قسمت یک روزی روزگاری مریخ
سریال روزی روزگاری مریخ قسمت یک 1Roozi Roozegari Merikh Serial Part ۱
ناصر از تاریکی شب استفاده میکند و پنهانی وارد خانه آن میشود. او دور از چشم مهگل سراغ کمد لباس میرود و میخواهد طلا های او را بردارد. اما مهگل ناصر را غافلگیر میکند و و شروع به کتک زدن میکند. و ناصر هم مهگل را میزند. اما مهگل قویتر است و ناصر برای اینکه خودش را نجات دهد به او دو عدد النگو نشان میدهد و تولدش را تبریک میگوید.
" سریال روزی روزگاری مریخ قسمت یک 1Roozi Roozegari Merikh Serial Part ۱ ناصر از تاریکی شب استفاده میکند و پنهانی وارد خانه آن میشود"مهگل خوشحال میشود و دست از کتک زدن ناصر بر میدارد. مدتی بعد ناصر و مهگل کنار هم نشستهاند و قلیان میکشند.
مهگل میگوید تولدش یک ماه پیش بود. ناصر میگوید میدانم اما تازه زمینش را فروخته است و میگوید میخواهد برای او وبهزاد بهترین زندگی را درست کند. مهگل خوشحال میشود و میگوید فکر کرده باز هم میخواهد تلکه اش کند باز هم میخواهد طلاهای او را بدزدد. ناصر انکار میکند و میگوید فقط به دلیل عشق با او ازدواج کرده است.
ناصر به بهانه چاق کردن قلیان میرود.
چند دقیقه بعد مهگل ناصر را صدا میزند ولی او جواب نمیدهد. مهگل به اتاقش میرود و میبیند جعبه جواهراتش خالی است. او با فریاد، ناصر را صدا میزند و به حیاط میدود. ناصر در حال بالا رفتن از دیوار است و به مهگل قول میدهد که پول او را پس دهد. مهگل از او میخواهد دست از کارهایش بردارد و به بچه ای که در راه است فکر کند.
"اما مهگل قویتر است و ناصر برای اینکه خودش را نجات دهد به او دو عدد النگو نشان میدهد و تولدش را تبریک میگوید"ناصر میگوید گور پدر مهگل و بچه و میرود.
فردا ظهر ناصر در انبار پشتی یک رستوران در حال نگاه کردن به بازی فوتبال و شرط بندی است. ناگهان چند نفر دنبال ناصر میآیند و ناصر فرار میکند. اما بیرون از رستوران، افراد خسرو او را را میگیرند و به زور او را سوار ماشین میکنند. ناصر به خسرو قول میدهد به زودی پول او را پس دهد. خسرو میگوید دیگر بحث پول نیست و صحبت اعتبار است. چون مردم فکر میکنند میتوان راحت پول خسرو نزول خوار را بالا بکشند.
ناصر میگوید شنبه بازی فوتبال است و مطمئن است تیمی که روی آن شرط بسته است برنده میشود. آنوقت پول او را پس میدهد.
مدتی بعد خسرو و ناصر پیش یکی از بازیکنان تیم میروند. علیرضا برای او توضیح میدهد که حتما برنده میشوند. قرار میشود برای اینکه خیال خسرو راحت بشود، دو نفر دیگر از همکلاسی های علیرضا را ببیند و مقداری پول هم به علیرضا و دوستانش پرداخت کند.
توی مریخ، لونا مشاور املاک است و سعی دارد یک خانه در شهرک نیو اکباتان را به یک زوج زمینی بفروشد. او میگوید مریخ الان بزرگ ترین قدرت سیاسی و اقتصادی منظومه شمسی است.
"مدتی بعد ناصر و مهگل کنار هم نشستهاند و قلیان میکشند.مهگل میگوید تولدش یک ماه پیش بود"و از آن طرف آندرومدا، برای خرید ملک به مریخ میآیند. دلیلش این است که به زودی با کرم چاله ای که ساخته میشود، فاصله بین زمین و مریخ به ده دقیقه میرسد. زوج میخواهند ملک را بخرند اما همین که میفهمند خانه در حومه شهر است قبول نمیکنند و میروند.
لونا با دوست و همکارش که مردی به نام تپا است، صحبت میکند و میگوید در چند وقت گذشته هیچکس از او ملک نخریده است. تپا میگوید نگران نباش تمام مشاورین املاک یک دوره نحسی را سپری میکنند. در همین لحظه پستچی با لونا تماس میگیرد و میگوید بستهای از زمین دارد و فردا باید آن را تحویل بگیرد.
لونا میگوید هیچکس را در زمین ندارد. تپا میگوید شاید یک فرد پولدار در زمین داشته باشد و الان که او مرده است، به لونا ارث برسد. لونا به مادرش زنگ میزند و از او میپرسد توی زمین فامیل دارند؟ مادر لونا میگوید نتیجه عمه اش در زمین زندگی میکند. لنا میپرسد آیا او پولدار بوده است؟ مادرش میگوید اون ها آدم های بی کلاسی هستند و به لونا سفارش میکند که حواسش باشد در بسته چیز خاصی نباشد و یک وقت ترور بیولوژیکی نشود.
کاری از کیان
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
