بخش پایانی پاسخ جبهه مشارکت به کیفرخواست دادستان: ‫جبهه مشارکت همواره برقرار خواهد ماند‬، نوروز

بخش پایانی بیانیه تفصیلی جبهه مشارکت در پاسخ به کیفرخواست دادستان معزول تهران در چهارمین دادگاه نمایشی‫جبهه مشارکت ایران اسلامی همواره برقرار خواهد ماند‬
نوروز
گویا - ۱۰ آبان ۱۳۸۸

انقلاب مخملی شاه بیت کیفرخواست، کشف "عوامل موثر در انحرافات" توسط دادستان معزول و دوستان ایشان است. قانون شکنانی که در اینجا ردای اخلاق و وعظ و فلسفه به تن می کنند، می خواهند " من باب وظیفه پیشگیری از وقوع جرم نکاتی را که ضمن مدخلیت در پیشگیری و تنبه عموم در روشن تر شدن ابعاد قضیه جهت صدور رای مناسب از سوی دادگاه نیز موثر است" بیان کنند. اینگونه رویکردها مبین آن است که گویا مسئولان امنیتی و قضایی، سالها در خواب غفلت بوده اند و عده ای منحرف فکری را که مدتهای مدید با سرویسهای جاسوسی و مراکز راه اندازی انقلاب های مخملی در تماس بوده اند و سالها برای راه اندازی آن انقلاب در کشور عده و عده تدارک دیده بودند، ندیده اند و ناگهان وقتی چشم باز کرده اند متوجه اجرائی شدن همه آن ایده ها و نظرات شده اند و آنگاه برای پیشگیری، حکم به تعطیلی رشته های علوم انسانی می دهند، تصفیه گسترده فرهنگی و علمی و پاکسازی دروس دانشگاهی را خواستار می شوند، تعطیلی باب مردمسالاری را در سر می پرورانند و همگان را تهدید می کنند تا فکر رقابت برای رسیدن به قدرت را از سر به در کنند. اگر چنین ادعائی درست باشد باید بر مدیریتی که عوامل اطلاعاتی و امنیتی آن چنین غافل هستند متاسف بود و اگر درست نیست و به دروغ برای چند صباحی بیشتر ماندن بر اریکه قدرت این همه جفا صورت می گیرد باید بر مرگ اخلاق و انصاف و دیانت گریست. اگر نویسندگان کیفرخواست گمان می کنند این شیوه سبب ارعاب مردم و بخصوص نخبگان کشور می شود سخت اشتباه می کنند.

"انقلاب مخملی شاه بیت کیفرخواست، کشف "عوامل موثر در انحرافات" توسط دادستان معزول و دوستان ایشان است"تنها حاصل این روش، رواج فساد در حکومت و در غلتیدن به مدار معیوب استبداد، عقب افتادگی، وابستگی است حاصل این کار مهاجرت هزاران انسان فرهیخته، آزاد اندیش و وطن دوست و منزلت یافتن ریاکاران، سفسطه گران، توجیه گران قدرت و فرومایگانی است که به هیچ چیز جز قدرت، نمی اندیشند. پرداختن به ادعاهای مدعی العموم سابق در این بخش از کیفرخواست کار این وجیزه نیست کما اینکه پرداختن به این مسائل عمیق فکری و سیاسی کار دادگاه و محکمه و قوه قضائیه نیست، اما از آنجا که ادعاهای واهی این کیفرخواست در این بخش نباید بی پاسخ گذاشته شود، سعی می شود در حد افشای نادرستی حقوقی کیفرخواست نکاتی به میان آید. در بخشی از کیفرخواست با ادعای ملاقات چند تن از اعضای حزب همانند آقایان تاج زاده، حجاریان و سمتی با دو نفر به نام آقای کیان تاج بخش و پروفسورجان کین، در راستای دیدگاه توطئه محور کوشش می شود تا چنین القا شود که: "آغوش این حزب برای پذیرش بی چون و چرای اندیشه های وارداتی و استعماری به حدی باز است که غریبه ای تازه وارد از آمریکا براحتی در بالاترین سطوح حزب نفوذ و القائات بسیار موثری بر مرکزیت حزب دارد". البته کیفرخواست در هیچ کجا نمی گوید که این القائات چه بوده است و چه تاثیری بر مرکزیت حزب داشته است بلکه با بیان چند جمله در باره آقای کیان تاج بخش تلاش می کند ضعف استدلال خود را در پشت بیان شخصیت او پنهان کند. در این رابطه باید گفت: اولاً آقای تاج بخش دو سال پیش همراه دو تن دیگر به نام خانم اسفندیاری و آقای جهانبگلو دستگیر شدند و همان زمان هم اعترافاتی از این دست داشتند.

