رد فتوا و چاقو، پرستو فروهر - Gooya News

گویا - ۲۲ تیر ۱۴۰۳

این نوشتار برآمده از کاوش در چاقو است؛ جدیدترین کتاب سلمان رشدی که به تازگی منتشر شده و روایتِ او از سوءقصد به جانش در ۱۲ اوت ۲۰۲۲ در آمفی‌تئاتر شهر چاتاکوآ از سوی یک مسلمان متعصب را ارائه می‌دهد. در متن به تمامیِ کتاب نپرداخته‌ام بلکه تنها آن رشته‌هایی از روایت را پی گرفته‌ام که مرا به واکاویِ تجربه‌ها و برداشت‌هایم در عرصه‌ی دادخواهی واداشته‌اند.

در این کتاب نویسنده از مکان سوءقصد نوشته است، از رویارویی‌اش با ضارب و چاقویی که در دست داشته، از دریافت‌هایش‌ در هنگام ضربه‌های مهلک و تعلیق میان زندگی و مرگ، و نیز از تلاش حاضرانِ در صحنه برای مهار مهاجم. کتاب در ادامه، راویِ تعمق و پایداریِ اوست برای چیره شدن بر زخم‌هایی که بر تن‌ و روانِ وی نشسته، و نیز تلاش جانانه‌ی دنیای پیرامون برای نجات جانِ او، برای بهبودی و بزرگداشتش در جایگاه نویسنده‌ای که از قتلی جان به در برده که سال‌ها در کمین او بوده است.

رشدی از فتوای آیت‌الله خمینی، که سبب‌ساز قصدِ قتل اوست، در فصل نخست کتاب، که عنوان آن نیز چاقو است می‌نویسد، درست وقتی که هجومِ پرشتاب ضارب به صحنه‌ی آمفی‌تاتر را به یاد می‌آورد و دویدن او را به سوی خویش روایت می‌کند. در این لحظه است که آن فتوا که سی‌و‌سه سال و نیم قبل صادر شده است در پیکر جوانی سیاه‌پوش با چهره‌ای پوشیده با ماسک سیاه، روی صحنه می‌پرد تا به اجرا در‌آید.

مطالعه‌ی کتاب چاقو برای من، که یکی از بازماندگان قربانیان قتل‌های سیاسی هستم و پدر و مادرم ــ داریوش و پروانه فروهر ــ با حکمی از جنس همان فتوا و ضربه‌های چاقویی از جنس همان چاقو کشته شده‌اند، همراه با جست‌وجویی بوده است، ضرور، ملتهب و پر تعهد. جست‌وجویی برآمده از نیاز عاجل یک بازمانده برای دانستن حقیقتِ آن جنایت که بر عزیز جان‌باخته‌اش رفته است.

"جست‌وجویی برآمده از نیاز عاجل یک بازمانده برای دانستن حقیقتِ آن جنایت که بر عزیز جان‌باخته‌اش رفته است"قتل‌های سیاسیِ دگراندیشان ایرانی و نیز قتل سیاسیِ پدر و مادرم، هنوز و همچنان حقایق ناپیدای بسیار دارد و جست‌وجوی من حالا ۲۵ سال و ۷ ماه است که ادامه یافته.

در طریق همین جست‌وجو بوده است که از ابتدای وقوع جنایت به هر کاربه‌دستی که گفته شد مسئول پیگیری یا مطّلع واقعه است مراجعه کردم. بی‌شمار بار سر دوانده شدم و باز مراجعه کردم، تا یک سال و ده ماه بعد، در آن دفتر کذاییِ دادستانی نظامی، در یک مهلت ده‌روزه و زیر چشم مأموران، آن پرونده‌ی مخوف و آش و لاش را، که قرار بود قتل‌ پدر و مادرم در آن پیگیری شود، خواندم و اینجا و آنجای آن را از روی دست‌خط قاتلان تندنویسی کردم. بعدها نیز بارها آن یادداشت‌های پرُشتاب و کج‌وکوله را بازخوانی کردم و لابه‌لای پرگویی‌هایِ‌ مجرمان، که راست و دروغ را به هم بافته‌‌اند، گیج و درمانده شدم. همچنین آن نوشته‌هایی را خواندم که به نام افشاگری از سوی «خودی‌های پشیمان» منتشر ‌می‌شد و معجونی بود از اطلاعات و ضداطلاعات. ثمره‌‌ی این‌همه، دانسته‌هایی شده است که در متن‌ها و گفت‌وگوهای پرشمار و گاه تکراری تبیین کرده‌ام، و نادانسته‌هایی که بارِ سنگین‌شان همچنان بر وجدانِ ما دادخواهان مانده است.

در این مسیر، آنچه بیش از هر چیز نصیب ذهن من بوده، انزجار و فرسایش است، به همراه خشمی که هر از گاه شعله می‌کشد و کابوس‌هایی که همراهم پیر می‌شوند.

جست‌وجو اما مسیر دیگری را نیز جز این کلنجار رفتن با کلافِ سردرگمِ روایت‌های حکومتی، پیش پایم گذاشته است.

از جمله خواندن و شنیدن شهادت دیگر بازماندگان، پیگیری تحقیق‌ها و تحلیل‌های روزنامه‌نگاران مستقل و نهادها و کنشگران راستین حقوق بشر. و نیز خواندن متن‌های نظری در ریشه‌یابی و شناخت تفکرها و ساختارهای تمامیت‌خواه و سرکوب‌گر، نه تنها در ایران امروز که در طول تاریخ جهان. و البته آشنایی با آن ادبیات و هنری که میراث گرانقدر استقامت انسانی در برابر این ساختارهای انسان‌ستیز هستند. چاقو از این دست ادبیات است.

منابع خبر

اخبار مرتبط

رادیو زمانه - ۱۰ فروردین ۱۴۰۲
خبرگزاری مهر - ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
رادیو زمانه - ۲۶ خرداد ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۲۹ اسفند ۱۳۹۸
ایسنا - ۳ فروردین ۱۳۹۹
خبرگزاری مهر - ۲ شهریور ۱۴۰۰
صدای آلمان - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
صدای آلمان - ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
جام جم - ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۶ دی ۱۴۰۱