چمدان: 'هیچ کجا جامعهای با آغوش باز منتظر شما نیست'
رضا برون از تصمیمش برای مهاجرت هنوز به تلخی یاد میکند
رضا برون هفت سال پیش در کنکور هنر و رشته موسیقی قبول شد اما وقتی متوجه شد حتی یک کتاب "درست وحسابی و مرجع" به خط بریل درباره موسیقی و نتخوانی در دانشگاههای ایران وجود ندارد، چاره را در آن دید که جغرافیای زندگیاش را عوض کند و به جایی نقل مکان کند که کوری مانعی برای درس خواندنش نشود.
"وقتی به اینجا آمدم (برلین، آلمان) با یک کتابخانه درباره موسیقی به خط بریل مواجه شدم. اینجا کسی به من پیشنهاد نداد که چون نمی بینم، شاید بهتر باشه که به دانشگاه نروم. اینجا هر که مرا دید، گفت تو تلاشت را بکن، ما هم سعی می کنیم ببینیم از دست ما و امکاناتمان چه کمکی بر میآید تا این مشکل را تعدیل کنیم."
کلیک
رضا برون از تصمیمش برای مهاجرت هنوز به تلخی یاد میکند. او لحظهای که هواپیمای او از روی باند فرودگاه مهرآباد به مقصد فرانکفورت بلند شد را یک پایان توصیف میکند:
"آن لحظه که چرخهای هواپیما از زمین جدا شد، احساس کردم من همینجا تمام شدم. میدانستم که با این سفر به پایان خواهم رسید اما به خودم میگفتم: 'عیبی ندارد.
"او لحظهای که هواپیمای او از روی باند فرودگاه مهرآباد به مقصد فرانکفورت بلند شد را یک پایان توصیف میکند: "آن لحظه که چرخهای هواپیما از زمین جدا شد، احساس کردم من همینجا تمام شدم"اگر لازم باشد باید به پایان برسم تا بتوانم به هدفم برسم'."
وقتی او از لحظه جدا شدن از ایران و در پی آن لحظه آغازین مهاجرتش به آلمان سخن میگفت، برایم این سوال پیش آمد که در حافظه من، همه این لحظات با تصاویری شفاف همراه است. یادم هست لحظهای که هواپیما بر فراز ونکوور (نخستین مقصد) شروع کرد به کم کردن ارتفاع، من با دقت همه چیز را وارسی میکردم تا ببینم نقطه آغازی که انتخاب کردهام چه مختصاتی دارد. برای همین هم از رضا برون پرسیدم برای او که نمیتواند ببیند، این تفاوتها چگونه ظاهر شد.
"فرقی نمیکند، کسانی که نمی توانند ببینند هم این حسها را به نوعی دیگر تجربه میکنند. وقتی هواپیما در فرودگاه فرانکفورت بر زمین نشست، در آن هوای ابری و نمناک، وقتی دوستی که قرار بود در فرودگاه به استقبال من بیاید آمده بود، وقتی مامور پرواز با ادب و متانت به دنبالم آمد؛ وقتی احساس کردم یک نظم خاصی در اطرافم برقرار است، همه و همه به من میگفت اینجا دنیای دیگری است، نه این که بهتر یا بدتر باشد، اما احساس میکردم اینجا جای دیگری است."
کلیک
بشنوید: نسخه رادیویی چمدان رضا برون
رضا برون پیش از آن که به آلمان مهاجرت کند، ساکن شاهینشهر اصفهان بود
رضا برون پیش از آن که به آلمان مهاجرت کند، ساکن شاهین شهر اصفهان بود. او متولد آبادان است اما نوجوانی و جوانی را در اصفهان تجربه کرده است.
"وقتی به آلمان آمدم، احساس کردم که هیچ شدهام.
من در ایران گروه موسیقی مهرآوا را داشتم. با آنها کنسرت برگزار میکردم. ساختههای خودم را اجرا میکردم. در کنار آنها سنتور میزدم. اما اینجا نه تنها ناچار بودم که زبان آلمانی را از الفبا شروع کنم، بلکه زبان نتخوانی آلمانی هم با آنچه من در ایران آموخته بودم، متفاوت بود و برای همین آنچه اینجا از موسیقی کلاسیک آموختم، نسبت به دانستههایم در ایران از زمین تا آسمان متفاوت بود."
