امام زمانِ عراقیها را دیدم/ناچارشدیم گمرک وراه‌آهن خرمشهر رابزنیم

امام زمانِ عراقیها را دیدم/ناچارشدیم گمرک وراه‌آهن خرمشهر رابزنیم
خبرگزاری مهر
خبرگزاری مهر - ۴ دی ۱۴۰۱



خبرگزاری مهر،

گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: در ادامه گفتگوهای پرونده «منوچهر محققی؛ شبح‌سوار دلاور» به گفتگو با آزاده خلبان خسرو غفاری گرکانی یکی از همرزمان منوچهر محققی نشستیم. این آزاده خلبان، متولد ۱۳۲۷ است که سال ۴۹ وارد دانشکده خلبانی شد و سال ۵۰ عازم آمریکا شد تا آموزش پرواز با سه هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر بگذارد.

غفاری پس از بازگشت به ایران برای پرواز با هواپیمای فانتوم F4 انتخاب شد و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی کابین عقب و جلو، تبدیل به خلبان این‌شکاری استراتژیک شد. ۱۸ خرداد ۶۴ مأموریت بمباران دو فروندی نقاطی در شهر بغداد به غفاری ابلاغ شد. اما او ترجیح داد به‌سمت کاخ صدام یا پایگاه هوایی الرشید که اهداف خطرناک‌تری بودند، حرکت کند. کابین عقب او در این‌ماموریت، ابوالقاسم عبیری، و خلبانان فانتوم شماره دو محمدباقر دلخواه اکبری و غلامعلی اشکان بودند.

"خبرگزاری مهر،گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: در ادامه گفتگوهای پرونده «منوچهر محققی؛ شبح‌سوار دلاور» به گفتگو با آزاده خلبان خسرو غفاری گرکانی یکی از همرزمان منوچهر محققی نشستیم"در این مأموریت فانتوم غفاری و عبیری مورد اصابت پدافند قرار گرفت و دو خلبان با خروج اضطراری با چتر در منطقه بعقوبه فرود و به اسارت دشمن آمدند.

غفاری ۵ سال و ۳ ماه و چند روز اسارت را تحمل کرد تا ۲۴ شهریور ۶۹ به ایران بازگردد. وی پس از آزادی از اسارت بازنشسته شد. اما بازنشستگی رسمی‌اش با درجه سرتیپ دومی در سال ۷۹ محقق شد و از آن زمان به بعد، به‌عنوان خلبان شرکت ایران ایر تور پرواز کرد. این خلبان در طول جنگ ۲۰ مأموریت برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای سطحی و دریا و ۵۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی را در کارنامه خود ثبت کرد و مشکلات جنگ و اسارتش باعث شد همسر اولش پس از آزادی تصمیم به جدایی بگیرد و او سال ۷۲ ازدواج دیگری را در زندگی خود ثبت کند.

مرور خاطرات جنگ و پرواز با منوچهر محققی باعث شد این‌خلبان آزاده ما را در منزلش بپذیرد و محفل خاطره‌گویی و چای و شیرینی را تدارک ببیند. اما مهمان‌نوازی غفاری موجب شد پس از پایان جلسه، مهمانان خود را برای صرف ناهار در منزل نگه دارد و بزم خاطره‌گویی از دلاوری‌های خلبانان نیروی هوایی تا سفره غذا ادامه پیدا کند.

تا پیش از این‌، دو مصاحبه و میزگرد در قالب پرونده «منوچهر محققی» منتشر شده است؛ اول میزگرد سه‌نفره با حضور امیران خلبان فریدون صمدی، اکبر زمانی و محمد غلامحسینی و دوم؛ گفتگو با امیر خلبان سیاوش مشیری.

