قسمت صد صداقت سیز
سریال صداقت سیز قسمت صد 100Sedaghatsiz Serial Part ۱۰۰
آراز که نگران آسیه شده به خانۀ او میرود. ولکان با دیدن آراز عصبانی میشود و برای اینکه او به آنجا آمده با او دعوا میکند. آنها در حیاط مشغول جروبحث هستند که آسیه میرسد. او با کلافگی از هر دوی آنها میخواهد که از خانهاش بروند و میگوید میخواهد استراحت کند.
ولکان به خانه میرود و با لبتاپ شروع به تحقیق در مورد آراز آتش اوغلو میکند.
" سریال صداقت سیز قسمت صد 100Sedaghatsiz Serial Part ۱۰۰ آراز که نگران آسیه شده به خانۀ او میرود"آراز به هتلی میرود که لیلا در آن ساکن است. او به لیلا میگوید غدیر با او صحبت کرده و ظاهراً زن اوست. آراز با لیلا رسمی و معذب است. لیلا با خوشحالی آراز را بغل میکند و تأیید میکند که آنها زن و شوهر هستند. لیلا او را به اتاق میبرد و توی گوشیاش عکسهای ازدواج و عکسهای دونفریشان را نشان میدهد.
آراز میگوید که کنجکاو است که در مورد زندگیشان بداند. لیلا میگوید آنها زوج خوشبختی هستند. آراز از او علت اینکه به تکیرداغ آمده بود میپرسد. لیلا با تردید میگوید آنها سر موضوع بیاهمیتی بحث کرده بودند و برای همین آراز رفته بود.
آراز میخواهد علت دعوا را بداند اما لیلا طفره میرود و میگوید چیز مهمی نبوده.
"او با کلافگی از هر دوی آنها میخواهد که از خانهاش بروند و میگوید میخواهد استراحت کند"آراز یادش میآید عکسهای لیلا و یک مرد را درحالیکه در ماشین یکدیگر را میبوسیدهاند دیده بود. آراز بیمقدمه به لیلا میگوید که خیانت کرده بود. لیلا شوکه میشود و میگوید اشتباه کرده بود. آراز میگوید خیانت قابل بخشش نیست و این بار اولی نیست که لیلا چنین کاری میکند. آراز میگوید قصد دارد از او طلاق بگیرد و پرونده باز کرده است.
لیلا میگوید نمیخواهد از آراز جدا شود و میداند که آراز نمیتواند از او بگذرد. آراز میگوید عاشق زن دیگری شده است.
او از اتاق بیرون میرود. لیلا با گریه دنبال آراز میرود و حلقۀ ازدواجش را به او پس میدهد و میگوید فردا از ترکیه میرود. نظافتچی هتل پنهانی از آنها عکس میگیرد و برای ولکان ارسال میکند.
"لیلا او را به اتاق میبرد و توی گوشیاش عکسهای ازدواج و عکسهای دونفریشان را نشان میدهد"ولکان طبق تحقیقات متوجه میشود که آراز متأهل است و عکسهای آراز و زنش را میبیند. او به خانۀ آسیه میرود. آسیه از خواب بیدار میشود و دم در میرود. ولکان با آشفتگی و هیجان به آسیه میگوید آراز متأهل است.
صبح روز بعد در خانۀ آسیه، علی هنگام خوردن صبحانه، از مادرش بهخاطر رفتارش عذرخواهی میکند.
او میگوید از اینکه آراز به زندگی آسیه آمده حس خوبی ندارد و نظم زندگیشان به هم خورده است. آسیه به علی میگوید دیگر نیازی نیست نگران آراز باشد چون قرار نیست در زندگیاش باشد. آراز با وکیلش تماس میگیرد و پیگیر پروندۀ طلاق میشود. وکیل میگوید عکسهای خیانت لیلا را بهعنوان مدرک ارائه میدهد ولی اگر لیلا طلاق را نپذیرد ممکن است پروسه طول بکشد.
درین پیش وکیل خود میرود و میگوید دادن حضانت زینب به ولکان را قبول نمیکند.
"لیلا با تردید میگوید آنها سر موضوع بیاهمیتی بحث کرده بودند و برای همین آراز رفته بود"وکیل میگوید پروسۀ طلاق به این ترتیب طولانی میشود. درین از خدا خواسته میگوید این بهتر است و از وکیل میخواهد تا جاییکه ممکن است روند طلاق را طولانی کند.
بعد از رفتن درین، وکیل با هالوک تماس میگیرد و میگوید با توجه به اینکه هالوک گفته بود ولکان مدارک قوی دارد بهتر است آنها دو وکیل داشته باشند، چون درین میخواهد پرونده باز کند. هالوک از کار درین عصبانی میشود.
در بیمارستان، آسیه بالای سر یک بیمار اورژانسی میرود و درخواست نوار قلب میدهد.
پرستار هم میگوید دستگاه جدید هنوز نرسیده است. آسیه متعجب و کلافه میشود. همانموقع بیمار ایست قلبی میکند و آسیه و بقیه پزشکان با تلاش زیاد میتوانند او را احیاء کنند. دختر بیمار بهخاطر نبود دستگاه نوار قلب و کمبود امکانات بیمارستان با آسیه دعوا میکند و میگوید از آنها شکایت میکند و در روزنامه این خبر را چاپ میکند.
آسیه پیش دریا میرود و موضوع را میگوید.
"آراز یادش میآید عکسهای لیلا و یک مرد را درحالیکه در ماشین یکدیگر را میبوسیدهاند دیده بود"دریا با غدیر تماس میگیرد اما غدیر جواب نمیدهد. او سپس با شرکت تماس میگیرد تا سفارشها را پیگیری کند و متوجه میشود سفارشی از طرف بیمارستان آنها ثبت نشده و شخصی به نام غدیر از اعضای آن شرکت نیست. دریا به شدت جامیخورد و از اینکه فریب خورده عصبانی میشود.
آراز به بیمارستان به دیدن آسیه میرود. آسیه با او رفتار سردی دارد.
او منتظر است آراز چیزی در مورد متأهل بودنش و یادآوری گذشته بگوید اما آراز حرف خاصی نمیزند و فقط میگوید زنی که بهخاطر آورده بود قطعاً نقش مهمی در زندگیاش ندارد. آسیه به یاد میآورد که شب گذشته ولکان به او عکس آراز و لیلا را به او نشان داده بود.
آسیه به عمد از آراز میپرسد دیشب کجا بوده؟ آراز میگوید جایی کار داشته و توضیح دیگری نمیدهد. آسیه میگوید کار دارد و به اتاقش میرود. غدیر با آراز تماس میگیرد و میگوید لیلا را به فرودگاه رساند تا به لندن برگردد.
"لیلا با گریه دنبال آراز میرود و حلقۀ ازدواجش را به او پس میدهد و میگوید فردا از ترکیه میرود"هالوک به رستوران سرجون میرود. او با یک وکیل خانم برای پروندۀ طلاق درین قرار گذاشته است.
ممنون از اینکه با من همراه بودید، خدانگهدار.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
