کوچک‌ترین سنگ و آخرین نوع فشنگ برایمان تهدید بود

کوچک‌ترین سنگ و آخرین نوع فشنگ برایمان تهدید بود
خبرگزاری مهر
خبرگزاری مهر - ۲۷ خرداد ۱۴۰۳



خبرگزاری مهر،

گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: قسمت اول گفتگو با جانباز خلبان صفرعلی ناطقی از خلبانان هلی‌کوپتر ۲۱۴ در سال‌های دفاع مقدس چندی پیش منتشر شد. در قسمت اول درباره سال‌های آموزش در کنار شهید شیرودی، روز اول جنگ و پروازهای هوانیروز ازجمله تلاش‌های شهیدان علی‌اکبر شیرودی، یحیی شمشادیان، حمیدرضا سهیلیان، نریمان شاداب، غلامرضا شهپرست و … صحبت شد.

در قسمت دوم هم، موضوعاتی چون پرواز نزدیک به زمین با هلی‌کوپتر و مقایسه آن با هواپیمای شکاری، خدمت شهید خلبان منصور وطن‌پور به جنگ، ایثارگری‌های خلبان‌های شکاری و ترابری هوانیروز در دفاع مقدس و حضورشان در معرکه‌هایی که گلوله و آتش تهدیدشان می‌کرد مطرح شدند.

اولین‌قسمت این‌مصاحبه در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:

* «روایت قایم‌باشک خلبانان هوانیروز با تانک‌های عراقی / کارهایی کردیم که خلبانان آمریکایی باور نمی‌کنند»

در ادامه مشروح دومین و آخرین‌قسمت گفتگو با این‌جانباز خلبان را می‌خوانیم؛

* یک سوال از دوران ورودتان به هوانیروز. کسانی که طلبه خلبانی بودند، دوره‌های ابتدایی را در دانشکده خلبانی نیروی هوایی می‌گذراندند و بعد اگر از هواپیمای شکاری و ترابری وا می‌خوردند، خلبان هلی کوپتر می‌شدند...

نه....

* پس برای شما این‌طور نبود. از اول هلی کوپتر را انتخاب کردید.

بله. پرواز این‌دو خیلی با هم فرق می‌کند.

"خبرگزاری مهر،گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: قسمت اول گفتگو با جانباز خلبان صفرعلی ناطقی از خلبانان هلی‌کوپتر ۲۱۴ در سال‌های دفاع مقدس چندی پیش منتشر شد"فکر نمی‌کنم آرامشی که در هواپیما دارند، در هلی کوپتر داشته باشند. پرواز هلی کوپتر سه‌بعدی است. ولی هواپیما تیک آف می‌کند و می‌رود.

* یک‌وقت به فانتومی‌ها و اف‌پنجی‌ها بر نخورد!

نه. خلبان‌های هواپیما در هلی کوپتر من نشسته و با من پرواز کرده‌اند. خودشان تایید می‌کنند که پرواز ما فرق می‌کند.

لُو لِوِلی که آن‌ها می‌روند با NOE (پرواز نزدیک سطح زمین) که ما می‌رویم فرق می‌کند. ما در ارتفاع سه چهار پایی زمین پرواز می‌کنیم؛ طوری که گندم‌های روی زمین به پایه‌های هلی کوپتر می‌گیرند. هواپیماها حداقل ۵۰ پا بالای زمین می‌رفتند.

* خاطره‌ای هست برای منوچهر محققی. یکی از خلبانان فانتوم به اسم منوچهر شیرآقایی می‌گوید در برهه‌ای در افسر ناظم مقدم بوده و در هلی کوپتری بر فراز خلیج فارس مشغول ماموریت بوده است. یادم نیست خودش یا خلبان در حال گفتگو این‌سوال را مطرح می‌کنند که آیا پایین‌تر از ما هم می‌شود پرواز کرد؟ که ناگهان هلی‌کوپتر می‌لرزد و متوجه می‌شوند یک‌فانتوم از زیرشان عبور کرده است.

