دور از چشم تاریخ؟ کارگران زن در ایران مدرن ــ ترجمهی آنیشا اسداللهی از زندان
برگرفته از تریبون زمانه *
مطالب این بخش برگرفته از «تریبون زمانه» هستند. تریبون زمانه، آنچنان که در پیشانی آن آمده است، تریبونی است در اختیار شهروندان. همگان میتوانند با رعایت اصول دموکراتیک درج شده در آییننامه تریبون آثار خود را در آن انتشار دهند. زمانه مسئولیتی در قبال محتوای این مطلب ندارد.
مقدمه
یک نسل پیش، تاریخشناس فمینیست بریتانیایی، شیلا روباتام[1] (۱۹۷۴) این پرسش را به میان آورد که چرا زنان «از چشم تاریخ پنهان ماندهاند» ــ و یاری کرد تا رشتهی تاریخ زنان بنا نهاده شود. سال پس از آن، گایاتری اسپیواک (۱۹۸۸) پرسید: «آیا فرودستان قادرند سخن بگویند؟» و بُعد تازهای به رشتهی مطالعات فرودستان افزود. در تمام مدت، مارکسیستها به جستجوی رابطهی میان تقسیم جنسی کار و شیوهی تولید برخاستند، هرچند تفسیر قانعکنندهی انگلس حول دولت، خانواده، و بازتولید (و شکست تاریخیـجهانی جنسِ زن) بعدها با تحلیلهای معطوف به سرمایه و طبقه (کارگر مرد) تحت شعاع قرار گرفت. این پرسشها را به میان آوردهام تا چارچوب مقالهام را مشخص کنم که تاریخ و تاریخنگاری زنان طبقهی کارگر در ایران را مورد بررسی قرار میدهد.
رشتهی مطالعات تاریخی ایران در حال گسترش است اما بخشی از آن گرفتار کمبود مطالعات پیرامون زنان طبقهی کارگر، قحطیِ داده دربارهی کارگران زن و غیاب صدای زنان کارگر در بیشتر مطالعات اجتماعی، اقتصادی، و تاریخ سیاسی به زبان انگلیسی است (ازجمله آثار لمبتون، عیسوی، باریر، کدی، آبراهامیان، لاجوردی، بیات[2]).
"مقدمه یک نسل پیش، تاریخشناس فمینیست بریتانیایی، شیلا روباتام[1] (۱۹۷۴) این پرسش را به میان آورد که چرا زنان «از چشم تاریخ پنهان ماندهاند» ــ و یاری کرد تا رشتهی تاریخ زنان بنا نهاده شود"زنان فرودست (چنان که از زنان نخبه متمایز میشوند) بهسختی سخن میگویند و حقیقتاً از چشمان تاریخ پنهان ماندهاند. و همچنان با نگاهی به قومنگاریها و منابع موجود در آثاری جسته و گریخته میدانیم که زنان طبقات مردم[3] همواره درگیر قلمروهای تولید و بازتولید، در حوزههای اساسی چون تولید فرش، تولید غذا، خدمات شخصی و تمام اقسام کار خانگی بودهاند.
نخستین سرشماری ملی جمعیت در خانوار ایران در سال ۱۹۵۶ (۱۳۳۵) صورت گرفت؛ دادهها و اطلاعات دوران پیش از آن ناکافی یا پراکنده است و به سختی به دست میآید. شاید بایگانی موجود در ایران بر تاریخ کارگران زن پرتو بیندازد، اما من از هیچ تحقیق بایگانیشدهای اطلاعی ندارم. این مسئله با پیشرفتهای صورت گرفته در زمینهی تاریخ اجتماعی خاورمیانه منافات دارد (بهعنوان نمونه کواترت دربارهی آناتولی عثمانی، مریوثر دربارهی سوریه، کلنسی اسمیت دربارهی آفریقای شمالیِ استعماری، تاکر، کونو و دیگران دربارهی مصر)، بهویژه با تحقیقات حول امپراتوری عثمانی که بهسرعت در حال گسترش است. پژوهشهای اخیر پیرامون زنان در دورهی صفویه (بهعنوان مثال اُلگا داویدسون و کاترین بابائیان در کتاب «زنان در جهان اسلامی قرون وسطی») نشان میدهد که زنان ایرانی متعلق به طبقهی نخبگان در فعالیتهای سیاسی مشارکت داشتند.
همزمان زرینبافـشهر (۱۹۹۵) به توضیح دربارهی کمکهای وقفی زنان نخبهی صفویه در شهر مقدس اردبیل پرداخته است. اما همچنان این موضوع در رابطه با زنان فرودست و غیرنخبه تا حد زیادی بر ما پوشیده است.
این پژوهش با آگاهی از دورنمای ساختارگرایانه، وضعیت و شرایط مادی زنان را با شیوهی تولید و دولت، و با بازتولید پدرسالاری پیوند میزند. برای آنکه تمرکز بر زنان فرودست حفظ شود، عمدتاً به زندگی کارگران کارخانهها، کارگران در کارگاههای خانگی، کارگران خانگی، کارگران جنسی و زنان روستایی اشاره میشود. پرسشهایی دربارهی دشواریهای روششناسانه و آشفتگیهایی مطرح میشود که مطالعهی نیروی کار زنان با خود در پی دارد. در سرتاسر این نوشته از آثار فمینیستی ایرانی بهره گرفتهام که به کشف کارگران زن از اعماق تاریخ دست زدهاند.
"سال پس از آن، گایاتری اسپیواک (۱۹۸۸) پرسید: «آیا فرودستان قادرند سخن بگویند؟» و بُعد تازهای به رشتهی مطالعات فرودستان افزود"(بهعنوان نمونه آفاری، افشار، باوئر، فریدل، مقدم، نجمآبادی، پایدار، پویا). این آثار نوپدید به زنان طبقهی کارگر صدای سخن گفتن میدهد و به درک ژرفتر تاریخ اقتصادی و اجتماعی قرن بیستم ایران یاری میرساند.
مرور نظری و تاریخی: رشد سرمایهداری و کار زنان
عنصر تعیینکننده در تاریخ، بنابر مفهوم ماتریالیستی، در وهلهی نهایی تولید و بازتولید بلافصل زندگی است. اما همین عنصر خود ماهیتی دوگانه دارد: از یک سو، تولید وسایل امرار معاش ــ غذا، پوشاک، پناهگاه، و وسایل ضروری برای این منظور؛ و از سوی دیگر تولید خود انسانها، تکثیر این گونه [انسان].
(انگلس، -۲۶ ۱۹۷۲:۲۵ )انگلس در مقدمهی ویراست ۱۸۸۴ اثر کلاسیک خود منشأ خانواده، مالکیت خصوصی، و دولت استدلال کرد که نخستین تقسیم کار، تقسیم کار مبتنی بر جنس بود. با برآمدن مالکیت خصوصی و دولت، تبار مادرانه و اقامت مادرزادی[4] جای خود را به خانوادهی پدرسالارانه سپرد. در پی هزاران سال، تقسیم کار مبتنی بر جنس، بهرغم برخی گوناگونیها، پیوستگی چشمگیری را نشان داده است.
با اعمال تغییراتی در روایتِ تاریخیِ کلی که انگلس بر پایهی اثر انسانشناس هِنری مورگان ارائه میدهد، مارکسیستـفمینستها متوجه اهمیت تولید مادی و بازتولید زیستشناختی شدهاند، پیوند آن را با موقعیت اجتماعی و نقشهای اقتصادی زنان نظریهپردازی کردهاند، رابطهی میان فرهنگ و جنس (شامل بازتولید فرهنگی و کنترل اجتماعی زنان و سکسوالیتهی آنان) را تجزیه و تحلیل کردهاند.
