تغییر!
چکیده :درپیشگرفتن سیاستخارجی فرقهگرا، مداخلهجو، ومیلیتاریستی منجر به وضعیت کنونی تاکتیکی و موسمی نبوده وحاصل استراتژی امنیت ملی حکومت است که خودمنتج ازباورهای زمانخورده مذهبیاست. دراشتباه بودن آن تردیدی نیست و جامعهنو در سلسله مباحث مبسوطی زیر عنوان استراتژی خارپشت آسیبزا بودن این استراتژی را آشکار کرده...
تعدادصداهایی که ازاشتباه بودن سیاستمنطقهای ایران سخن میگویند افزایش یافته است. زمانی پیش، کسانی که درباره طیف وسیع مسائل کشورمواضع تحولطلبانه داشتنداز ورود به این موضوع خودداری میکردند. این خودداری صرفا از ترس واکنش نهادهای اداره کننده سیاست منطقهای کشور نبود؛ وابستگی متقابل ودرهم تنیدگی سیاست خارجی و داخلی راباورنداشتند. امااکنون تغییرات بارزی دیده میشود.
"چکیده :درپیشگرفتن سیاستخارجی فرقهگرا، مداخلهجو، ومیلیتاریستی منجر به وضعیت کنونی تاکتیکی و موسمی نبوده وحاصل استراتژی امنیت ملی حکومت است که خودمنتج ازباورهای زمانخورده مذهبیاست"حتی روزنامه طرفدار تندخویی درسیاست منطقهای، کیهان ، اخیراسخن ازبهبودرابطه باکشورهای منطقه خلیج فارس گفته و نقارموجود را حاصل عمل دشمنان دانسته است. این تغییر راباید حاصل عیانشدگی زیانهایملی ناشی ازوضعیت کنونی دانست. امکان ادامه خط مشیکنونی در سیاست خارجی کمتر شده است.
اما به عللی، تغییرخط مشی نمیتواندفوری باشد. مهمترین علت، ابتنای سیاستهای کنونی بر یک استراتژی امنیت ملیریشهدار است. درپیشگرفتن سیاستخارجی فرقهگرا، مداخلهجو، ومیلیتاریستی منجر به وضعیت کنونی تاکتیکی و موسمی نبوده وحاصل استراتژی امنیت ملی حکومت است که خودمنتج ازباورهای زمانخورده مذهبیاست.
دراشتباه بودن آن تردیدی نیست و جامعهنو در سلسله مباحث مبسوطی زیر عنوان استراتژی خارپشت آسیبزا بودن این استراتژی را آشکار کرده است.نشانداده شده که بنیان این استراتژی صورتی مغلوط از استراتژی امنیتی پیرامونیاسرائیل(peripheral)است که برای کشور ما کارایی ندارد؛ نشانداده شده تعریف طراحان استراتژی انتخابی از عمق استراتژیک با مختصات تاریخی ایران نمیخواند؛ ونشان داده شده سیاست اتحادبافرقههای خارج از دولتهایرسمی (یا حداکثر شریک در دولتها، مثل حزبالله و حشدالشعبی)بحرانزا و بیعاقبت است؛ و نشانداده شده مادامی که ایران مساله خود رادر منطقه به شیوه مسالمتآمیز بااعراب حل نکندمجبور است با ایالات متحده هم رویارویی داشته باشد؛ و همچنین گفته شده نمیتوان باجنازه رویارویی اعراب وفلسطینیهابا اسرائیل تحرکی منجر بهامتیاز سیاسی در منطقه پدیدآورد. مسیربدیل برای خلق یک موقعیت جدید واقعبینانه وایمن ، تجدیدنظر در استراتژی امنیت ملی است که مختصات آن را شرح دادهایم: رویکردی منفعت گرا و نه ایدئولوژیک، تفاهم جو و نه خصومتساز، و جستجوگرنفوذ اقتصادی و فرهنگی،نه صرفاامنیتی و نظامی.