"ولی هواپیما تیک آف می‌کند و می‌رود.* یک‌وقت به فانتومی‌ها و اف‌پنجی‌ها بر نخورد!نه"خلبان آن‌فانتوم، منوچهر محققی بوده است.

در سطح دریا بله. برای این‌که رادار دشمن آن‌ها را نگیرد، خیلی پایین می‌رفتند. این‌پرواز نسبت به پرواز در بین کوه‌ها و دره‌ها تفاوت دارد. ولی چون سرعت هواپیما زیاد است نمی‌تواند مثل هلی کوپتر در ارتفاعات، سینه‌مال برود. این مساله برای آن هواپیمایی که در پاوه خورد به کوه پیش آمد.

با چمران بود.

* محمد نوژه

بله. به‌خاطر سرعت زیادش بود. البته او را زدند و خورد به کوه.

* نوژه می‌خواست از هلی کوپتر حامل زخمی‌ها حمایت کند. سرعتش را کم کرد که زدنش.

روز سختی بود. آن‌روز چمران می‌گفت آقای خلبان اگر زن داری به جان زنت! اگر بچه داری به جان بچه‌ات! ما را کمک کن!

* در رادیو می‌گفت؟

بله.

"ما در ارتفاع سه چهار پایی زمین پرواز می‌کنیم؛ طوری که گندم‌های روی زمین به پایه‌های هلی کوپتر می‌گیرند"ما آن‌جا می‌نشستیم و نیرو پیاده می‌کردیم.

* خود شما...

بله من بودم. اتفاقاً روز قدس بود. روزه هم بودم. دیدم مملکت دارد از بین می‌رود. که امام فرمان داد نیروها به پاوه اعزام شوند.

با اعزام نیروها توانستند پاوه را نجات بدهند. پشت سر هم نیرو بردیم.

* جناب ناطقی وقتی وارد هوانیروز شدید، از اول خواستار پرواز با هلی‌کوپتر ترابری بودید یا شکاری؟

ترابری را دوست داشتم. در شکاری احساس خطر بیشتر می‌کردم. وقتی (در آموزش) با شیرودی سانحه دادیم، ما را ازاصفهان فرستادند کرمانشاه و دوره استادی‌مان ناتمام ماند. آمدیم جزو گروه پیشروی کرمانشاه.

* یعنی آن پرواز برای دوره معلم خلبانی بود؟

بله.

* پس معلم خلبان نشدید؟

بعداً شدیم؛ در کرمانشاه؛ در همان دوره MTT با استادان آمریکایی.

"یکی از خلبانان فانتوم به اسم منوچهر شیرآقایی می‌گوید در برهه‌ای در افسر ناظم مقدم بوده و در هلی کوپتری بر فراز خلیج فارس مشغول ماموریت بوده است"در این دوره ۶۰۰ تا ۷۰۰ ساعت پرواز داشتیم.

اردیبهشت ۱۳۵۸؛ پاکسازی پادگان سنندج؛ از راست صفرعلی ناطقی، عبدالله نوری، علی مولایی و مهندس پرواز غفاریان

* شما به‌عنوان خلبان ترابری در معرکه جنگ در حال تخلیه یا بارگیری مجروح یا مهمات، توانایی دفاع از خود را ندارید. حس عجیب و غریبی است.

یک‌عده پشتیبانمان بودند. به کبراها دلگرم بودیم که بالای سرمان پرواز می‌کردند. تمام تدارکات و نقل و انتقالات غرب کشور از طریق هوانیروز کرمانشاه انجام می‌شد. پول، نیرو یا هرکاری بود از طریق این‌پایگاه بود.

مثلاً برای جابه‌جایی پول بعد از دریافت پول‌ها از حسابداری با یک فانتوم تماس می‌گرفتیم که می‌گفت من در منطقه بالای سرتان هستم. بعد هم با کبراها هماهنگ می‌شدیم و با چهارده پانزده گونی پول پرواز می‌کردیم.

* پول‌ها برای چه بود؟

حقوق نظامیان منطقه بودند. چندبار هم بچه‌ها را زدند و پول‌ها را غارت کردند.

