«رویای ایرانی»: نسلی که خواهان عدالت و آزادی بود

رادیو زمانه - ۴ فروردین ۱۴۰۳

انوشه منادی به روایت خودش

متولد ۱۳۳۷ در تهران.
از سیزده‌سالگی جذب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم و به مدت شش سال، موسیقی و تاتر و فیلمسازی آموزش دیدم. در طول چند سال نمایشنامه‌هایی نوشتم که در مراکز کانون اجرا می‌شد و در سال ۱۳۵۶ نمایشنامه‌ام در جشنواره سراسری کانون پرورش مقام دوم را به دست آورد و از پس تحولات انقلاب، با وقفه‌ای چندین ساله، نوشتن همراهم ماند و بود تا راهیابی به کلاس‌های آتلیه کسری، استاد گلشیری حدود اواخر دهه‌ی ۶۰، داستان‌نویسی را بطور جدی پی گرفتم و دهه ۷۰، در اکثر گاهنامه‌های ادبی، داستان‌هایم که ثمره کار کارگاهی بود، کم‌کم به چاپ رسید. اولین مجموعه داستان کوتاهم، به نام «آبکند»، در نشر همراه، سال ۷۸ به چاپ رسید. در حوزه رمان نوجوان سه رمان به نام، «کره‌ی طلایی»، «سوزه سوزه» و «بازگردانده شده» به چاپ رسانده‌ام، دو رمان هم برای کانون پرورش نوشته‌ام که تایید نشد و مانده‌ست روی دستم.
مجموعه داستانم به نام «شهربانو طلا»، سال ۸۸ توسط نشر افق به چاپ رسید. آخرین کارم رمانی‌ست به نام «حسرت» که حدود ۱۰ سال است در انتظار مجوز مانده فعلاً.

"انوشه منادی به روایت خودش متولد ۱۳۳۷ در تهران.از سیزده‌سالگی جذب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم و به مدت شش سال، موسیقی و تاتر و فیلمسازی آموزش دیدم"دو مجموعه داستان هم نزد ناشران دارم، آن‌ها هم در انتظار مجوز…
رمان «بازگردانده شده»، خرداد ۹۵ مورد تقدیر قرارگرفت در جشن قلم زرین، داستان «سیاهمرگی» هم جایزه اول جشنواره‌ی داستان کوتاه گچساران را گرفت.
در مطبوعات به طور پراکنده نقد و بررسی کارهایی را که دوست داشته‌ام، به چاپ رسانده‌ام، مثلاً بررسی مجموعه داستان «لب‌خوانی»، نوشته ابوذر قاسمیان، تیر ۹۵ در روزنامه ابتکار به چاپ رسید.
به دلیل تخصص در حوزه فیلمسازی، از دهه ۱۳۶۰ تا به امروز، فیلم کوتاه و سریال کارگردانی کرده‌ام و فیلمنامه‌های متعدد نوشته‌ام و در صنف برنامه‌ریزان و دستیاران کارگردان، کار کرده‌ام به دنبال لقمه‌ای نان.
دو رمان نیمه‌کاره در دست دارم و روزگار می‌گذرانم.

«رویای ایرانی» نوشته انوشه منادی کتابی خواندنی و پرکشش است. این اثر درواقع دو اثر در یک مجلد است. کتاب اول رمانی است که ماجراهای آن از چندماه قبل از انقلاب ۵۷ آغاز و تا اردیبهشت ۵۹ یعنی حملات طرفداران حکومت به دانشگاه‌های سراسر کشور پایان می‌یابد. کتاب دوم نیز مشتمل بر ۸ داستان کوتاه است. داستان‌هایی مستقل و در عین‌حال به‌هم پیوسته که هرکدام به‌نوعی بازنمایی زندگی نه فقط راوی بلکه اکثریت افراد طبقه متوسط ایران در سال‌های بعد از انقلاب است.