جالب اینکه خانم اسفندیاری و آقای جهانبگلو به ظاهر تحت عنوان رأفت اسلامی و در باطن با آنچه خدا به آن آگاه تر است آزاد شدند. در همین راستا آقای احمدی نژاد اخیراً در علت عزل وزیر وقت اطلاعات گفتند که: "ضمن اینکه در موضوع هاله اسفندیاری هم خوب عمل نکرد(وزیر وقت اطلاعات) و من به او گفتم که چرا رفتاری می‏کنید که مورد تمسخر واقع شوید؟، یک پیرزن ۷۰ ساله را گرفته‌اید می ‌گویید می خواهد انقلاب مخملی راه بیندازد در حالی‏که عاملان انقلاب مخملی کسان دیگری هستندو باید آنها به مردم معرفی شوند." تعجب است که علیرغم این صحبتها بازهم در کیفرخواست به امری استناد می شود که آقای احمدی نژاد هم آن را به سخره گرفته اند. اما نکته مهم تر این است که در طول این مدت آقای تاج بخش کجا بودند و چه می کردند؟ چرا محاکمه نشدند و اگر محاکمه شدند چه مجازاتی برای ایشان تعیین شد؟ آیا آقای تاج بخش به تازگی به یاد آورده اند که مثلاً با آقای تاج زاده و حجاریان هم ملاقاتی داشته اند؟ اگر در زمان دستگیری اول هم این مطالب را گفته اند چرا عوامل امنیتی و اطلاعاتی در آن زمان برخورد نکرده اند و چرا پس از آن حتی یک مورد مدرک و سند دال بر ارتباط اعضای حزب با عوامل بیگانه در این کیفرخواست ارائه نمی شود؟ خنده دارتر از همه این است که آقایان گمان می کنند با یک ملاقات، افرادی چون تاج زاده و حجاریان چنان دچار انقلاب فکری می شوند که بیش از چهل ساله مطالعه و تجربه و آموزش در حوزه معرفتی انقلاب اسلامی و ایران را به یکباره به فراموشی می سپارند و از "آبشخورهای زلال اعتقادی و منابع اصیل اسلامی" می برند. در بخشی دیگر از کیفرخواست با استناد به آنچه اسناد درون گروهی خوانده می شود مدعی می شود بعضی از اعضای حزب در مورخ ۱۹تیرماه ۱۳۸۷ کمیسیون تدوین استراتژی حزب صحبت هایی در رابطه با انقلاب مخملی کرده اند که از اساس بی پایه است و کاملاً مشخص است که با جعل و تزویر کوشیده اند گفته هایی را به این افراد نسبت دهند که کذب محض است. به همین گونه کیفرخواست در رابطه با "بنیاد سوروس" چنین القا می کند که این بنیاد " برای رئیس دادگاه و مردم ناشناخته نیست".

"اگر نویسندگان کیفرخواست گمان می کنند این شیوه سبب ارعاب مردم و بخصوص نخبگان کشور می شود سخت اشتباه می کنند"در حالیکه نماینده دادستان حتی از قرائت صحیح این نام هم ناتوان است. ما از این بنیاد جز ادعاهای کیفرخواست شناختی نداریم و نمی دانیم وابسته به کجاست. اما این را می دانیم که در دنیای غرب صدها موسسه علمی، پژوهشی و آموزشی وجود دارد که بودجه خود را از دولتها می گیرند و نتیجه تحقیقات خود را برای عموم مردم منتشر می کنند. اینکه آیا بنیاد سوروس وابسته به سیا هست یا نیست این وظیفه نهادهای امنیتی و اطلاعاتی است که مدارک خود را ارائه کنند و صرف ادعای دادستان با استناد به صحبتهای فردی مانند آقای تاج بخش کفایت نمی کند. علاوه بر آن اگر آقایان می دانند چه نهادهائی در خارج وابسته به سازمانهای جاسوسی هستند وظیفه آنهاست که نهادهای قانونی داخلی چه دولتی و چه غیردولتی را از پیش آگاه کنند و مانع از نفوذ آنها در کشور شوند.

