بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند، عبدالکریم سروش - Gooya News
به دنبال مصاحبه اخیر صاحب این قلم در باب اپیدمی کرونا و کارکرد دین و خدا (
زیتون.فروردین ۱۳۹۹
) چند تن از عالمان و عامیان قدم به میدان نقد و جرح نهادند و در دفاع از ساحت روحانیت و دیانت، سخنان نرم و درشت فراوان گفتند و نگارنده را به اصناف نکوهش فرو کوفتند. در این تیرباران بلا:
میشنیدم فحش و خر میراندم / رَبِّ یسِّر زیر لب میخواندم
هر زمان میگفتم از سوز درون / إهدِ قومی اِنَّهُم لایَعلَمون
و ابن فارضوار، زنهارگویان با خود میخواندم: «اَنا القَتیل بِلا اِثمٍ وَ لاحَرَج»! پس به حکم خرد و انصاف واجب آمد تا نقدها را پاسخ گویم و ظلمت شبهات را به نور تبیین طهارت کنم. سخنان من هیچجا و هیچگاه، نه خصمانه است و نه ویرانگرانه، بل همهجا حبیبانه و طبیبانه و نیکخواهانه است؛ و البته:
باغبانم شاخ تر میپرورم / شاخهای خشک را هم میبُرم
شفقت بر خلق و بر دین ایجاب میکند تا روشنفکران دینی با خرافات درآویزند و خرافهگستران را ملامت و شماتت کنند و سختگیرانه دست ردّ بر سینه نامحرمان و دینفروشان بزنند و خلق را از راهزنیهای مقدّسنمایانه و عوامفریبانه آنان برحذر دارند. نیک پیداست که درآویختن با خرافات ستبر کهن، هزینه بسیار دارد، علیالخصوص آنجا که جامه دین بر خود بپوشد و چهره مظلوم تقدّس به خود بگیرد. امروز که عرضیات دین جا را بر ذاتیات آن تنگ کرده ، فروع از اصول سَبَق برده و مستحبّات و سنن برتر از واجبات نشسته، و مدّاحْ پایْ در نعلینِ عالِمِ دین کرده، و امامت حاجبِ نبوّت شده و فقه فرسوده بیاخلاق و بیحقوق، فربهتر از تفسیر و کلام شده و انبان واعظانِ تهیدست، آکنده از جهل مقدّس گشته، و خرافات و روایات دروغین و افسانهها و افسونهای خردستیز، همه جا شاهد بازاری شده و دیانت در خدمت حکومت درآمده و حوزه فقهیّه، استقلال و استغنای خود را درباخته و بنگاه بانگ و رنگ به نشر یاوه های جاهلان همّتگماشته، بارض عالمُها مُلجَم و جاهلها مُکرّم، البته دم زدن از دینداری معرفتاندیش، که سر سوزنی با آن احوال و اوضاع سر آشتی ندارد، غلتیدن در خون خویشتن است و لذا جای عجب نیست که کاسبان و حامیان نظم موجود، به ستیزه برخیزند و ناصحان و ناقدان نیکخواه را به تیر ملامت و ملعنت بدوزند و حتی نام کسروی را در میان آورند و برق شمشیر تهدید و تکفیر را نشانشان دهند تا مگر واپس بنشینند و خموشی بگزینند.
"نیک پیداست که درآویختن با خرافات ستبر کهن، هزینه بسیار دارد، علیالخصوص آنجا که جامه دین بر خود بپوشد و چهره مظلوم تقدّس به خود بگیرد"زمانه غریبی است. روحانیت تا ابد باید شرمنده باشد که پنجه در خون کسروی کرده است. او هر که بود و هر چه گفت مستحق قتل و قاتلش مستحق تجلیل نبود، حالا به جای توبه و تراجع، سرنوشت او را مفتخرانه به رخ دیگران میکشند و در خیال بیمار خود، کسرویهای دیگر میتراشند و میکُشند!
گفته بودم پارههایی از مفاتیحالجنان شیخ عباس قمی معیوب و مشکوک است (که البته و بیشک چنین است). روحانی نامهربانی در جواب من نوشته که بلی کسروی هم مفاتیحسوزی کرد (که یعنی به عاقبت کار خویش بیندیش!). آیا اینست جواب یک نقد ناصحانه؟ آیا دفاع از زیارتنامه مفاتیحالجنان، که نه از اصول دین است و نه از فروع آن، آنقدر مهم است که قطعهای ننگین از تاریخ روحانیت بازآفرینی و نظیرهسازی شود؟ خوبست که یکی از اهل حرم این کار ناهنجار را تکرار کرد نه اغیار و نامحرمان! (شیخ حسن تبریزی، طبیب خودخوانده اسلامی که اخیراً کتاب طبّ هریسون را در مشهد سوزاند).
