برخی نویسندگان انقلاب، سرگرم مسائل فرمی داستان شدند

برخي نويسندگان انقلاب، سرگرم مسائل فرمي داستان شدند
خبرگزاری فارس
خبرگزاری فارس - ۸ فروردین ۱۳۹۰

خبرگزاری فارس: نویسنده رمان «خلوت مدیر» می‌گوید: برخی از نویسندگان داستان‌های انقلاب به مخاطب فکر نکردند، بلکه درونیات خودشان را نوشتند و به بازی‌های فرمی و سبکی سرگرم شدند. علی‌اکبر والایی، یکی از نویسندگان قدیمی کشورمان است. او که آثار فراوانی برای نوجوانان دارد و سال‌ها به همکاری با رادیو و مجلات کودک و نوجوان پرداخته، تازه‌ترین رمان خود با عنوان «خلوت مدیر» را در آستانه سی و دومین فجر انقلاب اسلامی راهی پیشخوان کتابفروشی‌ها کرد. این رمان که ابتدای بهمن سال ۸۹ از سوی انتشارات «کتاب نیستان» منتشر شد، پیش از این به دومین جشنواره داستان انقلاب ارائه شده بود، اما داوران نسبت به این اثر چندان روی خوش نشان ندادند و نویسنده‌اش را در جایگاه برتر، برگزیده یا تقدیری ننشاندند. والایی می‌گوید، ده ـ دوازده سال ذهنش اسیر نوشتن این کار بوده است و با سه شخصیت اصلی رمان، یعنی مهران، شمس و مجد، سال‌های سال زندگی کرده است.

"خبرگزاری فارس: نویسنده رمان «خلوت مدیر» می‌گوید: برخی از نویسندگان داستان‌های انقلاب به مخاطب فکر نکردند، بلکه درونیات خودشان را نوشتند و به بازی‌های فرمی و سبکی سرگرم شدند"نویسنده که تجربه‌های فراوانی در معلمی دارد، رمانی آفریده که در آن، «مهران» به عنوان مدیر مدرسه، دستخوش تحولات درونی می‌شود و با مدد گرفتن از روحیه ظلم‌ستیزی و دین‌گرایی شخصیت دیگری به نام «مجد» خود را به عنوان یک روشنفکر انقلابی مطرح می‌کند. «خلوت مدیر» قرار است بعدها به سه‌گانه‌ای از والایی تبدیل شود که به سال‌های اولیه پیروزی انقلاب و دهه بعد از دفاع مقدس نیز می‌پردازد. گفت‌وگوی تفصیلی فارس با والایی، نویسنده این رمان و کارشناس مسائل ادبی را بخوانید. معمولاً نویسندگان از اشتغال ذهنی نسبت به سوژه و شخصیت‌های داستانشان می‌گویند. شما چقدر با شخصیت‌هایی مانند «مهران»، «مجد» یا «شمس» زندگی کردید و در آنها فرو رفتید؟ شخصیت‌های این رمان، همگی نمود و تجلی بیرونی دارند و نمی‌توان گفت کاملاً خیالی و ساختگی هستند.

اگر خواننده داستان با محیط‌های آموزشی قبل از انقلاب آشنا باشد، این شخصیت‌ها برایش ملموس است. نمونه‌های زیادی از آنها را می‌توانست در مراکز تحصیلی مشاهده کند؛ خواه این کاراکترها، مجد یا هیکل یا همان شمس باشد. البته داستان این اختیار دارد که شخصیت‌ها را تا حدودی دستکاری کند و از غلظت برخی رفتارهای آنها بکاهد یا این رفتارها را پررنگ‌تر کند. بعد از انقلاب نیز کاراکترهای همین داستان در محیط‌های آموزشی دیده می‌شوند و نمی‌توانیم بگوییم با پیروزی انقلاب، همه آنها دچار تحول و تغییر شده‌اند؛ بلکه رفتار آنها می‌تواند ادامه‌دار باشد. مهران، انسانی رنج‌دیده، سختی‌کشیده‌، مصیبت‌دیده، دردمند، احساسی و درون‌گراست.

