آمد؛ زیرا خطر بی‌عدالتی را احساس کرد

آمد؛ زیرا خطر بی‌عدالتی را احساس کرد
کلمه
کلمه - ۱۵ اسفند ۱۳۹۸

چکیده :خیابان‌های شهر را در خوش‌بینانه‌ترین حال می‌توان به «ویترین تقلا» تشبیه کرد. تقلایی که ریشه‌اش غم نان است و نتیجه‌اش هیچ! نمی‌خواهم از «مازلو» و «مارکس» یا حتی «گاندی» و «چه گوارا» بنویسم. آنقدر گفته‌اند و خوانده‌ایم که تمام تعاریف و تئوری‌هاشان در گوشه‌ای بدون آدرس از ذهن‌مان ته‌تشین شده است. آنقدر ناپیدا که شاید زحمت یافتنش را به جان...

کلمه – سینا جهانی

این روزها سیاست به پستوها رانده شده است. در تاکسی و خیابان و مترو، حرف از سیاست که می‌زنید سنگینی نگاه‌ها را حس می‌کنید.

"چکیده :خیابان‌های شهر را در خوش‌بینانه‌ترین حال می‌توان به «ویترین تقلا» تشبیه کرد"دیدگانی که سنگینی‌شان را از وزن خستگی انباشته‌شده در طول سال‌ها به ارث برده‌اند.

سال‌های سیاهی که دروغ شنیدند و سرکوب شدند و سایه دیوگون وحشت، روز و شب، از بیخ گوششان گذشت. روزهایی را پشت سر گذاشتیم که برای برخی، قرن‌ها گذشته است. توجه به عدالت از زندگی روزمره سیاستمداران گریخته و سفره‌های مردم، از نان تهی شده است. دیگر توانی برای صحبت از آن وزیر و این انتخابات و فلان لیست نمانده است. خیلی که سر حال باشند، شاید به دادگاه فلان تبهکار مالی که پولشان را به جیب زده و نهایتا به ۵ سال حبس محکوم شده‌است اشارتی کنند.

خیابان‌های شهر را در خوش‌بینانه‌ترین حال می‌توان به «ویترین تقلا» تشبیه کرد.

تقلایی که ریشه‌اش غم نان است و نتیجه‌اش هیچ! نمی‌خواهم از «مازلو» و «مارکس» یا حتی «گاندی» و «چه گوارا» بنویسم. آنقدر گفته‌اند و خوانده‌ایم که تمام تعاریف و تئوری‌هاشان در گوشه‌ای بدون آدرس از ذهن‌مان ته‌تشین شده است. آنقدر ناپیدا که شاید زحمت یافتنش را به جان نمی‌خریم.

آنچه که مدت‌هاست از سکوی نمایش اندوه‌ناک روزمره‌مان پایین نیامده است، «غم نان» است.

در فراق رهبران «جنبش سبز» فرصت را ارزشمند می‌شمارم و زخمی به قدمت یک دهه و شاید یک قرن را واشکافی می‌کنم. می‌دانم که امروز، گفتمان‌های سیاسی چنان در پس سفره‌های خالی، بی‌رنگ و لعاب شده‌اند که بسیاری از ارزش‌ها، برای خیلی از ما به خاطرات دوری مبدل گشته‌اند. به یک مشت عکس و یادداشت و دیوارنوشته!

اما چند پرسش ساده می‌تواند تمام این سردرگمی را تا حدود قابل قبولی از میان بردارد؛ این که توده میلیونی خردادماه ۱۳۸۸ در میدان آزادی چه می‌خواستند؟ خطری که میرحسین موسوی احساس کرده بود از چه جنسی بود؟

برای آغاز، به پاسخ پرسش دوم می‌پردازیم.

"تقلایی که ریشه‌اش غم نان است و نتیجه‌اش هیچ! نمی‌خواهم از «مازلو» و «مارکس» یا حتی «گاندی» و «چه گوارا» بنویسم"موسوی سال‌ها بود که کار فرهنگی‌اش را می‌کرد. با همسر و فرزندانش زندگی می‌کرد و اثر مستقیمی از او در سیاست ایران دیده نمی‌شد. اما نگاهی به زندگی سیاسی او در گذشته، علی‌الخصوص در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق که نخست وزیری ایران را عهده دار بود، می‌تواند سرنخ خوبی برای آشنایی با دغدغه‌های میرحسین باشد.

