کریستیان بولتانسکی هنرمند سرشناس فرانسوی که در آثارش در جستجوی زمان از دست رفته بود، درگذشت

آر اف آی - ۲۴ تیر ۱۴۰۰

تبلیغ بازرگانی

کریستیان بولتانسکی از بزرگترین چهره های هنر معاصر، روز چهارشنبه ۱۴ ژوئیه/۲٣ تیر، بر اثر ابتلا به سرطان در سن ٧۶ سالگی در بیمارستانی در پاریس درگذشت.

"برنارد بلیستِن" مدیر سابق موزۀ هنرهای مدرن در مرکز فرهنگی هنری ژرژ پمپیدو در پاریس که در سال ۲۰٢۰ نمایشگاهی را به آثار کریستیان بولتانسکی اختصاص داده بود، با ابراز تأسف از مرگ این هنرمند به خبرگزاری فرانسه گفت: «او بیمار بود و از چند روز پیش در بیمارستان "کوشَن" در پاریس بستری شده بود اما آنقدر محجوب بود که تا آنجا که می توانست همه چیز را پنهان می کرد».

کریستیان بولتانسکی که از وی به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های فعال در عرصۀ هنرهای تجسمی یاد می شود، علاوه بر نقاشی، عکاسی، مجسمه سازی و فیلمسازی، بخش عمدۀ شهرت خود را مدیون خلق آثاری مفهومی در زمینۀ چیدمان بود.

دوران کودکی این هنرمند به سالهای پایانی جنگ جهانی دوم گره خورده بود که تأثیر خاطرات تلخ او از روایات خانواده اش از مصائب فاجعه بار جنگ را می توان همواره در فضایی که با خلق آثار تجسمی و فیلم های تجربی خود به تصویر می کشید، مشاهده کرد.

کریستیان بولتانسکی در تاریخ ۶ سپتامبر سال ۱۹۴۴ درست دو هفته پس از آزادی شهر از اشغال نازی‌ها در پاریس به دنیا آمد. مادرش کاتولیک بود و پدرش پزشک و از خانواده ای اوکراینی تبار بود که گرچه در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمده بود، اما در جوانی به مذهب کاتولیک گرویده بود. با این حال پدرش همواره از عیان کردن تبار خانوادگی‌ خود می هراسید تا حدی که در زمان اشغال پاریس توسط نازی ها، از ترس دستگیری و کشته شدن، به مدت یک سال و نیم در اتاقکی تنگ و مخفی در آپارتمان خانوادگیشان پنهان شد و مادر کریستیان مجبور شد وانمود کند از همسرش طلاق گرفته و شوهرش پاریس را ترک کرده است.

کریستیان بولتانسکی در مورد خاطرات خود از آن دوران چنین گفته است: «زندگی و آثار من بسیار تحت تأثیر وقایع هولوکاست بوده است و من بر این باورم که تمامی بازماندگان هولوکاست هرگز از پرسیدن این سوال که "چرا زنده ماندم؟"، دست نکشیده اند. آن سال‌ها یادم هست مدتی از پایان جنگ می‌گذشت، اما یهودستیزی همچنان در فرانسه جریانی قدرتمند بود و من که احساس می‌کردم از دیگران متفاوتم، به شدت گوشه‌گیر شدم».

 کریستیان بولتانسکی دوران کودکی و نوجوانی خود را در انزوا سپری کرد و پیش از به پایان رساندن تحصیلات متوسطه، مدرسه را ترک گفت. او نخستین قدم های خود در نقاشی را به صورت خودآموز و از ۱۴ سالگی آغاز کرد.

او در سال ۱۹۵۸، بدون آنکه از هیچ آموزشی در زمینه هنر بهره برده باشد، در نخستین تابلوهای نقاشی خود، موضوعاتی با الهام از صحنه های تاریخی و نیز شخصیت های تنها و منزوی در موقعیت های هولناک و یا در تابوت را به تصویر کشید.

آثار اولیۀ کریستیان بولتانسکی، در ابعادی بزرگ با رنگ و روغن یا گواش به شیوۀ اکسپرسیونیستی خلق شده و مفاهیمی کاملاً تاریک با ماهیتی تاریخی داشتند.

"مادرش کاتولیک بود و پدرش پزشک و از خانواده ای اوکراینی تبار بود که گرچه در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمده بود، اما در جوانی به مذهب کاتولیک گرویده بود"او در نقاشی «اتاق دوار» (۱۹۶۷)، شخصیتی تنها را به تصویر کشیده که بر زمین و در میان معماری آبستره‌ای نشسته است؛ پیکره‌ای سایه‌وار که حس رازآلودی از تنهایی، انزوا و اندوه را در بیننده برمی‌انگیزد. نقاشی‌های فیگوراتیو بولتانسکی از همان ابتدا درگیر مضامینی چون کودکی، خانواده، خاطرات و زندگی مردمان بود.

نقاشی اتاق دوار اثر کریستیان بولتانسکی در مرکز فرهنگی هنری ژرژ پمپیدو

© AFP

او در سال ۱۹۶۷، کم کم از نقاشی فاصله گرفت و سپس به نوشتن، عکاسی سیاه و سفید، مجسمه سازی، چیدمان و فیلمسازی تجربی با مضامین انسانی و تراژیک روی آورد. آثار بعدی بولتانسکی به‌نوعی ادامه‌ دهندۀ همان فضای حاکم بر نقاشی‌های اوست که در مدیوم‌های مختلف هنری به آنها امکان ظهور داده است. او با اگاهی از قابلیت‌های بیانگرانۀ مدیوم‌های مختلف، به آفرینش ایده های خود در راستای بازآفرینی و احیاء ملموس تر خاطرات گذشته پرداخت.