نه آنکه از این موضع به عنوان طعمه و دام برای حذف رقیبان خود استفاده کنند. و بالاخره به فرض صحت همه ادعاهای کیفرخواست هیچ مدرک و دلیلی برای ارتباط جبهه مشارکت با این بنیادها وجود ندارد و مهمتر از آن صرف یکی دو ملاقات با افرادی که جاسوس خوانده می شوند ولی طرف مقابل آنها هیچ اطلاعی از این موضوع ندارد سببی برای القای فکر و نفوذ به شمار نمی رود. کیفرخواست نویسان می کوشند همه نهادهای علمی غربی را شیطانی و در جهت منافع جاسوسی غرب قلمداد کنند و مثلاً سفر به این کشورها، اقامت در آنجا، شرکت در کنفرانسهای بین المللی، همه و همه از نظر برای خارج کردن رقیب از میدان کفایت می کند. استناد به نام دو تن از متفکران برجسته اروپا و جهان یعنی "جان کین" و "هابرماس" ( که حتی اسم صحیح او را نمی دانند و او را "هابر مارس" معرفی کرده اند) و متهم کردن آنها به نظریه پردازی کودتای مخملی و تحریک کنندگان تظاهرات ملت ها علیه دولتها از همان قوت و استحکامی برخوردار است که استناد به حرفهای آقای کیان تاج بخش و ارتباط اصلاح طلبان با بنیاد سوروس. آنچه در این مقوله می توان به صورت مختصر گفت آن است که کیفرخواست نویسان از آنجا که در مقام قضاوت حقوقی، حرفی برای گفتن ندارند و در برابر استدلال و منطق ناتوان می شوند، تلاش می کنند تا هرگونه تعامل علمی و بحثهای نظری و تعاملات عقلانی را با جهان غرب مذموم و مردود اعلام کنند و از این طریق به طور غیرمستقیم القا کنند که انسان خوب یعنی انسان چشم و گوش بسته که عقل خود را تعطیل کند و تنها به حرفهائی که از سوی کانالهای خاص به او القا می شود، گوش فرا دهد.

"در این رابطه باید گفت: اولاً آقای تاج بخش دو سال پیش همراه دو تن دیگر به نام خانم اسفندیاری و آقای جهانبگلو دستگیر شدند و همان زمان هم اعترافاتی از این دست داشتند"همان چیزی که به وضوح در به اصطلاح اعترافات آنچنانی در دادگاههای نمایشی شاهد آن بودیم. جبهه مشارکت ایران اسلامی ضمن احترام به همه اندیشمندان، چه شرقی و چه غربی و لزوم تبادل آرا بین آنها و فرهیختگان ایرانی در مورد آنچه در کیفرخواست آمده است به صراحت اعلام می کند که هیچ ارتباطی با متفکرانی چون "جان کین" و "هابرماس" نداشته است و تاکید می کند ملاقات با این افراد که به طور رسمی به ایران سفر کرده اند جرم نیست و حتی تاثیرپذیری از افکار علمی آنها سبب هیچ نقصانی برای هیچ فردی محسوب نمی شود. جبهه مشارکت ایران اسلامی مفتخر است که اندیشه خود را از سرچشمه زلال اندیشه های اسلامی، از پیامبر اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) گرفته تا علمای بزرگ معاصر کسانی چون "آخوند خراسانی"، "علامه نائینی"، "امام خمینی" و"شهید مطهری" اخذ کرده است و البته به خاطر استحکام دیدگاههای دینی به مصداق کریمه "فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه" خود را بی نیاز از اندیشه دیگران نمی داند و البته نه در برابر این اندیشه ها عصبیت جاهلی به خرج می دهد و نه مرعوب هر اندیشه ای می شود. گمان ما بر آن است کسانی که خود را از عنصر عقلانیت و تفکر بی نیاز میدانند و فهم خود را معیار حق مطلق تلقی می کنند و با ایدئولوژی خشونت و شعار "الحق لمن غلب" به سراغ هر منتقد و مخالفی می روند، خود مهمترین عوامل انحراف اندیشه و وابستگی به افکار انحراقی هستند. نتیجه آنچه در این پاسخ فشرده آمد تنها پاسخگوئی کلی به افترائات کیفرخواست منتشرشده توسط مدعی العموم معزول تهران است.

