کرونا و مصائب انسان واپسین
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی از سیدمهدی ناظمی قره باغ، پژوهشگر فلسفه است که در ادامه میخوانید؛
تفاوت متفکر و سایر انسانها -حتی انسان فاضل و دانشمند- در این است که با سخنی که از سر تفکر گفته باشد، چه بسا بتواند راهی باز کند که این راه نه از مسیر همیشگی دانش، بلکه از سیری میگذرد که متفکر در تجربهای آزاد از وجود به دست آورده است. به همین خاطر است که سخن از سر تفکر، در ظاهر و در نگاهی اولیه، که معمولاً نگاهی است بی تفاوت یا حداقل در تلاش برای مصادره کردن شنیدهای جدید به سمت شنیدهها و دیدههای قبلی، چندان مهم قلمداد نمیشود؛ اما با گذر زمان یا اصلاً در همان آنی که مفسری دارای اعتبار، اهمیت سخن را شرح دهد و فریاد زند، به ناگاه روشن میشود که راهی جدید گشوده شده است، راهی که بدیهی است تا پایان وفاداران به مسیر قبلی به آن بی اعتماد خواهند بود یا حتی با آن دشمنی خواهند کرد.
دکتر داوری اردکانی در یادداشت کوتاهی که به مناسبت بیماری موسوم به کرونا نوشته بود، چنین گفت: «ظاهراً تکنولوژی با بلایای طبیعی آسانتر مقابله میکند تا با شروری که از خود آن زاده میشود. تمدن تکنولوژیک چندان که از نیروهای مخرب درونش می
ترسد، از قهر طبیعت نمی
ترسد.» سخنی از سر تأمل و تأنی است. طب جدید که امروز مجهز به پیشرفتهترین تکنولوژیها هم شده است، کمابیش موفق شد بیماریهای هراس انگیزی مانند وبا و طاعون را «کنترل» کند، اما نه آنها و نه بسیاری از دیگر بیماریها مانند سل، هیچگاه ریشه کن نشدند.
امروز و به ویژه در ایران احساس میشود، اغلب ما انسانهای مقیم جهان تکنولوژیک و دستورالعملها و راهنماییهای طب جدید، به انبوهی بیماری مزمن مبتلا هستیم. تا جایی که حافظه ما به خاطر دارد، پدربزرگان و مادربزرگان ما که از تکنولوژی و تجدد و آموزش نوین بهره چندانی نداشتند، به این همه بیماری قلبی و عروقی و سرطان و ام.
"تمدن تکنولوژیک چندان که از نیروهای مخرب درونش میترسد، از قهر طبیعت نمیترسد.» سخنی از سر تأمل و تأنی است"اس و پارکینسون و صدها بیماری دیگر که ما حتی نام آنها را هم نمیدانیم، مبتلا نبودند و عمری درازتر و زندگی فعالتر و ترس کمتری از بیماری و بیمارستان داشتند. به هر حال هر چه بود گذشت و ما امروز ناگزیریم جوامع را با سیستم پزشکی نوین مدیریت کنیم. اساساً طبهای قدیمی، توانایی مدیریت سلامت جامعه را نداشتند و چنین سودایی هم طرح نشده بود. «نظام پزشکی» چنان که فوکو به خوبی بحث کرده است، مربوط است به عصر مدرن و طب مدرن هم بازوی اعمال این نظام پزشکی است و به نظر میرسد این مهمتر است تا اینکه از قرص شیمیایی استفاده کنیم یا قرص گیاهی. حتی قرص گیاهی و شیمیایی هم باید ابتدا نسبت خود را با نظام سرمایه داری و بازار عرضه و تقاضا و طبعاً فعالان این بازار روشن کنند و به نظر میرسد دیگر آن قدر مطالعه و پژوهش وجود دارد که افسانه موهوم عدهای دانشمند سفیدپوش که در حال بررسی و تصمیم گیری درباره مؤثرترین دارو برای بشریت هستند را فراموش کنیم.
