دردا که ما مردم، چه زود خسته می شویم و چه زود رضایت می دهیم
چکیده :خواستم از خوشبختی بگویم، دیدم خوشبختی در گرو شادی است و شادی همپای رهایی، اما سالهاست شادی را از ما ربودهاند، همانها که زندگیشان ضرباهنگی ندارد. کورمال میروند و دائم در کار مترکردن دوزخ و برزخ و بهشتاند و طراوت، تازگی و خنده را در چروکی، فرسودگی و رنگهای تیره و تار تبلیغ...
رضا رئیسی:
روزنوشت
خواستم از عشق و دوستداشتن بگویم، دیدم خیلیها از این باغ بیرونند. همانها که بیش از همهی پرندگان جنگل هیاهو به پا میکنند، اما فقط در کار تبدیل سپیدی شیر به سیاهی قیرند.
خواستم از اندیشه و امید بگویم، دیدم این روزها بسیاری از مردم در فراغت از اندیشه غوطه میخورند، همانها که به سان زمین عریان خود را به فراموشی سپردهاند. نه از طعم باران بهره میبرند نه داغی آفتاب را بر پوست خود احساس می کنند.
خواستم از خوشبختی بگویم، دیدم خوشبختی در گرو شادی است و شادی همپای رهایی، اما سالهاست شادی را از ما ربودهاند، همانها که زندگیشان ضرباهنگی ندارد. کورمال میروند و دائم در کار مترکردن دوزخ و برزخ و بهشتاند و طراوت، تازگی و خنده را در چروکی، فرسودگی و رنگهای تیره و تار تبلیغ میکنند.
خواستم از عدالت بگویم، دیدم خانه را به نفس دزدان کارکشته و تباه کنندگان حقوق شهروندی آلودهاند، همانها که گفتند عدالت و برابری می آورند، دزدان را مجازات خواهند کرد و مدیریتشان را به جهان درس خواهند داد.
خواستم از تنگدستی و فقر بگویم، دیدم دهانم را میبندند.
"چکیده :خواستم از خوشبختی بگویم، دیدم خوشبختی در گرو شادی است و شادی همپای رهایی، اما سالهاست شادی را از ما ربودهاند، همانها که زندگیشان ضرباهنگی ندارد"همانها که میخواستند از جامههای ژنده گدایان اثری برجای نماند، اما فقط بر تعداد ردای شاهانه، حساب های بانکی و برجهای سربه فلک کشیده خود افزودند.
خواستم از آرامش و آسودگی خیال بگویم، دیدم کسی در اندرون من خشمگین است و فریاد که این چه زندگیست از سر می گذرانیم؟ هستی و نیستی. بودن و نبودن. مرگ و فراموشی. دست و پا زدن در بیکاری و بیزاری. فردای نامعلوم.
آرزوهای محال.
خواستم از چشم انداز فردا بگویم، دیدم مشتی کج فهم و مدعی، به ضرب و زور جهل و خرافات و شعبده بازی و خیال پراکنی، عنان کار را در دست گرفته اند و در اندیشه ی بقای خود به هر در می زنند.
دردا که این روزها وفور کاستی است. کاستی در عشق. کاستی در مهر و مودت. کاستی در عدالت. کاستی در درک و گذشت، کاستی در امید.
"آرزوهای محال.خواستم از چشم انداز فردا بگویم، دیدم مشتی کج فهم و مدعی، به ضرب و زور جهل و خرافات و شعبده بازی و خیال پراکنی، عنان کار را در دست گرفته اند و در اندیشه ی بقای خود به هر در می زنند"کاستی در غیرت و مرام. کاستی در اعتراض.کاستی در اعتراف. کاستی در ادب، کاستی در شرم و شرف. کاستی در اندیشه و عمل.
دردا که ما مردم، چه زود خسته می شویم. چه زود رضایت می دهیم.
چه زود جا می زنیم و چه زود می ایستیم، در حالی که صدها فریاد نهفته داریم و هزاران راه نرفته؛ و چه بد!
تیتر انتخاب کلمه است
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