دنیا را برای سالمها ساختهاندرضا برون در آلمان تنها زندگی میکند.
"یادم هست لحظهای که هواپیما بر فراز ونکوور (نخستین مقصد) شروع کرد به کم کردن ارتفاع، من با دقت همه چیز را وارسی میکردم تا ببینم نقطه آغازی که انتخاب کردهام چه مختصاتی دارد"تنها به دانشکده میرود و تنها با جامعه آلمان معاشرت میکند. با این حال، میگوید این به آن معنا نیست که در آلمان همه چیز برای نابینایان، یا دیگر کسانی که از نظر جسمی نیازهای ویژهای دارند "گل و بلبل" است.
"هیچ کجای دنیا جامعهای وجود ندارد که با آغوش باز منتظر ورود شما نشسته باشد. به هر کجای دنیا که مهاجرت کنید، این شمایید که باید راه را برای خودتان باز کنید. تنها فرقی که من را جذب جامعه آلمان میکند این است که اینجا مانعی بر سر راه شما قرار نمیدهند. نگرش این جامعه به انسان باعث شده که تعریف 'انسان سالم' به انسانی با 'بدن سالم' محدود نشود."
تلاش برای "محدود نماندن" نه تنها زندگی شهروندی رضا برون را متحول کرده بلکه او حالا میگوید در نگرش کلی او به دانش موسیقی هم تغییراتی ساختاری به وجود آورده است.
" آنچه دوست دارم در چمدانم بگذارم و به ایران ببرم این است که در هنر "مطلق" وجود ندارد.
در هنر مطلقات نداریم، به آن نحوی که در ایران به ما میگفتند و میخواستند به هر صورت که شده ما را مجاب کنند که 'این همین است و جز این نیست'، به این مطلقگرایی دیگر باور ندارم. فکر می کنم که اصرار بر مطلقگرایی جلوی خلاقیت هنرمند را میگیرد. هنرمند باید همه چیز را نسبی ببیند."
رضا برون: هیچ کجای دنیا جامعهای وجود ندارد که با آغوش باز منتظر ورود شما نشسته باشد
در لغتنامه دهخدا نخستین تعریفی که برای واژه "مطلق" عنوان شده این است "آن که آن را قید نباشد". این در حالی است که بار معنایی این واژه اکنون دست کم در سطح محاوره عمومی چیزی معادل "نهایت و حد" است و این همان چیزی است که به گفته رضا برون "محدودیت" میآورد. حالا چه این محدودیت در تعریف "انسان سالم" به "بدن سالم" خلاصه شود و چه دایرهای شود به دور نتهای موسیقی.
بشنوید: نسخه رادیویی گفتگو با رضا برون
چمدان: 'وقتی به آلمان مهاجرت کردم هیچ شدم'
رضا برون، نوازنده سنتور و دانشجوی موسیقی در آکادمی موزیک برلین، میهمان برنامه سی و یکم از مجموعه رادیویی چمدان بود.
"برای همین هم از رضا برون پرسیدم برای او که نمیتواند ببیند، این تفاوتها چگونه ظاهر شد."فرقی نمیکند، کسانی که نمی توانند ببینند هم این حسها را به نوعی دیگر تجربه میکنند"آقای برون پیش از مهاجرت از ایران گروه موسیقی مهرآوا در شاهین شهر اصفهان را رهبری میکرد.
بشنویدmp3
برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد
تازه ترین نسخه "فلش" اینجا قابل دریافت است
پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر
قطعات موسیقی به کار رفته در چمدان این هفته به ترتیب عبارتند: خزان اثر کلیک
پرویز مشکاتیان، موسیقیدان و استاد فقید سنتور؛ تصنیف ناوکمژگان که سنتور آن را رضا برون نواخته با تنبک بابک ماسالی و صدای عارف رفعت. قطعه پایانی هم "نغمه درد" نام دارد که کلیک
رضا برون آن را برای شعری ازکلیک
سیمین بهبهانی، شاعر برجسته ایرانی ساخته با تنظیم محمد بیات و صدای ایمان نوریان.
کلیک
چمدان هر پنجشنبه از برنامه کلیک
چشمانداز بامدادی رادیو فارسی بیبیسی پخش میشود و مجالی است برای گفتگو با ایرانیان خارج از کشور درباره تجربه مهاجرت.
برای تماس با برنامه چمدان لطفا به آدرس bamdadi@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