تصویری از زاد و زیست همان کسانی که بیشترین حضور را در روزهای قبل از انقلاب داشتند، اما بعد از سقوط حکومت سابق به حاشیه رانده شدند. ازاین نظر می‌توان این داستان‌ها را ادامه همان رمان دانست.

دو کتاب در یک کتاب

رمان کتاب اول و داستان‌های کتاب دوم همه به روایت اول شخص نوشته شده است. راوی جوانی است عاشق و دلبسته هنر و ادبیات که در چند ماه آخر منتهی به انقلاب از خدمت سربازی فرار می‌کند. درروزها و ماه‌هایی که شور انقلاب خون تازه‌ای در رگ‌های جامعه ایران جاری کرده، او در پادگانی در «زاهدان» گروهبان سوم وظیفه است. فضای سرد و بسته پادگان و سلسله مراتب نظامی که بر منطق «اطاعت کورکورانه» استواراست و بی خبر ماندن از آنچه در شهرهای بزرگ در حال رخ‌دادن بود و از همه مهمتر دلتنگی‌اش برای «فرشته» که سخت عاشقش است او را بی‌تاب می‌کند.

"کتاب اول رمانی است که ماجراهای آن از چندماه قبل از انقلاب ۵۷ آغاز و تا اردیبهشت ۵۹ یعنی حملات طرفداران حکومت به دانشگاه‌های سراسر کشور پایان می‌یابد"در نتیجه به همراه سربازی از اهالی «بوشهر» فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد. همه فکر و ذکر او دیدار فرشته است و به سوی او می‌شتابد. اما بر خلاف تصور او، شور انقلاب در دل فرشته جای شور عشق را گرفته است. از برخوردهای راوی با دیگران درمی‌یابیم که این فقط فرشته نیست که انقلاب‌ کردن و آگاهی‌ دادن به توده‌ها و رویاهای عدالت و آزادی تمام دل وذهنش را اشغال کرده، بلکه برادرانش، رفقایش و دوستان فرشته نیز مثل همه جوانان آن سال‌ها در رویای زیبای انقلاب و آرمان‌هایشان غوطه‌ورند و از هیچ‌ کار و تلاشی در آن راستا فروگذار نمی‌کنند. راوی نیز علیرغم دغدغه‌های دیگرش تا حدی با او همراه می‌شود.

پیروز شدن انقلاب و افتادن مناصب قدرت به دست روحانیت و طرفداران‌شان، و میدان‌داری اوباش و گروه‌های فشار سرآغاز طوفانی است که بعدها بنیان آن رویاها را ازجا کنده و با خود می‌برد. در سال ۵۸ خبر کشف جسد چاقو خورده فرشته و یکی از رفقایش در جاده‌ای جنگلی چون پتکی بر سر راوی فرود می‌آید. (کشف این جنازه‌ها در شمال یادآور کشف جنازه‌های چهار معلم ترکمن در بهار ۵۸ در ترکمن صحراست). حسرت این عشق ناکام برای همیشه کام راوی را تلخ می‌کند.

به‌نظر می‌رسد راوی در داستان‌های کتاب دوم، همان راوی رمان است. مردی پنجاه و چندساله که نه تنها بار عشقی ناکام بلکه بار تلخی‌ها، نامرادی‌ها و عسرت‌های بسیاری را بردوش می‌کشد.

"داستان‌هایی مستقل و در عین‌حال به‌هم پیوسته که هرکدام به‌نوعی بازنمایی زندگی نه فقط راوی بلکه اکثریت افراد طبقه متوسط ایران در سال‌های بعد از انقلاب است"او که هنوز دلبسته ادبیات است می‌تواند شخصیت نمادین هنرمندی باشد که در چهل سال گذشته در این تونل وحشت گذر کرده اما به انتهای آن نرسیده است. راوی در داستان‌های کتاب دوم مردی است که در اداره امور جاری زندگی نیز موفقیتی نداشته و مدام تحت فشار است. همسرش افسرده و بچه‌هایش سرگردان‌اند. در تمام این هشت داستان فضای تنگ آپارتمانی پنجاه متری، پنجره‌های بی‌نور، صدای ونگ‌ونگ تلویزیون، غرولندها و نگاه‌های تحقیرآمیز همسرش را می‌بینیم و می‌شنویم. این تمام دنیای راوی است.

