شکل‌گیری دوره سوم اسلام با صلح امام حسن (ع)

خبرگزاری میزان - ۲۱ آبان ۱۳۹۹

خبرگزاری میزان - بنا به اعلام پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR، «بعد از صلح امام حسن مجتبی (علیه‌الصلاةوالسّلام)، کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده‌ای که به نام خلافت -و در معنا سلطنت- به وجود آمده بود، نشود. این، هنر امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) بود. امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند؛ منتها اگر نه به شکل حکومت -زیرا ممکن نبود- لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند. این، دوره‌ سوم اسلام است.»

 پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR، به‌مناسبت ۲۶ ربیع‌الاول، سالروز صلح امام حسن (علیه‌السلام) با معاویه، برخی از دلایل پذیرش صلح از سوی امام حسن (ع) را بر اساس بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۹ منتشر  کرد که به مناسبت صلح امام حسن (ع) بازخوانی می‌شود.

پذیرش صلح به‌خاطر حفظ اسلام

در صدر اسلام بزرگترین و مهمترین ضربه‌ای که بر اسلام وارد شد، این بود که حکومت اسلامی از امامت به سلطنت تبدیل شد. حکومت امام حسن و حکومت علی بن ابی‌طالب (علیهم‌السّلام) به سلطنت شام تبدیل شد! البته امام حسن مجتبی (علیه‌آلاف‌التّحیةوالثناء) آن روز به خاطر یک مصلحت بزرگتر -که حفظ اصل اسلام بود- مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد.

"امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند؛ منتها اگر نه به شکل حکومت -زیرا ممکن نبود- لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند"حکومت را از امام حسن گرفتند. وقتی حکومت از مرکز دینیِ خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهی است که بعد هم حادثه‌ی کربلا پیش می‌آید. آن‌وقت حادثه‌ی کربلا حادثه‌ای نیست که بشود جلویش را گرفت؛ اجتناب‌ناپذیر میشود. بیست سال بعد از آن‌که حکومت اسلامی از دست محور اصلی آن -که امامت است- گرفته شد، امام حسینِ فرزند پیامبر در کربلا با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیده شد. اساس حمله و نقشه‌ی دشمن این است که حکومت را از محور اصلی -محور امامت، محور دین- خارج کند.

بعد خاطرش جمع است که همه کار خواهد کرد!
بیانات در دیدار با جوانان در مصلّای بزرگ تهران ۱۳۷۹/۲/۱

 نبود تحلیل سیاسی در مردم، باعث شکست امام شد

بنده در قضایای تاریخ اسلام این مطلب را مکررا گفته‌ام که، چیزی که امام حسن مجتبی علیه‌السلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسی نداشتند. چیزی که فتنه‌ی خوارج را به‌وجود آورد و امیرالمومنین علیه‌السلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود والا همه‌ی مردم که بی‌دین نبودند. تحلیل سیاسی نداشتند. یک شایعه دشمن می‌انداخت؛ فورا این شایعه همه جا پخش می‌شد و همه آن را قبول می‌کردند!
بیانات در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۳۷۲/۸/۱۲

کشته شدن امام در آن زمان، شهادت محسوب نمی‌شد

صلح، عوامل خودش را داشت و هیچ تخلف و گزیری از آن نبود.

"وقتی حکومت از مرکز دینیِ خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهی است که بعد هم حادثه‌ی کربلا پیش می‌آید"آن روز، شهادت ممکن نبود. مرحوم «شیخ راضی آل یاسین» (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، در این کتاب «صلح الحسن» -که من آن را ترجمه کردم و چاپ شده است- ثابت می‌کند که اصلا جا برای شهادت نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست؛ کشته شدن با شرایطی، شهادت است. آن شرایط، در آن‌جا نبود و اگر امام حسن (علیه‌السلام)، در آن روز کشته می‌شدند، شهید نشده بودند. امکان نداشت که آن روز کسی بتواند در آن شرایط، حرکت مصلحت‌آمیزی انجام بدهد که کشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار نکرده باشد.
بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۳۶۹/۱/۲۲

شکل‌گیری دوره سوم اسلام با صلح امام حسن (علیه‌السلام)

بعد از صلح امام حسن مجتبی (علیه‌الصلاةوالسلام)، کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده‌ای که به نام خلافت -و در معنا سلطنت- به وجود آمده بود، نشود.