گویا خداوند اینان را برای بزک کردن و توجیهگری و لاپوشانی آفریده است! الفاظ روایات و زیارات نامعتبر را آنقدر میپیچانند و میگردانند تا از دل آن متون معوج، معنای مستقیمی برون آورند، چون شعبدهبازی که از میان دستمالش ناگهان پرندهای را پرواز میدهد! به جای غربالگری، توجیهگری میکنند! بیایید این دینداری گرانبار و تنبل را سبک و چالاک کنید! وظیفه شما تراش دادن است نه دلیلتراشی کردن!
آورده بودم که در احادیث اصل بر ردّ و نفی است، مگر خلافش ثابت شود. اکنون هم بر همانم. و آنکه تاریخ حدیث را میداند، اذعان میکند که شرط احتیاط جز این نیست. علّامه مجلسی در مرآتالعقول نوشت که احادیث تحریف قرآن در حدّ تواترست و آیتالله خویی در البیان فی تفسیر القرآن آورد که همه آن روایات متواتره (!) از اعتبار ساقطاند. این است حریف ای دل تا باد نپیمایی.
دست مجلسی درد نکند که بحارالانوار را پدید آورد و البته هیچگاه نگفت که غثّ و سمین و رطب و یابس و منقولات نا معقول را بر هم مینهد و به هم میآمیزد تا حفظ «تراث» شود (به قول توجیهگران امروزی)؛ بلکه بحارالانوار را جامع دُرر اخبار دانست و خود به شرح آنها پرداخت.
"روحانی نامهربانی در جواب من نوشته که بلی کسروی هم مفاتیحسوزی کرد (که یعنی به عاقبت کار خویش بیندیش!)"مرا با این کتاب انس دیرین است، چنانکه با کتب روایی دیگر در شیعه و سنّی. امّا حرف من این است که او کار خود را کرد؛ جزاه الله خیراً. شما امروزیان چرا وظیفه خود را بهجا نمیآورید؟ چرا نقد و غربال نمیکنید؟ چرا میگذارید دیگران کشف عیب کنند و شما لاپوشانی و بزک کنید؟ چرا اجازه میدهید که واعظان، از این «دریای بیپایان انوار» خزفها را بیرون کشند و به نام گوهر به دیگران بفروشند. به منابر نظر کنید، به مدّاحان، به صندوق بانگ و رنگ، تا خشونت سیلابها را دریابید. سیلبندهاتان کجاست؟ گریبان چند روشنفکر دیندار حقطلب و خرافهستیز را گرفتهاید تا با فرو کوفتنشان سر راحت بر بالین بگذارید؟ باور کنید نشانهگیریتان خطاست.
عیب و فساد در میان خودتان است.
تو با دشمن نفس همهامهای / چه در بند پیکار بیگانهای
میدانم قبول ندارید، امّا آنقدر که بر صنفتان غیرت میورزید، بر دین خدا غیرت نمیورزید. خدا را شاهد میگیرم که دلم میلرزد وقتی میبینم مبلّغی نا بالغ سخنی را ناسنجیده و نیازموده به پیامبر نسبت میدهد! با خود میگویم این گستاخی را از کجا آورده است؟ آخر «قال رسولالله» گفتن، هزار شرط دارد. تو این اطمینان را از کجا آوردهای که میگویی پیامبر یا علی چنین گفت و چنان کرد؟ من نام این طریقه نکوهیده را دینداری بی پروا میگذارم در مقابل دینداری با پروا که از آنِ دیندارانِ معرفتاندیش است و در خرج کردن احادیث حزم و خسّت بسیار میورزد.
این گستاخان، اقوال و معجزات را مثل نقل و نبات نقل میکنند و به پیامبر و امامان نسبت میدهند، و پروا نمیکنند و البته در انبانشان جز این نیست! اگر حوزه علمیه به آنان تکلیف کرده بود که قرآن و تفسیرش را نیک بیاموزند (دست کم به اندازه فقه و اصول)، نهجالبلاغه را به جدّ در مطالعه گیرند، یک دوره المحجهالبیضاء فیض کاشانی را( که مرحوم علامه طباطبایی بسیار میپسندید و من خود بهرههای عظیم از آن بردهام) به کمال و بهدقت بخوانند و مباحثه کنند، با سعدی و حافظ و مولانا و عطّار و فردوسی انسی حاصل کنند و تاریخ ایران و اسلام و جهان را هم تحت نظر استاد مطالعه کنند،( و این اقلّی از قلیل است) و باعلم جدید و الهیات جدید و ادیان دیگر اشنا شوند، آنگاه و البته منبرهاشان بسی عالمانهتر و سودمندتر میبود و دل از پیر و جوان میبرد و دیگر حاجتی به ذکر خرافات پُرآفات و روایات بیاساس نداشتند. اغلب خروجی حوزههای علمیّه، امروزه فقط در خورِ عوامالناس و عجایز است و عامیان هم خریدار همان خوراک ها و خرافاتاند! و چنین است که این حلقه معیوب داد و ستد، هیچگاه نمیشکند. دینداری معیشتاندیش که جبری و ارثی و تقلیدی است، مستعد آفات بسیار است و فقط با تقویت دینداری معرفتاندیش عالمانه است که آن آفات، کاسته و زدوده خواهند شد.