نقشهای اقتصادی زنان در پاسخ به شیوههای تولید در درون صورتبندی اجتماعی تودرتو در تمام دورههای تاریخی، رابطهی دیالکتیکی (و متقابل) میان مناسبات جنسیتی و ساختار طبقه، تنظیمات معطوف به طبقه/جنسیت و شیوههای تولید، و تأثیرات شکلگیری دولت و سیاستهای دولتی بر موقعیت زنان، همگی به همان میزان حائز اهمیت اند. بینشهای نشأت گرفته از نظریهی سیستمهای جهانی همچنین نشان میدهند که چگونه سیستم جهانی مناسبات، نهادها و فرآیندهای درون جوامع متعلق به مرکز، پیرامون، و نیمهپیرامون را تحت تأثیر قرار میدهد. در ایران نیز، نقشهای اقتصادی زنان و موقعیتهای اجتماعی آنان ــ یا انقیاد و عاملیت (سوژگی) آنان ــ از سوی نظم جهانی، شیوهی تولید، دولت، و موقعیت طبقاتی آنان شکل گرفته است. مشخصهی صورتبندی اجتماعی ایران مانند بسیاری از کشورهای در حال توسعهی متأخر، ترکیبی از شیوههای تولید است که در همزیستی با یکدیگر ــ و گاهی در تضاد با هم ــ قرار گرفتهاند. آنچه به نظر میرسد در طول مناسبات تولیدی پیشاسرمایهداری و سرمایهداری دستخوش تغییر نشده است، همانا ماهیت پدرسالارانهی روابط معطوف به جنسیت و تقسیم کار مبتنی بر جنس است.
چنان که انسانشناسان، مورخان و جامعهشناسان فمینیست متذکر شدهاند، اقتصاد پیشاصنعتی بر پایهی خانواده/خانوار سازماندهی شده بود که در پی آن هر عضوی از خانواده/خانوار میبایست سهمی در منابع مشترک ادا کند (مثلاً نگاه کنید به رایتر، ۱۹۷۵).
"زنان فرودست (چنان که از زنان نخبه متمایز میشوند) بهسختی سخن میگویند و حقیقتاً از چشمان تاریخ پنهان ماندهاند"سازمانهای خانگی به امرار معاش خانواده و همچنین در جمع کردن مازاد برای ارباب یا پادشاه یاری میرساندند. خانوادهها (یا خانوارها) نهتنها واحدهای اساسی اجتماعی جامعهی پیشاصنعتی به شمار میرفتند، بلکه همچنین پدرسالارانه نیز بودند. چنانکه وبر اذعان میکند پدرسالاری یا پدرشاهی[5] نظام قدرت مشترک در جوامع سنتی بود، «جایی که در درون یک گروه که اغلب هم برمبنای اقتصادی و هم برمبنای خویشاوندی سازماندهی میشود، یعنی در مقام یک خانوار، قدرت از سوی افراد ویژهای اعمال میشود که با قوانین مشخص وراثت برگزیده شدهاند» (وبر، ۱۹۶۴:۳۴۶). همانطور که برادلی (۱۹۹۶۱۲۵) اشاره میکند، نزد وبر پدرسالاری ارتباط تنگاتنگی با نظام فئودالی داشت که یک ارباب و رعایای (مرد)اش را در یک رابطهی قدرت با یکدیگر پیوند میزد؛ برای فمینیستها، پدرسالاری اکنون به معنای قدرت مردانه در درون خانواده/خانوار و در درون جامعه/فرهنگِ وسیعتر است. فمینیستها با یاری گرفتن از نظریهی مارکس دربارهی گذار از فئودالیسم به سرمایهداری (مارکس و انگلس ۱۸۸۴/۱۹۹۸) و پژوهشهای وبر پیرامون جامعهی سنتی و مدرن، دلالتهای چنین فرآیندهای تاریخی و ساختارهای اجتماعی را بر کار زنان، جایگاه قانونی زنان و عاملیت زنان بررسی کردهاند.
بهطور مشخص، فمینیستها تأثیر صنعتیسازی را بر مناسبات جنسیتی، موقعیتهای اجتماعی زنان، و «مسئلهی زن» مورد مطالعه قرار دادهاند (برادلی، ۱۲۵:۱۹۹۵).
زنان در سرتاسر تاریخ و در تمام انواع نظامهای تولیدی کار کردهاند. و با وجود این، در دورههای مشخص تاریخی، ایدئولوژی تعلق خانگی[6] ظهور کرده است که زنان را به نقشهای خانوادگی گره میزند و کارهای مولد را منحصراً مردانه تعریف میکند. من این مسئله را در حکم «قرارداد جنسیتی پدرسالارانه» تعریف کردهام (مقدم، ۱۹۹۵). در ایران و دیگر سرزمینهای خاورمیانه، اغلب این موضوع مطرح میشود که تأکید بر نقشهای مادرانه و خانگی زنان از الزامات اسلامی و فرهنگ اسلامی منتج میشود. با این حال تجزیه و تحلیل تاریخی نشان میدهد که این تقسیم کار را بهدشواری بتوان به اسلام محدود کرد.
"شاید بایگانی موجود در ایران بر تاریخ کارگران زن پرتو بیندازد، اما من از هیچ تحقیق بایگانیشدهای اطلاعی ندارم"بلکه در واقع یک مشخصه مشترک بین فرهنگی در مناسبات جنسیتی است.
بهعنوان نمونه، مورخان انگلیسی به ظهور ایدئولوژی تعلق خانگی با گسترش سرمایهداری در انگلستان اشاره کردهاند. برادلی توضیح میدهد که در دورهی ویکتوریایی، زنان اساساً معصوم تلقی میشدند، که البته، اگر برای کار بیرون بروند بهراحتی گمراه میشوند و در معرض خطر فساد اخلاقی و اغوای جنسی قرار میگیرند. این باور وجود داشت که زنان میبایست خود را وقف وظایف خانگی کنند: مراقبت از همسران پس از بازگشت از کار، بزرگ کردن کودکان و ایجاد یک الگوی اخلاقی برای آنان، و تبدیل کردن خانه به یک محیط پر از آسایش خواه از طریق کار خود و خواه از طریق مدیریت خدمتکاران خانه (برادرلی، ۱۹۹۶:۱۴۰). برادلی به این موضوع اشاره میکند که ایدئولوژی تعلق خانگی بهتدریج به طبقهی کارگر رخنه کرد و در دههی ۱۸۳۰ برخی از اتحادیههای صنفی علیه استخدام زنان در کارخانه کارزارهایی بهراه انداختند. قوانین متعددی در پارلمان تصویب شد که زنان را از کار در زیرِ زمین منع میکرد یا محدودیتهایی برای ساعات کاری زنان و کودکان ایجاد میکرد.
«این قوانین شاید از زنان در برابر برخی از بدترین جنبههای استثمار بیحسابوکتاب محافظت میکرد، اما همچنین این باور را تقویت میکرد که زنان از برخی جهات در مقام کارگر با مردان متفاوت هستند (برادلی، ۱۹۹۶:۱۴). در طول این دوره، تعداد کثیری از زنان طبقهی کارگر اندکدرآمدی کسب کردند، آن هم اغلب از طریق خیاطی کردن یا شستوشو در خانه؛ با کار فصلی خارج از خانه؛ یا با به خدمت درآوردن دخترانشان بهعنوان خدمتکار. مابقی زنان کارگر منبع نیروی کار ارزان برای بخشهای صنعتی بهحساب میآمدند، بهویژه در کارخانههای نساجی یا تولید پوشاک. زنان بدون شغل اغلب گرفتار تهیدستی میشدند، و برخی وادار به تنفروشی.