این، هنر امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) بود. امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام -که از مکه شروع شده بود و به حکومت اسلامی و به زمان امیرالمؤمنین و زمان خود او رسیده بود- در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند؛ منتها اگر نه به شکل حکومت -زیرا ممکن نبود- لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند. این، دوره‌ی سوم اسلام است.

اسلام، دوباره نهضت شد. اسلام ناب، اسلام اصیل، اسلام ظلم‌ستیز، اسلام سازش‌ناپذیر، اسلام دور از تحریف و مبرا از این‌که بازیچه‌ی دست هوا‌ها و هوس‌ها بشود، باقی ماند؛ اما در شکل نهضت باقی ماند. یعنی در زمان امام حسن (علیه‌الصلاةوالسلام)، تفکر انقلابی اسلامی -که دوره‌ای را طی کرده بود و به قدرت و حکومت رسیده بود- دوباره برگشت و یک نهضت شد.

"بیست سال بعد از آن‌که حکومت اسلامی از دست محور اصلی آن -که امامت است- گرفته شد، امام حسینِ فرزند پیامبر در کربلا با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیده شد"البته در این دوره، کار این نهضت، به مراتب مشکلتر از دوره‌ی خود پیامبر بود؛ زیرا شعار‌ها در دست کسانی بود که لباس مذهب را بر تن کرده بودند؛ درحالی‌که از مذهب نبودند. مشکل کار ائمه‌ی هدی (علیهم‌السلام)، این‌جا بود.
بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۳۶۹/۱/۲۲

اگر صلح انجام نمی‌شد، نوبت به جریان عاشورا نمی‌رسید

اگر امام مجتبی این صلح را انجام نمی‌داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی‌ماند و از بین می‌رفت؛ چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می‌کرد.

وضعیت، وضعیتی نبود که امکان داشته باشد امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) غلبه پیدا کند. همه‌ی عوامل، در جهت عکس غلبه‌ی امام مجتبی (علیه‌السلام) بود. معاویه غلبه پیدا می‌کرد؛ چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود. چهره‌ی او در اسلام، چهره‌یی نبود که نتوانند موجه کنند و نشان بدهند.

اگر امام حسن (ع) صلح نمی‌کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر (ص) را از بین می‌بردند و کسی را باقی نمی‌گذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد. همه چیز بکلی از بین می‌رفت و ذکر اسلام برمی‌افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی‌رسید.

اگر بنا بود امام مجتبی (علیه‌السلام)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود، امام حسین (ع) هم باید در همین ماجرا کشته می‌شد، اصحاب برجسته هم باید کشته می‌شدند، «حجربن‌عدی»‌ها هم باید کشته می‌شدند، همه باید از بین می‌رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصت‌ها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی‌ماند. این، حق عظیمی است که امام مجتبی (علیه‌الصلاةوالسلام) بر بقای اسلام دارد.
بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۳۶۹/۱/۲۲

تفاوت‌های صلح امام حسن (علیه‌السلام) با قیام امام حسین (علیه‌السلام):

۱) امام حسین (علیه‌السلام) یک معترض نسبت به حاکم جائر بود، ولی امام حسن (علیه‌السلام) در برابر یک رعیت خودش قرار داشت

یک حرف این است طبق بیان شهید مطهری، امام حسین که به شهادت رسید، یک معترض، یک آمرِ به معروف و ناهیِ از منکری بود که در مقابل یک حاکم جائری قیام کرد؛ چون او داشت ظلم میکرد، داشت فسق میکرد، از وجود او شَر، میتراوید و امام حسین به‌عنوان یک معترض، یک مؤمن، تکلیف شرعی خودش را احساس کرد که باید به او اعتراض کند. این اعتراض واجب بود و نقطه‌ی اوج زیبائی و شکوه این کار هم این بود که این اعتراض را ادامه بدهد تا مظلومانه کشته بشود. شهید فی‌سبیل‌الله با کشته شدن خودش حقانیت حرف خودش را ثابت کرد همچنانی که کرد.

امام حسن اصلاً اینجور وضعی نداشت، امام حسن (علیه‌الصلوةوالسّلام) خلیفه‌ای بود که یک نفری در مقابل او از رعیت خود او، علیه او عَلَم طغیان برافراشته بود.