غرض اصلی نگارنده اینجا این نیست که به فلسفه پزشکی بپردازد.
به نظر نمیرسد فلسفه پزشکی بتواند چیزی از مرگ و میر بیماران کم کند یا حتی آلام آنها را بکاهد و این روزها، این مهمتر است. این مقدمهای بود برای توضیح اینکه وقتی صحبت از راههای جدید در مقابله با بیماری میکنیم، برای چه و با چه پشتوانهای این را طرح میکنیم. ما تا زمانی که چند مثال از پشتوانه سخنان خود بیان نکنیم، نمیتوانیم امید چندانی به شنیدن داشته باشیم وگرنه کاملاً روشن است که حق این پرسش وجود دارد که فیلسوف را چه به پزشکی؟! اما سوال ما هم در مقابل این است که پزشک را چه به پزشکی؟!! اشاره نگارنده به همان سنت قدیمی است که میگوید موضوع هیچ علمی در خود آن علم بحث نمیشود. پزشکی هم در گرایشهای کلاسیک و اصلی خود، به این پرسش نمیپردازد و شاید نیازی هم به پرداختن ندارد، اما به هر حال جای این پرسش برای علاقه مندان به فلسفه پزشکی همچنان باقی است که پزشک کیست و پزشکی چیست؟
استفاده از قرنطینه از مشهورات تاریخی و از تجویزات
اطبا بوده و هست. مسأله اینجاست که قرنطینه چنین جایگاهی را نداشته است که امروز دارد.
"تا جایی که حافظه ما به خاطر دارد، پدربزرگان و مادربزرگان ما که از تکنولوژی و تجدد و آموزش نوین بهره چندانی نداشتند، به این همه بیماری قلبی و عروقی و سرطان و ام"طب جدید اساس را بر جدا کردن عوارض سو فرد فرد انسانها قرار میدهد تا بتواند بیماریها را کنترل کند. طب قدیم باید محیط جمعی و بدن فردی را با هم پاکسازی میکرد و این اساس بود. در واقع طب قدیم، طب توجه به بدن به مثابه یک کل و افراد مرتبط با هم و طبیعت مرتبط با افراد بود. به همین خاطر در کنار دستور به قرنطینه در بیماریهای فراگیر، دستور به پاکسازی محیط و بدن و اطرافیان هم داده میشد.
به سخن دکتر داوری برمی گردیم تا به یادآوریم که حتی موفقیت نسبی و پر اما و اگر طب سنتی در کنترل برخی از بیماریها، ما را از خطر نجات نداده است. ما از سل و آبله و کزاز و… تا حدی رسته ایم، ولی گرفتار ایدز و سارس و ام.
اس و امروز کرونا شدهایم. به عبارت بهتر، انسان موجودی است که تا چیزی را از دست ندهد، چیزی را به دست نمیآورد. تا از وجهی رویگردان نشود، به وجه دیگری رو نمیکند. اتفاق فلسفی که باعث پیدایش طب کلاسیک شد، تبعات و نتایجی داشت و این تبعات و نتایج، همه بهروزی و بهکامی نیست. اگر چیزی را به دست آوردهایم باید بدانیم قبلاً چیزهایی را از دست دادهایم، اگر چه که خود ندانیم.
درباره کرونا وضع تفاوت ویژه ای هم دارد و آن این است که یک بیماری فراگیر است.