کریستیان بولتانسکی در سال ۱۹۶۸ نخستین نمایشگاه خود را در پاریس، برگزار کرد و با به نمایش گذاشتن عروسک های خیمه شب بازی در ابعاد انسان و فیلمی با نام «زندگی غیرممکن ک . ب»،  که با عکس هایی سیاه و سفید از کارت پستال ها، بریده های روزنامه ها و عکس های خانوادگی، ساخته شده بود، زندگی روزمره و خاطرات از دست رفتۀ خود را به تصویر کشید که گواهی بر ناممکن بودن بازآفرینی زندگی، با تأکید بر پیری، تنهایی و مرگ بود.

او در سال ۱۹۶۹ نخستین کتاب خود را با نام «تحقیق و ارائۀ تمام آنچه از دوران کودکی من باقی مانده است»، منتشر کرد که دربرگیرندۀ سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۵٠ بود.

وی در این اثر به جستجوی کودکی به ظاهر فراموش شدۀ خود می پردازد.

بولتانسکی در فاصلۀ سال های ۱۹۶۹ تا ١۹٧۱، مجموعه ای از سه فیلم کوتاه با نام های «مردی که سرفه می کند»، «مردی که لیس می زند» و «پشت در» را ساخت که در آنها به بازنمایی خود در هیأتی گروتسک می پرداخت.

از دیگر آثار بولتانسکی می توان به اثری با عنوان «ویترین مرجع» اشاره کرد که جعبه ای چوبی حاوی ۱۵ عنصر به یادگار مانده از زندگی گذشتۀ او از جمله تکه های لباس، تار مو، عکس های سیاه و سفید، دست نوشته ها، صفحه ای از یک کتاب، سیم و سنجاق است.

ویترین مرجع اثری از کریستیان بولتانسکی، مرکز ملی فرهنگ و هنر ژرژ پمپیدو

© AFP

کریستیان بولتانسکی اولین بار در سال ۱۹۷۶ به اجرای چیدمان گرایش پیدا کرد و از آن پس، از عکس‌ها، نوشته‌ها، اشیا و به طور کلی بایگانی هر آن چیزی که با زندگی مردم در گذشته گره خورده بود، در آثارش بهره گرفت.

از مشهورترین آثار او در این زمینه، چیدمانی است با نام «مردم» که در سال ۲۰۱۰ در سالن گراند پاله پاریس برگزار شد که در آن انبوهی از لباس های کهنه روی زمین ریخته شده بود؛ این چیدمان که به گورستان شباهت داشت، حدود ۶۹ ناحیه‌ مربع‌شکل مجزا را دربر می‌گرفت که هر یک با چهار میله‌ فلزی در گوشه‌هایشان مشخص شده بودند و همزمان هفتاد بلندگو صدای ضربان قلب‌هایی متفاوت از یکدیگر را که توسط این هنرمند از نقاط مختلف دنیا ضبط شده بود، پخش می‌کردند. در مقابل این چیدمان تلی غول‌آسا از لباس‌ها زیر سایۀ جرثقیلی قرار گرفته بود که بی‌وقفه در انبوه لباس‌ها چنگ می‌زد و آنها را دوباره رها می‌کرد. 

چیدمان بولتانسکی در گراند پاله پاریس

© REUTERS

این چیدمان به طور غیرمستقیم به هولوکاست اشاره می کرد و افراد بازدیدکننده در این نمایشگاه به جزئی از اثر تبدیل می شدند. تل عظیم لباس‌های کهنه و رنگارنگی که رد زندگی‌های سپری‌شده و فرسایش گذر روزها و لحظه‌ها را در خود داشتند، در کنار ماشین غول‌آسایی که بی‌وقفه بر آنها چنگ می زد، یادآور تصاویری بود که از تل کفش‌ها و عینک‌ها در اردوگاه‌های مرگ یهودیان دیده‌ایم؛ مرگ‌هایی در مقیاس انبوه و غیرفردی که حتی فرصت سوگواری را نیز از میان برده‌اند.

بولتانسکی خود درباره‌ این نمایشگاه گفته بود: «به نظر من لباس کهنه یک فرد مانند عکس اوست ، یک زمانی کسی بوده و حالا دیگر نیست! شیئی باقی مانده که به آدمی که دیگر نیست تعلق داشته مانند اسم یک فرد یا ضربان قلب او . همه اینها در ارتباط با کسی است که دیگر نیست. در تمام زندگی ام سعی کردم خاطرات کوچکی که از آدمها دارم را نگه دارم و در تمام زندگی ام شکست خوردم! شما می توانید عکس یک نفر یا صدای ضربان قلبش یا لباسش را نگه دارید ، اما آن فرد را نمی توانید نگه دارید ، و همه اینها به شما نشان می دهد که آن فرد دیگر اینجا نیست».

هسته اصلی آثار کریستیان بولتانسکی را احیاء مجدد عکس‌های قبلاً گرفته شده و مضامینی چون کودکی، خاطره، هویت، مرگ و خشونت تشکیل می دهد که به عنوان درونمایه‎‌های تکرار شونده همواره در آثار این هنرمند حضوری قاطع داشت.

کریستیان بولتانسکی در جستجوی زمان از دست رفته بود.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

آبونه شوید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

منابع خبر

اخبار مرتبط