چنان که خواهیم دید، مشابهتهای چشمگیری میان آنچه پیشتر سخن از آن رفت و تاریخ اجتماعی زنان در ایران طی دوران مشخصی از توسعهی سرمایهداری به چشم میخورد: اواخر دوران قاجار، دوران مدرنیزاسیون اولیه تحت رضاشاه، صنعتیسازی سریع در [دوران] محمدرضا پهلوی، و دوران جمهوری اسلامی. این شباهتها مرکزیت اقتصاد سیاسی را در رابطه با مناسبات جنسیتی بهطور کلی، و سوژگی و انقیاد طبقهی کارگر و زنان غیر نخبه بهطور مشخص تأیید میکند.
توسعهی سرمایهداری و کار زنان در ایران دوران قاجار
در اواخر دوران قاجار، ایران گذار آهستهای را از یک جامعه و اقتصاد پیشاصنعتی، سنتی و عمدتاً فئودالی به جامعهای انجام داد که در آن مناسبات سرمایهدارانه در امتداد پدید آمدن کارخانههای مدرن سربرآورد.
"همزمان زرینبافـشهر (۱۹۹۵) به توضیح دربارهی کمکهای وقفی زنان نخبهی صفویه در شهر مقدس اردبیل پرداخته است"در کتاب «تاریخ اقتصادی ایران» (عیسوی، ۱۹۷۱)، عیسوی انواع کارخانههای تأسیس شده در این دوران را مستند میکند، از جمله بسیاری که ورشکست شدند (بهعنوان نمونه عیسوی، ۱۹۷۱: ۴۷ و بخش ۶). روایتهای تاریخ اقتصادی ایران نشان میدهد که زنان ایران نقش اقتصادی مهمی در اواخر دوران قاجار ایفا میکردند، بهگونهای که به خانواده/خانوار، صاحبان کسبوکارها و دولت سود میرساندند. در مناطق روستایی، آنان عمدتاً کارگران بیمزد بودند، با آنکه برنج، کره، میوههای خشک و چای تولید میکردند و نقش مهمی در تولید گندم، جو، تنباکو، پنبه، چرم، پوست، ابریشم خام و پرداخته، مواد مخدر، رنگ، و پشم داشتند (دلریش ۱۳۷۵/۱۹۹۶؛ پویا، ۱۹۹۹).
اولین کارخانهی مدرن نساجی از نوع اروپایی در دههی ۱۸۵۰ تأسیس شد (فلور، ۱۹۸۴:۳۰) اما بخش نساجی کماکان به شکل تولید خانگی و فعالیتهایی در مقیاس محدود باقی ماند. چرخ ریسندگیِ پشم و نخ در خانه و در کارخانههای تازهتأسیس بهطور گستردهای شغل زنان طبقهی کارگر بود. زنان در گیلان، مازندران، کاشان، یزد و اصفهان اساساً در تولید نخ و ابریشم برای مصرف خانگی و بازار شرکت داشتند (سیف، ۲۰۰۱).
پیش از اکتشاف و تولید نفت در سال ۱۴-۱۹۱۱ صادرات عمدهی ایران محصولات کشاورزی و صنایع دستی بود، و بنابراین محصولات زنان در بازارهای داخلی و بینالمللی به فروش میرسید. تاریخ اقتصادی عیسوی تجارت صادراتی ایران را مستندسازی میکند که نصف یا بیش از نصف آن را محصولات گیاهی خام (از جمله پیلهی کرم ابریشم، پوست، پشم) تشکیل میدهد، و یکچهارم یا کمتر را محصولات حیوانی خام (از جمله فرشها، دیگر پارچههای ابریشمی، نخ، پشم و چرم) (عیسوی ۱۹۷۱:۱۳۶). در نتیجه کار زنان بهشکل چشمگیری به تجارت صادرات ایران بهره میرساند. با وجود این، مریم پویا با نگاهی به پژوهش سیف دربارهی اقتصاد ایران در قرن نوزدهم (۱۹۹۹:۳۰)، مینویسد که کارگران در چنین بخشهایی، عمدتاً شامل زنان و کودکان، زیر دستمزد امرار معاش دریافت میکردند و هیچ نظارتی نه بر مواد خام داشتند و نه بر محصول نهایی.
به اواخر قرن نوزدهم که میرسیم، فرشبافی به صنعت مهم تولید کارگاهی تبدیل شده بود که نیروی شهری عظیمی را بهخدمت میگرفت. اما رایجترین شکل سازماندهی به شکل تولید خانگی در مقیاس کوچک باقی ماند که در آن زنان نیروی کار اصلی بودند.
"برای آنکه تمرکز بر زنان فرودست حفظ شود، عمدتاً به زندگی کارگران کارخانهها، کارگران در کارگاههای خانگی، کارگران خانگی، کارگران جنسی و زنان روستایی اشاره میشود"با استناد به آواریانف، عبداللهیف مینویسد فرشبافی در اواخر قرن نوزدهم در آذربایجان منحصراً توسط زنان در خانه انجام میشد (عیسوی ۱۹۷۱:۲۹۷). با اشاره به فرشهای صادراتی از تبریز به بازارهای اروپا، آمده است که «حجم عمدهی صنعت فرش در خانههای بافندگی پیش برده میشد، و زنان و کودکان کار بافتن را انجام میدادند (عیسوی ۱۹۷۱:۳۰۲). زمانی که کارخانههای فرشبافی شکل گرفتند، پسران جوان برای کار به آنجا فرستاده شدند: «بافندگی توسط پسران حاضر در کارخانهها انجام میگرفت» (عیسوی، ۱۹۷۱:۳۰۳). در ۱۹۱۲ کارخانهی فرشبافی با ۱۵۰ دستگاه ماشین در دو ساختمان از سوی شرکت شرق تأسیس شد. پشم خام، پس از آمادهسازی اولیه به زنان در خانه سپرده میشود تا آن را با ریسیدن به نخ تبدیل کنند» (بهنقل از عیسوی ۱۹۷۱:۳۰۳).
برای رنگهای فرشها و صنایع دستی دیگر، «زنان ایلیاتی در آمادهسازی مادهی رنگی بر اساس دستورات قدیمی مشارکت میکنند؛ آنها از لیموها و اسید سولفوریک که بهسختی از سوزاندن سولفور به دست میآید برای اسید استفاده میکنند؛ برای قلیاها ادرار گاو را به کار میبندند» (بهنقل از عیسوی، ۱۹۷۱:۲۷۱).