"اساس حمله و نقشه‌ی دشمن این است که حکومت را از محور اصلی -محور امامت، محور دین- خارج کند"اگر امام حسن در این رویاروئی با رعیت خودش که علیه او طغیان کرده، مقاومت میکرد تا جان خودش را از دست میداد، هرگز آن معترض شجاعی نبود که در مقابل منکر ایستاده و کشته شده؛ بلکه حاکمی بود که به‌وسیله‌ی عوامل خودش به قتل رسیده بود. اصلاً ببینید ماهیت قضیّه به کلی متفاوت است.
۱۳۶۸/۲/۱۱

۲) امام حسن (علیه‌السلام) بالاخره باید صلح می‌کرد حتی پس از ۱۰ سال جنگیدن با معاویه!

مطلب دوم این است که امام حسن مجتبی وقتی که نگاه کرد به وضع لشکر خودش و وضع کوفه و شرائط اجتماعی و سیاسی، فهمید که اگر حالا جنگ را تمام کرد، تمام کرد؛ به همان ترتیبی که حکومت را تسلیم کند به معاویه. اگر حالا جنگ را تمام نکند، یک سال دیگر، دو سال دیگر، پنج سال دیگر، ۱۰ سال دیگر هم این جنگ ادامه پیدا بکند، نتیجه باز همین است؛ یعنی با شیوه‌هایی که امام حسن داشت: شیوه‌های الهی و علوی؛ و شیوه‌هایی که معاویه داشت: شیوه‌ی خریدن دل‌ها و وجدان‌های مردم با پول، با این شیوه و با ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتند، اگر ۱۰ سال دیگر هم امام حسن میجنگید، آخرش همین بود؛ یعنی باز مجبور بود تسلیم بشود به معاویه منتها ۱۰ سال دیرتر. خب در این ۱۰ سال بر سر امت اسلامی چه می‌آمد؟ هزاران نفر کشته می‌شدند، هزاران نفر از بین میرفتند، نارضائی‌ها علیه امام حسن بیشتر میشد. خب این وجهی نداشت که امام حسن مجتبی در حالی که یقین دارد، میداند، میبیند که شرائط به هیچ وجه نویدی نمیفهند نسبت به آینده، پافشاری کند اصرار کند عده‌ی بیشتری کشته بشوند.
۱۳۶۸/۲/۱۱

۳) امام حسین (علیه‌السلام) با یزید بیعت نکرد، ولی در زمان امام حسن (علیه‌السلام) مسأله بیعت مطرح نبود

یک تفاوت دیگر این است که امام حسین (علیه‌السّلام) از طرف یزید زیر فشار قرار گرفت برای بیعت، به فرماندار مدینه نوشت که باید بر حسین‌بن‌علی سخت بگیری تا بیعت کند.

بیعت یعنی چه؟ بیعت یعنی امضای خلافت آن شقیِّ خبیثی که رأس کار است. امام حسین گفت: «لا والله لااعطیکم بیدی اعطاء الذلیل» من دست خودم را ذلیلانه در دست شما نمی‌گذارم؛ یعنی بیعت نمی‌کنم. «مثلی لایبایع یزید» مثل من با یزید بیعت نمی‌کند. خب، چون فشار بود برای بیعت، که تا آن ساعت آخر هم ابن‌سعد و این‌ها که آمدند می‌گفتند یا بیعت یا قتال. تا آخر هم منصرف نبودند.

"مرحوم «شیخ راضی آل یاسین» (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، در این کتاب «صلح الحسن» -که من آن را ترجمه کردم و چاپ شده است- ثابت می‌کند که اصلا جا برای شهادت نبود"اما امام حسن چی؟ امام حسن به هیچ وجه برایش مسأله‌ بیعت با معاویه مطرح نبود، در قرارداد آتش‌بس یا صلحی که بین امام حسن و معاویه نوشته شد، یکی از شرائط این بود که امام حسن به معاویه، امیرالمؤمنین نگوید، با او بیعت نکند، معاویه حق تعیین جانشین نداشته باشد، در بعضی از روایات معاویه بعد از خودش امام حسن را به خلافت بگذارد، بعد امام حسین را بگذارد، این چقدر متفاوت است با او. خب بله اگر امام حسن هم زیر فشار قرار می‌گرفت، که باید بیعت کنی وضع فرق می‌کرد، این هم فرق سوم.
۱۳۶۸/۲/۱۱

