کنسرت نادلچسب همایون شجریان در بریزبین - مهران رفیعی
تقریبا شش سال و شش ماه از سفر فراموش نشدنی محمدرضا شجریان به شهرمان می گذشت و آتش اشتیاق دیدار مجدد ایشان و فرزندان هنرمندش در دل ها شعله ورتر می شد. و چه سالهایی که بر همه مان گذشت و چه خنجر هایی که از دل های مان گذر کرد و هنوز هم این شب خونین سحر نکرده است. تا اینکه نوبت رسید به آن پیام تکان دهنده نوروزی ایشان که بسان ضربه پتکی بر فرق سرمان فرود آمد, و بعدش هم دوره سفر درمانی ایشان آغاز شد که گاهی روز به روز و در مواقعی ساعت به ساعت گذشت. اهل پختن شله زرد و از این جور کارها هم نبودم که آرامشی درست کند.
در این دوران سخت ,خبر بیماری عباس کیارستمی هم در بدترین زمان ممکن منتشر شد و چند ماه پس از آن که مرگ باور نکردنی ش باعث رنجی شد که هنوز نتوانسته ام با آن کنار بیایم.
برای تسلی خاطر تور هنری سال دوهزار و ده میلادی محمد رضا شجریان را در ذهن مرور می کردم, زمانی که " گرز فریدونی" را بر کشیده بود تا با شجاعتی شگفت انگیز بر سر ضحاک بکوبد, نه تنها بر روی صحنه بلکه بیش از آن در مصاحبه های بی پروا و صادقانه. شبی هم فرصتی پیش آمد و چند ساعتی را در کنار ایشان و گروه بزرگ همراه شان بودیم, ابتدا در جلسه ای به قصد بزرگداشت ایشان و پس از آن در نشستی خودمانی در یک رستوران یونانی, در نزدیکی کنسرواتوار شهرمان.
" تقریبا شش سال و شش ماه از سفر فراموش نشدنی محمدرضا شجریان به شهرمان می گذشت و آتش اشتیاق دیدار مجدد ایشان و فرزندان هنرمندش در دل ها شعله ورتر می شد"بدون هراس حرف زدیم و به یکدیگر انرژی مثبت دادیم.
در آن زمان که کمتر از یک سال از انتخابات مخدوش و خونین سال هشتاد و هشت می گذشت, بسیاری از بی گناهان در اسارت گاه های نظام ولایت فقیه بودند. خشونت های افسار گسیخته رژیم وحشت, افسردگی و سکوت مرگ باری را بر فضای اجتماعی و فرهنگی تحمیل کرده بود, براستی دهان باز کردن کار هر کسی نبود. بویژه برای چهره های شناخته شده ای که در درون مرزهای استبداد زندگی می کردند.
تا رسیدیم به سه چهار ماه قبل, زمانی که همایون خبر سلامتی و بازگشت اعلام نشده پدر را رسانه ای کرد. نفس راحتی کشیدم و امید شرکت در کنسرت دیگری مرا شوریده تر کرد. به یاد دوران جوانی افتادم و شرکت در برنامه جشن هنر شیراز, پیچیدن صدای ایشان در حافظیه و اینکه چگونه این دهه های پر ماجرا به سختی طی شدند و چگونه "حسن و ملاحت" او بالاخره جهان را گرفت.
همانطور که قرن ها پیش تر خواجه سروده و در آن شب او خوانده بود.
خبر خوش بعدی مکمل مژده پیشین شد, همایون برای چند کنسرت به قاره جنوبی ما می آمد. چه از این بهتر؟ و با چه اشتیاقی این خبر را به گوش این و آن رساندم و لحظه شماری کردم.
بیست و ششم نوامبر سر رسید و در میان صدها شنونده مشتاق به محل برگزاری کنسرت رفتم ولی دو ساعت پس از آن با دلی شکسته سالن را ترک کردم.
چرایش را بارها از خود پرسیده ام و علت ها را در ذهن مرور کرده ام. به باور من مشکل اصلی کار همایون, نشناختن مخاطب بود. شاید تدارک و اجرای چنین برنامه ای برای شرکت در یک مسابقه بین المللی با حضور داوران اروپایی منطقی می بود ولی نه برای عرضه به کسانی که برای شنیدن موسیقی اصیل ایرانی آمده بودند.
ارکستر دوزاده نفره ای که همایون را همراهی می کرد شامل دو گروه ناهمگون بود, شش نوازنده پر سروصدای سازهای اروپایی که در یک سمت او قرار داشتند و شش نوازنده زبان بسته سازهای ایرانی در سمتی دیگر. در حالی که در بخش بزرگی از برنامه پنج نفر ازنوازندگان انواع ویولن و فلوت غوغا می کردند, تک نوازنده های تار, دف, تنبک, قانون , کمانچه ونی بی صبرانه انتظار می کشیدند, و بسیاری از شنوندگان هم.
البته در بخش های کوتاهی از کنسرت, همایون به همراهی هر یک از تک ساز های ایرانی خواند و معرکه کرد.
"و چه سالهایی که بر همه مان گذشت و چه خنجر هایی که از دل های مان گذر کرد و هنوز هم این شب خونین سحر نکرده است"از عجایب دیگر برنامه این بود که نوازنده کمانچه که در سمت چپ خواننده قرار داشت, از جا بر می خاست, سازش را رها می کرد و رهبری گروه ویلن نوازان سمت دیگر را به عهده می گرفت.
ممکن است گفته شود که همایون در حال تجربه کردن بوده است اما ندیده گرفتن تجارب موفق و ناموفق دیگران توجیهی ندارد. مرتضی محجوبی, جواد معروفی و انوشیروان روحانی هم پیانو می نواختند اما کارهای شان تقلیدی از آثار شوپن و موتسارت نبودند, همایون خرم و ابولحسن صبا هم از ویولن استفاده می کردند ولی به سبک ایرانی. استفاده از سازهای مختلف غربی در مجموعه دوست داشتنی "بوی باران" نمونه موفق دیگری است که می توانست الگو و راهگشا باشد.
خلاصه اینکه از نوازنده و خواننده توانایی که هنرنمایی ش در کنسرت بم فوق العاده بود و آثار با ارزش فراوانی دارد, بیش از این ها انتظار میرفت. چرا رفتی, هوای گریه, و تصنیف وطن از خاطر ها نخواهند رفت و همینطور خواندن قاصدک در مراسم خداحافظی با مشکاتیان که از دل خواند و بر دل ها نشست.
به امید اینکه این چند گلایه دوستانه بر گوش و دل همایون عزیز ناگوار نیاید و انتظارات امثال مرا در برنامه های بعدی برآورده کند. بدون شک دقت و کمی تحقیق در مورد برگزار کنندگان کنسرت نیز نباید نادیده گرفته شود.
اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید میتوانید این مطلب را به شبکهی خود ارسال کنید:.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