شاید تقاص آن خیال‌ها که در جوانی در سرپخته است. هیچ مفری برای رهایی از این وضعیت نیست.

کتاب رویای ایرانی از نگاهی دیگر داستان شکست رویاهای ایرانیان است. رویاهای جوانانی که با هزاران امید و با صدها تصویر خیالی از جامعه آرمانی‌شان که اغلب شباهتی هم به یکدیگر نداشت به خیابان‌ها آمدند تا آرزوهایشان را فریاد بزنند. اما وقتی بالاخره موفق شدند سر استبداد را به سنگ بکوبند در یک چشم برهم زدن و پیش از آنکه جشن پیروزی برگزار کنند، همه چیز از دست رفت.

انتخاب ساختار رمان در کتاب اول متاثر از سامان اجتماعی دوران است. به همین دلیل پیوستگی در طول روایت وجود دارد.

"تصویری از زاد و زیست همان کسانی که بیشترین حضور را در روزهای قبل از انقلاب داشتند، اما بعد از سقوط حکومت سابق به حاشیه رانده شدند"اما در کتاب دوم باز هم متأثر از سامان اجتماعی بعد از انقلاب، ما فقط تصاویر آشفته‌ای می‌بینیم پر از اعوجاج. پر از بی‌قراری. پر از درآمیختگی خیال و واقعیت. در قصه‌ها ما با روایت‌های کوتاه و گسسته از هم، روبه‌روهستیم. بازتابی از این وضعیت نابسامان و در آمدوشد مکرر میان بیم و امید.

انتخاب نوع روایت و ساختار قصه و رمان در این دو بخش کتاب متاثر از ساختار جامعه‌ای‌ست که راوی در آن زندگی می‌کند و بسیارهوشمندانه انتخاب شده است.

Ad placeholder

نسل پنجاه‌و هفتی‌ها

کتاب رویای ایرانی از معدود کتاب‌هایی است که به بازروایی تجربیات نسلی که مستقیم در انقلاب حضور داشتند پرداخته. «پس زمینه» کتاب رویای ایرانی روزهای انقلاب است. نویسنده بیش از هرچیزی بر رویاهای جوانان آن سال‌ها تاکید می‌کند. رویاهای برساخته از آرمان‌هایی که در کتاب‌ها خوانده بودند. نسلی پرشور و آرمان‌خواه که سودای عدالت و آزادی داشت و آستین همت بالا زد و به میدان آمد.

"دو کتاب در یک کتاب رمان کتاب اول و داستان‌های کتاب دوم همه به روایت اول شخص نوشته شده است"اما متاسفانه وقتی سیل به‌راه افتاد همه چیز را با خودش برد حتی آرمان عدالت و آزادی را.

انوشه منادی: سیاهمرگی

امروز کسانی که فقط نتایج این سیل شوم و خانمان‌برانداز را می‌بینند نسل جوان آن سال‌ها را به حماقت و گاه حتی به خیانت متهم می‌کنند چون انقلاب‌شان برای مردم دستاوردی نداشت. اینان از یاد می‌برند که همان نسلی که اهل عمل بود و به‎‌مصاف دیکتاتوری رفت و آزادی را فریاد زد، خود اولین قربانی این سیل بنیان‌کن شد. کافی است نگاهی به اعدام شدگان دهه شصت، زندانی کشیده‌ها، شکنجه‌شده‌ها و شلاق‌خورده‌ها، یا نگاهی به فهرست ۵۰۰ هزار کشته و صدها هزار معلول برجای مانده و میلیون‌ها خانه خراب و آواره جنگ بیندازیم. کافی‌است به فهرست کسانی که از سر اجبار مجبور به ترک خانه و خانواده و کسان خود شدند و برای تمام عمر مهرتبعیدی بر پیشانی‌شان خورد نگاه کنیم. آن نسل خود اولین قربانی این نظام وحشت بود و بیشترین تلفات را داد.

