انفرادیه‌ها، داستان بی‌پایان زندان در ایران

انفرادیه‌ها، داستان بی‌پایان زندان در ایران
صدای آلمان
صدای آلمان - ۲۱ خرداد ۱۴۰۱

"انفرادیه"ها داستان بی‌پایان زندان است در جمهوری اسلامی و رفتار زندانبانان با محبوسین در زندان. این موضوع سال‌هاست که در شمار تابوهاست. جمهوری اسلامی هر داستانی را که نشان از شکنجه و زندان داشته باشد، سانسور می‌کند و اجازه نشر نمی‌دهد. آنان در پس هر داستانی با این موضوع، تاریخ کارکردهای خویش را می‌بینند و فکر می‌کنند با افشاگری روبرو هستند.

در این اثر چهار داستان آمده که به شکلی باهم در رابطه‌اند. می‌توان آن‌ها را چهار فصل از یک رمان و یا داستان‌هایی به‌هم پیوسته نیز در نظر آورد.

""انفرادیه"ها داستان بی‌پایان زندان است در جمهوری اسلامی و رفتار زندانبانان با محبوسین در زندان"هر چهار داستان در سلول‌هایی انفرادی می‌گذرند. هر فصل و یا هر داستان یک شخصیت بیشتر ندارد و هم او راوی داستان است. از چهار تن سه مرد و یک نفر زن هستند. هر سلول شماره‌ای دارد و آن‌طور که از شماره‌ها برمی‌آید، سه سلول باید در کنار هم باشند. سلولی که زن در آن محبوس است، نباید فاصله‌ای زیاد با دیگر سلول‌ها داشته باشد.

راویان نام ندارند.

از مکان داستان و این‌که در کدام شهر و یا حتی کشور قرار دارد، چیزی نمی‌دانیم. هر آن‌کس که گذارش به زندان‌های جمهوری اسلامی افتاده باشد و یا شرح زندگی در زندان از کسی شنیده و یا خوانده باشد، بی هیچ شک، محل وقوع حادثه را ایران و چه بسا همین تهران، حدس می‌زند.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

شخصیت‌های داستان بی آن‌که بیان گردد، حدس زده می‌شود در رابطه‌ای سیاسی بازداشت شده‌اند. به ظاهر، اتهام خویش نمی‌دانند. شکنجه می‌شوند که بگویند و اقرار کنند، اما چیزی ندارند که اعتراف‌نامه‌شان گردد.

هر شخص در سلولی نشسته، به آن‌چه بر وی گذشته می‌اندیشد. می‌خواهد از علت‌ها سر درآورد، و این‌جاست که زندگی خویش می‌کاود.

"جمهوری اسلامی هر داستانی را که نشان از شکنجه و زندان داشته باشد، سانسور می‌کند و اجازه نشر نمی‌دهد"به نظر می‌رسد هر چهار نفر در رابطه‌ای مشترک بازداشت شده‌اند، بی‌آن‌که رابطه‌ای مشترک آن‌ها را به هم پیوند داده باشد.

همه شخصیت‌ها به شکلی دیگر، از "دفترچه جلدقرمز" زندانی "انفرادیه اول" سر درمی‌آورند. او نویسنده است، دلواپس دفترچه جلدقرمزی است که در آن خصوصیت‌شخصیت‌هایی را برمی‌شمارد که هر یک زندانی "انفرادیه"ها هستند. او را می‌توان حقیقی‌ترین شخصیت این مجموعه داستان به شمار آورد. در ۳۵مین روز بازداشت به سر می‌برد، از خواب می پرد، کابوس متوقف می‌شود، با قلبی که از هراس می‌تپد، دنباله کابوس را در بیداری پی می‌گیرد: «نوشته‌هایم؟ اگر پیدا کرده باشند؟ لابد پیدا کرده‌اند، نکرده‌اند! اگر به دستشان افتاده باشد، می‌آیند سراغم. چه بگویم؟» راوی به خود امید می‌دهد: «خوب معلوم است، این یادداشت‌های یک شخصیت داستانی است، یک شخصیت داستانی که عقاید عجیب و غریبی دارد.»