"والایی می‌گوید، ده ـ دوازده سال ذهنش اسیر نوشتن این کار بوده است و با سه شخصیت اصلی رمان، یعنی مهران، شمس و مجد، سال‌های سال زندگی کرده است"لحن و فضای موجود در داستان نیز تلاش می‌کند این قضیه را به خوبی نشان دهد. به همین دلیل است که حس‌های درونی و واگویی‌های شخصی او در جای جای داستان آمده و نویسنده سعی دارد با نشاندن مخاطب به جای او، مسائل مهران را با او در میان بگذارد. بنابراین، نویسنده، قبل از خوانندگان اثرش باید با چنین شخصیتی انس و الفت داشته باشد و به آن دردی برسد که مهران رسیده است. اینجا حتی اعتراف می‌کنم که مهران به طرز عجیبی روی من تأثیر گذاشت و نویسنده را به گونه‌ای هدایت کرد تا بتواند با او همذات پنداری کند و مخاطب را برای این موضوع برانگیزد. من در جاهایی، شخصیت خودم را مستقل از شخصیت مهران ندیدم.

در پاره‌ای از نقاط داستان، او دقیقاً خود خود نویسنده است و در جاهایی، از من فاصله می‌گیرد و شباهتمان کم می‌شود. البته به طور کلی، من و او در حس‌های عاطفی به یکدیگر نزدیکیم؛ تمام تفکرات و اندیشه‌های او را می‌شناسم و با مرام و خلق و خوی این شخصیت آشنایی کامل دارم. معتقدم شخصیت‌های رمان شما خیلی عمیق نیستند و بیشتر رفتارها، به جای آنکه عمقی ـ درونی باشد، سطحی، کلیشه‌ای و پوسته‌ای است. کارهایی که از شمس یا ارسلان سر می‌زند، شخصیت کاملی از آنها نزد مخاطب ارائه نمی‌دهد. بعضی معلم‌ها نیز با چهره‌ای شهوتران و بی‌حیا معرفی می‌شوند که با سابقه ذهنی ما از این حرفه شریف منافات دارد.

"«خلوت مدیر» قرار است بعدها به سه‌گانه‌ای از والایی تبدیل شود که به سال‌های اولیه پیروزی انقلاب و دهه بعد از دفاع مقدس نیز می‌پردازد"از طرف دیگر، در جاهایی، مهران می‌خواهد با سخنرانی عقاید خودش را جا بیندازد که نویسنده در این کار به شدت اصرار می‌ورزد. گمان نمی‌کنید رمان «خلوت مدیر» از حیث شخصیت‌پردازی و ارائه تیپ دچار اشکال باشد؟ به اعتقاد من، شخصیت‌ها تا پایان رمان کامل می‌شوند و اطمینان دارم که شما اگر اثر را تا آخر خوانده باشید، چنین قضاوتی درباره کار نخواهید کرد. مثلاً شخصیتی به نام «ملکی» که از ابتدا در یک باند سه نفره به مقابله با افکار مدیر می‌پردازد، وقتی با واقعه روز دانش‌آموز و کشتار آن روز روبرو می‌شود، به شدت تأثیر می‌پذیرد و گرایش انقلابی پیدا می‌کند. نه تنها او، بلکه دیگر معلمان نیز که تا آنجای داستان به عنوان شخصیت‌های شاه‌دوست معرفی شده‌اند، وقتی مجد از جریان کشتار دانش‌آموزان به آنان خبر می‌دهد، به ناگاه آنها نیز به جریان انقلاب می‌پیوندند و با مردم همراستا و همداستان می‌شوند. بنابراین، می‌‌بینید که روحیه ظلم‌ستیزی در آنها هم هست و اگر پیش از این، رفتارهایی از آنها صادر می‌شد که تناسبی با وجهه و شخصیت یک معلم نداشت، تنها به دلیل اثرپذیری جبری از محیط است.