سیاست موسوی در اداره اقتصاد، سیاستی عدالت‌طلبانه، منسجم و عاقلانه است. پاسداری از کرامت ملت برای او در راس امور قرار دارد. با مراجعه به پایگاه آمار بانک مرکزی، می‌توان دید که نخست وزیر جنگ توانسته است بهترین ضریب جینی ایران را، از انقلاب ۵۷ تا کنون رقم بزند.

اختلاف طبقاتی، میان باران گلوله و خمپاره، تحریم و انزوای حداکثری در پایین‌ترین حد خود قرار داشت. البته محمود احمدی‌نژاد توانست با پرداخت یارانه‌ها و در حالی که ریال هنوز قدرت خرید مقبولی داشت، به مدت یک سال اختلاف طبقاتی را مهار کند.

در زمان نخست‌وزیری موسوی، سیستم آموزشی در کمال عدالت برقرار بود. کتاب، دفتر، مداد و مدادتراش رایگان در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌گرفت. کلاس‌ها دایر بود و سفیران بین‌المللی انگشت به دهان بودند از آن‌همه نظم و روحیه…

ماه‌ها پیش، با «سید کاظم اکرمی»، وزیر آموزش و پرورش مهندس موسوی مصاحبه‌ای داشتم که خاطره‌ای را به نقل از او همینجا می‌نویسم: «جنگ بود. مهندس موسوی مشغول ساماندهی شرایط بود.

"آنقدر گفته‌اند و خوانده‌ایم که تمام تعاریف و تئوری‌هاشان در گوشه‌ای بدون آدرس از ذهن‌مان ته‌تشین شده است"پول کم بود اما به خاطر ندارم که بودجه ما(آموزش و پرورش) را در طول سال‌های جنگ قطع کرده باشند. یک‌بار که خبرنگار ژاپنی به ایران آمده بود، از شرایط آموزشی مات و مبهوت مانده بود. گفت: من ندیده‌ام در کشوری جنگ در جریان باشد و پشت جبهه‌هایش کلاس درس دایر باشد.»

با خوانشی از مجموع سیاست‌های مهندس موسوی در اداره کشور، می‌توانیم مستقیما به علت حضور او در انتخابات و همراهی‌اش با مردم رجوع کنیم. کلیدوراژه‌ای مهم و سرنوشت‌ساز:
«کرامت انسانی»

میرحسین موسوی با حضور در صحنه انتخابات، برای چندمین بار ثابت کرد که موضع، همان موضع همیشگی است. کرامت انسانی، هنوز به همان اندازه برای او مهم و ارزشمند است که در طول سال‌های جنگ‌زدگی برای بازتولید و حفظ آن کوشیده بود.

گستردگی و تنوع حامی‌ها و پیروهای جنبش سبز نشان از این مهم است که جای خالی کرامتی از دست رفته، برای بسیاری از مردم، شاید چند ده میلیون نفر، قابل لمس بود.

از این رو شاید بتوان حضور میلیونی مردم در خیابان‌های کشور را در کنار اعتراض به نظام انتخاباتی فاسد و قانون‌گریز، سیستم آمرانه‌ی فردمحور و دروغ سیستماتیک، نمادی از تجمع میلیونی در «سوگ ارزش‌ها و کرامات انسانی» تعبیر کرد. ارزش‌هایی که طی سال‌ها بی‌برنامگی، فساد نظام‌مند و ناعدالتی اجتماعی به تاراج رفته بودند.

رخنمون سال‌ها به یغما بردن میراث ملی، کرامت، منابع اقتصادی و حقوق اولیه را می‌توان در شعارهای محوری سال‌های ۸۸ و ۸۹ نیز مشاهده کرد.
«رای من کو؟»

جست‌وجویی امیدوارانه، لابه‌لای سردرگمی‌هایی به قدمت تاریخ. «رای» در نگاه نخست، برگه‌ای است با شماره و نام و نشانی که فرد در آن درج می‌کند. پشت نگاشتن نام و نشان اما، ارزش و تفکری والا نهفته است. انگشتی که به جوهر آمیخته می‌شود در گام نخست نشان تایید و در گام بعدی، نشان از اعتماد شخص رای‌دهنده به خودش، انتخابش و از همه مهم‌تر به نهادی است که رای و نظرش را به امانت‌داری و امنیت، پاس خواهد داشت.

"آنقدر ناپیدا که شاید زحمت یافتنش را به جان...کلمه – سینا جهانیاین روزها سیاست به پستوها رانده شده است"کودتای خردادماه آن سال، تمام این پیش‌فرض‌ها را به آنی، فروریخت. البته باید توجه کرد که این گزاره به این معنا نیست که این پیش‌فرض‌ها توسط نهاد امنیتی، سیاسی و قضایی کشور تا آن زمان به درستی حفاظت شده بودند؛ اما تفاوت‌ها است از شکنجه تا تیر خلاص!