به این‌ترتیب قسمت‌های اول تا هفتم پرونده در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند:

میزگرد و گفتگو با امیران خلبان فریدون صمدی، اکبر زمانی و محمد غلامحسینی:

* «شش‌ماه اول جنگ را نیروی هوایی اداره کرد / همه شهدا شاخص هستند»

* «محققی با وجود اتفاقات تلخ و شرایط جنگ روحیه پایگاه ششم بود / روایت کوبیدن تلمبه‌خانه عین‌الضالع»

* «نگرانی منوچهر محققی درباره حق‌الناس و بیت‌المال / آمریکا با تاپ‌گان جوانان را جذب خلبانی می‌کرد»

* «یک‌ریال مال حرام به زندگی نبردن چنین‌عاقبتی دارد / اخراجی‌هایی که برگشتند و شهید شدند»

گفتگو با امیر خلبان سیاوش مشیری:

* «بدن خلبان را که لمس کردم مثل پازل ریخت / به بنی‌صدر گفتم عراقی‌ها دارند می‌آیند ولی گفت نه جنگ نمی‌شود»

* «وقتی گفتند برنمی‌گردید دوران خندید و گفت مگر قرار است برگردیم؟ / نام محققی هفته دوم جنگ تیتر شد»

* «خلبان‌های فرانسوی با میراژ ما را زدند / روایت کلاس آموزشی آیت‌الله خامنه‌ای برای خلبان‌ها»

****

در ادامه مشروح اولین‌قسمت گفتگو با امیر آزاده خلبان خسرو غفاری را می‌خوانیم؛

* جناب غفاری از آقای محققی شروع کنیم. شما سال ۱۳۴۹ وارد دانشکده خلبانی شدید، ۵۰ رفتید آمریکا...

۵۱ برگشتم...

* بعد از ۱۶ ماه برگشتید و در پایگاه مهرآباد دوره آموزشی را شروع کردید.

بله.

* با مرحوم محققی از مهرآباد آشنا شدید؟

نه. من در آمریکا در ایالت آلاباما بودم؛ ایشان در ایالت کلمبوس. یک‌همدوره به‌نام مرحوم عباس حزین داشتم که یک‌روز برای دیدنش رفته بودم که آن‌روز، تصادفاً روز فارغ‌التحصیلی آقای محققی بود.

* همان سال ۵۱؟

بله. ۵۱ بود.

"اما او ترجیح داد به‌سمت کاخ صدام یا پایگاه هوایی الرشید که اهداف خطرناک‌تری بودند، حرکت کند"داشت فارغ‌التحصیل می‌شد.

* شما همدوره محسوب می‌شوید یا ایشان یک‌دوره از شما جلوتر است؟

ایشان از همه‌لحاظ از من جلوتر است. یک‌دوره نه، چنددوره.

* پس قدیمیِ شما محسوب می‌شود.

بله. و آشنایی‌مان مربوط به آمریکا و روز فارغ‌التحصیلی ایشان است.

* از همدوره‌ای‌هایتان در آمریکا اسم می‌برید؟ کسانی که آن‌زمان فارغ‌التحصیل شدند.

آقای (عباس) دوران، آقای (اکبر) توانگریان، آقای (قربانعلی) بختیاری، آقای بهبهانی. قصدم این بود که اسم نبرم. چون عده‌ای را یادم نیست و ممکن است فردا گله کنند که به یادشان نبوده‌ام.

آقای پورعلی، آقای شاکری‌فر، آقای وارسته. آقای (عباس) بابایی. فردا ممکن است بگویند بحث را اف‌پنج اف‌فوری کرد!

* وقتی به ایران برگشتید و دوره آموزشی را در مهرآباد شروع کردید، باز آقای محققی را دیدید؟

ایشان آن‌موقع داشت دوره کابین عقب را می‌دید.

* شما بعد از پایان دوره آموزشی در مهرآباد به همدان رفتید. چه سالی بود؟

سال ۵۲.

* به‌عنوان خلبان کابین عقب.

کابین عقبِ اکتیو؛ آموزش دیده.