به اعتقاد من، نویسنده در رمان خود باید بیشتر روی شخصیت‌های اصلی خود تمرکز کند و به مخاطبان بشناساند. در رمان «خلوت مدیر»، مهران، شمس و مجد، شخصیت‌های اصلی ماجرا هستند و در جای جای داستان روی آنها زوم می‌شود. سایر شخصیت‌ها مکمل این افراد هستند و به شخصیت‌پردازی این سه نفر کمک می‌کنند. ولی شما معلمان را در فضایی معرفی می‌کنید که سخنان غیراخلاقی از آنها سر می‌زند. آیا برای شناساندن زمینه‌های گناه‌آلود و مفسده‌انگیز محیط‌های آموزشی در سال‌های قبل از انقلاب، مجاز به ارائه چنین شخصیت‌هایی هستیم؟ من عقیده دارم که حتی فضای مدارس ما در آن سال‌ها تا اندازه‌ای از این وضعیت رنج می‌برد که من تنها بخشی از آن را در رمان خود انعکاس داده‌ام و تمام ماجرا این نیست.

"شما چقدر با شخصیت‌هایی مانند «مهران»، «مجد» یا «شمس» زندگی کردید و در آنها فرو رفتید؟ شخصیت‌های این رمان، همگی نمود و تجلی بیرونی دارند و نمی‌توان گفت کاملاً خیالی و ساختگی هستند"اگر اینطور نبود، چه نیازی به خروش و انقلاب بود؟ در سال‌های قبل از انقلاب، بساط شرابخواری و فساد به طرز گسترده‌ای در جامعه فراهم بود. همین افراد در محیط‌های گوناگون حرفه‌ای کار می‌کردند که خب، عده‌ای از آنها هم معلم بودند. فضایی که شما مشاهده می‌کنید، با آنچه در بیرون متجلی می‌شد، تفاوت آشکاری ندارد. کشور ما همین بود که معرفی شده و همین‌ها موجب شده تا مردم ما در اندیشه انقلاب و دگرگونی باشند. اگر این مفاسد نبود، انقلاب از توجیه کافی برخوردار نبود.

به علاوه اینکه، تا قهقرایی نباشد، تلاش برای جلوگیری از سقوط و شکل‌گیری تحول، معنا نمی‌یابد. شخصیت‌های رمان باید در بستری از مسائل اجتماعی گوناگون معرفی می‌شدند تا تحول و دگرگونی در آنها ارزش داشته باشد. به شخصیت مهران اگر توجه کنید، او را انسانی نه چندان مقید به قیود دینی و اخلاقی می‌یابید. او نماز نمی‌خواند و با زنان نامحرم دست می‌دهد. اما هم او وقتی کنار یکی از معاونان خود قرار می‌گیرد، به شدت از شخصیت مذهبی، مبارز و معتقد «مجد» تأثیر می‌پذیرد و رشد می‌کند.

"اگر خواننده داستان با محیط‌های آموزشی قبل از انقلاب آشنا باشد، این شخصیت‌ها برایش ملموس است"او می‌گوید که وقتی مجد را می‌بیند، آرامش می‌گیرد و امیدوار می‌شود. این شخصیت‌های متضاد در کنار هم چیده می‌شوند تا همه برای رخداد بزرگ انقلاب اسلامی آمادگی پیدا کنند و این حرکت خودجوش، گسترده و مردمی توجیه نهایی پیدا کند. وظیفه رمان است که دلایل، شواهد و قرائن این رویداد مهم را انعکاس دهد. اما مجد، تمام کارها و رفتارهایش را می‌خواهد با مستقیم‌گویی و کلیشه‌گرایی بروز دهد. او ته ریش دارد و با اینکه ناظم مدرسه است، ترکه دستش نمی‌گیرد.