دلریش در مطالعهی خود دربارهی زنان در دورهی قاجار بر نقش مهم زنان در کار مولد (و در کار غیر مولد که در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت)، برای بازار داخلی و همچنین صادرات تأکید میکند. بخش بزرگی از برنج ایران توسط زنان درگیلان تولید میشد، ضمن آنکه زنان گیلک کرم ابریشم و پیلهی کرم ابریشم نیز پرورش میدادند (دلریش، ۱۳۷۵/۱۹۹۶:۴۸) در میان ترکمنها، زنان بیوه برای ازدواج با مردان مجرد خواهان داشتند چراکه در قالیبافی و نگهداری حیوانات خبره بودند (همان:۴۴). این زنان و دیگر زنان عشایر نخ، پشم و رنگ برای فرش هم تولید میکردند. دلریش از ناظران متأخر نقلقول میآورد که بحثهایی داشتهاند مثلاً دربارهی تولید شال، کلاه، و حتی تفنگ بهدست زنان کرمان، یا تولید میلهی قلاببافی توسط زنان قزوین، و کار زنان اصفهان در تولید پوشاک، اقلام گلدوزیشده، پارچهها و طناب؛ همچنین کار طاقتفرسای زنان آشوری و ارمنی در زمینهای کشاورزی؛ و مشارکت زنان همدانی در روبانبافی (همان: ۴۴-۴۶). ظاهراً در سالهای ۰۷-۱۹۰۶ سههزار کارگاه تولید مخمل (مخملبافی) در خانهها وجود داشتند که تقریباً بهتمامی توسط زنان گردانده میشدند.
"پرسشهایی دربارهی دشواریهای روششناسانه و آشفتگیهایی مطرح میشود که مطالعهی نیروی کار زنان با خود در پی دارد"مشابه دیگر جوامع پیشاسرمایهداری یا سرمایهداریِ نوظهور که اقتصاد خانوار متداول بوده، ارزش یک زن برای ازدواج با مهارتش در صنایع دستی، بهطور مشخص قالیبافی سنجیده میشد، و دلریش به این نکته اشاره میکند که فرشهای تولیدشده توسط زنان در تبریز، همدان، و مشهد، برای صادرات از راه استانبول از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بودند. اما او همچنین شرایط کاری دشوار و درآمدهای ناچیزی را متذکر میشود که زنان فرشباف بهدست میآوردند. در روستاها سود حاصل از فروش فرشها اغلب به ارباب تعلق داشت، همزمان که در بسیاری از شهرها زنان وادار میشدند فرشهایشان را به بازاریها بفروشند (دلریش: ۴۸).
اگر تولید خانگی مستلزم ساعات کاری طولانی و درآمدهای پایین برای زنان بود، استخدام در کارخانهها یا کارگاهها نیز خیلی وضع بهتری نداشت. دلریش مینویسد که زنان اغلب دستمزد خود را در آخر سال دریافت میکردند، که سبب میشد صاحبکار آسانتر ساعات کار طولانیتر و کار بیشتری از آنان طلب کند. استثمار نیروی کار زن با توجه به غیاب مقرارت دولتی کار دشواری نبود (دلریش، ۴۹)
تاریخنگاران اشاره کردهاند که در اواخر قرن نوزدهم، کالاهای ساختهشدهی غربی جایگزین بسیاری از صنایع دستی ایرانیان شد.
اما فرشها یک استثنای برجسته بودند که «بهخاطر علاقهی غربیها در واقع با تقاضای گستردهتری نسبت به گذشته همراه شد» (کدی، نقل شده توسط عیسوی: ۱۹۷۱:۵۶). نوشتهی عبداللهیف دربارهی بورژوازی و طبقهی کارگر در دههی ۱۹۰۰ نیز نشان میدهد که «تنها ساخت فرش، تولید تریاک، و تعداد ناچیزی از دیگر اقلام که سرمایهی خارجی به آنها علاقهای نداشت، با رقابت خطرناکی مواجه نشدند» (به نقل از عیسوی، ۱۹۷۱:۴۹). و بنابه گفتههای خود عیسوی: «اما تا آن زمان مهمترین صنایع ذینفع از بازارهای گستردهی خارجی فرشبافی بود، که مبلغ کلانی از سرمایهی خارجی و داخلی را جذب کرد و تا سال ۱۹۱۴ این کالا به مبلغ یک میلیون پوند صادر میشد.
اقتصاد ایران هنوز یک طبقهی کارگر صنعتی مدرن خلق نکرده بود، اما چنانکه پیشتر شاهد بودهایم، بسیاری از کارگران در ایران ابزار تولید از آن خود نداشتند و نیروی کارشان را به صاحبان کسبوکار میفروختند. ژانت آفاری در پژوهش خود در انقلاب مشروطه (۱۹۹۴) اشاره میکند که سوسیالدموکراتهای ایران [اجتماعیون عامیون] شک بودند که در میان کارگران دست به تهییج بزنند، آنها را سازماندهی کنند، برای دستمزدهای بالاتر مبارزه کنند و سرمایهداران و مدیران را وادار کنند تا یک نظام مدرنتر تولید را اتخاذ کنند. اگرچه، هیچ اثری از سازماندهی کارگران زن وجود نداشت، با آنکه آنان در میان پرولتاریای اولیه، نیمهپرولتاریاها، و تولیدکنندگانِ خرده کالایی بودند.
"در سرتاسر این نوشته از آثار فمینیستی ایرانی بهره گرفتهام که به کشف کارگران زن از اعماق تاریخ دست زدهاند"همچنین از مشارکت زنان در اصناف متعدد اصفهان که عیسوی تشریح کرده است چیزی نمیدانیم (-۲۸۲ ۱۹۷۱:۲۷۹ )
شواهدی که در اختیار داریم نشان میدهد که در اصفهان و دیگر جاها، زنان تهیدست و زنان بیوه بهعنوان کارگران پشمبافی، برای استفاده در فرشها، استخدام میشدند. مثلاً منصور معدل در اثرش دربارهی شورش تنباکو در دههی ۱۸۹۰ (۱۹۹۴:۹) از یک مالیاتچی در اصفهان نقل میکند که در گزارشش به شرایط وخیم صنف بافندگان اشاره دارد:
در گذشته، پارچههای کیفیت بالا در اصفهان ساخته میشد، چراکه همگان ــ از بالاترین افراد تا فقیرترین آنها ــ محصولات محلی تن میکردند. اما در چند سال اخیر، مردم ایران بدن و روحشان را به امان خدا رها کردهاند تا محصولات رنگ و وارنگ و ارزان اروپایی بخرند. با این عمل، آنان ضررهای بزرگتری از آنچه تصور میکردند متحمل شدند: بافندگان محلی در تلاش برای تقلید از پارچههای وارداتی از کیفیت خود زدند؛ روسها خرید پارچههای ایرانی را متوقف کردند؛ و بسیاری از پیشهها ضررهای عظیمی را به خود دیدهاند. دستکم یکدهم از صنفها در این شهر را بافندگان تشکیل میدادند؛ حتی یکپنجم آنها هم دوام نیاوردهاند. حدود یکبیستم از زنان بیوهی نیازمند، کودکان خود را با درآمد حاصل از ریسندگی برای بافندگان بزرگ میکردند؛ آنان هماکنون منبع امرار معاش خود را از دست دادهاند.
به همین ترتیب، دیگر اصناف مهم مانند رنگرزان، رنگبران، حلاجان، هم آسیب دیدهاند. دیگر مشاغل هم از این توفان در امان نبودهاند: مثلاً کشاورزان دیگر قادر نیستند پنبهی خود را با قیمت بالا بفروشند. (تأکیدها از من)
کار زنان بیتردید با طبقهی اجتماعی تغییر میکرد، اما آیا با قومیت یا مذهب نیز تغییر مییافت؟ ما اطلاعات بسیار اندکی در اینباره داریم. هرچند مدارکی دربارهی شرایط اقتصادی ارمنیهای جلفا در سال ۱۸۸۱ تا حدی روشنگری میکند. از زنان در میان پیشهوران نام برده شده است: «اکثریت عظیم زنان جوراب میبافند، و بسیاری از مردان برای بافتنی به کار گماشته میشوند» (به نقل از عیسوی ۱۹۷۱:۶۰).