دختری چشم‌آبی از جمله همین شخصیت‌هاست که راوی دوستش دارد.

او خود ۳۳ ساله است. "دنیا را ۳۶ روز پیش" انگار "ترک" گفته و حال فکر می‌کند: «آن دنیایی را که می‌شناسم، همان دنیای ۳۶ روز پیش است». در این مدت هرگونه رابطه‌اش با دنیای خارج قطع شده است. در این مدت جز بازجوها و کارکنان زندان با کسی در رابطه نبوده. تنهایی در سلول نیز خود شکنجه‌ای دیگر است که بر وی اعمال می‌شود: «زمان داخل سلول مثل قیر سیاه و چسبنده است.» آن دفترچه جلدقرمز در بیداری و کابوس دغدغه ذهن‌اش است: «اگر پیدا کرده باشند چه؟» او به خوبی می‌داند که باید برای هر نامی که در آن‌جا آمده، پاسخگو باشد و تاوان "بی‌مبالاتی و بی‌مسئولیتی" خود را بدهد.

مرد مسافر، زن معلم و دانشجوی فلسفه، سه شخصیت دیگری هستند که ذهن درگیر با آن‌هاست.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

زندانی "انفرادیه" دوم مردی ۴۶ ساله است که ششمین ماه حبس را در انفرادی می‌گذراند.

"آنان در پس هر داستانی با این موضوع، تاریخ کارکردهای خویش را می‌بینند و فکر می‌کنند با افشاگری روبرو هستند.در این اثر چهار داستان آمده که به شکلی باهم در رابطه‌اند"سرانجام پس از تحمل درد و رنج و شکنجه، تصمیم می‌گیرد به خواست بازجو گردن گذاشته و آن‌چه را که او می‌طلبد، بنویسد. کاغذ و قلمی را که در اختیارش گذاشته شده، برمی‌دارد و می‌نویسد، می‌خواسته فیلمنامه‌نویس و یا بازیگر سینما شود ولی راننده یک شرکت دارویی می‌شود. پس از بیست سال کار، شرکت تعطیل می‌شود و او بیکار. اتوموبیلی دست و پا می‌کند تا مسافرکشی پیشه کند. روز نخست دستگیری فکر می‌کرده تا شب آزاد خواهد شد و حالا شش ماه می‌شود که هم‌چنان زندانی‌ست.

رضا خندان مهابادی در حالی که خود در زندان به سر می‌برد، شهامت به خرج داده و "انفرادیه‌ها" را در خارج از کشور منتشر کرده است

ماجرا از آن‌جا آغاز می‌شود که روزی مسافری سوار اتوموبیل او می‌شود، بر سر چهارراهی از ماشین بیرون می‌پرد و فرار می‌کند.

از ماشین پُشتی نیز دو نفر پیاده شده، او را تعقیب می‌کنند و چون به دستگیری جوان توفیق نمی‌یابند، راننده را بازداشت می‌کنند. راننده اکنون باید چگونگی رابطه خویش را با او روشن گرداند. در شرایط سختی گرفتار آمده است، بازجوها حرفهایش را باور نمی‌کنند، پس از ماه‌ها شکنجه و آزار و حبس در سلولی کثیف، پند بازجو می‌پذیرد، می‌نشیند تا ماجرا را برای بازجو بنویسد، ولی آن‌چه می‌نویسد، همان حرف‌هایی‌ست که پیش‌تر گفته شده، فقط این‌بار اعتراف می‌کند که بازجو انسانی والاست و او را با لطف خویش در شرایطی قرار داده که زندگی و واقعیت را طوری دیگر ببیند. این‌که بازجو حرف‌هایش را خواهد پذیرفت یا نه، معلوم نیست، لازم هم نیست. زندان تکرار است و بازجوها شگردهای خویش دارند.