مهران هم می‌گوید که با دیدنش آرامش می‌گیرد. چه اصراری هست که نویسنده او را با فلش نشان دهد و بگوید:‌ «این آدمِ مذهبیِ داستان من است. او را تماشا کنید!»؟ چرا نقش‌های زیرپوستی‌تری به مجد و سایر بازیگران داستان خود ندادید؟ همه این رفتارها به نسبت کنش‌های شخصیت اصلی داستان ـ که راوی داستان نیز هست ـ ظهور و بروز پیدا می‌کند و معنا می‌یابد. اینکه نویسنده بخواهد با انتخاب زاویه دید «دانای کل» از درون تک تک شخصیت‌ها سخن بگوید، کار را دچار اطناب و مخاطب را اسیر سرگیجه می‌کرد. انتخاب زاویه دید «من راوی» یا «اول شخص» مشکلات و دشواری‌های خاص خودش را دارد.

"نمونه‌های زیادی از آنها را می‌توانست در مراکز تحصیلی مشاهده کند؛ خواه این کاراکترها، مجد یا هیکل یا همان شمس باشد"یکی از آن سختی‌ها هم همین است که ناگزیری هر شخصیت را با روایت یکی از بازیگران داستانت معرفی کنی. البته این زاویه دید، نقطه قوت‌هایی هم دارد که در جای خود خواهم گفت. مجد، چون شخصیت نزدیک به مهران است و مهران، خلأهای درونی خود را با حضور او پر می‌کند یا در مواقع گوناگون به او تکیه می‌دهد، طبیعی است که مخاطب وقتی مجد را از چشم او می‌بیند، چنین احساسی در خواننده به وجود می‌آید. چرا که نگرش مهران به مجد، یک نگاه مریدانه است. از طرف دیگر، موافق این حرف شما نیستم که می‌گویید رفتارهای مجد، مستقیم و شعارزده است.

من تلاش کرده‌ام از او چهره یک مؤمن واقعی نشان بدهم. وقتی بساط غیبت و نمامی در دفتر معلمان پهن می‌شود، یا او فکر می‌کند زمینه‌های گناه در حال به وجود آمدن است، زود عرصه را ترک می‌کند. اینها از نشانه‌های مومن است. مجد، وزنه مهم و سنگینی در داستان است که عقاید دینی و اندیشه‌های مذهبی او موجب تحول در مدیر و شخصیت‌های دیگر می‌شود. به اعتقاد من، کنش‌های او در جریان داستان، تنیده و آمیخته است و اگر مهران درباره او به ستایش می‌پردازد، به این معنی نیست که تمام داستان این باشد.

"البته داستان این اختیار دارد که شخصیت‌ها را تا حدودی دستکاری کند و از غلظت برخی رفتارهای آنها بکاهد یا این رفتارها را پررنگ‌تر کند"یعنی اگر توصیف‌های مهران نسبت به مجد را هم از داستان جدا کنیم، باز این مجد خواهد توانست وجهه حقیقی خود را نزد مخاطبان آشکار کند. در رمان «خلوت مدیر»، شمس نماد نظام پرفساد شاهنشاهی، مجد، در نقطه مقابل، مظهر انقلابی‌گری و گرایشات مذهبی و مهران در جایگاه میانی، به نظاره نشسته و نهایتاً جانب مجد یا همان انقلاب را می‌گیرد. با این وصف، معتقدید که انقلاب ما، تحرک اقشار میانی جامعه بود. به عبارتی، کسانی وارد این داستان شدند که هم به تغییر اعتقاد داشتند و هم خودشان دچار تحول بنیادین شده بودند. منظور شما را درست دریافته‌ام؟ نه؛ به هیچ وجه.