"اس و پارکینسون و صدها بیماری دیگر که ما حتی نام آنها را هم نمیدانیم، مبتلا نبودند و عمری درازتر و زندگی فعالتر و ترس کمتری از بیماری و بیمارستان داشتند"بیماری فراگیر، یکی از بزرگترین کابوسهای بشر بوده است. ما زلزله و سیل و جنگ و قحطی و مانند آن را همواره به خشم خدایان و مقدرات آسمانی برای ابتلای انسان تعلیل میکردیم. بلایای طبیعی آنقدر هم زیاد نبود که به تفسیر دیگری نیاز باشد. انسان مدرن، انسانی که قرار شد روی پای خود بایستد و تفاسیر دینی و اسطورهای را به خلوتگاه انسانها تبعید کند، سعی کرد با اساسی جدید و مستحکم از شرور انسانی بپرهیزد و یا اتکا بر تکنولوژی و علم از بلایای طبیعی خود را برهاند. درباره اولی، قضاوت دشوار نیست، مگر اینکه کسی دلبستگی سنگینی به اسطورههای مدرن داشته باشد.
درباره دومی، معمولاً چنین گفته میشود که جوامعی آسیب بیشتر میبینند که هنوز مدرن نشدهاند و مثلاً منزلی ندارند که ضدزلزله باشد. هر چند نگارنده کلیت آن را رد نمیکند، اما معتقد است اینجا هم سوءتفاهم کم نیست و اصحاب مدعی این رأی، چندان روزنامه نمیخوانند و از اخبار دنیا آگاهی ندارند. بماند که چند سال پیش نگارنده در یادآوری ماجرای زلزله لیسبون در عید پاک که منجر به تزلزل در دیدگاههای دینی کاتولیکها و پیدایش علم زلزله شناسی شد، نوشته بود که بلایای طبیعی میتواند بهانهای شود برای تزلزل تفاسیر سنتی انسانها و زمینه ساز پیداش تفسیری نوین. کسی چه بسا این را خوانده بود و بهانهای قرار داده بود برای حمله به اعتقادات دینی مردم و این ادعای واهی که خرافات مسبب این مصائب ماست و غیره. بسیار گفتهایم و تکرار میکنیم که خرافات همزاد انسان بودهاند و هستند ولی اگر منظور گشت تاریخی و فکری است، این گشتها تابع هیچ رویداد طبیعی و انسانی نیستند، بلکه یک اتفاق فکری هستند که گاهی رخ میدهند و گاهی نه.
"به هر حال هر چه بود گذشت و ما امروز ناگزیریم جوامع را با سیستم پزشکی نوین مدیریت کنیم"این ادعا که خرافه گرایی مسبب بسط کرونا در ایران شده است، حتی ارزش نقد کردن هم ندارد. این دعاوی در خوش بینانه
ترین حالت، بلهوسی و جاهل بازی است. کرونا، بیماری زاده از دل تجدد و تکنولوژی است و تهدید کننده نه سلامت فرد، بلکه تهدید کننده کل جامعه و اقتصاد و امنیت و سیاست جهان است. امید اینکه به زودی بگذرد ولی آیا تصور ظهور ویروس بعدی با توان قتل عام بیشتر، امروز دیگر تصوری سخت و دور است؟ آیا کابوسهای منتشر شده ما در سینما، در حال تحقق نیستند؟!
درباره ابعاد فلسفی و اجتماعی این ماجرا گفتنی بسیار است؛ اما آنچه فوریت بیشتری دارد، این است که از دل این گفتگوها، طرحی بیابیم که شاید بتواند برای کم کردن دردها و ترسها و کمک به آسیب دیدگاه هم به کار آید. راهبردهای طب جدید در این موضوع، مبتنی بر قطع روابط انسانی هستند تا احتمال انتقال ویروس به حداقل برسد.
برای درمان ویروس هم تقریباً مانند اغلب بیماریهای ویروسی مشابه، دستورالعمل خاصی وجود ندارد. اساساً به نظر میرسد بیماریهای ناشی از ضعف یا اختلال سیستم ایمنی بدن، از نقاط بحرانی طب کلاسیک باشد. بنابراین بهتر است از دل همین نقطه فلسفی، سخن را ادامه دهیم.
تقریباً اکثر متخصصان در این باور مشترک هستند که ویروس در سیستم ایمنیهای مختلف عملکردهای مختلفی دارد. حتی برخی پژوهشگران چینی ادعا کردند دو نوع ویروس کرونای مختلف وجود دارد. کمابیش قبول دارند که ویروس از بدنی به بدن دیگر ضعیف و ضعیفتر میشود.