این تغییرات را نمیتوان یک شبه شاهد بود. زیرا چیزی شبیه عقبنشینی شبانه برای جبران یک تهاجم بدطراحی شده نیست. حاصل شکست تاکتیکی نیست. تغییر رویکردها رانمیتوان بدون پذیرش تغییرزوایا و پایههایی که ازفراز آنها به جهان مینگریم صورت داد وگرنه دوامی نخواهند داشت و عقبنشینی و واگذاری عرصه هم محسوب خواهند شد.
"زمانی پیش، کسانی که درباره طیف وسیع مسائل کشورمواضع تحولطلبانه داشتنداز ورود به این موضوع خودداری میکردند"تغییرزوایا و پایههامستلزم اعمال تغییرات نظری(نه عقیدتی) دراستراتژی امنیت ملی است که امری زمانبراست؛ پدیدآوردن تعادلهای جدید درذهنیت خودمان(استراتژیستهای حکومت) و انعکاس آنهادرجابجاکردن اجزایمعادلهارتباط با جهان است. اما آنچه دربیرون به چشم می آید تحولی تدریجی و درطول زمان است، مثلا پاسخ بهاین پرسشها که روابط با دولت عراق راچگونه تنظیم کنیم، یارابطه اقتصادی باامارات را به چه سمت بکشیم، یا ایجادفلانخط لوله چقدر به امنیت ملی کمک میکند، یا از سوریه بیرون بیائیم یا نه، یا امراسرائیل وفلسطینیها را چقدر به خودشان واگذار کنیمیا …دهها موضوع دیگر. وقتی صحبت ازچگونگی پاسخ به این پرسشها درپرتو تغییری در سیاست کنونی میشود، غالبا با این تشکیک روبرو میشویم که آیا استراتژی خارپشت تسلیمطلبانه نیست؟ آیامعنای منهزم شدن نخواهدداد؟ مارا به جای قدرتمندشدن به سرعت ضعیفترنمیکند؟…
اماوقتی ازاستراتژی ها سخن میگوییم چنین پرسشی نمیتواند مطرح باشد ، زیرا یک استراتژیسنجیدهامنیتملی اولا همواره درپی بدست آوردن نقاط برتری مستحکمتر است(شاید مسالمتآمیز، اما متضمن یافتن دست برتر) وگرنه روکردن به آن اشتباه است،وثانیا درذات خود تحرک وتغییر بطئی راحمل میکند. مثلا تغییراستراتژی امنیت ملی ایران به معنای تعطیل برنامه تسلیحاتی آن نیست و فقط موانع ودستاندازهای فراراه آن را از بین میبرد،زیراوجه نظامی آن راپشت توجیهات دیپلماتیک وچانهزنیسیاسی پنهان میسازد. از سوی دیگر، هر استراتژی امنیتی نوینی به”ضامنهایپذیرش” تازهای نیاز دارد که تحرک بطئیذاتی دارند: توسعه روابط و بستگیهای اقتصادی و پیوندهای فرهنگی اصلاحشده (غیرفرقه گرایانه، مبتنی براشتراکات ونه تباینهای مذهبی – ملی) ضامنهای پذیرش در یک استراتژی تازه برای کشورند و تا اینهارخ ندهند ، باوری به تغییردر کسی پدید نمیاید تا از آن تعبیر تهاجم، عقبنشینی، و یا مسالمت داشته باشد.
نکته این است که در نهایت، تصویری که در طولانی مدت حاصل میآید آمیزهای از هرسه است: در عرصه واقعی بینالملل، حکومتهااز مواضعی عقبنشینی میکنندتا باروشهای نرمتر یا خشنتر تهاجمهای متفاوتی را آغاز کنند!