"این آثار نوپدید به زنان طبقهی کارگر صدای سخن گفتن میدهد و به درک ژرفتر تاریخ اقتصادی و اجتماعی قرن بیستم ایران یاری میرساند"جالب آنکه این سند خبر از کار خانگی زنان ارمنی میدهد، اگرچه کمابیش به صورت تحسینآمیزی بر «مدیریت خردمندانهی امور خانگی» به دست آنها تأکید میکند:
بعد از خرید تدارکات سال، بر اساس مقدار ضروری روزانه، یک زن خانهدار کاردان از آنها استفاده میکند، بدون آنکه نیاز باشد چیز دیگری به جز گوشت از مغازه بخرد…
در جلفا بهطور کلی نیازی به خدمتکار مرد یا زن نیست؛ برای هر کاری که ممکن است بیرون از خانه پیش بیاید مردان، و برای امور داخل خانه زنان آن را انجام میدهند، و تنها در موقعیتهای ضروری از زنان مستخدم خواسته میشود تا بیایند و نان بپزند، ظروف را بشورند، و برخی کارهای سنگین را انجام دهند. زنان نیازی به دایهی شیرده ندارند، چراکه هر زن تمایل دارد تا فرزندش را تحت مراقبت مادرانهی خود قرار دهد.»
این روایت از تقسیم جنسیتی مرسوم کار در خانوار ارمنی متأسفانه اطلاعاتی دربارهی زنان مستخدم نمیدهد.
اگرچه آنچه مدارک موجود قطعاً نشان میدهند این است که اواخر دوران قاجار که با گذار از دوران پیشاسرمایهداری به سرمایهداری مشخص میشود، شاهد شکلگیری یک طبقهی نیمهپرولتاریا، یا یک ارتش ذخیرهی کار زنان هستیم.
در دیگر جاهای خاورمیانه که مناسبات تولید سرمایهداری و پیشاسرمایهداری بهطور مشابهی همزیستی داشتند، زنان و کودکان در اشکال متنوع کار مشارکت داشتند. دونالد کواترت (۱۹۹۶:۲۷) در کتاب تاریخ اجتماعی خود دربارهی امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم مینویسد «کار کودکان رایج بود، و دختران جوان نسبت بزرگی از تمام کارگران کارخانه را بهویژه در صنعت پارچه و تنباکو تشکیل میدادند.» روایت او گویای اهمیت جنسیت، طبقه، و قومیت در بسیج نیروی کار در امپراتوری عثمانی است:
در یکی از کارخانههای دولتی تولید کاموا در استانبول، یتیمان مسیحی از آناتولیای مرکزی برای کار دستمزدی آورده میشدند. در کارخانههای ابریشمبافی در بورسا، که مرکز صنعتی مهمی بود، بسیاری از دختران از روستاهای مناطق اطراف به استخدام درمیآمدند و در خوابگاههای نزدیک کارخانهها اسکان داده میشدند (مانند خواهرانشان در نیوانگلند و ژاپن در همان زمان نسبتاً یکسان). دختران و زنانی که در کارخانهی پارچهی هِرِکه نزدیک استانبول مشغول بودند، به همان شیوهی مشابه امور را میگذراندند و در آنجا با ملاک قومیت از یکدیگر تفکیک میشدند.
جودیت تاکر در کتاب خود با عنوان زنان در قرن نوزدهم مصر نشان میدهد که استادکاری مختص حوزهی مردان نبود و به زنانی نیز تعلق داشت که در کارخانههای تأسیس شده توسط محمد علی کار میکردند، بهویژه کارخانههای مرتبط با پارچه. افزون بر این، زنان به شکل نامتناسبی سهم بزرگی از جمعیت بردگان را تشکیل میدادند چرا که بردهها عمدتاً خدمتکار خانگی بودند. چنانکه گودلربرگ در یادداشت خود دربارهی اثر تاکر اشاره میکند «زنان همچنین برای سرگرمی مردان اجیر میشدند، چه بهعنوان تنفروشان، رقاصان، خوانندگان، و چه در قالب دیگر اشکال سرگرمی. از وسعت این بخشهای نیروی کار شهری اطلاعی نداریم، اما باور عمومی بر این است که در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ابعاد تنفروشی در حال افزایش بود.» (گولدبرگ، ۱۹۹۶:۱۶۸).
اسناد موجود نشان میدهد که ابعاد تنفروشی در دوران قاجار نیز احتمالاً بهطور مشابهی در حال افزایش بوده است. بیشک این موضوع یک «مسئلهی اجتماعی» بود که با فقر و «مسئلهی اخلاقی» در دربار قاجار گره خورده بود ــ بارها دربارهی مسئلهی اخلاقی دربار قاجار صحبت شده است، آن هم نه فقط از سوی اصلاحطلبان و مشروطهخواهان.
"مرور نظری و تاریخی: رشد سرمایهداری و کار زنان عنصر تعیینکننده در تاریخ، بنابر مفهوم ماتریالیستی، در وهلهی نهایی تولید و بازتولید بلافصل زندگی است"اعتمادالسلطنه به مسئلهی تنفروشی اشاره میکند، در حالیکه گفته میشود امینالسلطان «نیمی از زمان خود را با تنفروشان میگذراند» (به نقل از دلریش ۱۳۷۵:۵۳). زنانی که به تنفروشی کشانده میشدند ــ تعدادی از آنان احتمالاً خواننده یا رقاص در دربار قاجار بودهاند ــ گاهی زنان بیوه یا متارکه شده از طبقات پایین بودند. فقر بیشک از علتهای تنفروشی بود. در هر صورت، با توجه به برخی روایتهای اخیر میدانیم که زنانِ گدا بسیار شایع بودند (نگاه کنید به دلریش ۶۵-۶۴) و کار اجباری یا شکلی از خدمتکاری مشابه بردگی احتمالاً در برخی خانههای اشرافی وجود داشت. تاجالسلطنه دربارهی «ننه و دده» خود مینویسد که دومی به یک فرد سیاه اشاره دارد (دلریش، ۶۲).
تحت حکمرانی قاجاریها، تنفروشی ظاهراً یکخط در میان تحمل، تشویق، یا مجازات میشده است. برخی روایتها حکایت از مجازات سنگینی برای تنفروشان و سربازهای مشتریِ آنان دارند؛ موی سر تنفروشان از ته تراشیده میشده و آنها را در خیابان میگرداندند (دلریش، ۵۴).
تنفروشی، احتمالاً عملکرد اقتصادی هم داشته است، و منبع درآمد و نیروی کار ارزان برای قاجاریها فراهم میکرد. تنفروشان گاهی دستگیر و جریمه میشدند، و دوباره به سر کار بازمیگشتند. در دوران ناصرالدین شاه، سالانه حدود چهارده هزار تومان از تنفروشان جمعآوری میشد. دلریش از کورزان نقل میکند مقامات محلی درآمد هنگفتی از تنفروشان به جیب میزدند؛ اخاذی از سوی مأموران بیاخلاق نیز ثبت شده است (دلریش، ۵۷-۵۵).
"با برآمدن مالکیت خصوصی و دولت، تبار مادرانه و اقامت مادرزادی[4] جای خود را به خانوادهی پدرسالارانه سپرد"یک «بازداشتگاه خانگی» ظاهراً برای اصلاح روسپیها تعبیه شده بود، اما در واقع زنان را به تولید لباس برای ملاها و سربازان میگماشت، و زنان مسنتر را برای مردهشوری در تدارک خاکسپاری بهکار میگرفت (دلریش، ۵۶).