زندانی سومین "انفرادیه" جوانی‌ست دانشجوی فوق‌لیسانس فلسفه.

"می‌توان آن‌ها را چهار فصل از یک رمان و یا داستان‌هایی به‌هم پیوسته نیز در نظر آورد"بیستمین هفته زندان را می‌گذراند. «هرچقدر مکان انفرادی کوچک و تنگ است، زمان در آن بزرگ و فراخ است. تناقض این مکان و زمان است که آدم را له می‌کند.» او دوست دختری داشته که هم‌زمان با او دستگیر می‌شود. دختر در زندان می‌میرد، جنازه را به جوان نشان می‌دهند و او را علت مرگ دختر می‌دانند. از شکنجه و عذاب خسته شده، تصمیم به خودکشی می‌گیرد.

نشسته در سلول، به گذشته و رابطه‌اش با دختر می‌اندیشد و این‌که، عشق او را با حسادت‌های نابجای خویش مخدوش کرده بود. آخرین مشاجره‌اش را با او به یاد می‌آورد؛ چیزی که پس از آن بار سفر می‌بندد تا به آرامش دست یابد. در بازگشت پی می‌برد که دختر بازداشت شده. خانواده‌اش هم علت را نمی‌دانند. روزی در خیابان پسر را هم دستگیر می‌کنند تا از طریق او دختر را به حرف بیاورند.

"هر سلول شماره‌ای دارد و آن‌طور که از شماره‌ها برمی‌آید، سه سلول باید در کنار هم باشند"و حال دختر مرده و یا بهتر گفته شود؛ کشته شده است.

در ادامه بازجویی شک می‌کند در این‌که دیدن جسد دختر کابوس او بوده و یا واقعیت داشته است. سرانجام در پریشانی رگ دست خویش می‌زند، ولی زنده می‌ماند. در لحظات آخر با خون خویش بر دیوار سلول می‌نویسد: «شاشیدم به دنیایتان».

زندانی "انفرادیه" چهارم زنی‌ست معلم که دختری کوچک دارد. شوهرش پنج سال پیش به خارج از کشور گریخته و هنوز بازنگشته است. برادر او نیز که مدتی مفقودالاثر بوده، معلوم می‌شود در زندان است.

شب‌هنگام به خانه‌اش هجوم می‌آورند و او را بازداشت می‌کنند. از او مشخصات شخصی را می‌خواهند که برای هم ایمیل فرستاده بوده‌اند.

در سلول کناری او دختری محبوس است که آقاپسر صدایش می‌کنند. آقاپسر در واقع دختری‌ست که شرط می‌بندد از شمال شهر تا جنوب آن را با سری گشاده و بدون روسری برود. موی سر از ته می‌تراشد، لباس مردانه می‌پوشد و شرط را می‌برد. از آن پس هرگاه که دلش می‌گیرد، این کار را تکرار می‌کند.

"راویان نام ندارند.از مکان داستان و این‌که در کدام شهر و یا حتی کشور قرار دارد، چیزی نمی‌دانیم"در یکی از همین خیابانگردی‌ها دستگیر می‌شود.

داستان "انفرادیه" چهارم به نسبت سه انفرادیه دیگر ضعیف‌تر است. خواننده بی‌آن‌که خواسته باشد، داستان‌ها را دنباله هم می‌پندارد، نوشته چنین می‌نماید، اگرچه نویسنده نخواسته باشد. بر این اساس انتظار خواننده در چهارمین "انفرادیه" برآورده نمی‌شود، رابطه‌ها در ذهن، داستان را کامل نمی‌کنند. بافت داستان عالی‌ست، ساختار آن نشان از زحمت فراوان نویسنده در پروردن آن دارد. با این‌همه "انفرادیه"ها را می‌توان داستانی موفق و خواندنی یافت.

در این آشفته‌بازار داستان‌نویسی ایران، اثری‌ست ارزشمند که نشان از توان نویسنده دارد.