این تعبیر و برداشت از رمان و نوع نگاه من، کاملاً غلط است. اجازه بدهید من قشربندی افراد جامعه در سال‌های انقلاب را برای شما تصویر کنم. دسته‌ای در پی خوشگذرانی، لهو و لعب، فسق و فجور و بی‌بندوباری بودند. نماینده این دسته، «شمس» است. گروه دوم، بچه مسلمان‌هایی بودند که در فضاهای به شدت مذهبی رشد یافته بودند و آماده ایجاد تحول در جامعه آن روز بودند.

"بعد از انقلاب نیز کاراکترهای همین داستان در محیط‌های آموزشی دیده می‌شوند و نمی‌توانیم بگوییم با پیروزی انقلاب، همه آنها دچار تحول و تغییر شده‌اند؛ بلکه رفتار آنها می‌تواند ادامه‌دار باشد"نماد این گروه نیز ـ که بخش اعظم جامعه را تشکیل می‌دادند ـ «مجد» است. اما گروه سوم، بدنه روشنفکر جامعه است که در شخصیت «مهران» خلاصه می‌شود. این گروه با گروه دوم همراه می‌شود و در نهایت به آنها یاری می‌رساند تا انقلاب به پیروزی برسد. شاید من باید منظورم را روشن‌تر بیان می‌کردم. مرادم این بود که انقلاب ما، انقلاب همان گروه سوم یا بدنه روشنفکر جامعه بود.

یعنی که انقلاب ما، حرکت و خروش کسانی بود که ابتدا به انقلاب و دگرگونی درونی خودشان اندیشیدند و سپس موجب تحول جامعه شدند. بله. این شکلی می‌شود به ماجرا نگاه کرد. مهران، یک شخصیت میانه است که ابتدا نه با شمس می‌جوشد نه با مجد، اما وقتی با عصاره و مظهر ارزش‌های دینی (مجد) آشنا می‌شود، ذره ذره تحول درونی را در خود احساس می‌کند و با جریان انقلاب همراه می‌شود. در واقع، ما آرمان‌های انقلاب را با مجد می‌شناسیم، اما بدنه فعال این جریان را در طیف مهران مشاهده می‌کنیم.

"به همین دلیل است که حس‌های درونی و واگویی‌های شخصی او در جای جای داستان آمده و نویسنده سعی دارد با نشاندن مخاطب به جای او، مسائل مهران را با او در میان بگذارد"به سئوال آخر من پاسخ دهید. چرا به فاصله سه دهه پس از انقلاب، هنوز آثار چندان شاخصی در حوزه داستان و رمان انقلاب مشاهده نمی‌کنیم؟ این در حالی است که جشنواره داستان انقلاب در سه دوره برگزاری خود، کارهای فراوانی از جمله «خلوت مدیر» را به قضاوت نشست و رمان‌های زیادی را جایزه داد. باید ببینیم منظور از نوشتن رمان چیست. خیلی از نویسندگان ما به مخاطب فکر نکردند و او را در نظر نگرفتند. آنها درونیات خودشان را نوشتند یا اینکه به بازی‌های فرمی و سبکی سرگرم شدند.

راضی کردن سفارش‌دهندگان و کارفرمایان هم یکی دیگر از آسیب‌های داستان انقلاب است. اگر این مشکلات و مسائل را کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که نویسندگان ما نتوانسته‌اند کار استخوان‌دار و پرمغزی به مخاطب ارائه دهند. نویسنده باید از آفات و دام‌هایی که می‌تواند او را گرفتار کند، رها سازد. دنبال این نباشد که در جشنواره‌ای مقام بیاورد و جایزه‌ای ببرد. هر وقت نویسنده توانست فقط به مخاطب و کار خود فکر کند، موفق است.

-------------------------------------------------- گفت‌وگو و تنظیم: حمید محمدی محمدی -------------------------------------------------- انتهای پیام/و/۱

منابع خبر

اخبار مرتبط