چنانکه در ادامه خواهیم دید، زنان روسپی نیز تحت نفوذ سلطنتطلبان در کارزار آنها علیه مشروطهخواهان بودند.
انقلاب مشروطه: فرصتهای سیاسی و محدودیتهای اقتصادی
دانشپژوهیِ فمینیستی اخیر دربارهی انقلاب مشروطه به کشف دوبارهی صداهای زنان و روایتهای مهم مبتنی بر جنسیت کمک کرده است. افسانه نجمآبادی (۱۹۹۸) برگ فراموششدهای از تاریخ ایران را مورد بازبینی قرار میدهد که طی آن دوران، کودکان و زنان ایران از روستاهای خراسان در همجواری مرزهای روسیه در بهار و پاییز ۱۹۰۵ با یورش مردان قبیلهی ترکمن یا برای بردگی فروخته میشدند یا به کنیزی گرفته میشدند. انزجار ناشی از ماجرای «دختران قوچان» به انقلاب مشروطهی ایران در سالهای ۰۶-۱۹۰۵ شتاب بخشید. پروین پایدار (۱۹۹۵) نقشهای سیاسی زنان و ماهیت جنسیتزدهی توسعهی سیاسی در سه دورهی تاریخی ایران مدرن را بررسی میکند. و ژانت آفاری (۱۹۹۶) تاریخی جامع از دموکراسی از پایین، سوسیالدموکراسی، و خاستگاه فمینیسم در فاصلهی سالهای ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۱ را ارائه میکند.
در این زمینه، آفاری مانند نجمآبادی از جنبههایی از تاریخ اجتماعی ایران پردهبرداری میکند که پنهان مانده است. زنان در روایت او، در مقام سوژههای تاریخی، در حکم بازیگران سیاسی، و بهعنوان گروههایی آسیبپذیر در برابر اعمال نفوذ ظاهر میشوند.
پژوهش آفاری عمل جمعی زنان را در انقلاب مشروطه به سود ملیگرایی و حقوق زنان برجسته میکند. او از روایتهای چشمگیری مینویسد که از حمایت وطندوستانهی زنان در روزنامههای آن زمان به چاپ رسید. بهعنوان نمونه، روزنامهی مجلس در گزارشی در نوامبر ۱۹۰۶ [آبان ۱۲۸۵] مینویسد «زنان بیوه گوشوارهها و دستبندهای خود» را برای کمک به جمعآوری سرمایهی لازم در تأسیس بانک ملی اهدا میکردند، و اینکه «هرکدام با دیگری در رقابت بودند» که چه کسی کمک بیشتری عرضه میکند (بهنقل از آفاری، ۱۹۹۶:۷۹). به گفتهی آفاری روزنامهی بامداد دربارهی زنان رختشور مینویسد که به حیاط مجلس میآمدند، و یک تومان پرداخت میکردند، و درخواست میکردند تا در بانک ثبتنام شوند. مجلس، انجمن، و ندای وطن همگی نامهای از یک زن قزوینی به نمایندهی مجلس سعدالدوله (کسی که در نوشتن قانون اساسی جدید کمک کرده بود) را منتشر کردند.
"در ایران نیز، نقشهای اقتصادی زنان و موقعیتهای اجتماعی آنان ــ یا انقیاد و عاملیت (سوژگی) آنان ــ از سوی نظم جهانی، شیوهی تولید، دولت، و موقعیت طبقاتی آنان شکل گرفته است"او پیشنهاد کرده بود که جواهر خود را که برای روزهای دشوار کنار گذاشته اهدا کند، همچنین همسایهی تهیدستش، یک بیوه و مادر یک طفل کوچک بخشی از اجناس خانهی خود را آورده بود؛ یک زن پنج هزار تومان ارثیهی خود را داده بود؛ دیگران نیز با همین دستودلبازی در بانک سپرده گذاشتند. به استناد آفاری، حرکتهای زنان در ستونهای روزنامه با عنوانهایی چون «کدام مردان کمتر از زن هستند؟» منتشر میشد که مردان متمولی را که سپردههایشان را در بانکهای اروپایی نگه میداشتند شرمسار میکرد.
آفاری همچنین توضیح میدهد که زنان ملیگرا چگونه در جنبش پوشیدن پارچههای محلی و تحریم خریدنِ پارچههای اروپایی مشارکت کردند. مانند تحریم سوادِشی (۱۹۰۴-۱۱) که زنان هندی کالاهای بریتانیایی را تحریم کردند، باور بر این بود که تحریم پارچههای اروپایی در ایران میتواند ملت را از وابستگی به تاجران و تولیدکنندگان اروپایی رها کند. کودکان مدرسهای با افتخار شروع به پوشیدن پوشاک محلی کردند، همزمان که زنان تبریز میتینگهایی ترتیب میدادند با هدف تحریم پارچهی خارجی و درخواست از دیگران تا «برای مدتی لباسهای قدیمی خود را بپوشند»، به این امید که ملت بهزودی پارچههای خود را تولید خواهد کرد (آفاری، ۱۹۹۶:۱۷۹).
اما زنان مورد سوءاستفاده نیز قرار گرفته بودند. آفاری در این باره توضیح میدهد که چطور همدست محمدعلی شاه، سعدالدوله استراتژیهای متعددی را ابداع کرد تا مجلس را بدنام کند و به مدافعان حقوق زنان حمله میکرد و به آنها انگ ترویج بیاخلاقی و تنفروشی میزد.
در یکی از این اقدامات، او تظاهراتی از سوی گروهی از تنفروشان بهراه انداخت که کشف حجاب کرده در خیابانهای تهران راهپیمایی میکردند، و آواز میخواندند که «مشروطه به ما آزادی داده تا واجبات دینی را کنار بگذار و هر طور دوست داریم زندگی کنیم» (آفاری، ۱۹۹۶:۱۳۳ ؛ همچنین نگاه کنید به دلریش، ۷-۵۶ :۱۳۵۷ ؛ بیات، ۲-۳۰۱ :۱۹۷۸).
یکی از نبردهای انقلاب مشروطه بر سر گسترش مدارس مدرن در گرفت تا جایگزین مدارس سنتی اساساً مذهبی یا همان مکتب شود. بهطور مشخص، درگیری سر فرستادن دختران به مدرسه بود. آفاری توضیح میدهد که مخالفان مدارس جدید ادعا میکردند که آنان نگران هستند که زنان عفت خود را از دست بدهند. در پاسخ، موافقان به این موضوع اشاره میکردند که دخترانی که در مدارس سنتی حاضر میشدند اغلب از طریق اقوام مرد مربیِ زن مورد تعرض جنسی قرار میگرفتند. مدارس جدید در کنار فراهم کردن یک آموزش مناسب، از آنان در برابر چنین هتک حرمتی محافظت میکرد، آنها همچنین استدلال کردند که مدارس جدید میتواند از رشد مسئلهی اجتماعی آن زمان جلوگیری کند ــ یعنی زنان بیوهی تهیدست و بیسواد با ابزار حمایتی اندک که در نهایت کارشان به گدایی و تنفروشی میکشید (آفاری، ۱۹۹۶:۱۹۱).
یکی از زبانآورترین و قدرتمندترین مدافعان حقوق زنان تاجالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه بود.