انفرادیه‌ها داستان وحشت جمهوری اسلامی‌ست از واژه‌ها. آنان گردش آزاد قلم را برنمی‌تابند، اندیشه مخالف را تاب نمی‌آورند، و خیال داستانی را واقعیت می‌پندارند. در چنین شرایطی‌ست که صداهای دیگر در ادبیات، هم‌چون انفرادیه‌ها، "غیرقابل انتشار" می‌شوند.

رضا خندان در حالی که خود در زندان به سر می‌برد، خطر کرده، شهامت به خرج داده، سانسورشکنی کرده و این اثر را در خارج از کشور منتشر کرده است. و این رفتاری‌ست در مقابله با سانسور؛ رویارویی با خفقان و دفاع از آزادی اندیشه و بیان و انتشار آن.

"انفرادیه"ها داستان اعتراض است، داستان امید به زندگی، آرزوی بهتر زیستن. داستان زندگی در کشوری‌ست که آزادی انسان‌ها را بر نمی‌تابد، فردیت آنان را تاب نمی‌آورد، صدای مخالف را خوش ندارد، سرکوب می‌کند، زندان و شکنجه برقرار می‌دارد تا انسان‌ها را "امت" مطیع خویش گرداند.

"شکنجه می‌شوند که بگویند و اقرار کنند، اما چیزی ندارند که اعتراف‌نامه‌شان گردد.هر شخص در سلولی نشسته، به آن‌چه بر وی گذشته می‌اندیشد""انفرادیه"ها گوشه‌هایی از این روند را دستمایه داستان قرار داده. شهامت نویسنده در انتخاب موضوع ستایش‌برانگیز است. این شهامت را باید پاس داشت و جسارت او را در نشر آزاد اثر ستود.

"انفرادیه"ها پرونده‌هایی ناتمام هستند که می‌توانند به شکل‌های مختلف ادامه داشته باشند. این اثر را نشر باران در سوئد منتشر کرده است.

مطالب منتشر شده در صفحه "دیدگاه" الزاما بازتاب‌دهنده نظر دویچه‌وله فارسی نیست.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    مصائب اهل قلم در ایران تنها سانسور آثار آنها نیست. دستگاه‌‌های قضایی و اطلاعاتی با نگاه امنیتی و اتهامات مشابه، برای شاعران و نویسندگان پرونده می‌سازند.

    کانون نویسندگان حکم ۱۸۶ ماه زندان سه عضو خود را "وهن عدالت" خواند.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    کیوان باژن

    ۴۲ ماه حبس برای نویسندگی... باژن در مقاله‌ای می‌‌‌نویسد: «تا زمانی که فقط خودمان را ببینیم و اصلی­‌ترین دغدغه­‌مان این باشد که کتاب­‌مان چاپ بشود و مهم نباشد کجا و چطور، با سانسور یا بدون آن؛ و تا زمانی که برای عرضه خود از سرو کول هم بالا برویم و مهم‌­ترین بحث­مان این باشد که چرا کتاب سانسور شده­ من در فلان نشریه معرفی نشده، انتظار هر تحول در ادبیات داستانی بی­هوده است.»

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    رضا خندان مهابادی

    دبیر کانون نویسندگان، منتقد و فعال اجتماعی را به شش سال حبس محکوم کرده‌اند. شرکت در مراسم بزرگداشت احمد شاملو و آماده کردن کتابی پژوهشی در باره تاریخ ۵۰ ساله کانون برای انتشار داخلی، مصداق اتهاماتی چون "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور" معرفی شده‌اند. کانون نویسندگان ایران دلایل و مستندات دادگاه را نامربوط تر و سست‌‌بنیاندتر از خود اتهامات خوانده است.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    بکتاش آبتین

    اردیبهشت ۹۴، ماموران وزارت اطلاعات با یورش به خانه این شاعر و فیلمساز، هزاران فیلم و عکس، موبایل و لپ‌تاپ شخصی و اسناد کانون نویسندگان را ضبط کردند.