آخر این فقه بیحقوق بیاخلاق چه افتخاری دارد که عمود خیمه دیانت و رکن رکین حوزه علمیه شده است؟ آیا افتخاری دارد که فقهشناسی فقیهان بر قرآنشناسیشان میچربد؟! کجاست غزّالی که بر فقیهان ناپارسا بانگ برآورد و غرورشان را بشکند و آنان را به اخلاق و قرآن دعوت کند؟ کجاست حافظی که بانگ برآورد: «ریا حلال شمارند و جام باده حرام»؟! کجاست سعدی تا بگوید «نظر حرام نمودند و خون خلق حلال»؟! بالاتر از این، کجاست عیسای ناصری تا فقیهان یهودی را افعی و عقرب بخواند (انجیل متی) و آنان را چون گوری بداند «درون مردار و بیرون مشک و کافور»؟ بل کجاست قرآن کریم تا بانگ عتابآلود در اندازد که: إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ (توبه/ ۳۴).؟
آیا فقیهان در همان دفتر احادیث خود نخواندهاند که هر چه در تاریخ اهل کتاب رخ داد در امّت اسلام هم رخ خواهد داد: «لَتَتْبَعُنَّ سَنَنَ من کان قَبْلَکُمْ شِبْرًا بشبر وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ» (صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۶۶۹).
"علّامه مجلسی در مرآتالعقول نوشت که احادیث تحریف قرآن در حدّ تواترست و آیتالله خویی در البیان فی تفسیر القرآن آورد که همه آن روایات متواتره (!) از اعتبار ساقطاند"چرا روحانیان اسلام و تشیّع مصون و معصوم باشند؟ و این گمانها در حقّ آنان نرود؟ آیا افتخارآور است که مرجع شیعی ترجمهای فارسی از قرآن منتشر کند که ۱۸۰۰ غلط مسلّم دارد؟ (قرآن ترجمه مکارم شیرازی، تحلیل و نقد مرتضی کریمینیا).چرا یک هزارم عتابی را که بر روشنفکران میبارند، بر همکسوتان خود نمیبارند. کدام روحانی بر امام جمعه مشهد و قم هجوم آورد که چرا با بیتقوایی تمام برای رهبری کرامت میتراشید؟ آخر در این جامه چیست که قداستش از حرمت دین خدا بیشتر شده است؟ شیخ اجلّ کجاست تا بگوید:
مردی که هیچ جامه ندارد، به اتفاق / بهتر ز جامهای که در او هیچ مرد نیست!
مرا نکوهیدهاند که به سودای علّامگی بر همه خرده میگیرم و جاهلانه عالمنمایی میکنم! والله این وصلهها ثبوتاً و اثباتاً به من نمیچسبد، امّا، خوبست روحانیان ناپارسا به خود نظر کنند که فراخدستانه القاب آیتالله و استاد و علاّمه را به این و آن میچسبانند و باکی از تقدیسهای بیمحل ندارند. آخرینش حضرت علاّمه منیرالدین حسینی که نه فقیه بود و نه حکیم و نه مفسّر، و در هفت اتاق فرهنگستانش یک اجاق روشن نداشت، و جز پُرگویی و تیرهگویی کاری نمیکرد، ولی وارثانش اینک از او آفتابی عالمتاب ساختهاند که گویی شقّالقمر میکرد. یا به حضرت بیبضاعت آیتالله صادقی رشاد نظر کنید که نشسته است تا کسی بمیرد و او مرثیهای در سوگش بنگارد. وی همینکه محاسن سپید کرد و عصا بهدست گرفت سودای آیتاللهی در دماغش دوید و درس خارج فقه و خارج اصول را در مدرسه دینالعجایز دایر کرد و سفارش داد تا در رسانهها لقب آیتالله را به عقبش بیاویزند!
نشان مرد خدا عاشقی ست با خود دار / که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
