قسمت هفتاد و هفت آپارتمان بیگناهان
سریال آپارتمان بیگناهان قسمت هفتاد و هفت 77Apartemane Bi Gonahan Serial Part ۷۷
آپارتمان بی گناهان ۲۳-۴
اینجی وارد طبقه بالا می شود و با دیدن تخت ها جا می خورد اما فعلا وقت فکر کردن به این موضوع را ندارد و به خاطر همین تمام کمد ها و کشوها را می گردد تا چیزی از جیلان یا هان پیدا کند.
صفیه و گلبن به طبقه بالا می روند که اینجی با حرص می پرسد: «راستی جیلان چطور دختری بود؟ چرا جدا شدن؟ چقدر با هم رابطه داشتن؟ » صفیه می گوید: «به من چه؟ زندگی خصوصی مردم به من ربطی نداره. خیلی کنجکاوی برو از خود هان بپرس. اما خب جیلان شخصیت ویژه ای داشت! دختری نبود که زود فراموش بشه! » اینجی سکوت می کند و به محض رفتن آنها، کشویی را که کلید داشت را باز می کند و داخل با جعبه ای روبرو می شود که هان تکه کاغذ های در ان نگه داشته. توجه اینجی به آدرس پارکینگی جلب می شود و تصمیم می گیرد دنبالش برود.
"صفیه و گلبن به طبقه بالا می روند که اینجی با حرص می پرسد: «راستی جیلان چطور دختری بود؟ چرا جدا شدن؟ چقدر با هم رابطه داشتن؟ » صفیه می گوید: «به من چه؟ زندگی خصوصی مردم به من ربطی نداره"
همه کلاس از حرکت نریمان تعجب کرده و او را تشویق می کنند. همین باعث می شود نریمان خوشحال بشود. حتی امره هم از نریمان می خواهد تا با هم بعد از مدرسه به همبرگر فروشی بروند اما نریمان طبق گفته ی غمزه دست رد به سینه او میزند و اگه که کمی عصبی شده واز این رفتار او جا خورده خیلی جدی جلو می رود و می گوید: «نریمان واسه چی از خود واقعیت دور شدی؟ چت شده؟ من نریمان واقعی رو خیلی خوب میشناسم. اون مثل بقیه نبود. واسه جلب توجه هرکاری نمیکرد.
» نریمان می گوید: «درسته. اون یکی نریمان فقط توجه تورو تونسته بود جلب کنه! ولی توجه تو هم زود از بین میرفته چیکار کنیم؟! »
هان وقتی می بیند صفیه تخت دو نفره دور انداخته با عصبانیت سراغ صفیه می رود تا به او اعتراض کند که با شیشه ی آب گازدار روبرو می شود و می گوید: «آبجی اون برات خریده نه؟ من این همه خودمو کشتم یه بار به خاطر من نخوردی! چون ناجی برات شعرای قشنگ میخونه بهش اجازه میدی نه؟ اون چی داره که ما نداریم؟ وقتی با مایی برج زهرمار قورت دادی اون وقت به اون که میرسه یه دختر جوون و پر شوق و شور میشی. » صفیه با بغض می گوید: «اون هیچ وقت از من ناامید نشد. وقتی کسی باورت میکنه میشه گفت دلت میخواد عوض شی... وگرنه نوشابه همون نوشابه ست...
"اسرا که به خاطر بوی بد واحد روبرویی شاکی است، سراغ گلبن می رود تا بداند داخل چیست اما گلبن آن را کتمان می کند"» هان بغض می کند و از اتاق او بیرون می رود.
وقتی غمزه می بیند که اگه هنوز هم به نریمان توجه نشان میدهد، سراغ نریمان می رود و به او می گوید: «برای این که ثابت کنی بچه خفنی این چاقوی کوچیک رو بگیر و ماشین مدیر رو خط بنداز نریمان! » نریمان می ترسد اما بالاخره راضی می شود و حتی این کار را هم می کند! اگه متوجه این موضوع می شود و سراغ نریمان رفته و ناباورانه به او خیره می شود.
اسرا می بیند که گلبن با یک کیسه زباله به واحد روبرویی می رود و برمیگردد. اسرا که به خاطر بوی بد واحد روبرویی شاکی است، سراغ گلبن می رود تا بداند داخل چیست اما گلبن آن را کتمان می کند. اسرا هم فورا به بهداشت زنگ میزند و این را گزارش میدهد تا اگر پوسیدگی داخل واحد روبرویی است برطرف کنند!
اینجی سراغ ادرس پارکینگی که از کشوی هان پیدا کرده می رود و همان ماشین قدیمی ای که یک بار مچ هان را با یک زن داخلش گرفته بود را می بیند و شکش بیشتر می شود.
اینجی صندوق عقب را باز می کند و با دیدن مانکن پلاستیکی و موهای بلوند مجعد درست مثل مال خودش، وحشت می کند.
اینجی با مامورهای بهداشت سر می رسد تا واحد بالایی را بررسی کنند. هان از راه می رسد و می گوید: «میتونین واحد بالا رو چک کنین اما اگه کسی مشکلی به خاطر بوی بد داره میتونه فورا از این ساختمون بره! » و به اسرا خیره می شود. گلبن و صفیه با ترس به هان خیره شده اند و نمی دانند چطور باید این آبروریزی را جمع کنند. هان خودش در را برای اسرا و مامورها باز می کند اما صفیه و گلبن پر از استرس می شوند.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