    "او نویسنده است، دلواپس دفترچه جلدقرمزی است که در آن خصوصیت‌شخصیت‌هایی را برمی‌شمارد که هر یک زندانی "انفرادیه"ها هستند"او به اتهام "تبلیغ علیه نظام" به ۶ سال حبس محکوم شد. آبتین در سال ۹۷ نیز به سه ماه کار اجباری در بهزیستی و ۵ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بود. آبتین در روز ۱۸ دی ۱۴۰۰، پس از محرومیت از درمان به‌موقع، بر اثر ابتلا به کرونا جان خود را از دست داد.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    مهدی سلیمی

    نویسنده، مترجم و سردبیر نشریه اینترنتی زغال، اواسط تیر ۹۹ با اتهاماتی چون «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «توهین به مقدسات اسلام»، «تشویق مردم به فساد و فحشا» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» در اهر دستگیر شد. سلیمی که در جستاری، "ادبیات سیاسی، بلاگردان مردم ستدیده، سیر تاریخی قیام‌های ایران تا رویدادهای آبان را بررسی کرده، موقتا و با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین بیرون آمده است.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    مژگان کاوسی

    نویسنده، پژوهشگر و فعال اجتماعی کرد، با اتهاماتی چون "تشویق مردم برای بر هم زدن نظم عمومی" و "تبلیغ علیه نظام" به پنج سال و ۹ ماه زندان محکوم شده که سه سال آن لازم الاجراست. کاوسی که پس از دستگیری در اعتراضات سراسری آبان ۹۸، با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی موقتا آزاد شده بود، بهار ۹۹ برای تحمل حبس به زندان مرکزی نوشهر انتقال یافت.

    او پس از انتقال به اوین، در اعتراض به وضعیت زندانیان، اعتصاب غذا کرد.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    پوریا عالمی

    ستون‌نویس روزنامه‌های سیاسی و نویسنده داستان‌های "اکون‌آبادی‌ها" و "آدم‌های عوضی"، متهم پرونده‌ای بود که وزارت اطلاعات احمدی‌نژاد برای شماری از روزنامه‌نگاران تشکیل داد. او به "اتهام تبلیغ علیه نظام" به ۵سال حبس تعلیقی محکوم شد که بعد به یکسال تقلیل یافت.عالمی پیش از رفتن به اوین از مطبوعات خداحافظی کرد و نوشت: «حرف هم نزنم سیاسی است. از حماقت بنویسم، از جسم سخت بنویسم، از میمون بنویسم سیاسی است.»

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    فاطمه اختصاری - مهدی موسوی

    دادگاه انقلاب، این دو نویسنده، شاعر و منتقد اجتماعی را به اتهام "توهین به مقدسات" و "تبلیغ علیه نظام" به ۹۹ ضربه شلاق، جریمه نقدی و زندان طویل ۹ و ۱۱ ساله محکوم کرد. این سرایندگان"غزل پست مدرن"، پس از اعتراض به رای دادگاه و احتمال بالای عدم تغییر حکم در دادگاه تجدیدنظر، از ایران خارج شدند. کتاب‌های اختصاری و موسوی بارها از بازار جمع و خمیر شده‌‌اند ولی اینک به صورت زیرزمینی فروخته می‌شوند.

    ""دنیا را ۳۶ روز پیش" انگار "ترک" گفته و حال فکر می‌کند: «آن دنیایی را که می‌شناسم، همان دنیای ۳۶ روز پیش است»"

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    یعقوب یادعلی

    نویسنده رمان آداب بی‌قراری که جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین رمان اول را ربود، اسفند ۸۴ به اتهام "توهین به قوم لر" بازداشت و به یک سال حبس محکوم شد و کتابش ده سال توقیف ماند. یادعلی پس از هفت‌ سال سکوت، با رمان "آداب دنیا" به عرصه ادبیات برگشت. او در مصاحبه‌ای با مجله "تجربه" گفته است: «نوشتن برای نویسنده خود زندگی است؛ اگر حواشی رایج مملکت ما اجازه بدهد و نویسنده جوانمرگ نشود.»