حین پرواز یکی به من گفت ناطی سرعت را بکن ۸۰ بپیچ به چپ! گفتم احمد تویی؟ گفت نه. به کشوری گفتم گوش کن! در رادیو خطاب به آن صدای غریبه گفتم چه گفتی؟ گفت ناطی سرعت را بکن ۸۰ بپیچ به چپ! منطقه را که دقیق‌تر نگاه کردم، روی ارتفاعات یک‌خانه ویلایی دیدم که بالای سقف سرویس بهداشتی‌اش یک‌تیربار گذاشته بودند. به کشوری گفتم احمد به نظرم تله است که به چپ بپیچم و مرا بزنند * یعنی هلی کوپتر روی زمین نشست یا...

نه.

"یادم نیست خودش یا خلبان در حال گفتگو این‌سوال را مطرح می‌کنند که آیا پایین‌تر از ما هم می‌شود پرواز کرد؟ که ناگهان هلی‌کوپتر می‌لرزد و متوجه می‌شوند یک‌فانتوم از زیرشان عبور کرده است"هلی کوپتر را زدند و سرنگون شد. خلبانش هم شهید شد. پول‌ها را هم غارت می‌کردند. یادم هست یک بار در منطقه هانی گرمله با خدابیامرز کشوری پرواز می‌کردم. حین پرواز یکی به من گفت ناطی سرعت را بکن ۸۰ بپیچ به چپ! گفتم احمد تویی؟ گفت نه.

به کشوری گفتم گوش کن! در رادیو خطاب به آن صدای غریبه گفتم چه گفتی؟ گفت ناطی سرعت را بکن ۸۰ بپیچ به چپ! منطقه را که دقیق‌تر نگاه کردم، روی ارتفاعات یک‌خانه ویلایی دیدم که بالای سقف سرویس بهداشتی‌اش یک‌تیربار گذاشته بودند. به کشوری گفتم احمد به نظرم تله است که به چپ بپیچم و مرا بزنند. احمد هم نگاه کرد و با رادیو، صدای طرف را گرفت. بعد شلیک کرد و زد تیربار را از بین برد.

علتش این بود که اطلاعات ما از پادگان بیرون می‌رفت. نفوذی‌ها اطلاعات می‌دادند.

"آن‌روز چمران می‌گفت آقای خلبان اگر زن داری به جان زنت! اگر بچه داری به جان بچه‌ات! ما را کمک کن!* در رادیو می‌گفت؟بله"آن‌موقع مجاهدین خلق در پادگان‌ها نفوذ داشتند. یک‌درجه دار داشتیم که بعداً سر همین‌قضیه دستگیرش کردند.

* یکی از کسانی که باید از او اسم ببریم شهید (منصور) وطن‌پور است. شنیده‌ام در هفت‌هشت روز اول جنگ که اوضاع به هم ریخته بوده، با تدبیر او، تیم‌های آتش با ۲ یا ۳ کبرا و یک هلی‌کوپتر رسکیو شکل گرفتند.

بله. تجربه و اطلاعاتش خیلی بیشتر بود. خیلی مرد شجاعی بود.

خیلی هم برای انقلاب هزینه داد و اذیت شد. زندان کشید.

* منظورتان قبل از انقلاب است یا بعدش؟

نه. در کوران حوادث پیروزی انقلاب.

* زیرآبش را زدند؟

بله. آدم مثبتی بود و عده‌ای دوستش نداشتند. نمی‌توانستند تحملش کنند.

"پشت سر هم نیرو بردیم.* جناب ناطقی وقتی وارد هوانیروز شدید، از اول خواستار پرواز با هلی‌کوپتر ترابری بودید یا شکاری؟ترابری را دوست داشتم"فردی به نام سرگرد لهراسبی بود که توطئه کرد و او را به زندان انداختند.

* شهید وطن‌پور با وجود این‌که از خلبان‌های بزرگ و پیشکسوت است، اول جنگ سانحه داد و شهید شد.