این نسلی که روایت زندگی‌اش در رویای ایرانی بازآفرینی شده در واقع همان نسل فداکار و مجروح است که نسل جوان امروز از آنان با عنوان تحقیر آمیز «پنجاه و هفتی» یاد می‌کنند.

کتاب رویای ایرانی از نگاهی دیگر داستان شکست رویاهای ایرانیان است. رویاهای جوانانی که با هزاران امید و با صدها تصویر خیالی از جامعه آرمانی‌شان که اغلب شباهتی هم به یکدیگر نداشت به خیابان‌ها آمدند تا آرزوهایشان را فریاد بزنند. اما وقتی بالاخره موفق شدند سر استبداد را به سنگ بکوبند در یک چشم برهم زدن و پیش از آنکه جشن پیروزی برگزار کنند، همه چیز از دست رفت. تاریخ معاصر ایران تاریخ شکست است. شکست انقلاب مشروطیت.

"راوی جوانی است عاشق و دلبسته هنر و ادبیات که در چند ماه آخر منتهی به انقلاب از خدمت سربازی فرار می‌کند"شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت و شکست انقلاب بهمن ۵۷ قله‌های این تاریخ هستند. جنبش‌های کوچک‌تر و محلی نیز عاقبتی جز شکست نداشتند. از نگاهی دیگر نیز تجربه روشنفکری در ایران تجربه شکست‌های مکرر است. «صادق هدایت» بزرگترین نویسنده معاصر ایران نماد بارز این شکست‌های مکرراست و کتاب رویای ایرانی نیز مرثیه‌ای دیگر برای این شکست است.

البته باید خاطر نشان کنم که علیرغم روایت‌های خواندنی در این اثر، نویسنده گاهی از یاد می‌برد که وقتی به روایت گذشته می‌پردازد و زمان و مکان داستان در زمان گذشته است، راوی هنوز از آنچه در بعدها قرارست اتفاق بیافتد آگاهی ندارد. آگاهی نویسنده از وقایع بعدی بر روایت او از گذشته موثر افتاده.

در نتیجه راوی انگار با نوعی پیش‌داوری در باره «آینده در گذشته»، سعی می‌کند دامن خود را از خطاهای بعدی پاک نگاه دارد. این منزه‌طلبی راوی و نگاه از بالا به هم نسلان خود چندان پسندیده نیست. یا متهم کردن کسانی که منش سیاسی آنها را نمی‌پسندیم به عافیت‌طلبی، صرفاً به این دلیل که جان‌شان را برداشته و از تیغ جلاد گریخته‌اند منصفانه نیست. متاسفانه این نگاه عیب‌جویانه و نه نقادانه، آن هم با نام بردن از اشخاص واقعی، سبب شده که رمان از یک اثر ادبی فاصله گرفته و به تسویه حساب با طرفداران ایده‌های دیگر تبدیل می‌شود. این نگریستن از بالا به‌نوعی مخدوش کردن جایگاه نویسنده و راوی است و به اثر آسیب رسانده است.

Ad placeholder

انقلاب فرهنگی

نکته دیگر اشاره نویسنده به وقایع انقلاب فرهنگی در اردیبهشت ۵۹ است.