همچنین ازجنبهزمانی، بنیانهای نظریاستراتژی جدید امکان آشکار سازی فوری و اساسا اعلام عمومی ندارند: مثلاکنارنهادن تصور ابتنای سیاست منطقه برتعارضفرقهای شیعی – سنی که عنصری شکل دهنده به استراتژیامنیت ملی ازکار درآمده، کاری تدریجی و پروسهایطولانی است که از کنترل چاپخانههای منتشرکننده دعاوی و داستانهایکهنه فرقهای، تا باز تعریف روابط فرهنگی با جوامع همسایه و کمک مالی به قبایل و فرقهها وبازطراحی ارتباط با دولتهای همسایه را دربر میگیرد و طبعاامری تدریجیاست که لازم نیست از شروع آن واهمه داشته باشیم . جا دادن ارتباط با شیعیان بحرین یا طالبان در دیپلماسی کشوراموری تبعی وحاصل محاسباتی دربستر استراتژی امنیت ملی هستند که درطول زمان شکل میگیرند. البته واضح است محاسبات یادشده پیوندی درونی بایکدیگردارند و درنهایت باید از وحدتی در اهداف برخوردارباشند. محتوای دیدار با کسانی از بحرین یا گروهی از طالبان به عنوان نمود بیرونی آن محاسبات در خود ایندیدارها نهفته نیست، در نتیجهای است که قصد نیل به آنها در دراز مدت داریم. دیدار باطالبان مثلا، هدف برکنارنماندن ایران از تحولات آتی افغانستان را پی میگیرد.
"این خودداری صرفا از ترس واکنش نهادهای اداره کننده سیاست منطقهای کشور نبود؛ وابستگی متقابل ودرهم تنیدگی سیاست خارجی و داخلی راباورنداشتند"اما اینکه اهداف ایران در مرتبط ماندن با تحولات افغانستان چیست، درنهاد خود ما، در محاسبات مقر و مغز استراتژیستهای امنیت ملی پنهان میماند: هدف حفظ بازار کالاهایمان را داریم؟ جلوگیری از ورودمواد مخدر؟ حفظ حقآبه هامون؟ حفظ تعادل نفوذ امنیتی با پاکستان؟ رقابت با آمریکا؟عمال نفوذ بر هم مسلکان؟ترس از تکرار مزار شریف ؟…
هدف یا اهداف هرچه باشد به تدریج با شکل گیری تصویری از استراتژی امنیتملی ما برای طرفهای مقابل آشکار میشود و نه یکباره. در همه موارد به همین سان است و نتیجه آنکه تغییر استراتژی امنیت ملی برای اصلاح مسیر کشور در عرصه بینالملل، نتایج فوری در بر ندارد که تعبیر سوئی پدید آورد: افشای گرفتن موشکتاو از دولت ریگان یا خرید خمپاره از کارخانهسلطان اسرائیل نیست، و تازه همانها را هم مرحوم هاشمی میتوانست از نظر امنیت ملی بخوبی توجیه کند. نتیجه آنکه اگر رویکرد خود را در امور امنیت ملی تغییر دهیم، لازم نیست همین فردا با آمریکا آشتی کنیم یا به مصریها برای تجدیدرابطه التماسکنیم و برای سعودی پیام رفع تنش بفرستیم یا به فلسطینیها بگوییم درحد مقدور از طریق نهادهای بین المللی به انها کمک میکنیم یا روابط خود را با فرقه های کشورها قطع کامل کنیم. میوههای یک استراتژی سنجیده وخردمندانه کمکم میرسند نه یکباره که نتوان آن را توجیه کرد! بسیار پیش از آنکه حکومت به مصلحت ببیند و اعلان رسمی بدهد، پس گرفتن فتوای قتل سلمان رشدی به مرور برای دنیا روشن شده بود. تصمیم درستی گرفته بودند که لازم نبود همانروز آن را اعلام کنند؛ دنیا کم کم فهمید ایران دیگر دنبال کشتن اونیست.
سخن را باید کوتاه کنیم.
استراتژی امنیت ملی ما (اگرتکلیف ازجایی نداریمکه بایدهمین باشد!) مشکل دارد،هزینهزاست ،و باید تغییر کند. تغییر استراتژی امنیت ملی، یعنی دستورالعمل امنیتی تنظیم روابط کشور با جهان خارج، هم لازم است و هم معنای آن تسلیم طلبی نیست. تدارک چارچوب بهتری برای حفظ منافع ملی با توجه به مقتضیات کنونی است. یکباره هم نیست و برای اصلاح آن ابتدا باید با تغییر چگونگینگاهحکومت به جهان و عرصه بینالملل، بنیانهای نظری خودمان را تغییر دهیم.
منبع: جامعه نو
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