"اساساً طبهای قدیمی، توانایی مدیریت سلامت جامعه را نداشتند و چنین سودایی هم طرح نشده بود"گفته شده است هشتاد درصد کسانی که ویروس وارد بدن آنها میشود، اصلاً متوجه نمیشوند، زیرا که هیچ علامتی از بیماری را ندارند. به عبارت بهتر، تعداد واقعی کسانی که با ویروس درگیر هستند، حداقل و در خوش بینانه
ترین حالت ۴ برابر تعداد اعلامی است.
از سوی دیگر میدانیم که در ایران امکانات زیرساختی و قانونی قرنطینه وجود ندارد. سیاست چین، سیاستی که موفق به کنترل نسبی ویروس شد، تعطیل کردن کامل شهر و عدم ورود به شهر یا خروج از آن و توزیع رایگان امکانات بهداشتی و اجبار افراد به استفاده از آنها و رعایت دقیق ضوابط از جمله جدا شدن بیماران از منزل و استقرار در بیمارستان بود. صرف نظر از اینکه چنین قرنطینه سازی سختی در هیچ جای دیگرِ دنیا قابل پیاده سازی نیست، در ایرانی که همه روزه صدها هزار نفر برای اشتغال باید از شهرهای اطراف تهران یا سایر کلان شهرها، به شهر دیگری بروند و امکان تعطیل کردن مشاغل و توزیع امکانات و … وجود ندارد، حتی دستورالعملها هم کاملاً ترجمه شده و آنی تهیه شدهاند، این سیاست نمیتواند سیاست موفقی باشد. البته که معنای سخن این نیست که دستورالعملهای موجود را باید دست کم گرفت و سایر زحمات جامعه پزشکی را باید کم خواند.
تقدیر و تشکر از زحمت کشان که باید سرلوحه باشد و فراموش نشود، اما وقتی همه اعتراف دارند که سیستم ایمنی میتواند ماجرا را تغییر دهد، چرا تلاشها متمرکز بر امکانات موجود برای تقویت سیستم ایمنی نمیشود؟ امروز که بالاخره در ایران هم طب سنتی به عنوان یک مکتب طبی معتبر قلمداد میشود (یا للعجب! که مهد طب سنتی باید دیرتر از دیگران آن را بپذیرد) چرا از توان ثابت شده این طب، در شاخههای اصیل و امتحان پس داده آن، استفاده نمیشود که سیستم ایمنی تقویت گردد؟ وقتی که خطر اصلی متوجه کسانی است که بیماریهای زمینهای دارند و وقتی که نقطه قوت اصلی طب سنتی در همین بیماریهای داخلی و زمینهای است، آیا این ظلم به مردم نیست که دستورالعملهای طب سنتی به اطلاع مردم رسانده نمیشود؟ از این بالاتر، چرا تمهیداتی اندیشیده نمیشود که راهکارهای طب سنتی به شکل ارزان و دقیق در دسترس قرار گیرند و مردم به استفاده از آنها تشویق نمیشوند؟
البته که نگارنده ندیده است هیچ متخصص واقعی در طب سنتی، دستورالعملهای طب کلاسیک اعم از قرنطینه و … را رد بکند و کم اهمیت بداند، اما این چه اصراری است که دستورهای طب سنتی مغفول میشوند به ویژه که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر درمانی به راحتی قابل اجرا هستند و میتوانند باعث خلوت تر شدن بیمارستانها شوند و بسیاری از بیماران را در خانه درمان کنند؟
انسان هیچگاه با یک راه زندگی نکرده است و راههایی که انسان در نگاه اول در دست دارد، همیشه بهترین راه نیستند.
تصلب بر وضع موجود، گاهی معنایی جز نابودی نمیدهد.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