"مشخصهی صورتبندی اجتماعی ایران مانند بسیاری از کشورهای در حال توسعهی متأخر، ترکیبی از شیوههای تولید است که در همزیستی با یکدیگر ــ و گاهی در تضاد با هم ــ قرار گرفتهاند"او با هدف آزادی زنان در جامعه فعالیت میکرد و بحثهای عمومیاش به حجاب، تنفروشی و ازدواجهای از پیش تعیینشده و تهی از عشق اشاره میکرد. او استدلال میکرد که بسیاری از مشکلات ملت ریشه در حجاب دارد. بهعنوان ادلّه، او اشاره میکرد که در یک خانوادهی طبقهی کارگر شهری، درآمد ناچیز یک مرد هرگز کفاف این را نمیدهد که تمام مخارج خانوادهاش را پوشش دهد، که معمولاً شامل چندین زن در خانه، همسرش، مادرش، دخترانش، خواهرانش، و اغلب دخترانِ خواهر یا برادرش میشد. تاجالسلطنه اذعان میکند که در نتیجه زنان طبقهی کارگر برای تأمین خودشان به تنفروشی روی میآورند. اما اگر حجاب کنار گذاشته میشد و زنان در حرفههای متنوع به استخدام درمیآمدند، آنگاه قادر بودند از یک راه شرافتمندانه امرار معاش کنند و تمام خانواده میتوانست در آسایش و احترام زندگی کند (آفاری، ۱۹۹۶:۱۹۶).
ما از زنان شهری فقیر بسیار کم میدانیم، از زندگیهای طاقتفرسای خدمتکاران و دایهها یا تجارب زنان شهری یا روستایی دربارهی ازدواج.
اما اثر آفاری یک سرنخ بهما میدهد. آفاری در نوشتههای دانش هفتهنامهی زنان، توجه ما را به نگرشهای اربابمنشانه و منفی نسبت به زنان فقیر جلب میکند؛ مشکلاتی چون اختلاف سنی شدید میان مردان و زنان در ازدواجهای شهری، بهطوری که مردان گاهی اوقات چند دهه از همسرانشان مسنتر بودند؛ زنان باردار و نوزادان رهاشدهشان؛ آزارهای جنسی رسیده به زنان در خیابانها؛ و زندگی زنان طبقهی متوسط شهری که تقریباً از سوی همسرانشان همچون چیزی نزدیک به بردگان تلقی میشدند (آفاری، ۱۹۹۶:۲۰۰).
هنگامی که زنان در طول انقلاب مشروطه در عرصهی عمومی بیشتر ظاهر شدند، وضعیت فرودستی و ستمدیدگی آنها به موضوعی در بحثهای عمومی بدل گشت. در اوت ۱۹۰۷ زمانی که گروهی از زنان بیوهی تهیدست که مقرریشان ماهها عقب افتاده بود در میدان توپخانه نزدیک مجلس بست نشستند، روزنامهی حبلالمتین یک سرمقاله به وضعیت دشوار آنان اختصاص داد. در سرمقاله آمده است «بینواترین و بیگناهترین مردم جهان زنان ایران هستند، بهویژه ساکنان شهرهای بزرگ، و بهطور مشخص زنان تهران، که همهی درهای پناه بردن بهروی آنان بسته است» (بهنقل از آفاری، ۱۹۹۶:۲۰۱). سرمقاله ادامه میدهد که این زنان نه تحصیلاتی دارند نه حرفهای که بتوانند از خلال آن امرارمعاش کنند.
"سازمانهای خانگی به امرار معاش خانواده و همچنین در جمع کردن مازاد برای ارباب یا پادشاه یاری میرساندند"و برای همین تماماً به همسرانشان وابسته هستند. بهخاطر زندگی بیثباتشان، آزارهای همسرانشان را میپذیرند و به خواستههای ناشایست آنان گردن مینهند. همچنان «مردان بیانصاف طوری عمل میکنند که گویی زنان انسان نیستند». سرمقاله با عنوان «بدنامترین مردمان» استدلال میکرد که ملت بهخاطر رفتارشان با زنان بدنام شدهاند. حبلالمتین درخواست میکند در صورتی که وزیران و اعضای متمکن شورا از رسیدگی فوری به وضعیت آنان خودداری کردند، کمکهای مالی برای زنان تنگدستی که در میدان توپخانه تحصن کردهاند جمعآوری شود (آفاری، ۱۹۹۶:۲۰۱).
درست بعد از انقلاب مشروطه، اکتشاف و تولید نفت در سال ۱۴-۱۹۱۱ اقتصاد سیاسی ایران را دستخوش تغییر کرد. بریتانیا نخستین بهره را برد و از طریق کمپانی نفت انگلیسی-ایرانی نفت ایران را استخراج کرد.
البته در آن زمان، اقتصاد ایران همچنان تحت سیطرهی کشاورزی، فرشها، و صنایع دستی بود که بهطور گسترده توسط زنان تولید میشد. کلارا رایس، یکی از اعضای میسیون مسیحی که به سرتاسر ایران سفر کرده بود، اهمیت کار بیمزد زنان را در نواحی روستایی مثلاً در میان کشاورزان، شبانان، و فرشبافان، و همچنین در تولید غذا و پوشاک برای خانوادهها ثبت کرد (پویا، ۱۹۹۱:۳۱).
مدرنیزاسیون، صنعتیسازی و پرولتاریاسازی: دورهی رضاشاه
در ۱۹۰۰ اکثریت وسیعی از جمعیت شبانکاران ایلنشین بودند، یا مشغول به کار کشاورزی. هالیدی مینویسد که طبقات مسلط از بُعد اجتماعی سران عشایر، اربابان بزرگ، تاجران، اشرافزادگان دربار و خدمات مدنی بودند ــ الگویی که سالها طول کشید تا در دههی ۱۹۴۰ تغییر یابد، «اگرچه اعضای واقعی طبقهی اربابان با تصاحبهای رضاشاه طی دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ دگرگون شد (هالیدی، ۱۹۷۹:۱۴).
ایران خیلی زود در سال ۱۹۱۴ به سازمان جهانی کار ILO پیوست، و در ۲۱-۱۹۲۰، سازمان جهانی کار نگرانی خود را دربارهی شرایط کار در صنعت فرش کرمان اعلام کرد. این موضوع بهمرور به مجموعه احکامی/دستوراتی منتهی شد که بهمنظور بهبود شرایط کار با توجه به مدت روز کاری، حداقل سن استخدام دختران و پسران، ایمنی، بهداشت عمومی و سلامتی طراحی شده بودند.
به گفتهی فلور (۱۹۸۵:۸۸)، در بخشی از دو بند از حکم ۱۷ دسامبر ۱۹۲۳ میخوانیم: «پسران و دختران در کارگاههای جداگانه کار خواهند کرد؛ کارگاههای مختلط مطلقاً ممنوع است» و «سرکارگران مرد (کسانی که الگوی کار را برای کارگران تعیین و تکلیف میکنند) نمیتوانند به کارگاههای دختران که باید از زنان سرکارگر استفاده شود، ورود کنند.» روشن نیست که چه انگیزهای برای خواست تفکیک کردن وجود داشت، یا اینکه اصلاً این طرح عملی شد یا نه. ما هیچ اطلاعاتی دربارهی آزارهای جنسی به زنان فرشباف در طول این دوره در دست نداریم.
در دههی ۱۹۳۰، ایران اولین مرحلهی صنعتیسازی را، همزمان با تلاش هماهنگ برای ساخت دولت و مدرنیزاسیون به خود دید.
