روایت گل درشتی از یک ایده تلفشده
تعداد بازدیدها: ۱۳ مجتبی عبداللهی: سامان سالور بعد از تجربههای جالبش بهخصوص در چند کیلو خرما... در سینمای تجربی حالا پا به سینمای حرفهای گذارده اما او نتوانسته قدم اول را در سینمای حرفهای محکم بردارد. سیزده ۵۹ ایده محوری البته جالبی دارد ولی درآوردن چنین ایدههایی بسیار مشکل است و در دام درشتگویی و شعار دادن نیفتادن و قابلباور شدن آن خیلی دشوار است که متاسفانه سالور نتوانسته آن را به انجام برساند. رزمندهای که سالها در کما بوده و دیگر از او قطع امید کردهاند، ناگهان بعد از ۲۰ سال از کما در میآید و به هوش آمده و با جامعهای متفاوت روبهرو میشود. تا اینجایش نهتنها اشکالی ندارد بلکه ایده جالبی هم هست اما مشکل از اینجا به بعد است.
"تعداد بازدیدها: ۱۳ مجتبی عبداللهی: سامان سالور بعد از تجربههای جالبش بهخصوص در چند کیلو خرما.."اطرافیان او طبقنظر پزشک که کوچکترین شوکی ممکن است او را از پا درآورد بسیار مراقبند که او چیزی از تغییر زمانه نفهمد بهطوری که سعی دارند دخترش را جای همسر شهید شدهاش به او معرفی کنند. بیننده در انتظار است که آیا این جایگزینی جواب میدهد یا نه. به هر حال دختر در صحنه ملاقات نقش مادر را هرطور شده بازی میکند که کارگردان تاکید زیادی هم روی این صحنه دارد. با توجه به هوش و حواس ضعیف رزمنده تا حدی میتوان این جایگزینی و باور او را پذیرفت اما به ناگاه فیلم روی عوض میکند و انگار وارد فضای هالیوودی میشود و کسی که حدود ۲۰ سال در کما بوده و نامزد دخترش (صابر ابر) که منتظر است ببیند پدر همسرش که آدم اصولگرایی است چگونه با او برخورد میکند و او را میپذیرد یا نه چراکه بهخصوص او مهندس الکترونیک است با گرایش نصب ماهواره(!) به ناگهان پا میشود و بیمارستان را ترک میکند در حالی که نه نگهبانی هست نه مسوولی؛ وارد خیابان میشود و برج میلاد به آن بزرگی را هم پشتسرش نمیبیند! (از یاد نبریم که کوچکترین شوکی باعث مرگ او میشود و به او گفتهاند اکنون همان ۲۰ سال پیش است و همهچیز عالی است و در عملیات هم ایرانیها پیروز شدهاند) و سوار تاکسی میشود (پول از کجا میآورد؟) و رادیو ماشین هم خبر از رویدادهای حال حاضر میدهد و باز هم رزمنده ما دوزاریاش نمیافتد و دیگر مشکلات ناشی از ۲۰ سال اغما را فراموش کرده و به فکر این است که زودتر نزد دوستانش برود تا ببیند چه میکنند و بعد از رسیدن پیش آنها و ابراز تاسف از معتاد شدن یکی از دوستانش شروع به نصیحت او میکند و حاجی شاکی از وضعیت به لب پرتگاه میرود و همگی دوستانش میترسند مبادا کاری دست خودش دهد و همدیگر را خبر میکنند و جمع میشوند و او با دیدنشان به آنها پشت میکند که یعنی از شما انتظار نداشتم و آنها در یک صف میایستند مانند گروهان نظامی و دخترش هم که نقش همسر او را بازی میکرده هم حضور دارد و معلوم نیست که رزمنده ما فهمیده که او دخترش است یا نه و بدینترتیب مهمترین گره داستانی فیلم که تمام تعلیق بر آن بنا شده بود همینطور بلاتکلیف و آویزان باقی میماند (انگار کارگردان لزومی نمیبیند تکلیف این پرسشهای تماشاگر را روشن کند و شاید خواسته با این ابهامها به فیلم ابعادی گسترده و عمیق بدهد!) و حاجی از آنها سان میبیند در حالی که بدون کلاه دستشان را هم روی شقیقه به نشانه احترام گذاشتهاند و همه میدانند که احترام نظامی بدون کلاه در واقع توهین به مافوق است و حاجی وقتی به روبهروی دختر/ همسرش میرسد چون نمیتواند او را بغل کند همینطور زل میزند و باقی ماجرا.. یعنی به ابتداییترین شکل ممکن که کارگردان نابلدی بتواند فیلمی را سردستی و خام و ناپخته بسازد یا به عبارتی خراب کند و تماشاگر را بیسواد و نادان فرض کند سالور دست به چنین عملی زده است.