* و بعد از همدان، برای یک‌دوره به پایگاه دیگری رفتید و دوباره برگشتید همدان. درست می‌گویم؟

بعد از همدان به تهران آمدم و دوره کابین‌جلو را دیدم.

"کابین عقب او در این‌ماموریت، ابوالقاسم عبیری، و خلبانان فانتوم شماره دو محمدباقر دلخواه اکبری و غلامعلی اشکان بودند"وقتی در ۱۰ دی ۵۴ دوره را تمام کردم، به بوشهر منتقل شدم. تا آبان ۵۵ در بوشهر بودم و بعد به همدان منتقل شدم. یعنی گرمای بوشهر را خوردیم و تا هوا خنک شد، دوباره آمدم به سرمای همدان. تا سال ۵۷ در همدان بودم و بعد به‌طور مامور به تهران آمدم تا یک‌دوره تکمیلی ببینم. از آن‌جا به بندرعباس منتقل شدم و بعد از ۳ سال به تهران منتقل شدم.

بعد هم از تهران به همدان منتقل شدم. از همدان هم رفتیم خدمت صَدام.

* [خنده] اسارت! شما در روزهای انقلاب در پایگاه بندرعباس بودید.

بله.

* فکر می‌کنم آن‌جا باید آقای (محمد) عتیقه‌چی را دیده باشید.

ایشان را از سال ۵۱ در گردان آموزشی پایگاه مهرآباد می‌شناختم و در خدمتشان بودم.

* یعنی آقای عتیقه‌چی در مهرآباد بود؟

نه. یا مامور شده بود یا برای مرخصی آمده بود. آمده بودند گردان آموزشی و آن‌جا برای اولین‌بار ایشان را دیدم.

* ولی در روزهای شروع جنگ هر دو در پایگاه بندرعباس بودید.

بله. بعد ایشان به همدان مامور شد و من به بوشهر رفتم.

* می‌دانیم که در مقطع شروع جنگ، آقای محققی در پایگاه بوشهر بود.

شروع جنگ، آقای محققی در زندان بودند.

* نه دیگر، ماجرای کودتا (نقاب) تمام شده بود و ایشان از زندان بیرون آمده بود! نه؟

تفاوت زمانی زیادی نداشت.

* طبق روایت‌هایی که شنیده‌ام، ایشان با شروع جنگ وارد گردان پرواز شد.

وقتی آقای محققی به‌خاطر اتهام کودتا به زندان رفت، خانمش حامله بود و بچه را انداخت که هنوز هم به‌خاطر عوارض آن‌مساله مریض است.

"اما بازنشستگی رسمی‌اش با درجه سرتیپ دومی در سال ۷۹ محقق شد و از آن زمان به بعد، به‌عنوان خلبان شرکت ایران ایر تور پرواز کرد"زمان شروع جنگ، یک‌پای آقای محققی در بازجویی بود و یک‌پایش در گردان پرواز.

* آن‌موقع پسرش را داشت؟

علی را؟

* بله.

علی را داشتند. بله. نیلوفر بزرگ‌تر است. فکر کنم علی دومی باشد. بچه بعد از علی بود که به‌خاطر آن‌ماجراها از بین رفت.

* آقای (اکبر) زمانی می‌گفت بعد از تمام‌شدن ماجرا وقتی مشخص شد آقای محققی در کودتا دست نداشته، او را با یک ون کنار خیابان پیاده کردند.

من هم فکر می‌کنم چنین‌روایتی را از آقای محققی شنیده‌ام.

اگر آقای زمانی این را برایتان تعریف کرده، حتماً درست است. چون ایشان فرد امانت‌داری است.

* شما زمان انجام کودتا در کدام پایگاه بودید؟

بندرعباس.

* دست‌اندرکاران کودتا را می‌شناختید؟ حمید نعمتی را!

همدوره‌ام بود.

* در مهرآباد؟

بله.

* شنیده‌ام پرواز و معلوماتش خوب بوده!