"خانوادهها (یا خانوارها) نهتنها واحدهای اساسی اجتماعی جامعهی پیشاصنعتی به شمار میرفتند، بلکه همچنین پدرسالارانه نیز بودند"از جادهها، تلفنها، خودروها، راهآهن و کارخانههای دولتی و همچنین مدارس مدرن، یک دانشگاه، برخی آموزشها برای دختران، کشف حجاب، و مقررات قانونی جدید رونمایی شد. در این دوره زنان به حضور در دانشگاه، کار معلمی، و کار برای بخشهای در حال گسترش دولتی ترغیب شدند. بوروکراسی دولتی نسبتاً با سرعت رشد کرد و تعداد کمی از زنان طبقهی متوسط مدرن را به خود جذب کرد (نجمآبادی ۱۹۹۱:۵۴). فلور (۱۹۸۴، ۱۹۸۵) صنعتیسازی، شکلگیری پرولتاریای صنعتی، و فعالیت اتحادیههای کارگری را در طول دههی ۱۹۳۰ تشریح میکند. تعداد بیستونه کارخانهی پارچه در ابعاد بزرگ در فاصلهی سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۹ توسط هم سرمایهی دولتی و هم سرمایهی خصوصی، و عمدتاً در اصفهان، یزد، کرمان، و شاهی [قائم شهر] ساخته شد (فلور، ۱۹۸۴:۳۰).
با این حال، شهرنشینی، صنعتیسازی، و پرولتاریاسازی محدود بودند، بنابراین رشد یک نیروی کار زن مدرن یا شهری را با محدودیت روبهرو میکرد. افزون بر این، ممنوعیت اتحادیههای کارگری بنابر قانون ۱۹۳۶ از فعالیت طبقهی کارگر کاست. در دههی ۱۹۳۰، ۷۹ درصد از جمعیت همچنان در مناطق روستایی زندگی میکردند (باریر ۱۹۹۷:۲۵)
تخمینها دربارهی ابعاد نیروی کار صنعتی در اواخر دورهی رضاشاه متفاوت است. فلور (۱۹۸۴) با رقم ۲۶۰ هزارِ عبداللهیف و تخمین ۵۲۵ هزار توسط ارتش روسیه مخالف است، چرا که «این رقم همچنان کمتر از حدود ۱.۲ میلیون نیروی کار مرد فعال و تعداد قابلتوجه نیروی کار زن است که ابعاد آن هنوز ناشناخته است (فلور ۱۹۸۴:۲۷). بیشتر این نیروی کار زن بیتردید در صنعت فرش متمرکز بودند، که «همچنان بزرگترین منبع اشتغال باقی مانده بود»، بنابر یکی از تخمینهای آمریکایی با مقدار ۲۵۰ هزار نفر شاغل (فلور، ۱۹۸۲:۳۱)، اگرچه این رقم بر اساس جنسیت تقسیمبندی نشده است.
"و با وجود این، در دورههای مشخص تاریخی، ایدئولوژی تعلق خانگی[6] ظهور کرده است که زنان را به نقشهای خانوادگی گره میزند و کارهای مولد را منحصراً مردانه تعریف میکند"البته فلور یک تقسیمبندی را در میان کارگران صنعت پارچه انجام میدهد. او مینویسد که در کرمان «قریب به هفت هزار کارگر در صنعت فرش بهکار گماشته شدند که ۷۵ درصد آن کودکان بین شش تا دوازده سال و زنان بودهاند. ۲۵ درصد باقیمانده را منحصراً نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ ساله تشکیل داده بود» (فلور، ۱۹۸۵:۶۰). در مارس ۱۹۳۷، دوازده کارخانهی مدرن نخریسی تعداد ۴۳۱۳ مرد و ۹۶۱ زن و ۲۳۷۸ کودک را بهکار گماشت (همان). زنان و کودکان همیشه به شکل قابلتوجهای کمتر از مردان دستمزد دریافت میکردند.
باریر دربارهی جمعیت مردان فعال از نظر اقتصادی ارقامی ارائه میدهد، اما برای جمعیت زنان خیر.
او مینویسد که در ۱۹۴۶ مقدار قابلتوجهی به میزان ۷۵ درصد جمعیت فعال اقتصادی در کشاورزی مشغول بوده است ــ این عدد که بر اساس گزارشی تنظیم شده که از وجود دو و نیم میلیون خانواده کشاورز خبر میدهد (باریر ۱۹۷۷:۳۴). این موضوع روشن میکند که صنایع کشاورزی و خانوارمحور از نظر اقتصادی بااهمیت باقی ماندند، و کار بدون دستمزد زنان در فعالیتهای شبانی ایلیاتی و کشاورزی ادامه داشت. پویا (۱۹۹۹: ۳۷-۳۶) از بهنام نقل میکند که چهلدرصد درآمد از بخش کشاورزی، ده درصد از صنعت نفت؛ بیست درصد از دیگر صنایع، و مابقی از منابع نامشخص به دست میآمد.
چه در مناطق شهری و چه روستایی، دستمزدها و شرایط کار اسفناک بود، بهویژه در بنگاههای بخش خصوصی بسیار بیرحمانه بود. صاحبان کارخانهها اغلب به کارگران هتاکی میکردند، پرداخت دستمزدها را به تعویق میانداختند، یا اگر متوجه نقض مقررات میشدند، کارگران را تنبیه فیزیکی میکردند. افزون بر کار کودک، کار اجباری هم رایج بود، که این مورد هم عمدتاً در بخش خصوصی اتفاق میافتاد، اگرچه فلور (۱۹۸۵:۱۱۱) گزارش میدهد که یک کارخانهی ابریشم دولتی در چالوس در سال ۱۹۳۳ از کار اجباری بافندگان ابریشم اهل یزد استفاده کرد.
"در ایران و دیگر سرزمینهای خاورمیانه، اغلب این موضوع مطرح میشود که تأکید بر نقشهای مادرانه و خانگی زنان از الزامات اسلامی و فرهنگ اسلامی منتج میشود"در صنعت فرش، کارگران (عمدتاً زنان و کودکان) بیشتر اوقات قدرت بینایی خود را از دست میدادند، و دچار از ریخت افتادگی و رشد ناقص میشدند.
با وجود صنعتیسازی در دورهی رضاشاه، سهم اصلی در اقتصاد ایران تا پیش از دههی ۱۹۵۰ ریشه در کشاورزی داشت که در آن زنان نقش مهمی در تولید غذا و کالاهای نیازمند به کار زیاد در صنایع خانوارمحور داشتند. پارچه و فرش نیز کارگران زن را در هر دو کارگاههای روستایی و شهری جذب میکرد. و در مناطق شهری، گروهی از زنان به مشارکت در خدمات خصوصی یا شخصی ادامه دادند، کارهایی از قبیل نظافتچیها، متصدیهای گرمابه، بنداندازان، دلاکان، رمالها، و البته تنفروشان.
صنعتیسازی سریع پس از دههی ۱۹۵۰
در آستانهی دومین مرحلهی صنعتیسازی در ایران، در سرشماری ۱۹۵۶، جمعیت ۵۷۳،۰۰۰ زن فعال در اقتصاد ثبت شد. همچنین مشخص شد که نیمی از جمعیت کشور در نواحی روستایی زندگی میکنند، و کار کودکان، بهویژه دختران نوجوان رایج بود. آمارهای رسمی خبر از تراکم بالای زنان در صنایع دستی عمدتاً در مناطق روستایی داد (میرانی، ۱۹۸۳:۷۸).
زنان عمدتاً در کارخانههای فرشبافی، پارچه و ریسندگی بهکار گرفته میشدند؛ همچنین در کارخانههای تولید کبریت، شیشه، و کارتنسازی؛ در کارخانههای چای، پنبهپاککنی و کارخانههای تولید کیسهی گونی؛ و
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
