی تشنه را در چشمِ تو بیدار می کردم؛ تو مرا به هیئتِ درختی خشک به خواب می بردی. من نامِ تو را با شعرِ شراب و بنفشه می خواندم؛ تو شعرِ مرا به زهرِ دُشنام و دشنه می کُشتی.
اخبار روز
آفتاب - ۲۴ آبان ۱۳۹۵

 
 مهر:

این شب از چشمانِ تو رویید
و روزِ من زیرِ پِلک هایِ تو گم شد.
مهرِ مرا چنان پاداشی بود آیا
که اندوهِ مهربانی و شکیبایی را
در اوجِ ناشکیبایی اینک؛
آرام گریه کنم؟

آبان:

انبوهِ ارغوانِ آبان از شاخه ها می افتند
پرندگانِ خوش آواز خاموش می مانند؛
و زخمِ سینه ی من
درد را به ستوه می آرد.
بر این پاییزِ ناگهان؛
می شایدم آیا؛
آرام گریه کنم؟

آذر:

من جنگلی تشنه را در چشمِ تو بیدار می کردم؛
تو مرا به هیئتِ درختی خشک به خواب می بردی.
من نامِ تو را با شعرِشراب و بنفشه می خواندم؛
تو شعرِ مرا به زهرِ دُشنام و دشنه می کُشتی.
ای ابرِ آ‌‌‌ذرخشی ی آذر!
چگونه می بایدم بر این کویرِ سترون؛
آرام گریه کنم؟

اسن. پایانه ی مهر ماه ۱۳۹۵

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

منابع خبر

اخبار مرتبط