یک روایت شیرین از هیات نوستالژیک هنر / از عزاداری بر روی صندلی تا دمام زنی مثل همیشه

یک روایت شیرین از هیات نوستالژیک هنر / از عزاداری بر روی صندلی تا دمام زنی مثل همیشه
خبرگزاری دانشجو
خبرگزاری دانشجو - ۱۵ شهریور ۱۳۹۹



به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، نیلوفر هوشمند- هیات هنر از آن دسته هیات‌های متفاوت بوده و هست، که شبیه هیچ هیاتی نیست و در عین حال عزاداری سنتی و مدرن و هنرگونه را با هم و در هم آمیخته. جایی که طرفداران زیادی دارد و جزو هیات‌های دانشجویی شیک محسوب می‌شود.

اما تقدیر بر این بود که امسال من هم جزوی از این هیات باشم، از ظهر در حوزه هنری حاضر شدیم و به همت دوستان جهادگر بنیاد فضل به بسته بندی تبرکی برای توزیع بین عزادارن حاضر در هیات هنر پرداختیم. پک‌ها شامل مقداری برنج تبرکی، لپه، نمک، شکر و چای و پد الکلی و کیک و آبمیوه بود. حدود بیست نفر از ظهر تا اذان مغرب بی وقفه کار می‌کردند و پک‌ها را بسته بندی می‌کردند. بعد از اذان و اقامه نماز همه با هم راهی حیاط حوزه هنری شدیم، آری حوزه هنری، مکانی متفاوت از قبل، سال‌های پیش عادت به دانشگاه هنر داشتیم، اما امسال دانشگاه هنر به دلیل جا خوش کردن مهمان ناخوانده اجنبی و فراگیری اش نتوانست میزبان خوبی برای عزادارن حسینی باشد.

"حدود بیست نفر از ظهر تا اذان مغرب بی وقفه کار می‌کردند و پک‌ها را بسته بندی می‌کردند"کمبود جا و رعایت پروتکل‌ها پای دانشجویان هنر و هیئت هنری‌ها را به حوزه هنری باز کرد.

از سالن حوزه وارد حیاط شدیم، یک میز پر از آب معدنی از دور چشمک می‌زد، چند خادم آقا با ماسک اطراف میز ایستاده بودند، جلوتر که رفتیم چشمم به صندلی‌های سورمه‌ای رنگ چیده شده افتاد، به سمت صندلی‌ها رفتم که یکی از خدام آقا جلو و آمد و اشاره کرد که از این طرف به سمت حیاط خانم‌ها راه بسته است و این یعنی باید از در خیابان حافظ به سمت قسمت زنانه می‌رفتیم.

مسیر را برگشتیم و از در خیابان حافظ وارد شدیم. خدام خانم دوطرف در ایستاده بودند. یکی تب سنج در دست داشت و دیگری اسپری ضدعفونی کننده و هرکسی از در وارد می‌شد ابتدا تب او را می‌سنجیدند و سپس دستهایش را ضدعفونی می‌کردند. بعد از رد شدن از این گیت وارد حیاط حوزه شدیم، چشمهایم ناخودآگاه به دنبال دکور زیبای همیشگی  هیئت هنر درحوزه هنری می‌گشت، دکوری که سال قبل و قبل‌تر از آن هرشب عوض می‌شد و نقش جدیدی بر آن می‌بستند.

همینطور که چشمهایم می‌چرخید کتیبه‌های موکب را دیدم، به پنجره‌های حوزه به ترتیب آویزان شده بودند. سرتاسر پنجره‌ها از بیرون نقش کتیبه بسته شده بود، اما از غرفه‌های جذاب همیشگی هیئت هنر خبری نبود.

غرفه چای نذری با آن استکان‌های کمرباریک یا غرفه فروش کتیبه و پرچم، غرفه فروش آثار هنری آیینی و لبلس‌های عزای حسینی با گلدوزی‌های آیینی لب آستینشان. از هیچکدام اثری نبود که نبود

منابع خبر

اخبار مرتبط