در اهواز که پرواز می‌کرد برای این که روحیه نیروها را بالا ببرد، گفت باید برویم تعدادی اسیر بگیریم و بیاوریم تا بچه‌ها ببینند این‌ها چیزی نیستند. خودمان در ذهنمان بزرگ‌شان کرده‌ایم. روی همین حساب رفتند اسیر بگیرند که در مسیر برگشت به کابل‌های فشار قوی برق گرفت و شهید شد. پیکرش در آتش هلی کوپتر سوخت. چون نتوانست خارج شود.

یکی از کارهای شهپرست و شاداب این بود که با هلی کوپترهای تاو رفتند خوزستان و شروع کردند به زدن تانک‌ها.

در آن شرایط بود که وطن پور گفت برویم اسیر بگیریم. که آن‌اتفاق برایش افتاد. وطن‌پور باعث شد بچه‌های تیم آتش کرمانشاه در اهواز مستقر شوند و جلوی عراقی‌ها را بگیرند که به امیدیه هم نزدیک نشوند. وقتی این تیم آن‌جا مستقر شد، پادگان اهواز از تیررس توپخانه عراق خارج شد.

* یک سوال از روزهای اول جنگ که شیرودی و تیمش در غرب می‌جنگیدند. شما در همه ماموریت‌های شیرودی...

نمی‌شود گفت همه را.

"وقتی (در آموزش) با شیرودی سانحه دادیم، ما را ازاصفهان فرستادند کرمانشاه و دوره استادی‌مان ناتمام ماند"چون کار نوبتی بود. ۱۵ روز من بودم ۱۵ روز کسان دیگر. در بازی‌دراز با او بودم، در سومار بودم...

* رسکیو بودید یا نیرو جابه جا می‌کردید؟

هم رسکیو بود، هم جابه‌جایی نیرو و مهمات. همه‌کار می‌کردیم؛ جیپ و مهمات می‌بردیم. فقط این نبود که نفر ببریم.

یکی از کارهای شهپرست و شاداب این بود که با هلی کوپترهای تاو رفتند خوزستان و شروع کردند به زدن تانک‌ها.

در آن شرایط بود که وطن پور گفت برویم اسیر بگیریم. که آن‌اتفاق برایش افتاد. وطن‌پور باعث شد بچه‌های تیم آتش کرمانشاه در اهواز مستقر شوند و جلوی عراقی‌ها را بگیرند که به امیدیه هم نزدیک نشوند. وقتی این تیم آن‌جا مستقر شد، پادگان اهواز از تیرس توپخانه عراق خارج شد * گفتید با کبرا هم پرواز کرده‌اید؟

بله.

* در آموزشی یا جنگ؟

نه. در معرکه جنگ نبود.

"آمدیم جزو گروه پیشروی کرمانشاه.* یعنی آن پرواز برای دوره معلم خلبانی بود؟بله.* پس معلم خلبان نشدید؟بعداً شدیم؛ در کرمانشاه؛ در همان دوره MTT با استادان آمریکایی"به‌عنوان کمک دوستان می‌نشستم.

* از نظر نظامی اجازه داشتید؟

نه. چون رفیقی که با او پرواز کردم گفت ناطقی بهت افتخار دادم باهات پرواز کردم. گفتم عجب آدمی هستی من به تو افتخار دادم! چون تخصص من نبود.

* کمکش که نشستید، در پرواز چه کردید؟

هیچی.

* یعنی به سمت دشمن تیراندازی نکردید؟

نه. تجربه‌اش را نداشتم. البته با ۲۱۴ داشتم ولی با کبرا نداشتم.

در کردستان.

* پس شما هم به سمت دشمن شلیک کرده‌اید!

بله.

* فقط با توپ؟ یا راکت هم زده‌اید؟

راکت هم شلیک کرده‌ام. ۲۱۴ هلی کوپتر خوبی است. الان رویش موشک‌هایی نصب کرده‌اند که ۱۴۹ کیلومتر می‌رود و به هدف می‌خورد. کروز رویش سوار کرده‌اند.

منابع خبر

اخبار مرتبط

خبرگزاری مهر - ۲۸ فروردین ۱۴۰۱