رد پای این جست‌وجوی امیدوارانه را می‌توان تا روز حصر رهبرانش در کوچه‌های تهران دنبال کرد. اما روز حصر، روز شکست نهایی نبود. گذر از سال‌های ۹۰ و ۹۱ گذر از دالان دستگیری و انفرادی و شکنجه بود. سرکوب و اهانت به ارزش‌های اجتماعی روزبه‌روز پررنگ‌تر و احساس کرامت هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شد.

مطالبه «رفع حصر» همچنان در بین مردم احساس می‌شد.

مطالبه‌ای «غیرقابل انکار» و «از جنس اجتماع».

این دو عبارت را می‌توان در مجامع انتخاباتی کارزار ریاست‌جمهوری سال ۹۲ معنا کرد. با وجود گذشت ۲ سال و ۴ماه از دستور حصر، مطالبه شکستن حصر غیرقانونی در صدر مطالبات قرار داشت؛ به اندازه‌ای قدرتمند که تبدیل به ابزاری برای حاکمیت طرد شده جمهوری اسلامی شد.

انتخابات برای مردم ایران، علی‌الخصوص بدنه جنبش میلیونی سبز ، عاری از هر معنایی شده بود. تحلیل‌گران به مشارکت مردمی در انتخابات سال ۹۲ خوش‌بین نبودند. مردم با کوله‌باری از شکستی عظیم، به دنبال انگیزه‌ای راه‌گشا و بزرگتر از همیشه بودند. درشرایطی که اقتصاد ملی به تاراج رفته بود، حقوق شهروندی لگدمال شده بودند و عدالت و برابری در عمقِ هیچ دست و پا می‌زد، برقراری عدالت اجتماعی، ساماندهی اقتصاد کشور و شکستن درهای زندانی غیرشرعی و غیرقانونی که دامان رهبران عدالت‌خواه مردم را گرفته بود می‌توانست انگیزه متعالی آن‌ها برای آشتی دوباره با صندوق‌های بی‌آبروی رای باشد و فردی با انباشته‌ای از تمام این دغدغه‌ها، برایشان فردی توانمند و آشنا بود.

"دیدگانی که سنگینی‌شان را از وزن خستگی انباشته‌شده در طول سال‌ها به ارث برده‌اند.سال‌های سیاهی که دروغ شنیدند و سرکوب شدند و سایه دیوگون وحشت، روز و شب، از بیخ گوششان گذشت"حسن روحانی سال ۹۲، برگ برنده آخر بود؛ هم برای مردم و هم برای حاکمیتی که خود را حاکم و مالک بلامنازع صندوق‌های انتخاب معرفی کرده بود. با این تفاوت که این‌بار، حاکم تنها بود و آنچه به زور و خون و دروغ، مایملک خود خوانده بود تهی از ارزش…

سبزها کارزار خارق‌العاده‌ای را پیش رو داشتند. در تکاپوی میان «آری یا نه»، «جاری شدن یا ایستادن» قرار داشتند. جنگی به قدمت تاریخ، اتمسفر مدنی و سیاسی را در بر گرفته بود.

نبرد سبزها تا به امروز ادامه داشته است. نبردی که هنوز فاتحی نداشته است.

کلان‌دعوای امروز، دیگر دعوای سیاسی یا حتی نزاعی بر سر سبک زندگی نیست. سرنیزه‌های اپوزیسیون، منابع ملی ایران را نشانه گرفته‌است.

ایران ما و شما، همان ایرانی است که میرحسین موسوی سال‌ها پیش «خطر» را در حاشیه‌های شهرهایش احساس کرد. در روزهای پایانی سال ۱۳۹۸، حاشیه‌نشینی به بحرانی جدی تبدیل شده است. فقر، امان نیمی از مردم ایران را بریده و شاید، تنها چیزی که از سفره‌ها لبریز شده «صبر» است.

زنده‌یاد علی حاتمی، در «حاجی واشینگن» به گیرایی هرچه تمام اوضعا عصر ناصرالدین شاه را به قلم آورده است که تکرارش در پایان این یادداشت خالی از لطف نیست:

«مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره.

"توجه به عدالت از زندگی روزمره سیاستمداران گریخته و سفره‌های مردم، از نان تهی شده است"مردم نان شب ندارند، قحطی است. شراب از فرانسه می آید.قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل تر…»

.

منابع خبر

اخبار مرتبط