ببینید، فن رانندگی را در نظر بگیریم. بعد از چندسال تمرین، رانندگی آدم‌ها تقریباً در یک‌سطح قرار می‌گیرد ولی آن‌کسی که مقررات را بهتر رعایت کند، رانندگی ایمن‌تری دارد. پرواز هم همین‌طور است. ممکن است در این‌زمینه برخی جلوتر باشند ولی وقتی به یک‌ساعت پرواز مشخص می‌رسیم، سطح پروازی خلبان‌ها تقریباً یکی است.

"شما سال ۱۳۴۹ وارد دانشکده خلبانی شدید، ۵۰ رفتید آمریکا...۵۱ برگشتم...* بعد از ۱۶ ماه برگشتید و در پایگاه مهرآباد دوره آموزشی را شروع کردید.بله.* با مرحوم محققی از مهرآباد آشنا شدید؟نه"اما در شرایط بحرانی و خطر است که معلوم می‌شود کدام‌یک متبحرتر اند. جواب‌تان را گرفتید؟

* تا حدودی بله.

نعمتی در جنگ نبود. در جنگ خیلی‌ها محک زده شدند. خیلی‌ها را داشتیم که از نظر پروازی از خیلی‌ها سرتر بودند. اما در جنگ نشان داده شد که همه‌شان به اندازه هم شجاع نیستند.

* یعنی بعضی از کسانی که پرواز ضعیف‌تری داشتند، شجاع‌تر بودند؟

بله.

اما خلبان باسواد، خوش‌پرواز و شجاع کم نداشتیم. اما همه خلبان‌ها هرسه‌ویژگی را با هم نداشتند. ویژگی دیگری که من از خلبانان انتظار دارم، بالاتر از پرواز و سواد و شجاعت، صداقت‌شان است. این امتیاز سرتر از باقی امتیازهایی است که گفتیم.

* جنگ که شروع شد، شما در بندرعباس بودید. بعد به پایگاه دزفول رفتید.

بله.

"یک‌همدوره به‌نام مرحوم عباس حزین داشتم که یک‌روز برای دیدنش رفته بودم که آن‌روز، تصادفاً روز فارغ‌التحصیلی آقای محققی بود.* همان سال ۵۱؟بله"کمی بعد رفتم بوشهر. از بوشهر هم به‌طور مامور به دزفول رفتم. زن و بچه‌ام در تهران بودند و خودم در دزفول.

* پروازهای جنگی‌تان از دزفول شروع شد؟

نه از بوشهر بود. اولین‌پروازم هم کابین عقب آقای (علیرضا) یاسینی بودم. بعد، چندپرواز را خودم انجام دادم و در چند پرواز هم شماره دوی آقای محققی بودم.

آن‌جا بودند که گفتند برای انجام یک‌ماموریت ۴۸ ساعت به دزفول برو و برگرد! ۴۸ ساعت شد ۴۸ روز. که البته اختلاف زیادی نداشت!

* پس با توجه به این‌که اول جنگ در بندرعباس بودید، در عملیات‌های انتقامی روز ۳۱ شهریور و کمان ۹۹ شرکت نداشتید.

نه. نبودم.

* در عملیات مرورارید چه‌طور؟ وقتی در بوشهر بودید.

زدن ناوچه‌ها؟

* بله.

نه. نبودم.

* پس ماموریت‌هایتان در پایگاه بوشهر چه اهدافی بود؟

اگر بگویم گریه نمی‌کنید؟

* نه. بفرمایید!

زدن گمرک خرمشهر!

* چون عراقی‌ها آن‌جا بودند.

و زدن راه‌آهن خرمشهر!

* برایتان سخت بود؟

[اشک به چشمانش می‌آید] الان هم که می‌گویم برایم سخت است.

.

منابع خبر

اخبار مرتبط

خبرگزاری مهر - ۲۸ فروردین ۱۴۰۱
خبرگزاری میزان - ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