"درروزها و ماه‌هایی که شور انقلاب خون تازه‌ای در رگ‌های جامعه ایران جاری کرده، او در پادگانی در «زاهدان» گروهبان سوم وظیفه است"نویسنده به‌جای اشاره به آن وقایع و چرایی آن، با درج دو مکاتبه که از کتاب «تاریخ جنش دانشجویی» نقل شده است اذعان می‌نماید که تاریخ تکرار شده است. دو نامه مبادله شده بین نخست وزیر «علی امینی» و «دکتر فرهاد معتمد» رییس وقت دانشگاه تهران مربوط به حمله نیروهای نظامی به دانشگاه در اول بهمن ۱۳۴۰ و قلع و قمع دانشجویان معترض است. نویسنده در پایان تاکید می‌کند که این عین همان وقایع است. به‌نظر می‌آید در این «این همانی» نکات مهمی مغفول مانده‌ است. حمله ارتش به دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۰ ناگهانی و البته بنا به روایتی به تحریک «تیمور بختیار» یا «دربار» برای فشار بر علی امینی بود.

اما هشدار حمله به دانشگاه‌ها در سال ۱۳۵۹ از حداقل یک‌ماه قبل در سخنرانی‌های متعدد خمینی و بنی صدر بیان می‌شد. هدف اصلی آن برچیدن دفاتر احزاب و گروه‌های سیاسی از دانشگاه‌ها بود. این حمله سراسری نه به‌دست نیروهای مسلح بلکه دقیقاً با عاملیت اوباش، لمپن‌ها و فدائیان حکومتی به رهبری آخوندها بخصوص هادی غفاری صورت گرفت. و نتیجه آن بسیار وخیم‌تر از حمله به دانشگاه تهران بود. لازم به توضیح نیست که طراحان اصلی این مثلا «انقلاب فرهنگی» مشاوران متمایل به «چین» بنی صدر بودند که روزنامه «انقلاب اسلامی» را می‌چرخاندند.

"پیروز شدن انقلاب و افتادن مناصب قدرت به دست روحانیت و طرفداران‌شان، و میدان‌داری اوباش و گروه‌های فشار سرآغاز طوفانی است که بعدها بنیان آن رویاها را ازجا کنده و با خود می‌برد"انقلاب فرهنگی از انقلاب فرهنگی چین به رهبری «مائو» گرته‌برداری شده بود و محدود به دانشگاه‌ها نبود بلکه به حوزه‌های دیگر هم کشیده شد. حمله به دانشگاه تهران در بهمن ۱۳۴۰ نتیجه جنگ قدرت در بالاترین سطوح بود. اما حمله به دانشگاه‌های سراسرکشور توسط چماق به‌دستان جنوب شهری، هدفش پاکسازی دانشگاه‌ها و سرکوب گروه‌های سیاسی مخالف بود. کسانی که هیچ سهمی در قدرت نداشتند. درج این دو نامه در کتاب نیز از مواردی است که نویسنده به‌جای راوی حرف می‌زند.

به هرحال باید تاکید شود که اشاره به این دو نکته از ارزش‌های این کتاب نمی‌کاهد.

رویای ایرانی بخصوص کتاب دوم آن اثری خواندنی است و طنز زیرپوستی کتاب هرچند گاهی تلخ، لذت خواندن آن را دوچندان می‌کند. این کتاب نثری روان و یک‌دست دارد و گویای تسلط و تجربه نویسنده در امر نگارش است. باید به نویسنده تبریک گفت که علیرغم محدودیت‌های نشردر ایران، دچار خودسانسوری نشده و با صبوری موفق شده کتاب را بدون سانسور منتشر کند. امیدواریم باز هم آثار دیگری از او بخوانیم.

تهیه کتاب

منابع خبر

اخبار مرتبط

رادیو زمانه - ۲۲ مهر ۱۴۰۱
کلمه - ۸ بهمن ۱۳۹۹
رادیو زمانه - ۱۵ شهریور ۱۴۰۰
رادیو زمانه - ۲۹ فروردین ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۹ مهر ۱۴۰۲
رادیو زمانه - ۳ آبان ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۲۰ بهمن ۱۴۰۲
جام جم - ۲۲ مرداد ۱۴۰۲
رادیو زمانه - ۱۰ مهر ۱۴۰۰