قسمت پنجاه و نه آخرین تابستان

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱

   سریال آخرین تابستان قسمت پنجاه و نه 59Akharin Tabestan Serial Part ۵۹

آخرین تابستان ۱۶-۳

موقعی که قرار می شود وکیل ها و متین و امل در مورد تقسیم دارایی هایشان صحبت کنند، امل لج می کند و می گوید: «باید کشتی رو هم به من بدی! » متین می گوید: «امکان نداره! اگه میخوای نصف پولشو میدم! » اما امل اصرار می کند که باید کشتی هم مال او بشود و با عصبانیت بلند می شود و می رود.

سلیم فهمیده که چیزی آکگون را ناراحت می کند و دلیلش را می پرسد. آکگون هم در مورد حرف هایی که مرد در زندان به او گفته بود می گوید و سلیم هم بالاخره تصمیم می گیرد حقیقت را به آکگون بگوید و بی مقدمه می گوید: «تو یه داداش داری آکگون. اما من و بابات نمیخوایم بری دنبالش چون طرف خیلی خطرناکه. » آکگون با شنیدن این حقیقت نمیداند باید چه بگوید و فقط می گوید: «بابام بچه مامانمو ازش جدا کرد آره؟ به خاطر همین مامانم هیچ وقت خوشحال نبود و مریض شد...

"آکگون هم در مورد حرف هایی که مرد در زندان به او گفته بود می گوید و سلیم هم بالاخره تصمیم می گیرد حقیقت را به آکگون بگوید و بی مقدمه می گوید: «تو یه داداش داری آکگون"» سلیم با صدای بلند فریاد میزند: «بابای منم مجرم پستی بود و رفت زندان و من تمام عمر در تلاش بودم از نسبت خونی که با اون دارم، خودمو نجات بدم. اگه خودمو نجات نمیدادم نمیدونم چی میشد. بابای تو هم میخواد تورو از اون مرتیکه کثیف دور نگهت داره! » اما حرف توی کله آکگون نمی رود. جانان هم اتفاقی حرف های سلیم و آکگون را می شنود و از این که سلیم تمام این سالها این حقیقت را او پنهان کرده بود، دلخور می شود.

حالا که آکگون آزاد شده ناز به ارای هم می گوید که شکایتش را از سونر پس بگیرد که او هم آزاد بشود.

ارای قبول می کند اما به خاطر رابطه ای که بین ناز و سونر شکل گرفته، عصبانی می شود و با این که تا کلانتری هم می رود اما پشیمان می شود.

تا شب خبری از آکگون نمی شود و یامور که نگران او است دم خانه ی سونر می رود و آکگون به سردی در را به رویش باز می کند. یامور بغض می کند و می گوید: «خوشحالم می بینم حالت خوبه. » و می رود که آکگون به خودش می آید و از یامور معذرت می خواهد و بعد هم اتفاقی که به خاطر ناراحت است را برایش تعریف می کند. یامور هم از آکگون می خواهد تا تمام جرئتش را جمع کند و برادرش را پیدا کند.

"» آکگون با شنیدن این حقیقت نمیداند باید چه بگوید و فقط می گوید: «بابام بچه مامانمو ازش جدا کرد آره؟ به خاطر همین مامانم هیچ وقت خوشحال نبود و مریض شد.."

جانان در مورد این که فاتح همان بدری است به سلیم می گوید. سلیم می گوید: «از فاتح بعید نیست! » و از همان موقع روی این موضوع کار می کند و می فهمد که سیگنال های گوشی فاتح هم همان شبی که کورهان گم شده، اطراف بندر بوده. بعد هم دوربین های بندر را چک می کند اما قسمتی از فیلم ها حذف شده و فاتح به خاطر این موضوع از خلیل سادی که کمکش کرده تشکر می کند.

جانان که فهمیده فاتح آدم خطرناکی است پیش سراب می رود و به او هشدار میدهد که حواسش را جمع کند اما سراب می گوید: «کسی که باید ازش دور بمونم شماهایین. فاتح تا به حال در حق من کار بدی نکرده.

»

متین به رستوران می رود و به امل می گوید که اگر کشتی را می خواهد باید رستوران را هم به او بدهد وگرنه همانجا می ماند و جایی هم نمی رود. امل اعصابش بهم می ریزد و نمیداند باید چه کند.

قسمت بعدی - سریال آخرین تابستان قسمت شصت ۶۰ قسمت قبلی - سریال آخرین تابستان قسمت پنجاه و هشت ۵۸ Next Episode - Akharin Tabestan Serial Part ۶۰ Previous Episode - Akharin Tabestan Serial Part ۵۸

منابع خبر

اخبار مرتبط

پندار - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۱۹ آذر ۱۳۹۹
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