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    شهرنوش پارسی‌پور

    نویسنده رمان‌هایی چون "سگ و زمستان بلند"، "عقل آبی" و "کمی بهار"، در سرکوب‌های دهه شصت، به خاطر "حمل چمدان نشریه" چهارسال از عمر خود را در زندان گذراند. او پس از آزادی، با ترجمه و تاسیس کتابفروشی زندگی می‌کرد اما ماموران کمیته انقلاب از او می‌خواستند درباره مراجعه‌کنندگان اطلاعات بدهد. پارسی‌پور به اتهام طرح مسئله بکارت در کتاب "زنان بدون مردان" بازجویی شد و پس از چهارمین بازداشت ایران را ترک کرد.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    فرج سرکوهی

    عضو پیشکسوت کانون نویسندگان و سردبیر پرنفوذترین هفته‌نامه مستقل ایران در دو دهه اول انقلاب، شاهد زنده ربایش و آزار‌ در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی است.

    او را پس از چند دستگیری‌ موقت و هنگام سفر به آلمان، در فرودگاه ربودند و ادعا کردند که در اروپاست. پس از افشای ماجرا و ورود مجامع بین‌المللی به این مسئله، سرکوهی به اتهام تبلیغ علیه جمهوری اسلامی به یک سال و نیم زندان محکوم شد.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    یوسف عزیزی بنی‌طرف

    نویسنده و پژوهشگر عرب به اتهام دامن زدن به تظاهرات سال ۸۴ در اهواز و تحریک مردم به پنج سال زندان محکوم شد. این عضو کانون نویسندگان ایران پس از سخنرانی در کانون مدافعان حقوق بشر و اعتراض به سرکوب خشونت‌بار ناارامی‌های خوزستان، دستگیر شده و با وثیقه ۱۰۰میلیون تومانی آزاد بود. او سرانجام و پس از چند بار احضار و تهدید به بازداشت، ایران را ترک گفت.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    علی‌اکبر سعیدی سیرجانی

    سیرجانی از نخستین نویسندگانی است که به زندان جمهوری اسلامی رفتند و برنگشتند. این پژوهشگر که از همکاران بنیاد فرهنگ ایران بود، پس از مقالات و نامه‌هایی سرگشاده در نقد خامنه‌ای و حاکمیت، در اسفند ۱۳۷۲ بازداشت شد.

    "سرانجام پس از تحمل درد و رنج و شکنجه، تصمیم می‌گیرد به خواست بازجو گردن گذاشته و آن‌چه را که او می‌طلبد، بنویسد"عضو کانون نویسندگان را به "جاسوسی"، "لواط" و "اقدام علیه امنیت ملی" متهم کردند و ده ماه بعد، جسدش را تحویل خانواده دادند. مرگی بر اثر کپسول پتاسیم، نه سکته قلبی که رسما اعلام شد.

  • نویسندگان زندانی؛ آن‌ها که رفته‌اند، آن‌ها که مانده‌اند

    محمد مختاری - جعفر پوینده

    دو عضو کانون نویسندگان ایران در جریان "قتل‌های زنجیره‌ای" در سال ۱۳۷۷ ربوده و کشته شدند. وزارت اطلاعات آنها را پیش‌تر چند بار احضار و بازجویی کرده بود. جسد محمد مختاری، شاعر و نویسنده در بیابان‌های امین‌آباد تهران پیدا شد و جنازه جعفر پوینده، جامعه‌شناس و مترجم آثار فلسفی و ادبی، در روستای بادامک در شهریار. هر دو را خفه‌ کرده بودند.

    نویسنده: مهیندخت مصباح



.

منابع خبر

اخبار مرتبط

رادیو زمانه - ۷ فروردین ۱۴۰۰
بی بی سی فارسی - ۱ آبان ۱۳۹۹
صدای آلمان - ۲۴ مرداد ۱۴۰۰
صدای آلمان - ۶ اسفند ۱۴۰۰