آیا تنها مرگ دیکتاتورها برای رهایی جوامع کافی است؟ ژاله وفا - Gooya News
در پی تقاضای یک هموطن درحین نوشتن وضعیت سنجی بودم که در آن به بررسی بحران عظیم مسکن در ایران و نیز به وعدههای پوچ رئیسی در باره ساختن بیش از۱ میلیون واحد مسکونی در سال که بعد از دوسال بر سرکار آمدن دولت وی تنها ساخت سالی ۳ هزار مسکن تحقق یافته است پرداختهام، که خبر سقوط بالگرد رئیسی و همراهانش و متعاقب آن خبر مرگ وی و همراهانش در بالگرد منتشر شد.
واکنشهای مختلفی نسبت به مرگ وی اظهار شده است: برخی به رقص و پایکوبی برخاستهاند، برخی کشته شدن وی را به سخره گرفتهاند واظهار خوشحالی از دریده شدن وی توسط گرگها و خرسها کردهاند، برخی نیز گفتهاند آه مادران ۴۰۰۰ جوان کشور که وی در قالب عضویت در "هیات مرگ" در سال ۶۷ در اعدام آنها در زندانها نقش موثری داشت، دامان رئیسی را گرفته است و... بسیاری از این اظهارات ناشی ازدرد و زجری است که مردم ایران (هر کس به انحایی) از این نظام و مسئولین آن متحمل شده است وکاملا قابل درک است.
لازم دیدم در این نوشته کوتاه نظر خود را در باره اینگونه سوانح عمدی و یا غیر عمد و تاثیر فوت چنین عملگان استبداد را برجامعه بنویسم.
اینجانب از آنجا که به حقوق انسان و حق حیات باور دارم و به آن احترام میگذارم. از مرگ هر کس حتی دشمن و نیز مرگهای دلخراش، هیچ گاه شاد نمیشوم. چرا که از بن دندان اعتقاد دارم، انسان حقوند از سر احترام به حق حیات، آرزوی مرگ هیچ انسانی را در دل نمیپروراند، حتی اگر دشمن وی و وطنش باشد.
انسان حقوند از زجر و شکنجه و دریده شدن هیچ کسی حتی دشمن نیزشاد نمیگردد.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
