نگهبان عراقی با اسرا گریه می‌کرد/۱۱ماه مفقودالاثر بودیم

نگهبان عراقی با اسرا گریه می‌کرد/۱۱ماه مفقودالاثر بودیم
خبرگزاری مهر
خبرگزاری مهر - ۲۶ مرداد ۱۴۰۲



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب_ الناز رحمت نژاد: روز ۲۶ مرداد سال ۱۳۶۹، ایران شاهد بازگشت اولین گروه آزادگانی بود که پس از سال‌ها اسارت در زندان‌ها و اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق، قدم به خاک میهن اسلامی خود گذاشتند. ستاد رسیدگی به امور آزادگان که در ۲۲ مرداد ۶۹ تشکیل شده بود، تبادل حدود ۵۰ هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی و با هماهنگی دستگاه‌های دیگر برعهده گرفت؛ با این تفاوت که اسرای آنها نظامی بودند و اسرای ما بیشتر بسیجی و غیرنظامی.

اسرای ایرانی از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند و نخستین واکنش آنان، بوسه بر خاک ایران و ریختن اشک شوق بود. زیارت مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و بیعت با آیت ‏الله خامنه ای، از نخستین برنامه‌ها و اقدامات مشترک آزادگان سرافراز ایرانی بود.

رهبر انقلاب درباره آزادگان چنین فرمودند: «یکی از چیزهایی که شما را، دل‌هایتان را زنده نگه می‌داشت، پر امید نگه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود. آن ‏بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید…‬ اسارت طولانی فرزندان این ملت به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما با موفقیت آن‌را به انجام رسانده و اسرای ما همانند ملت ایران، از خود آزادمردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند....

"از لشگرهای مختلف گردان‌های متعددی در این عملیات حضور داشتند و به عمق دشمن نفوذ کردند"شما در دوران اسارت، شرایط سختی را گذراندید، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب، موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابر دشمن شدید.»

آزادگان، گنجینه‌هایی هستند که در درون‌شان، فرهنگ انسان‏‌ساز دوران اسارت نهفته است. ثبت وقایع اسارت، پلی است برای انتقال فرهنگ اسارت از درون اردوگاه‌ها به شهرهای کشور.

همزمان با سالروز بازگشت آزادگان به وطن با فرج الله فصیحی رامندی از آزادگان دوران دفاع مقدس گفتگو کرده ایم؛

* جناب فصیحی، شما پاسدار بودید که اسیر شدید؟

پاسدار رسمی بودم و از سپاه قزوین لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) به جبهه اعزام شدم. اولین اعزامم سال ۱۳۵۹ قبل از شروع جنگ بود که در درگیری با گروه‌های ضدانقلاب و نیروهای نفوذی عراق به پاسگاه پرویز قصر شیرین رفتم.

بعد از اینکه جنگ شروع شد، سه سال اول جنگ در عملیات‌های آزادسازی میمک، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۳، والفجر۴ و عملیات خیبر حضور داشتم. از رزمندگی در دوران دفاع مقدس شروع کردم تا به فرماندهی دسته، گروهان و گردان رسیدم. در عملیات خیبر فرمانده گردان حضرت رسول (ص) از لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) بودم که ۷ اسفند ۱۳۶۲ در جزیره مجنون در محاصره نیروهای عراقی قرار گرفته و به اسارت درآمدم.

* زمان اسارت متأهل بودید؟

سال ۱۳۵۹ ازدواج کردم.

رسم ما این بود در عروسی به دست داماد حنا می‌گرفتند؛ هنوز حنا دامادی پاک نشده بود که به منطقه جنگی اعزام شدم، توفیق حضور در دفاع مقدس را داشتم و در نهایت با مجروحیت شدید به اسارت درآمدم و ۶ سال و ۶ ماه و ۶ روز اسیر بودم.

* همراه با شما کدام رزمندگان اسیر شدند؟

عملیات خیبر یک عملیات نفوذی به عمق خاک دشمن بود و امکان بازگشت نداشت. از لشگرهای مختلف گردان‌های متعددی در این عملیات حضور داشتند و به عمق دشمن نفوذ کردند. بیشترین اسیر را عملیات خیبر داد. حدود هزار و ۸۰۰ نفر در عملیات خیبر اسیر شدند. از گردان ما سی یا سی و دونفر به اسارت درآمدند.