بی شک مردم ما به خوبی ماهیت و سابقه جبهه مشارکت و ماهیت وسابقه کیفرخواست نویسان را می دانند. تلاشهای مستمر حزب در طول دهه گذشته برای همگان روشن است. این تلاشها موجب تحسین و نقدهای گوناگونی بوده است. آنچه در بین دو گروه تحسین کنندگان و نقادان مشترک بوده ، تائید تدین و دلسوزی اعضای حزب، کاردانی و قدرت برنامه ریزی و اثرگذاری حزب و البته افراط و تفریطهایی که لازمه فعالیت نهاد جوانی چون جبهه مشارکت ایران اسلامی است، می باشد. امروز جبهه مشارک یک نهاد و یک نماد است.

"جالب اینکه خانم اسفندیاری و آقای جهانبگلو به ظاهر تحت عنوان رأفت اسلامی و در باطن با آنچه خدا به آن آگاه تر است آزاد شدند"نهاد و نماد اصلاح طلبی پیشرو که در عین پای بندی به اصول، شجاعت ابراز نظر خود را دارد. حزبی که متعهد است تمام توان خود را برای اصلاح و از جمله اصلاح درحکومت به کار گیرد. حزبی که اعضای آن چون خود را تنها بنده خدا می دانند، حریت انتقاد را داشته اند و در عین حال حریمهای اخلاق و ادب و انصاف را رعایت کرده اند. آنچه در این ایام بر جبهه مشارکت می رود در حقیقت تلاشی از سوی بعضی از اصحاب قدرت است که می خواهند بگویند هیچ فرد و تشکیلاتی حق ندارد به صورت جدی وارد عرصه رقابت برای کسب قدرت شود و این امر بخصوص زمانی با شدیدترین عقوبت ها همراه می شود که این افراد یا تشکیلات هیچ ضعف اخلاقی و مالی، فساد سیاسی و اجتماعی نداشته باشند و موضوع وقتی جدی تر میشود که این احزاب مستقل و کارآمد حاضر به معاملات پشت پرده و قربانی کردن منافع مردم برای باقی ماندن در قدرت نشوند. جبهه مشارکت ایران اسلامی یک فکر، یک راه و یک تدبیر است تا جامعه بزرگ و سرافراز ایران بتواند به آنچه شایسته او هست برسد و بر این اساس هر فردی که خواهان تغییر در شرائط موجود است، حتی اگر عضو رسمی جبهه مشارکت نباشد خود یک حزب مشارکت است.

توان و عمق اثر جبهه مشارکت ایران اسلامی در جامعه ایران، محدود به مجوزی که توسط کمیسیون ماده ۱۰ احزاب صادر می شود نیست که مثلاً با حکم انحلال آن این قدرت نابود شود. اساس فعالیت حزب واعضای آن، تعهدالهی هر مسلمان است که موظف به امر به معروف ونهی ازمنکر، خصوصاً نصیحت به پیشوایان شده است . مبنای حرکت حزب، میل هر ایرانی به استقلال و آزادی و پیشرفت در قالب جمهوری اسلامی است. مرام حزب دفاع از حق مسلم همه شهروندان، مصرّح در قانون اساسی و ضرورت پیشبرد اصلاحات و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام است. بر این اساس جبهه مشارکت ایران اسلامی همواره برقرار خواهد ماند.

آری! ما می مانیم

منابع خبر

اخبار مرتبط