۴) امام حسین (علیه‌السلام) با حاکم ظالم و ضدّ اسلام مقابله کرد، ولی در زمان امام حسن (علیه‌السلام)، ادعای معاویه عمل براساس اسلام بود

تفاوت چهارم این است که در زمان امام حسین این روایت پیغمبر که فرمود «من رای سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهدالله یعمل فی عبادالله بالجور و الطغیان و لم یغیر علیه بفعل و لاقول کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله» یعنی کسی که ببیند یک حاکمی دارد ظلم می‌کند، جور می‌کند، به حقوق مردم تجاوز می‌کند، حرام خدا را حلال می‌کند، احکام الهی را دگرگون می‌کند و چه و چه، بر این واجب است که با این حاکم مقابله کند، این در زمان امام حسین بطور کامل وجود داشت. یزیدی بر سرکار بود که مصداق کامل همه‌ی این‌ها بود مجسمه‌ی فساد و شرارت و فسق و ظلم و ناحق را حق کردن و مقابله و مبارزه‌ی با اسلام. خب دیگر منتظر چی باشد امام حسین، باید با او مقابله می‌کرد، باید علیه او تغیُّر می‌کرد و کرد، در زمان امام حسن اینجوری نبود.

امام حسن البته می‌دانست یا به علم امامت یا به حدس صائب هوشمندانه‌ی یک انسان بزرگ، که معاویه یک روزی این کار‌ها را خواهد کرد. اما در آن زمان قضیه این نبود، قضیه این بود که معاویه ادعا می‌کرد که دارد خونخواهی عثمان را می‌کند و ادعا می‌کرد که می‌خواهد بر طبق احکام الهی عمل بکند و امام حسن هم در همان صلحنامه نوشته که باید تو براساس حکم خدا و سنت پیغمبر عمل بکنی او هم قبول کرده که بر طبق همان‌ها عمل خواهد کرد.

ظاهر قضیه این است، این خیلی تفاوت دارد با آنچه که در زمان امام حسین بود؛ بنابراین حدیث پیغمبر در این‌جا مصداق پیدا نمی‌کند این هم فرق چهارم.
۱۳۶۸/۲/۱۱

۵) مردم و تاریخ، امام حسین (علیه‌السلام) را تمجید کردند، ولی اگر امام حسن (علیه‌السلام) کشته میشد، سؤالات زیادی باقی می‌ماند

فرق پنجم زمینه‌های متفاوت قضاوت، برای مردم آن زمان و مردم تاریخ. این یک واقعیت است ایشان می‌گویند که امام حسین که قیام کرد و به شهادت رسید در زمان خودش هم همه او را تمجید کردند. بعد از خودش هم در طول هزاروسیصدواندی سال همه امام حسین را تمجید کردند چه کسانی که او را به امامت قبول داشتند و حتی کسانی که او را به امامت قبول نداشتند، چون زمینه، زمینه‌ای بود که هیچ بحثی نبود که باید همین‌جور عمل بکند. اما امام حسن اگر می‌جنگید تا کشته می‌شد سؤالهای زیادی باقی می‌ماند. یک عده‌ای می‌گفتند که خب آقا -که حالا ایشان مفصل شرح می‌دهند در این کتاب- شما مگر نمی‌خواستید که دین در جامعه حاکمیت داشته باشد، خب معاویه که گفت من دین را حاکمیت خواهم داد، داد.

"آن شرایط، در آن‌جا نبود و اگر امام حسن (علیه‌السلام)، در آن روز کشته می‌شدند، شهید نشده بودند"معاویه که ادعا می‌کرد که من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم. چرا شما قبول نکردید؟ اگر کسی می‌گفت که خب معاویه بعد از شهادت امام حسن خودش را لو می‌داد با رفتار خلافش، همان معترضین باز می‌گفتند بله خب وقتی امام حسن نباشد او حضرت را از میدان خارج کند، خب بله همین کار‌ها را هم می‌کند، افسارگسیخته می‌شد. شما می‌خواستید خودتان را زنده نگهدارید می‌ماندید و نمی‌گذاشتید و جای سؤال باقی بود.
۱۳۶۸/۲/۱۱

  • بیشتر بخوانید: 
  • امنیّت؛ یک ارزش بسیار والا و اساسی و عنصر حیاتی برای کشور

انتهای پیام/

منابع خبر

اخبار مرتبط