چرا ریش و چفیه ام را ربودید!؟ یدالله کریمی پور - Gooya News
تا گلوله هایم تمام نمی شد و یا لوله کلاش و آر پی جی، داغ نمی شدند، دست بردار نبودم. نیمه شبان در برجک های دیده بانی, نگهبان ایرانمان در برابر سپاه مخوف صدام بودم و یا درحال ادای شفع و وتر؛ آن هم با طعم نیش پشه های شیب نیسان، تپه دوقلو، چوئبده، فاو، مجنون ها و جنگل امغر، که از جوراب و پتو هم رد می شدند.
روزها نیز یا به دستور بر دشمن می تاختیم و یا در برف و یخ و برعکس گرمای کشنده، با چاشنی وحشت از پاتک های مشهور عراقی ها، چرتکی توامان با وحشت میزدیم. با ساچمه پلو(عدس پلو) و پنیر گچی و نونهای لواش بهم چسبیده و کپک زده می گذراندیم و شکر خدا، لبخند از لب هامان جدا نمی شد.
جوانی و خیلی چیزهای دیگد را با خشنودی و داوطلبانه به وطن دادیم؛ که وظیفه بود. ولی در این میان شوربختانه دستکم محاسن و چفیه گرانبهای کریمی پور را هم ربودند. این دو نشانمان بود.
"با ساچمه پلو(عدس پلو) و پنیر گچی و نونهای لواش بهم چسبیده و کپک زده می گذراندیم و شکر خدا، لبخند از لب هامان جدا نمی شد.جوانی و خیلی چیزهای دیگد را با خشنودی و داوطلبانه به وطن دادیم؛ که وظیفه بود"ولی وقتی سال ها و دهه ها بعد دیدم که این دو علامت خیل اختلاسگران و دزدان جنگ و جبهه ندیده هم شده، با اندوه، از این هر دو هم دست برداشتم.که مبادا با غارتگران شبیه باشم. ولی ربودن این دو را نمی بخشم.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