او صحنههای ابتدایی را با دوربین روی دست کارکرده و انفجارها را و لرزش دوربین را طوری گرفته که مثلا نجات سرباز رایان را تداعی کند و بگوید ما هم میتوانیم نظیر اسپیلبرگ فیلم بسازیم و بعد پرویز پرستویی رزمنده ۲۰ سال پیش را میبینیم که موهایش را آلمانی زده و همراه دیگر رزمندهها که همه به سر و وضعشان بسیار رسیدگی کردهاند و لباسها و موهایشان ذرهای خاک ندارد و خط ریششان را با تیغ خیلی خوب درآوردهاند تا ریشهای توپ زیبایی داشته باشند (معلوم نیست وسط آن همه خمپاره و خاکریز تیغ از کجا گیر آوردهاند؟) دارند قسم میخورند برای مبارزه تا آخرین نفس با دشمن و ناگهان بمباران دشمن آغاز میشود و تیمشان متلاشی میشود و فرمانده پرستویی مجروح و به کما میرود. در همین سکانس شاهدیم که سیدجلال و همرزمانش ماری را مخاطب قرار داده و با او عهد اخوت و پایداری و میثاق جنگیدن میبندند! معلوم نیست آن مار آن وسط چه میکند و نماد چیست؟ سیزده ۵۹ از آثار ضعیف و گلدرشت دهه ۶۰ سینمای جنگ که رزمنده برای اثبات خوب بودنش الکی جلوی تیررس دشمن میایستاد تا هر طور شده شهید شود هم ضعیفتر به نظر میرسد. خدا مرحوم ملاقلیپور را بیامرزد که اقلا او ژانر جنگ را جدی گرفته بود و فیلمهایش به نسبت بهتر بودند. مثلا دقت کنید سالور برای نشان دادن ثبات شخصیت اولش سیدجلال به چه ایده پیشپاافتادهای متوسل میشود. او در قسمتی روی یکی از دوستان سیدجلال یعنی تقی متقی را که حالا کارخانهدار شده تاکید میکند که آدرس آن قهوهخانه روی کوه را فراموش کرده و چون جلال بعد از ۲۰ سال در کما بودن چشم بسته آدرس آنجا را فوت آب است دلیلی میداند بر عوض نشدن فرمانده (جلال=پرستویی) و عوض شدن متقی! یا نگاه کنید به مونولوگهای گلدرشت فیلم که همرزمهای سابق خطاب به سیدجلال میگویند: «حاجی تک به تک تو رکابتیم» و «برگرد مارو نگاه کن» و جالب اینکه در این صحنه همان ماری که این عده رزمنده سابق در جبهه با آن همدم! بودند این وسط دوباره پیدایش میشود (احتمالا آن مار را یادگاری از جنگ به شهر آورده و تربیت کردهاند) و نمیدانم قرار است چه معنایی بدهد و مار هم در ردیف ایستاده (با تاکید دوربین) و سیدجلال از او هم سان میبیند! و در گوشهای از صحنه هم داماد آینده بلاتکلیف مانند بچهمثبتها مودب ایستاده و شاهد صحنه است و لابد در این فکر که پدر نامزدش چقدر سختگیر است و کوتاه نمیآید و با این وضع او احتمالا نمیتواند با دختر او ازدواج کند و قرارها بهم خواهد خورد بهخصوص که شغل ممنوعی هم دارد.
"در سینمای تجربی حالا پا به سینمای حرفهای گذارده اما او نتوانسته قدم اول را در سینمای حرفهای محکم بردارد"رزمنده معتاد در صحنهای سر و مر و سرحال ایستاده اما وقتی آن بالا روی صخره است به دوستانش تکیه میکند. انگار منشی صحنه یادش نبوده که درجه اعتیاد او چقدر قرار بوده باشد. به هرحال سیزده ۵۹ اثری ضعیف در کارنامه سالور است هر چند سعی کرده بود شروعی توفانی در ابتدای فیلم داشته باشد اما با افت فاحش و اشتباهات و مونولوگهای گلدرشت و فیلمنامهای به شدت ضعیف که نه شخصیتپردازی دارد و نه ایدههای جالب و نه داستانپردازی منطقی به هیچوجه قابل قبول نیست و مسلما بخش خصوصی هیچگاه چنین ریسکی نمیکند و سرمایهای برای چنین فیلمی نمیگذارد. متاسفانه سالور کارنامه خوبش را با این فیلم خراب کرد. او میتوانست هشیارتر از این باشد که در برابر پیشنهاد موسسات دولتی فیلمسازی وسوسه شود و فیلم جنگی ضعیف بسازد اما او نتوانست مقاومت کند.
به هرحال امیدواریم باز هم از او فیلمهایی ماندگار و اثرگذار با فیلمنامهای منسجم و منطقیتر ببینیم
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