"محمد رسولی از فرماندهان، عباسی و سید جوادی از فرماندهان دسته، نصرالله نایب لو، علی عبداللهی و تقی بهبودی از نیروهای بسیجی در قزوین همراه با من اسیر شدند"محمد رسولی از فرماندهان، عباسی و سید جوادی از فرماندهان دسته، نصرالله نایب لو، علی عبداللهی و تقی بهبودی از نیروهای بسیجی در قزوین همراه با من اسیر شدند. تعداد زیادی از رزمندگان که به عمق خاک دشمن نفوذ کرده و به اسارت درآمدند از لشگرهای مختلف عاشورا، نصر، نجف اشرف، امام حسین (ع)، ولی عصر (عج) کربلا و حضرت رسول (ص) بودند که همه با هم در یک اردوگاه بودیم. در حفظ وضعیت اردوگاه با هم هماهنگی، ارتباط و تشکیلات داشتیم.

* رفتار سربازان و مقامات بعثی با اسرا چه‌طور بود؟

بعضی مواقع افراد را به اتاق‌های بازجویی می‌بردند و با ابزار آلات شکنجه از شوک الکتریکی گرفته تا گیره‌هایی که به ناخن‌های افراد می‌بستند، اذیت می‌کردند. بعضی از بچه‌ها را از پنکه سقفی آویزان می‌کردند و در حال چرخش پنکه کتک می‌زدند وقتی کلمه اسیر به کار برده می‌شود توأم با اذیت، آزار، شکنجه و درد و رنج است. دوری از وطن و خانواده یک سختی مضاعف است و در کنارش ضرب و شتم نیروهای بعث درد را بیشتر می‌کرد.

نیروهای بعثی چهره‌ای جز خشونت و عداوت نداشتند. سربازانی که در محوطه بودند در دستشان کابل، شیلنگ، دسته کلنگ و باتوم بود و به هر شکلی که دلشان می‌خواست با اسرا رفتار می‌کردند و اگر کسی اعتراض می‌کرد بیشتر مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت.

*سربازان بعثی به صورت فردی شکنجه می‌کردند یا به صورت گروهی؟

انواع اذیت و آزارها را داشتیم. یک‌سری از آن‌ها گروهی بود. به آسایشگاه می‌آمدند و همه را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. تفتیش می‌کردند و وسیله همه را به هم می‌ریختند.

"بعضی از بچه‌ها را از پنکه سقفی آویزان می‌کردند و در حال چرخش پنکه کتک می‌زدند وقتی کلمه اسیر به کار برده می‌شود توأم با اذیت، آزار، شکنجه و درد و رنج است"اگر در آسایشگاه وسیله ممنوعه ای مثلاً مداد، کاغذ و خودکار پیدا می‌کردند یا مراسم روضه‌ای سخنرانی‌ای برگزار می‌شد همه را می‌زدند. بعضی مواقع گزارش می‌دادند آقای فلانی در آسایشگاه سخنرانی کرده یا در امر و نهی و حفظ روحیه اسرا مؤثر است، او را به تنهایی مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.

بعضی مواقع افراد را به اتاق‌های بازجویی می‌بردند و با ابزار آلات شکنجه از شوک الکتریکی گرفته تا گیره‌هایی که به ناخن‌های افراد می‌بستند، اذیت می‌کردند. بعضی از بچه‌ها را از پنکه سقفی آویزان می‌کردند و در حال چرخش پنکه کتک می‌زدند.

نوع دیگری از اذیت بود که ضرب و شتم نبود بلکه فرد را به مدت دو الی سه ساعت در حال سجده نگه‌می‌داشتند. این‌ها آزار و اذیت دشمن بعثی به‌خصوص نیروهایی که از استخبارات می‌آمدند، بود. البته در بعضی زمان‌ها فراغت و آزادی وجود داشت و شکنجه کمتر می‌شد.

در ایامی که صلیب سرخ داخل اردوگاه می‌آمد یا بعثی‌ها جشن و شادی داشتند کمی فشار برداشته می‌شد. در کل برای اسارت از طرف بعثی‌ها چیزی جز شکنجه و آزار نمی‌شود تعریف کرد.

منابع خبر

اخبار مرتبط

آفتاب - ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
خبرگزاری میزان - ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
خبرگزاری مهر - ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
خبرگزاری مهر - ۲۸ آبان ۱۴۰۱